ضرورت تصرف و مداخله خداوند در امور زميني چيست؟ و اين کار تحت چه فرآيندي صورت ميگيرد؟
گوهر دينداري ايمان است. رويکرد تعقلي به سازمان باورها و عقايد چه لطمهاي به اين گوهر وارد ميآورد؟
پرسش: اعتقادي
شرح : 1- ضرورت تصرف و مداخله خداوند در امور زميني چيست؟ و اين کار تحت چه فرآيندي صورت ميگيرد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
پاسخ در دو محور ایرایه می شود :
الف ) اگر رابطه نظام خلقت و از جمله زمین با خدا را بخوبی بشناسیم سر و علت ضرورت تصرف و مداخله خدا در زمین بلکه در کل عالم را به آسانی خواهیم شناخت؛ لذا می گویم:
در این باره ممکن است راه کار های بسیاری مطرح باشد ولی از نظر فلسفی جواب این پرسش دقت در برهان صدیقین است، یعنی برهان صدیقین همان طور که بهترین برهان برای اثبات وجود خداوند است، بهترین دلیل برای نیاز مداوم معلول به علت تامه و هستی بخش یعنی حق تعالى ضرورت تصرف و دخالت او در زمین و کل عالم نیز میباشد، زیرا بر اساس آن برهان ملاک نیاز معلول به علت ربطی و تعلقی بودن وجود معلول نسبت به علت است .
به عبارت دیگر ضعف مرتبة وجود معلول سبب نیاز اوست. تا کمترین ضعف در موجودی باشد، بالضروره نیازمند به موجود عالیتری خواهد بود. بنابراین چون تمام مراتب وجود به غیر از عالیترین مرتبة آن که دارای کمال نامتناهی وبینیازی و استقلال مطلق میباشد، عین ربط و وابستگی است، و این وصف یعنی وابستگی و عین ربط بودن در حدوث و بقا همراه موجودات امکانی و لازمة وجود آنهاست و هیچ گاه از آن جدا نمیشود،از این رو در حدوث و بقا نیازمند مبدأ تعالی است.
میان صاحبنظران این مسئله مطرح است که ملاک نیاز به علت چیست.برخی (متکلمان) معتقدند که ملاک احتیاج حدوث است.
طبق این نظریه ربط جهان با خدا مثل ربط ساختمان و بنّا است که بعد از حدوث ،نیاز آن از علت برطرف خواهد شد، ولی فلاسفه با رد این تصور ملاک نیاز به علت را امکان و یا فقر وجودی دانسته اند که همواره در حدوث و بقا همراه موجودات و جهان است.
سیه رویی ز ممکن در دو عالم جدا هرگز نشد والله اعلم
سیاه روی جنبة امکانی و فقر وجودی است که همواره همراه با عالم و آدم واز جمله زمین وزمنیان است. از این رو در حدوث و بقا محتاج و فقیر بلکه عین فقر و احتیاج است.
در هر موردی اگر رابطه علی و معلولی بین دو موجود برقرار باشد، تا زمانی که علت باشد، معلول خواهد بود. اگر علت نباشد ، معلول نیز نخواهد بود. طبق فلسفه اسلامی و صدرایی، هر چیزی که در جهان وجود دارد، در هر لحظه در حال وجود یافتن جدید است.هر وجودی نیز به علت هستی بخش که خداوند باشد ، نیاز دارد ، پس هر موجودی در هر آن و لحظه نیاز به خدا دارد. و از این رهگذر ضرورت تصرف و دخالت خدا در زمین به خوبی درک می شود. (1)
ب) در باره این که فرایند این تصرف چگونه است ؟ باید گفت:
در نگاه فلسفی به طور کلی این دخل وتصرف های خدا در زمین وهمه عالم از رهگذر وسایط انجام می شود زیرا غیر از فیض نخست، سایر مخلوقات همه با واسطه خلق شدهاند . وسایط در برخی بیش تر و در برخی کم تر است و بحث از سلسله علل، در فلسفه مطرح است. و همه یکسان مخلوق محسوب میشوند، یعنی نقش و تأثیرگذاری خالقیت خدا نسبت به همه یکسان است، به خصوص بر اساس مبنای حکمت متعالیه چنان که بیان شد عالم و جهان هستی از آغاز تا انجام همه عین ربط، عین فقر و نیاز نسبت به مبدأ هستی هستند.
بنابر این در اصل تأثیرگذاری وبه تعبیر پرسشگر محترم تصرف خدا در زمین وهمه عالم و اینکه مؤثر حقیقی در عالم جز خدا نیست، تفاوت بین مخلوقات نخواهد بود،
در تبیین این مسله باید گفت: در این رابطه به طور کلی، سه رویکرد مطرح است:
1. حکمای مشا بر آنند ذات حق تعالی که علت است، چون واحد و بسیط است، به حکم قاعده الواحد (از واحد جز یک چیز صادر نمی شود ) در مرتبه اول جز معلول واحد بسیط که عقل اول است، از او صادر نیافته ، اما عقل اول به دلیل اینکه معلول و ممکن الوجود است ،دو حیثیت به نام وجود و ماهیت دارد . بعد به واسطه این دو حیثیت در عقل اول ، معلول دوم به وجود آمده، یعنی به واسطه جنبه وجودی عقل اول که اشرف است، عقل دوم صادر شده، به واسطه جنبه ماهیت آن که اخس است، فلک اول ( جسم کلی عالم ) ایجاد گردیده، بدین ترتیب به واسطه عقل دوم ، عقل سوم و فلک دوم ایجاد گردیده تا به ده عقل و نه فلک رسیده، از عقل دهم از حیثیت وجودیش فعلیات عالم عناصر و از جنبه ماهیت آن قابلیات و هیولای آن موجود گردید ،آن گاه به واسطه نا متناهی بودنی حرکت دوری شوقی افلاک و حرکت اجسام عنصری به تحریک نفوس و ده شوق قدسی (یعنی ده عقل مجرد ) انواع گوناگون از کثرت به وجود آمده اند .
بر اساس این رویکرد معطی وجود در همه مراتب یاد شده، حق تعالی است ، ولی معطی استعدادها فاعل های واسطه ها و علل میانه است که عبارت از عقول ده گانه ، و افلاک نه گانه ، و حرکت های ماده است .
2. رویکرد دیگر از آن حکمای اشراق است ، آن ها تحلیل حکمای مشا را در پدید آمدن کثرت و موجودات عالم قبول ندارند ، و معتقدند از ذات احدیت که نور قاهر است و وجود کامل و شدید است، نخست سلسله عقول قاهره به ترتیب صادر گردیده ( البته نه ده عقل که مشا بدان ملتزم اند ) بلکه عقول قاهره بی شمار که بر عدد آن جز خدا کسی آگاه نیست ، و این نظام طولی آفرینش است . اما نظام عرضی از نظام طولی برخاسته است، بدین ترتیب که عقل اول که از حق تعالی صادر شده، نسبت به علت خود که خداوند است، نظر ، حب و شهود، القهار و حاجت دارد .
حق تعالی نیز نسبت به عقل اول قهر و عقل سوم نسبت به عقل دوم تا آخرین سلسله عقول بی شمار همه نسبت به عقول فوق خود همین نسبت و رابطه را دارند ، و این جهات کثرت بالضروره خواهد بود ، زیرا عالی معشوق و دانی عاشق عالی است، آن گاه از هر جهتی از این جهات از ذات احدیت و هر عقلی نسبت به دون اشراقی شد و از آن اشراق عقل عرضی پدید آمده و چون آن جهات به دو قسم شد ، یکی نظر عالی به سافل ( معشوق به عاشق ) که جهتی اشرف است، و یکی نظر سافل (عاشق به معشوق ) که جهت اخس است . پس دو سلسله عقول عرض از جهات نظر عالی به سافل ، و یک سلسله از جهات نظر سافل به عالی ، و سلسله اول را که حاصل از اشراقات است ، اشرف می دانند . سلسله دوم را که حاصل از مشاهدات است، اخس دانند. بنابراین حکمای اشراقی پدید آمدن کثرت در عالم و این همه انواع موجودات در عالم جسمانی را این گونه تحلیل می کنند . (2)
3. و در آموزه های دینی نیز در این رابط نکته های بسیاری آمده مثلا در روایتی از رسول خدا (ص) نقل شده :
«اولین چیزی که خدا آفرید، نور پیامبر ختمی است که خدا روی او را آفرید، سپس همه چیز را از نور وجود او خلق کرد، آن گاه نور او را چند قسمت کرد، عرش، کرسی، حاملان عرش و ساکنان کرسی را آفرید، سپس نور او را مدتی که خود میداند در مقام حبّ نگاه داشت، سپس از آن قلم،لوح، بهشت را آفرید، سپس مدتی آن نور را در مقام خوف نگاه داشت، آن گاه ملائکه، خورشید و ماه را از او آفرید، سپس آن نور را در مقام رجا نگاه داشت، آن گاه عقل، علم، حلم، عصمت و توفیق را از آن آفرید، بعد مدتی آن نور را در مقام حیا نگاه داشت .سپس با هیبت خود به آن نور نگریست . از تجلیات آن ارواح انبیا و اولیا، شهدا و صالحان را آفرید». (3)
این خلاصه بحث نخستین مخلوق است که در روایات و عرفان اسلامی مطرح شده است. (4)
بنابر این کسانی صاحب ولایت تکوینی اند و به اذن الله در عالم تصرف می کنند، تصرف از باب واسطه فیض و مانند آن است، چون انسان کامل و فرشتگان می توانند به عنوان واسطه فیض و مأمور الهی تحت تدبیر حق تعالی در برخی امور مؤثر باشند . (5) از همین باب در قرآن کریم از مدبران امر یاد شده : «فالمدبرات امراً؛ (6) قسم به فرشتگانی که تدبیر امور می کنند!».
در جای دیگر فرمود: «فالمقسمات امراً؛ (7) قسم به فرشتگانی که قسمت کننده کارهایند!».
از این گونه آیات به دست می آید که برخی فرشتگان به عنوان مأموران الهی امور نظام هستی را عهده دارند. این نوعی مأموریت و انجام وظیفه است. اولیای الهی و انسان کامل نیز کارهای شان از همین باب است. بنابر این با وصف نقش انسان کامل در واسطه فیض بودن در وجود و ایجاد همه عوالم خلقت، خداوند علت غیر مباشر در آفرینش هستی است. در نظام خلقت بر اساس مبانی فلسفی علل بسیاری وجود دارد . (8)
بنا بر این فرایند تصرف و دخالت و نقش خدا در زمین و همه عالم با هر یک از رویکرد های یاد شده به آسانی قابل درک است.
پینوشتها:
1. آموزش فلسفه، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1368ش. ج 2، ص 29، ص 342.
2. الهی قمشه ای ،حکمت الهینشر انتشارات قزوین، 1363ش. ،ح 1 ،ص 300 - 302.
3. محی الدین عربی، فتوحات مکیه، نشر دار الصادر ، بیروت، بی تا. ج 2، باب 6، ص 227.
4. محمد باقر مجلسی، بحار،نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403 ق. ج 25، ص 21، حدیث 37.
5. محمد امین صادقی، پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1386ش. ص132،
6. انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1388ش.
7. نازعات (79) آیه 5.
8. ذاریات (51) آیه 4.
9. مهدی الهی قمشه ، حکمت الهی،نشر انتشارات اسلامی، تهران، 1363 ش. ج1 ، ص293 .
پرسش: گوهر دينداري ايمان است. رويکرد تعقلي به سازمان باورها و عقايد چه لطمهاي به اين گوهر وارد ميآورد؟
پاسخ:
$$$$
اينكه در سوال خود از رويکرد تعقلي به سازمان باورها و عقايد سخن به ميان آورده و بيان فرموديد: گوهر دينداري ايمان است، بايد ديد اشخاص چگونه به اين باورها و عقائد دسترسي پيدا كرده و در نتيجه ايمان آورده اند؟ حال اگر به ویژگی راه هایی که آدمیان برای معرفت ديني اعم از خدا و ... در پیش میگیرند، دقت کنیم، اينگونه مي يابيم كه هر انسانی در باب شناخت ، راهی مخصوص به خود دارد و هر کس آن را به گونهای مییابد و میشناسد اما با توجه به جنبه هاي مشترك اين راه ها، مي توان آن ها را به دستههای کلیتری طبقهبندی كرد؛ لذا در یک تقسیمبندی ابزارهاي شناخت به چند قسم تقسيم مي شوند:
1ـ عقل: که در آن انسان با مددگیری از مقدمات، اصول و روشهای کاملاً عقلی، اصل وجود خدا و اتصاف او را به اوصاف خاص، صدق پيغمبر از طريق معجزه و... ثابت مي كند و درباره كم و كيف افعال الهی به داوری نشسته و در نتيجه به انها ايمان مي آورد
2ـ تجربه:
شخص به جای بهرهگیری از اصول و قواعد عقلی صرف، نظری به جهان پیرامون خود میکند و با مشاهده دقیق و اندیشهورزی در اوصاف و روابط پدیدههای موجود در جهان، به وجود خداوند و اوصاف او مانند علم، حکمت، قدرت و... رهنمون میگردد و به تبع آن با عقل خود به هدف دار بودن اين عالم و...پي مي برد البته ناگفته نماند که روش تجربي بدون به بکارگیری برخی روشها و اصول عقلی ممکن نیست، در نتیجه نمیتوان راه تجربی را از راه عقلی کاملاً مستقل دانست
3ـ دل:
گاه نیز آدمی با مراجعه به درون خویش و بینیاز از هر گونه استدلال عقلی یا مشاهده تجربی،خدا را بیابد و از راه دل به آن برسد كه از آن به راه فطرت ياد مي كنند
4-كشف و شهود :
نوعی از معرفت حضوری و ادارک خاصی است که از راه متمرکز کردن توجه به باطن نفس (و نه از راه تجربه حسی و یا راه تحلیل عقلی) به دست میآید كه مرحوم علامه جعفری در این باره فرموده است: شناخت عرفانی و کشف شهود عبارت است از درک جهان با همه اجزا و روابطش، مانند یک حقیقت شفاف و صیقلی که هر جزئی جلوهایی از موجود کامل لم یزل و لایزال و ...(1) كه البته هر يك از اين راهها نيازمند توضيح مفصلي است كه ما براي اختصار پاسخ از آن صرف تظر مي كنيم
حال همانگونه كه ملاحظه مي كنيد براي رسيدن به اصل ايمان راههاي مختلفي از جمله راه عقلي وجود دارد كه عقل و استفاده از روش عقلي براي رسيدن به ايمان مورد نظر، نه تنها در آيات و رويات نهي نشده بلكه بسيار به آن تاكيد شده است بر اين اساس آنچه از آیات و روایات به وضوح استفاده می شود این است که بین عقل و ایمان تلازم جدی وجود دارد و ایمان اصطلاحی بدون عقل و تعقل معنی ندارد. در روایات آمده است که "قیمة کلّ امرءٍ عقله؛ (2) ارزش هر انسانی خرد اوست" همچنین نقش عقل نسبت به ایمان را مثل نقش پیامبر نسبت به ایمان معرفی کرده و آن را پیامبر درون نامیده اندحال ما براي اثبات حجيت عقل به برخي از آيات و روايات وارده در اين زمينه اشاره مي كنيم:
قرآن کریم در کنار فراخواندن انسانها به اندیشهورزی و تدبّر، بیاعتنایان به این موهبت الهی (عقل) را به شدّت سرزنش کرده، تا آنجا واژه عقل و مشتقات و مرادفات آن در قرآن بالغ بر پنجاه مرتبه به كار رفته و بيش از سيصد آيه انسان را به تفكر، تدبر و تعقل دعوت كرده است و کسانی را که از عقل خود بهره نمیبرند، پستترین جنبندگان خوانده است در قرآن کریم به جای آن که آدمیان را به تعبّد محض و پذیرش بیدلیل عقاید دینی فرا بخواند، به اقامة دلیل عقلی پرداخته، به طور عملی به کارگیری همین شیوه را به مخاطبان خویش سفارش کرده است.سرانجام، ریشهایترین گناه آدمی (که اسباب دوزخی شدن او را فراهم میسازد)سرپیچی از رهنمودهای عقل دانسته شده، علت حسرت و افسوس دوزخیان، گزارشهای زیادی مبنی بر نیاندیشیدن و به کار نبستن عقل نقل کرده است
اهل بیت (ع) عقل را در مقامی بس والا نشانده، در ستایش از آن گوی سبقت را از تمام خردستایان ربودهاند، از جمله روايت معروفي از امام موسي كاظم (ع) است كه فرمود:ُ "إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ" ؛ (3) خدای را بر مردم او حجت است: حجتی بیرونی و حجتی درونی. حجت برون پیامبران و امامانند، و حجت درون خِرَد آدمیان" يا در حديثي امام صادق (ع) فرمود: " مَنْ كَانَ عَاقِلًا كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ"؛ (4) هر كه عاقل است، دين دارد و كسى كه دين دارد، به بهشت مي رود (پس هر كه عاقل است به بهشت مي رود).
پي نوشتها:
1. محمد تقی جعفری، شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قرآن، ص 233، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1360 ش.
2. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، چ موسسه آل البیت، قم، ج 15 ،ص 206.
3. ثقة الاسلام کلینی، اصول کافی، چ دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ه ش، ج 1، ص 15.
4. همان، ج 1، ص 11.






