با سلام
(1)لطفا در مورد بدا در علم خداوند مرا راهنمایی کنید
(2)آیا از لحاظ تاریخی مقدار سال هبوط حضرت آدم به زمین مشخص است؟
(3)نقدهای که به جناب علی شریعتی وارد است بیشتر به چه منظور بوده است؟
پرسش 1:
علم خداوند
شرح : با سلام (1) لطفا در مورد بدا در علم خداوند مرا راهنمايي کنيد ؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
ابتدا لازم است در مورد ماهيت بداء توضيحي داده شود. بر خلاف تصور برخي افراد، بداء هرگز به معناي تغيير در تصميم خداوند نيست. شيعه نيز چنين عقيدهاي ندارد که تبديل رأي و تغيير تصميم درباره خداوند جايز باشد. امام صادق(ع) فرمود:
«هر که بر اين عقيده باشد که خداوند تغيير رأي دهد در چيزي که از پيش بدان آگاه نبود، از او بيزاري جوييد». (1)
اما اين که در برخي آيات و روايات درباره بداء سخن گفته شده، مراد اين است که مقدرات الهي نزد خداوند به چند شکل وجود دارد.
براي مقدرات الهي، دو لوح ثبت وجود دارد:
يکي لوح محفوظ و ديگري لوح محو و اثبات.
در لوح محو و اثبات، مقدرات اشخاص و اشيا و جوامع و ملل ثبت است، ولي نه به شکل لوح محفوظ که تخلف ناپذير است؛ بلکه بدين صورت که مقتضاي حکمت و شرايط عادي است.
بداء به معناي محو حکم در مرحله علم فعلي خدا و يا محو سلطنت بعضي از اسما است که مقتضاي آيه «يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الکتاب» بوده و محذوري هم ندارد. (2) مقتضاي تقدير عادي آن است که عمر زيد پنجاه سال باشد. اگر کاري نکند که موجب درازي يا کوتاهي عمر او شود، اما اگر صله رحم نمايد، عمرش از آن مقدار به شصت سال مي رسد. اگر قطع صله رحم کند، به چهل سال. بداء در آن عمر اول ايجاد مي شود؛ اما بنا بر لوح محفوظ ثابت است.
بداء بدين معنا، هيچ محذوري عقلي و شرعي ندارد؛ بلکه طبق حکمت و مصلحت الهي است. چه بسا موجب توجه مردم به نيکي و دوري آنان از بديها بشود. (3) اين همان چيزي است که از آن به بداء در علم الهي تعبير مي شود؛ در حالي که در حقيقت بداء در قضا و قدر الهي است؛ اما از باب عينيت صفات الهي تعبير بداء درعلم هم صحيح است؛ هر چند بر اساس توضيح ذکر شده در حقيقت بداء، به معناي تبديل و تغيير و حدوث امري ناخواسته در مورد خداوند معنا ندارد.
پينوشتها:
1. علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 4، ص 111، نشر اسلاميه، تهران ،بي تا.
2. دانشنامه قرآن، ج 1، ص 359، نشر ناهيد، تهران، 1377ش.
3. دائرة المعارف جامع اسلامي، ج 3، ص 78، نشر مؤسسه فرهنگي آرايه، تهران، 1369ش.
4. الرحمن (55)، آيه 29.
5. مائده (5)، آيه 69.
6. رعد (13)، آيه 39.
پرسش 2:
آيا از لحاظ تاريخي مقدار سال هبوط حضرت آدم به زمين مشخص است؟
پاسخ:
صاحب تفسير الميزان، مرحوم علامه طباطبايي(ره) در اين زمينه مي فرمايد: «تاريخ يهود، عمر نوع انساني را بيش از هفت هزار سال نمي داند و اين مطلب، زياد بي ربط هم نيست و اين همان عددي است كه امروز آمار جهاني راجع به تعداد نفوس بشري نشان مي دهند. اين موضوع تأكيد مي كند كه عمر نوع انسان (حضرت آدم) همان است كه گفته شد؛ يعني (هفتاد قرن). و اين موافق بعضي روايات معصومين هم هست». (1)
از زمان آدم تا نوح (ع) هزار سال، از زمان نوح تا ابراهيم (ع) هزار سال و از ابراهيم تا موسي (ع) هم هزار سال، جمعاً سه هزار سال گذشته است. ميان حضرت موسي و حضرت عيسي (ع) 1900 سال و ميان حضرت عيسي و پيامبر اكرم (ص) 569 سال فاصله است. با جمع اين دو روايت و احتساب اين كه اكنون 1425 قمري است و پيامبر در زمان هجرت از مكه به مدينه 52 سال داشتهاند، (3000+1900+569+52+1425=6946)، حدود هفت هزار سال از خلقت آدم ابوالبشر مي گذرد.
تاريخ نقل مي کند زماني که حضرت موسي به كنعان رفته است، 3832 سال پس از هبوط حضرت آدم بوده است (2) كه تقريبا همان عدد بالا با كمي اختلاف به دست مي آيد.
پي نوشت ها:
1. علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج 4، ص 238 و 239، دارالكتب الاسلاميه، 1379ق.
2. عمادزاده، حسين، تاريخ انبياء، ج 1، ص 560، انتشارات اسلام، تهران، 1388ش.
پرسش 3:
نقدهاي که به جناب علي شريعتي وارد است بيشتر به چه منظور بوده است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز.
دکتر على شريعتى از چهرههاى شناخته شده فرهنگى و مبارزه و زجر کشيده از حکومت ستم شاهى بود. در دهه پنجاه و قبل از شکوفايى و پيروزى انقلاب اسلامى ايران در جهت بيدارى، آگاهى بخشيدن به قشر جوان و تحصيل کرده و شوراندن آنان بر ضد حکومت ستم پيشه پهلوى نقش ارزندهاى را ايفا نمود.
او در اين امر از دو پايگاه فرهنگى دانشگاه و حسينيه ارشاد يارى گرفت. با سخنرانىهاى انقلابى و آتشين به نهضت امام خمينى که از پانزدهم خرداد چهل و دو در شکل جديدى ظاهر شده بود، نيرو بخشيد.
در هنگامى که مرحوم دکتر على شريعتى از پايگاه حسينيه ارشاد بهره مىگرفت و در کنار شخصيتهاى بزرگ علمى - فرهنگى ديگرى همانند شهيد مرتضى مطهرى به بيدارى نسل جوان همت مىگماشت، برخى با ديدگاههاى ايشان مخالفت مىورزيدند.
به جهت برخى از موضعگيرىهاى مرحوم شريعتى، در جمع متدينان، برخى به حمايت و بعضى به انتقاد از او رو آوردند. متأسفانه هر دو سوى حمايتها و مخالفتها به جاى نقد و بررسى و رعايت عدل و انصاف، به افراط و تفريط ها رو آوردند.
برخى از موافقان، او را فردى مطلق پنداشته و ديدگاههاى وى را بدون چون و چرا پذيرفته بودند و به صورت غير منطقى از آن دفاع مىکردند. برخى مخالفان از او چنان عيب جويى مىکردند و به صورت غير منطقى وى را به باد انتقاد مىگرفتند که گويا در زندگى و ديدگاههاى او هيچ نکته مثبتى يافت نمىشود! در اين راستا پارهاى از برچسبها را نثار او مىکردند.
افراط ها و تفريط ها موجب شد زمينه مناسبى براى معرفى و نقد آثار و ديدگاههاى مرحوم دکتر على شريعتى فراهم نگردد.
اينک که آن جوي پر التهاب فروکش کرده است، مىتوان تا حدودى در مورد ديدگاهها و فعاليتهاى ايشان اظهار نظر و داورى نمود:
1- نسبت به اسلام سوز و درد و دغدغه داشت. بى اعتنا نبود و آن چه را مىگفت، باور داشت. در عين حال از انديشههاى مکاتب عصر خود به ويژه اگزيستانسياليسم و تفکرات مارکسيستى متأثر بود. تا حدودى با ادبيات آنها سخن مىگفت. اين تأثير پذيرى به نحوى منشأ انديشه التقاطى گرديد. هر چند مرحوم دکتر على شريعتى در مواردى به نقد مارکسيسم پرداخت، اما نفوذ تفکرات مارکسيستى در وى چنان بود که مارکسيسم را با ادبيات مارکسيستى و تحت تأثير همان نگرشها به نقد و چالش مىکشيد.
وى به همان وضعى گرفتار مىشد که از آن مىگريخت. تصويرى که شريعتى از اسلام ارائه نموده، در موارد متعددى آلوده به اين گونه افکار است، مثلاً تحليلى که از قيام امام حسين (ع) در کتاب حسين وارث آدم ارائه نموده است که به جهت مذکور شهيد مطهرى از آن به روضه مارکسيستى ياد مىکند. (1)
2- ايشان سخنورى توانا بود و قدرت بيان خوبى داشت. مطالب را با شور و نشاط بيان مىکرد. صاحب زبانى بسيار حساس و موج آفرين بود، اين پديده سبب شد که نسل پرشور و انقلابى با اشتياق تمام به سوى او گراييده و آرمان خويش را در او مىجوييدند. امّا ضعفى که از اين ناحيه گرفتار شد، اين بود که مسائل اسلامى را با ظاهرى زيبا ، ولى با انديشههاى بدلى و گاهى غير دينى بيان مىداشت؛ ريشه اين وضع و حال، فقدان آگاهى ژرف و عميق از اسلام ناب بود.
3- درکى که دکتر على شريعتى از اسلام داشت، اسلامى بود که در صحنه زندگى و جامعه حضور داشت. او بر خلاف روشنفکران (يا به عبارتى رساتر: بر خلاف روشنفکر مآبان) که مىکوشيدند دين را از صحنه جامعه بيرون رانده و ميدان را براى سکولارها و لائيکها خالى کنند و دين را به رابطه فردى بين بنده و خدا کاهش دهند، دين را در متن جامعه مىخواست و از دين در حاشيه و بى مسئوليت، سخت گريزان و متنفر بود.
اين يکى از نقاط بسيار خوب و مثبت ايشان است، ليکن او در اين راه گرفتار يک بُعدى گرايى شده، بيش ترين همتش در نگاه به اسلام از بُعد انقلابى و مبارزه بود؛ اما نسبت به مسائل ماورائى و مبدأ و معاد بى مهرى نشان مىداد، تا جايى که عالمان بزرگى را که به هدايت جامعه و نشر تعاليم اخروى و دينى پرداخته بودند، گرفتار طعن و تمسخر ساخت و گفت:
شيعيان دو قسمند؛ شيعه علوى و شيعه صفوى. هر که با حکومتها درگير شد، شيعه علوى است و هر که با آنان سازش و مدارا نمود، شيعه صفوى است.
از جمله علامه مجلسى را جزء شيعه صفوى معرفى مىکرد. او در اين نگاه اصل را بر انقلاب و مبارزه قرار داد، نه اصل را بر اسلامى که از زندگى امامان و رهنمودهاى آنان فهميده مىشود. در حالى که در زندگى امامان (ع) هم جنگ و مبارزه هست و هم صبر و سکوت و مماشات، و اينها به شرايط زمان و مکان و مصالح مسلمانان بستگى دارد. هر که شيعه على است، هم در جنگ و مبارزه، شيعه على بايد باشد و هم در صبر و سکوت، ولى مرحوم شريعتى تنها يک بُعد را نگريسته و آن بُعد مبارزه و انقلاب است.
4- اگر چه تخصصش در جامعهشناسى بود، ولى به مقتضاى شغل معلمى از معلومات عمومى خوبى بهرهمند بود، در بسيارى از زمينهها اظهار نظر مىکرد، ولي اسلام شناس نبود. از همين جهت دچار ضعف شد، چون بسيارى از ابعاد اسلام تخصصهاى ويژهاى مىطلبد تا آدمى بتواند نظر درستى بدهد. طبيعى است که انسان با توان محدودش نمىتواند در زمينه هايى که تخصص ندارد، نظر درستى بدهد. متأسفانه ايشان اظهار نظرهايى در زمينههاى مختلف اسلامى از جمله در مورد حديث و تاريخ داشتند که از استواري لازم بى بهره بود.
ايشان با شهيد مطهرى در حسينيه ارشاد فعاليتهاى فرهنگى داشتند. شهيد مطهرى برخى از اشتباهاتش را گوشزد نمود و ايشان هم در صدد بود کتاب هايش را اصلاح کند. برخى را اصلاح کرد، ولى عمر کفاف نداد که همه را اصلاح کند . پيش از مسافرتش به خارج، از آقاى محمد رضا حکيمى خواست کتابهاى او را بازبينى و اصلاح نمايد. او پذيرفت، ولى بعد از رحلت شريعتى به علت دخالت برخى موفق به اين کار نشد.
5- با توجه به اين که ايشان جامعه شناس بودند، برخي ديدگاه هاي ايشان از لحاظ جامعه شناسي در جوامع اسلامي ممکن است واقعيت داشته باشد، ولي به لحاظ اسلام شناسي اشکالاتي بر آن ها وارد است.
مىتوانيد نظريات شهيد مطهرى را در مورد دکتر على شريعتى در اين کتابها جستجو نماييد:
1. استاد مطهرى و روشنفکران؛
2. حماسه حسينى، ج 3 (بحث نقد کتاب حسين وارث آدم).
پى نوشت:
1. مطهري، مرتضي، حماسه حسينى، انتشارات صدرا، تهران،1389ش، ج 3، ص 307.






