با عرض سلام و ادب خدمت شما عزیزان
من خواهان شناخت خود میباشم ولی هر چه سعی کردم موفق به انجام این کار نشدم و هم اکنون از شما عزیزان خواستار کمک و همکاری میباشم
برای شناخت چه چیزهایی را مد نظر بگیریم
معیار شناخت در چیست
همانگونه که در روایات موجود میباشد کسی میتواند خدای خود را بشناسد که خود را شناخته باشد ولی من فاقد این عمل میباشم و تاکنون موفق نگشته ام امید است شما عزیزان من را در این مسیر تکامل به ذات اقدس الهی یاری وکمک بفرمایید
بی نهایت از شما سپاسگزارم که همیشه پاسخگوی سوالات من بوده اید
اجرکم عند الله
با سلام و تشکر از اعتماد شما نسبت به مرکز
أدیان آسمانی و پیشوایان دینی و علمای اخلاق، تأکید زیادی به خودشناسی و لزوم پرداختن به خویش دارند، البته اصرار و توصیه آن ها ارشادی است به یک حقیقت فطری و عقلی.
قرآن کریم و روایات معصومین (ع) توجّه خاصی به خودشناسی دارند و برای نفس انسان حساب جداگانهای را باز کرده اند. در سوره مائده آمده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ ؛ (1) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مراقب خود باشيد! اگر شما هدايت يافتهايد، گمراهى كسانى كه گمراه شدهاند، به شما زيانى نمىرساند».
مرحوم آمدی در کتاب شریف غررالحکم و دررالکلم، در این زمینه، قریب به سی روایت را با مضامین گوناگون از مولای متّقیان علی علیه السلام، جمع آوری نموده است. معروف ترین روایت در این زمینه، از پیامبر گرامی (ص) میباشد که خودشناسی را راه خداشناسی معرّفی فرموده اند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ (2) هر کس نفس خویش را شناخت، خدای خویش را شناخت».
تا انسان از شناخت صفات و ملکات خود غافل باشد، نمی تواند به اصلاح خویش بپردازد، تا با این شناخت بتواند خدا را بشناسد. خویشتن شناسی مراتب مختلفی دارد: یک مرتبه آن خویشتن شناسی نوعی است که در آن مباحث مربوط می شود به شناخت خویش از نظر استعداد ها و سرمایه های خاصّی که در هر یک از زن و مرد وجود دارد. نوع دیگر خویشتن شناسی اخلاقی است، که شناخت خویشتن در این مرتبه مربوط می شود به شناخت صفات، استعداد ها و ملکات اخلاقی.
از دیدگاه دینی خودسازی منوط به خدا شناسی است و خداشناسی در پرتو خودشناسی قابل تبیین است: خودشناسی خداشناسی خودسازی.
شناخت انسان از ابعاد شخصیتی اش، منجر به کسب اطلاع از اموری می شود که به نحوی خارج ازوجود او در عین حال مرتبط با او است. برای انسان (در خودشناسی)، سه وضعیّت متصوّر است:
1ـ سرآغاز و این که از کجا آمده است.
2ـ وضعیت کنونی و این که چه باید بکند.
3ـ سرانجام و این که به کجا خواهد رفت.
علی (ع) فرمود: «رحم الله امرءً عرف من أین و فی أین و إلی أین؛ (3) خدا رحمت کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا قرار گرفته است و به سوی کجا می رود».
منظور از این که انسان باید خود را بشناسد، این است که: باید وضعیّت های حاکم بر وجودش را بررسی کند. البته وضعیت های مذکور خارج از وجود انسان و در مقابل آن نیست، بلکه در واقع سیر رو به تحول وجود خود انسان است. اگر بخواهد موضع وجودی خویش را در این عالم مشخّص کند، ناچار است ابتدا تا انتهای سیر وجود خویش را بشناسد. شناخت مراحل سه گانة حاکم بر سیر و جودی انسان دو فایده دارد:
1ـ شناخت کلّ وجود خویش.
2- تأثیر هریک از مراحل در شناخت مراحل دیگر.
در دیدگاه و آموزه های دینی، شناخت مراحل تکوینی بُعد مادی انسان، دیدگاه او را نسبت به خود متحوّل می کند. تعابیری که قرآن مجید برای بیان جنبة مادّی انسان به کار برده است، عبارتند از: خاک، (4) گل، (5) گل چسبنده، (6) لجن متعفّن، (7) نطفه، (8) آب جهنده (9) و لخته خون. (10)
آگاهی انسان از وضعیت ابتدایی اش او را واقع بین و دیدگاه او را معقول می کند و وی را از غرور و تکبّر و خود بزرگ بینی باز می دارد. از نظر قرآن یکی از عوامل کفر، شرک و انحراف، بی اطّلاعی از سر آغاز خلقت و قدرت خداوند در آفرینش موجودات است. (11)
به این جهت قرآن ما را به تفکر در وضعیت آفرینش انسان ترغیب می کند. (12) تا خود را بشناسیم و برای انجام تکالیف محوّل در دنیا آماده شویم.
با توجه به این که بعضی آیات دلالت بر عظمت انسان دارد و او را برگزیده و خلیفه خداوند و مسجود فرشتگان بر می شمرد، اما آیاتی دیگر آدمی را ضعیف، عجول و حریص توصیف می کند، آگاهی و شناخت انسان از چگونگی خلقت و جایگاه خویش که هم استعداد ترقی و رشد در او وجود دارد و هم امکان انحراف و طغیان، باعث می شود دست به انتخاب صحیح بزند. این خودشناسی، شناخت استعداد و توانایی یا خودشناسی خلقتی است. خودشناسی خلقتی مقدّم بر خداشناسی و خداشناسی مقدّم بر خودسازی است.
پس از آگاهی از سرآغاز و مرحله اولیه سیر وجودی خود می توانیم به معرفت آفریننده خود دست یابیم، زیرا انسان وقتی خود را موجودی ضعیف و حقیر دانست و وابستگی خویش را به قدرتی لایزال احساس کرد، راهی به سوی معرفت خدا فراروی او باز میشود.
بنابر این خودشناسی از این جهت (از جنبه ارتباط با مبدأ و شناخت آن)، مقدمه در زمینهای برای خداشناسی است. این دو پشتوانه اطلاعاتی (شناخت خود و خدا)، توشه راه انسان در وضعیّت کنونی است و او را برای خودسازی آماده میکند. بنا بر این خودسازی به طور مستقیم بر شناخت وضعیّت موجود و اطلاع از انگیزهها، حالات و رفتار انسان در این وضعیّت موقوف است. اما زمانی خودشناسی ضامن خودسازی خواهد بود که با شناخت مرحله سوم سیر وجودی یعنی معاد و سرانجام زندگی، کامل شود.
در این صورت، هیچ نقطه ابهام و ضعفی در فراهم کردن زمینه برای خودسازی و بنای شخصیت معنوی وجود نخواهد داشت و چنانچه ضعفی وجود داشته باشد، از ناحیه گرایش ها و دل بستگی ها است، نه از ناحیه شناخت ها. (13)
نتیجه:
1ـ خود شناسی صرفاً در بُعد اخلاقی مطرح نمیشود، بلکه شامل تمام ابعاد وجودی (اعم از مادی و معنوی) است، اگر چه نتیجه آن صرفاً اخلاقی و معنوی است، چرا که انسان برای گزینش مناسب در بُعد روح و روان، ناچار است
خود را به طور کامل بشناسد.
2- خودشناسی امری درونی نیست، بلکه کسب اطلاعاتی برای شناخت هر چه بیشتر خود میباشد که دارای سه مرحله است:
الف) خودشناسی خلقتی، یعنی شناخت استعدادهای به کار رفته در آفرینش انسان و کیفیّت تکوین او.
ب) خودشناسی دنیوی، یعنی شناخت موقعیّت و جایگاه خود در دنیا.
ج) خودشناسی اخروی یعنی شناخت سرانجام حیات خود.
3- خودشناسی خلقتی مقدّم بر خداشناسی و خداشناسی مقدّم بر خود سازی است.
4- ثمره خودشناسی و خداشناسی در خود سازی و تربیت خویش ظاهر می شود. بنا بر این بدون شناخت انسان به موضوع های تربیتی، امکان گذشتن از وضعیّت موجود [در انسان] و رسیدن به وضعیت مطلوب امکان نخواهد داشت.
نکته:
انسان ها در وجدان ناخودآگاه خویش، از این معرفت (خودشناسی) کم و بیش بی بهره نیستند، چنان که آیه سی ام سوره روم به آن اشاره شده است، ولی اکثر مردم در وجدان خود آگاه خویش از آن غافل اند. به عبارتی:
بیشتر مردم، آگاهی به وجدان و احساس فطری خویش ندارند و به اصطلاح علم به علم ندارند.
یکی از موضوعاتی که در خودشناسی و شناخت انسان مهم است، کمال خواهی است؛ چرا که انسان طالب کمال است و عامل فطرت نیز او را به سوی کمال دعوت میکند، چرا که تا انسان کمال خویش را نشناسد، از تهذیب نفس و خودسازی باز میماند.
یکی دیگر از موضوعات مهمی که در خودشناسی و ارتباط و تقرّب به خداوند نقش دارد، جاودانگی است، یعنی انسان دوست دارد که به حیات جاودان برسد، چرا که انسان از مرگ ترس دارد، زیرا خیال می کند که با مرگ، زندگی اش به پایان می رسد. برای او زندگی از هر چیزی عزیزتر است و بالاتر از این آرزوی رسیدن به حیات ابدی است و این مهمّ در اطاعت خداوند (و با خودشناسی و خداشناسی - خودسازی) رقم میخورد.
موفق باشید و التماس دعا
پی نوشت ها :
1. مائده (5) آیه 105.
2. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 2،ص 32، موسسه الوفاء ، بیروت، 1404ق.
3. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر تعلیم و تربیت، ص 110، تهران.
4. حج (22) آیه 5.
5. انعام(6) آیه 2.
6. صافات (37) آیه 11.
7. حجر (15) آیه 26.
8. فاطر (35) آیه 11.
9. طارق (86) آیه5 و 6.
10. علقه (96) آیه 1 و 2.
11. انفطار (82) آیه 6 و 7.
12. یس (36) آیه 77.
13. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، اهداف تربیت از دیدگاه اسلام، ص 139 - 110، با اقتباس و تخلیص.






