چرا امام رضا خلافت رانپذیرفت؟

پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباط­تان با اين مركز
مامون پس از آن‏ که برادرش امین را کشت و بر مسند حکومت تکیه زد، در شرایط حساسی قرار گرفت، زیرا موقعیت او به ویژه در بغداد که مرکز حکومت عباسی بود، سخت متزلزل بود.
از سوی دیگر، شورش علویان تهدیدی جدی برای حکومت مامون محسوب می‏شد، چرا که در سال 199 هجری «محمد بن ابراهیم طباطبا» از تبار علویان به دست‏یاری «ابو السرایا» قیام کرد . گروهی دیگر از علویان هم در عراق و حجاز دست به قیام‏هایی زده بودند .نقل شده که دراین قیام حدود دویست هزار تن از هواداران مامون به قتل رسیدند .
به دلیل ضعف بنی عباس که با درگیری مامون و امین ایجاد شده بود، علویان بر بعضی از شهرها مسلط شده بودند. تقریباً کشور اسلامی از کوفه تا یمن، در آشوب و اغتشاش بود.
از سوی دیگر نیز ممکن بود ایرانیان هم به یاری علویان برخیزند، چون ایرانیان به حق شرعی خاندان امیر مؤمنان علی (ع) در مورد حاکمیت، معتقد بودند . در ابتدای کار هم بنی عباس برای سرنگونی بنی امیه از علاقه ایرانیان به خاندان پیامبر و دودمان امیر مؤمنان استفاده کرده بودند . تکیه گاه مأمون در نشستن بر تخت خلافت و پیروزی بر امین نیز به پشتوانه ایرانیان بود. مامون که مردی زیرک و مکار بود، به فکر افتاد تا با طرح واگذاری خلافت یا ولایت‏عهدی به شخصیتی مانند امام رضا (ع) پایه‏های لرزان حکومت خود را تثبیت کند، زیرا امیدوار بود که با این کار بتواند جلوی شورش علویان را بگیرد . موجبات رضایت خاطر آنان را فراهم سازد . ایرانیان را نیز آماده پذیرش خلافت خود نماید.(1)
پیداست که تفویض خلافت یا ولایت‏عهدی به امام (ع) فقط یک تاکتیک حساب شده سیاسی بود، و گرنه کسی که برای حکومت، برادر خود را به قتل رسانده بود و در زندگی خصوصی خود از هیچ فسق و فجوری ابا نداشت، ناگهان چنان تغییر نمی‏یافت که از خلافت بگذرد.(2)
مامون با اهداف زیر ولایت‏عهدی را بر امام رضا (ع) تحمیل کرد:
1 - فرو نشاندن شورش‏های علویان؛
2 - گرفتن اعتراف از علویان مبنی بر این‏که حکومت عباسیان حکومتی مشروع است؛
3 - از بین بردن محبوبیت و احترام علویان در میان مردم؛
4 - کسب اعتماد و دوستی اعراب به خویش؛
5 - مشروع شدن حکومت خود از طرف اهالی خراسان و تمام ایرانیان؛
6 - راضی نگه داشتن علویان و هواخواهان آن ها؛
7 - تقویت حس اطمینان مردم به شخص مامون، زیرا مردم به دلیل کشتن برادرش به او اعتماد و اطمینان نداشتند؛
8 - ایجاد مصونیت برای خود در برابر نفوذ و محبوبیت امام رضا (ع) در بین مردم.
با ولی‏عهدی امام رضا (ع) و شرکت او در حکومت، این هدف‏ها تأمین می‏شد، زیرا در این صورت علویان خلع سلاح می‏شدند . شعارهای شان از دست شان گرفته می‏شد . محبوبیتی که در اثر قیام در بین مردم داشتند، از بین می‏رفت.
از سوی دیگر، مامون از طرف خراسانیان و عموم ایرانیان که طرف‏دار اهل بیت بودند، تأیید می‏شد . نیز چنین وانمود می‏کرد که اگر برادر خویش را کشته، هدفش تفویض حکومت به اهل آن بوده است. علاوه بر این ها، با آوردن امام رضا (ع) به مرو و کنترل فعالیت‏های او، از خطر احتمالی او ایمن می‏شد. تنها اعراب و عباسیان می‏ماندند که مامون می‏توانست در برابر ایرانیان و علویان مقاومت کند.
امام چون از اهداف شیطانی مامون آگاه بود ،خلافت را نپذیرفت . بعد از ورود به مرو و پس از چند روز كه به عنوان استراحت و رفع خستگى راه گذشت، مذاكراتى بين حضرت و مأمون آغاز شد . مأمون پيشنهاد كرد كه خلافت را يكسره به حضرت واگذار نمايد.
امام - عليه‏السلام - از پذيرفتن اين پيشنهاد امتناع كرد.
مأمون كه شايد خوددارى امام را از پيش حدس مى‏زد گفت:
حالا كه اين طور است، پس وليعهدى را بپذير!
امام فرمود: از اين هم مرا معذور بدار .
مأمون ديگر عذر امام را نپذيرفت. جمله‏اى را با خشونت و تندى گفت كه خالى از تهديد نبود. او گفت: «عمر بن خطاب وقتى از دنيا مى‏رفت ،شورا را در ميان شش نفر قرار داد كه يكى از آن ها اميرالمؤمنين على - عليه‏السلام - بود و توصيه كرد كه هر كس مخالفت كند، گردنش زده شود!.. شما هم بايد پيشنهاد مرا بپذيرى، زيرا چاره‏اى جز اين نمى‏بينم»!.(3)
او از اين هم صريح تر امام - عليه‏السلام - را تهديد و اكراه نمود و گفت: همواره بر خلاف ميل من پيش مى‏آيى. خود را از قدرت من در امان مى‏بينى. به خدا سوگند! اگر از قبول پيشنهاد ولايتعهد، خوددارى كنى ،تو را به جبر وادار به اين كار مى‏كنم. چنانچه باز هم تمكين نكردى، به قتل مى‏رسانم!
امام ناچار پيشنهاد مأمون را پذيرفت و فرمود:
« به اين شرط ولايتعهد تو را مى‏پذيرم كه هرگز در امور ملك و مملكت مصدر امرى نباشم . در هيچ يك از امور دستگاه خلافت، همچون عزل و نصب حكام و قضأ و فتوا، دخالتى نداشته باشم».(4 )
به کتاب سیره پیشوایان ، از مهدی پیشوائی مراجعه نما .
پی نوشت ها :
1.سید جعفر مرتضی الحسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام ،ترجمه سید خلیل خلیلیان، چاپ چهارم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1365 ،ص 97 -123.
2. همان ، ص 214 - 213.
3 .شيخ مفيد، ارشاد، ترجمه رسولي محلاتي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه،ج 2،ص 250- 251 .
4 .همان ،ص 251 .