با سلام می خواستم ببینم این طرز تفکر از نظر اسلام درست است؟
1)خداوند دارای تمام صفات خوب و بری از تمام صفات بد است ، خداوند داری حکمت علم و قدرت است وسایر صفات.
2)باوجود تمام پیشرفت های علمی بدست آمده چه در کهکشان ها،چه دراعماق زمین و دریاها،درون هسته سلول یک موجود زنده،و شناخت این همه قانون و رابطه در هستی،در روایات داریم که تا زمان ظهور حضرت مهدی (عج)تنها دو حرف از 27 حرف علم کشف شده است بنابراین بسیار بسیار از علوم هستند که ناشناخته مانده است چه علوم طبیعی چه علوم انسانی چه علوم ماورا تصور بشر و رابطه های موجود در عالم.
3)ما مختار هستیم در این لحظه عمل 1 را انجام دهیم یا عمل 2 را ولی در دریافت نتایج و عوارض آنها مختار نیستیم ،مثلا نمی توانیم انتخاب کنیم سیگار بکشیم ولی ناراحتی ریه نگریم.یعنی قوانین عالم ایجاب میکند با سیگار کشیدن ما مریض شویم.یا اینکه آتش بسوزاند و...
نتیجه اینکه :
خداوند وقتی دست به آفرینش زد و بر عرش تکیه کرد تمام وکمال آفرید،با تمام قوانین طبیعی و ماورا و رابطه ها،خوبی کردم در طی یک سیکلی خوبی ببینم،بدی کردم بدی،لقمه حرام خوردم در نطفه تاثیر بذاره اگر ناحق کردم نتیجه اش را ببینم،اگر توبه کردم و شرایطش مهیا بود آن گناه پاک بشه،اگر شفا خواستم و تمام شرایطش را که به دلیل ضعف عقل نمیدانم مهیا شد شفا پیداکنم و هزاران هزار چیز دیگه که نمی دانیم...
پس خداوندالان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در سؤال خود نکات متعددی از گزاره های اعتقادی و معرفتی را بیان فرمودید که فارغ از جزییات و جوانب خاص برخی از آن ها، کلیت مطالب ذکرشده از طرف شما مبتنی بر اصول باورها و اعتقادات فکری شیعه است که بر اساس عقل و یا منابع نقل سامان یافته است. در مجموع، می توان گفت بر اساس تفکر شیعی حقیقت همان است که شما به طور مشخص در موضوعات مختلف بیان نمودید.
اما در مورد بخش پایانی که اصل سؤال شما محسوب می شود و در ضمن عبارات "نتیجه این که: خداوند وقتی دست به آفرینش زد و بر عرش تکیه کرد..." آن را بیان فرمودید، باید عرض کنیم که در این خصوص، قدری تسامح در تعبیر به چشم می خورد و نیاز به تأمل بیش تر و دقیق تر دارد.
از نظر تفکر دقیق فلسفی و قرآنی، ما خداوند و خلقت او را این گونه نمی بینیم؛ بلکه او را همواره در حال خلق و ایجاد و تأثیر گذاری درعالم می دانیم و همه نتایجی که بیان کردید نیز همواره و هر زمان از جانب خداوند محقق می گردد و نباید خداوند را همانند فاعلی که در ابتدا عملی انجام داد و بعد به نظاره آن نشست دانست.
خداوند در قرآن می فرماید: «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْن؛ (1) و او هر روز در كارى است».
در تفسیر نمونه در ذیل همین آیه آمده است:
«خلقت او دائم و مستمر است و پاسخگويى او به نيازهاى سائلان و نيازمندان نيز چنين است و هر روز طرح تازه‏اى ابداع مى‏كند؛ يك روز اقوامى را قدرت مى‏دهد، روز ديگرى آن ها را بر خاك سياه مى‏نشاند، يك روز سلامت و جوانى مى‏بخشد، روز ديگر ضعف و ناتوانى مى‏دهد، يك روز غم و اندوه را از دل مى‏زدايد، روز ديگر مايه اندوهى مى‏آفريند. خلاصه، هر روز طبق حكمت و نظام احسن، پديده تازه و خلق و حادثه جديدى دارد.
توجه به اين حقيقت، از يك سو نياز مستمر ما را به ذات پاك او روشن مى‏كند و از سوى ديگر، پرده‏هاى يأس و نوميدى را از دل كنار مى‏زند و از سوى سوم، غرور و غفلت را در هم مى‏شكند.
آرى «او هر روز در شأن و كارى است». (2)
البته مطالبی که در مورد روابط علّی و معلولی در عالم بیان کردید هم صحیح است و همان چیزی است که در معارف دینی تحت عنوان سنت های عالم از آن یاد می شود؛ اما در عین حال، باید تأثیر مستقیم خداوند در رخداد این نتایح را مد نظر داشت و خداوند را به تعبیر غربی ها همانند ساعت ساز لاهوتی که ساعتی را ساخت و آن را کوک نمود و آن گاه آن را به حال خود رها نمود، ندانست.
مقصود از ساعت‌‌ساز لاهوتي، خدايي است كه سازنده جهان طبيعت است؛ ولي در آن مداخله و فعاليتي ندارد. در اين تصوير، خداوند، در آغاز خلقت، طبيعت را خلق كرده است و آن را چنان خلق كرده است كه از آن به بعد با نظام طبيعي ماشين واري، همچون ساعتي دقيق، به طور خودكار كار مي‌‌كند و از اين رو، پس از آغاز خلقت براي فعاليت خداوند در طبيعت جايي وجود ندارد. پس ساعت‌‌ساز لاهوتي، خدايي است كه فعاليت او در طبيعت منحصر است به ساختن طبيعت و به كار انداختن آن در آغاز خلقت و نمي‌‌تواند فعاليتي مستمر در طبيعت داشته باشد. بسياري از دانشمندان غرب و به تبع آن ها بسياري از فعالان در عرصه فلسفه و علم در دو سده اخير در مغرب زمين چنين تصويري از خداوند در ذهن دارند. (3)
البته علت اصلی پديدآمدن اين تصوير، نظریه «ماشين جهان» نيوتن است که می توانید در منابع مرتبط مانند کتاب "علم و دین" که در پی نوشت بیان شد، تفصیل این دیدگاه را جویا شوید. اما به طور مختصر باید گفت که نيوتن بر اساس سه اصل مشهور خود، يعني: اصل لَختي، اصل كنش و واكنش و اصل تأثير نيرو در شتاب، قانون گرانش يا جاذبه عمومي را ارائه كرد كه از كوچك ترين ذره موجود در آزمايشگاه تا بزرگ ترين و دورترين سيارات را شامل مي‌‌شد و بالاخره با تكيه بر اصول نامبرده و قانون گرانش عمومي، قوانيني را در مكانيك به دست داد كه:
اولاً: رفتارهاي متنوع، انواع پديده‌‌هاي جسماني را توجيه مي‌‌كردند؛ مثلاً اين كه چرا ماه به دور زمين و زمين به دور خورشيد مي‌‌گردد و هيچ يك در ديگري سقوط نمي‌‌كند، اين كه چرا اجسام به زمين سقوط مي‌‌كنند و... .
ثانياً: مهم‌ تر اين كه اين قوانين به زبان رياضي و در قالب فرمول‌ هاي دقيق كمّي بيان شده بودند كه امكان اين امر را فراهم مي ‌‌آورد كه بتوان رفتار گذشته و آينده هر يك از پديده ‌‌ها را بر اساس وضع كنوني آن ها به دقت پيش‌‌بيني كرد؛ درست همان گونه كه رفتار ماشيني خودكار يا ساعتي دقيق را مي‌‌توان به‌دقت پيش‌‌بيني كرد. بدين ترتيب، كشف اين قوانين سبب شد كه طبيعت در ذهن دانشمندان همچون ماشيني خودكار يا ساعتي دقيق تصوير شود. اين تصوير در ذهن دانشمندان قياسي به همراه داشت:
طبيعت همچون ماشيني خودكار يا ساعتي دقيق است؛ ماشين خودكار يا ساعت دقيق فقط براي ساخته شدن و به كار افتادن به صنعتگر يا ساعت‌‌ساز محتاج است و پس از آن، مستقلاً باقي است و مستقلاً كار مي‌‌كند و به فعاليت و دخالت مستمر سازنده‌‌اش نيازمند نيست. نتيجه اين قياس چنين بود:
طبيعت هم فقط براي ساخته شدن و به كار افتادن به خداوند محتاج است و از آن پس، مستقلاً باقي است و كار مي‌‌كند و نيازمند به مداخله و فعاليت مستمر خداوند در آن نيست. پس طبيعت همانند ماشين يا ساعت است (ماشين جهان) و خداوند هم همانند صنعتگر يا ساعت‌‌ساز است؛ با اين تفاوت كه ماشين يا ساعتي كه صنعتگر يا ساعت‌‌ساز انساني ساخته است، پس از مدتي بايد مجدداً كوك شود؛ اما ماشين يا ساعتي كه خداوند ساخته است، پس از كوك كردن اوليه براي هميشه به كار خود ادامه مي‌‌دهد. بنابراين، ساعت‌‌ساز لاهوتي استنباط فلسفي دانشمندان از ماشين جهان نيوتن است كه خود برخاسته از اصول و قوانين مكانيك نيوتن است.
در بین اندیشمندان اسلامی پاسخ های روشنی به این اشکال داده شده و تفاوت ساختار عالم و نوع خلقت آن، با نوع ایجاد ساعت توسط یک ساعت ساز کاملاً تبیین شده است. برای تحلیل این امر می توانید به مقاله کامل و جامع استاد عبودیت که در همین باره نگاشته شده، مراجعه نمایید. (4) اما تبیین مختصر پاسخ در این زمینه به درک درست حقیقت علت حقیقی برای یک معلول و علت های اعدادی بر می گردد.
در واقع، فلاسفه اسلامی تلاش نموده اند در این مقام روشن نمایند که ساعت ساز علت تامه یا ناقصه ایجاد ساخت نیست؛ بلکه تنها علت مُعِدّ و زمینه ساز شکل گیری علت تامه است.
مثال علت تامه و ایجادی، همانند علیت نور برای روشنایی است که بدون وجود نور حتی لحظه ای وجود و بقای روشنایی قابل تصور نیست؛ در حالی که در خصوص علت اعدادی و معلول، چنین امری متصور نیست و با معدوم شدن علت مُعِدّه، همچنان معلول باقی خواهد ماند؛ همان گونه که با مردن پدر، فرزند سال ها زنده است و با مرگ بنّا سال ها بنای ساخته شده به دست او برقرار خواهد ماند.
همه این ها در حالی است که رابطه خداوند با عالم اصلاً به نوع رابطه علت اعدادی نیست؛ بلکه خداوند در حقیقت علت تامه و واقعی همه معلولات و مخلوقات عالم است. (تبیین دقیق تفاوت علل حقیقی و علت معد را در مقاله مورد اشاره بیابید.)
اما به طور مختصر در مورد این پرسش که «خداوند اکنون چه کار می کند؟» باید گفت که از آن جا که نوع رابطه خداوند با مخلوقاتش، رابطه علت تامه با معلول است و برای معلول بدون علت، حتی لحظه ای امکان بقا و وجود ندارد. در نتیجه، عالم امروزه نیز عین نیاز مطلق به خداوند است و خود موجودات و روابط بین آن ها و تأثیر گذاری علل و عوامل موجود در آن، عیناً همانند روز اول ایجاد تحت اراده مطلق خداوند است و اگر لحظه ای این عنایت برداشته شود، چیزی به نام عالم و موجودات آن وجود ندارد.
به عبارت روشن تر، از دیرباز در میان صاحب‌نظران این مسئله مطرح بوده که ملاک نیاز معلول به علت (مخلوق به خالق) چیست؟ برخی (متکلمان) معتقدند که ملاک احتیاج، حدوث است. طبق این نظریه، ربط نیاز جهان به خدا مثل ربط و نیاز یک ساختمان به بنّا است که بعد از حدوث، نیاز آن از علت برطرف خواهد شد؛ ولی فلاسفه با رد این تصور، ملاک نیاز به علت را امکان و یا فقر وجودی دانسته اند که همواره در حدوث و بقا همراه موجودات و جهان است. (5)
نیازمندی و وابستگی معلول به علت، ذاتی معلول است. لازمه این امر آن است که معلول، عین نیاز و وابستگی به وجود علت بوده، هیچ‌گونه استقلالی از آن نداشته باشد. پیامد و نتیجه مطلب یادشده آن است که وجود معلول نسبت به علت، رابط باشد؛ هر چند وجودهای معلولی با نظر به خودشان و در مقایسه با یکدیگر، جوهر یا عرض باشند.
به مقتضای فقر و نیاز ذاتی معلول به علت، وجود معلول نسبت به علتش یک وجود رابط است.
بنابراین، وجود عالم و آدم (تمام غیر الله) وجودشان نسبت به حضرت حق تعالی، عین ربط، فقر، نیاز و وابستگی است. اگر لحظه‌ای عنایت حق از آن سلب شود، از هستی ساقط می‌شوند. حقیقت خلقت و ایجاد در معنای دقیق کلمه آن، از طرف علت عالم که همان خداوند باشد، به عالم که مخلوق و معلول او باشد، افاضه می گردد و اراده و مشیت خداوند که عین خلق و ایجاد او است، به طور مدام در بین موجودات عالم، و به تبع، در روابط و سنت های بین موجودات در حال تداوم و جریان است.

پی نوشت ها:
1. الرحمن (55)، آیه 22.
2. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 138، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
3. ايان باربور، علم و دين، ص 50، ترجمه بهاء‌الدين خرمشاهي، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1362ش.
4. http://marefatfalsafi.nashriyat.ir/node/271
5. مصباح، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج 2، ص 29 و 342، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1368ش.