سلام.من نوجواني 17 ساله هستم. به نظر خودم از خيلي از همكلاسي هايم كه به دنبال كار هاي ،نامشروع بودند ، بهتر هستم و خدا رو شكر ميكنم كه تا كنون با جنس مخالفم هم صحبت نشده ام. از پارسال در برخي از چت روم ها چند مدتي چت مي كردم تا بتوانم كمي به از افكارم رو با يك نفر ديگر منتقل كنم، اما پس از گذشت چند ماه فهميدم كه چت كردن هم راه درستي براي ارتباط با ديگران ، مخصوصا جنس مخالف نيست و ضرر هاي بيشتري را متوجه انسان خواهد كرد. حال خودم رو با بازي كردن با كامپيوتر و وب نويسي سرگرم ميكنم . اما باز هم در خودم يه نياز مي بينم و نمي دانم كه چجوري اون رو برطرف كنم. درس هايم هم فكر كنم به خاطر همين چت كردن و در فكر اون بودن امسال خراب كردم. به نظر شما بهترين كار براي من در حال حاظر چيست؟
پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
این امر که شما در تلاش هستید تا به صورت مشروع زندگی خودتان را اداره نمایید، حاکی از وجدان پاک و بی آلایش شما است و قابل ستایش است که میخواهد پاک زندگی کنید. اما آنچه قابل ملاحظه است تلاش شما برای برقراری ارتباط با دیگران است که ظاهراً نیاز زیادی به آن دارید. داشتن ارتباط با دیگران بسیار مناسب است، اما چنانچه این نیاز به گونهای باشد که شما نتوانید بدون برقراری ارتباط در هر لحظه به زندگی خود ادامه داده یا به سایر اوضاع زندگی خود سامان دهید، امری نامطلوب تلقی میگردد.
شما به طور کامل وضعیت و احساس خودتان را برای ما تشریح نکردهاید و ما به طور اجمالی میدانیم با مشکلی روبرو هستید. شما نوشته اید که: « ... در خودم يک نياز مي بينم و نمي دانم كه چه جوري اون رو برطرف كنم!»؛ امادر خصوص نیاز خودتان توضیحی ندادهاید یا اگر ان را نمی شناسید، نشانهای را هم برای ما بیان نکرده اید و ما مجبور هستیم چندین احتمال را مورد بررسی قرار دهیم. بنابراین اگر با مسألة وابستگی به افراد دیگر، احساس تنهایی یا مسایلی از این دست روبرو هستید، باید در صدد درمان آن از طریق روانشناس بالینی باشید. این مسأله همچنین میتواند مربوط به اعتیاد به اینترنت و کامپیوتر باشید که درمان مستقلی را میطلبد و نیاز به مراجعه به روانشناسانی است که باآسیبهای نوپدید کار می کنند.
تنهایی یک احساس است و ارتباطی به تنها بودن ندارد. بسیاری از افراد هستند که تنها زندگی میکنند، اما احساس تنهایی نمیکنند. افرادی که احساس تنهایی میکنند، افرادی هستند که شخصیت وابسته دارند و نسبت به او یک فرد خاص وابسته می شوند که شرایط این وابستگی را عواملی خاص تعیین میکند.
روانشناسان انسان را موجودی زیستی ـ روانی ـ اجتماعی معرفی کردهاند. تردیدی نیز در این نیست که یکی از ابعاد وجودی انسان بعد اجتماعی اوست. طبیعی است همان طور که دیگر ابعاد وجودی انسان باید رشد کافی پیدا کند، به این بعد نیز توجه کافی باید مبذول شود و از همان بدو تولد با تعاملش با محیط اطراف در صدد تأمین نیازهای خود و ایجاد ارتباط با جهان است. پس ارتباط و تعامل با دیگر انسانها یکی از ضروریات است که در وجود انسان قرار داده شده است. بنابر این اگر تنهایی و عدم ارتباط با دیگران به مقدار زیادی استمرار پیدا کند مانع رشد مناسب بعد اجتماعی انسان است که خود منشأ بسیاری از مشکلات میتواند باشد.
در متون دینی نیز تنهایی و تنها ماندن مورد مذمت قرار گرفته است. از تنها خوابیدن، تنها غذا خوردن و تنها مسافرت کردن نهی شدهایم. از طرف دیگر دستورات زیادی به لزوم حضور در اجتماعات و تجمعهای مختلف مثل نماز جماعت، نماز جمعه، صلهی رحم و دید و بازدیدهای فامیلی و نظایر آن مورد تأکید است که هر کدام فلسفه و دلایل خاص خود را دارد. علاوه بر این که در یک نگاه کلی متضمن تشویق انسان به داشتن روحیه جمعگرایی و همگرایی و تقویت نوع دوستی میباشد. تنها بودن معمولاً منشأ فکر و تخیلات منفی است (به خصوص اگر بیکار نیز باشد). تنها بودن معمولاً تنبلی و سستی را به همراه دارد.
تنها بودن معمولاً در برخی مواقع خطرآفرین امکان کمک دیگران و نجات یافتن از مهلکه احتمالی فراهم نمیشود.
در تنهایی معمولاً انگیزهی کمتری برای خلاقیت و نورآوری و حرکت مثبت وجود دارد. دستور داده شده است تناوب آراء داشته باشید تا در پرتو برخورد و افکار و آراء به نکات دقیقتر و پختهتر دسترسی پیدا میکنید.
تنهایی به خصوص برای افرادی که دچار برخی مشکلات روانی هستند باعث تشدید یافتن آن میشود و گاهی منشأ برخی وسواسهای فکری، اضطرابهای اجتماعی و... میشود.
از شما می پرسیم : آیا تا به حال درباره شخصیت خویش اندیشیده اید؟ آیا تا به حال از خودتان تعریف صحیحی ارائه داده اید؟ آیا تا به حال پرسیده اید که زن چه جایگاهی در آفرینش دارد و خدا او را برای چه آفریده است ؟ یا تنها به اندیشه های مردمان رد مورد خود اکتفا کرده و خود را همان طور شناخته اید که مردم ارزیابی کرده اند؟
زشت ترین , پست ترین و نازیباترین داورها و ارزیابی ها, داوری انسان ها درباره یکدیکراست . تنها کسی که می تواند داوری صحیحی از انسان , ارزش و اهداف او داشته باشد, خالق انسان است و اوکسی غیر از خدا نیست . آیا هرگز به خدا و اهداف او از خلقت خود اندیشیده اید و سعی کرده اید همان باشیدکه خدا به همان دلیل شما را خلق کرده است ؟
بنابراین در تمامی این لحظات تنهایی می توانید به این بیاندیشید که چه هستید؟ و چه می خواهید انجام دهید؟ یادتان باشد که تا درک نکنید چه ارزشی دارید و برای خود آن ارزشی را قائل نشوید و خودتان را ازخویش پیدا نکنید, دیگران هرگز این ارزش را به شما نخواهند داد:!
ما باید از غم و اندوه عبور کنیم. واقعیت این است که تا وقتی زنده هستیم , می توانیم برای خودمان کاری بکنیم . بسیاری از ما گمان می کنیم وقتی بمیریم، از درد و رنج خلاص می شویم و روزهای ابری حیات به آفتابی درخشان و پر محبت مزین خواهدگشت.
این ها تماماً بیانگر این حقیقت اند که ما اولا اندیشه صحیحی درباره خود نداریم و ثانیا از نعمت حیات وهستی به عنوان بزرگ ترین هدیه خداوند به خویش , غافل و ناسپاس هستیم . به عقیده ما, مشکلات دنیای بعدی برای همان دنیا کافی است و خوشی های احتمالی و عدم وجود درد و رنج در آن , سلب مسئولیت ازپذیرش مشکلات ایت دنیایی نمی کند. هنر این نیست که بمیریم و از رنج آسوده شویم. هنر این نیست که بمانیم و در کشاکش دردها بپوسیم و به هدر برویم و زودتر از مردن واقعی به واقع مرده باشیم. هنر این نیست که به شکوا بنشینیم و با سوءظن و گمان های بیهوده نسبت به هستی , گوهر عمر را بر باد دهیم , بلکه هنر این است که تا وقتی مقرر است بمانیم , بمانیم و چون یک انسان آزاده زیست کنیم .
بعد از این که عنصر آگاهی را در خویش تقویت کردید, نکات زیر را به خاطر بسپارید و با تأمل و تفکر راه خویش را باز یابید.
1. یادتان باشد حوادث زندگی اجتناب ناپذیرند و ما در زندگی با انواع و اقسام این حوادث مواجه هستیم و دو راه بیشترنداریم : ناامید و مایوس در برابر آنها سر خم کنیم و تسلیم شویم یا با جرأت و جسارت آنها رابپذیریم.
2. باید بپذیریم که زندگی در اکثر موارد دردناک است و روزگار بر وفق مراد ما نیست , ولی در انتها و در پس تمامی این رنج ها, روشنایی امیدی وجود دارد.
3. باید یاد بگیریم که زندگی یک مبارزه است , نه تسلیم .بنابراین باید همه توانمان را در راه پیروزی وکامیابی به کار بریم .
اینها یک سری مسایل کلی بود که ما باید برای بهتر زیستن به آنها بیاندیشیم و آنها را عملاً به کار گیریم تابتوانیم موفق باشیم . متأسفانه غیر از محیط و فشارهای خاص آن , این انسان است که خود را آزار می دهد و برزخم های خود نمک می پاشد و با این که می داند چه باید بکند , خود را گرفتار اوهام می سازد و به یأس وبدبینی روی می آورد.
چگونه خود را آزار می دهیم ؟
روان شناسان دلایل فراوانی برای این وضعیت بر شمرده اند که ما به طور خلاصه به آن اشاره می کنیم :
1- یعنی دچار احساساتمان می شویم و خیال می کنیم با پافشاری برعقیده خود,دارای ارزش و اعتبار بیشری می شویم . گمان می کنیم زندگی سراسر درد و ماتم است و اکگر کسی غیر از این بگوید, می گوییم معنی زندگی را خوب درک نکرده است .
2- ناخودآگاه به یاد گذشته می افتیم. روزهای خوب دیروز ما را متأثر می کند و روزهای تلخ آن ما را به خشم می آورد و درگیر هیجانمان می سازد.
بسیاری از ما هنوز از یاد آوری صحنه های ناراحت کننده روزهایی قبل دچار تأثر می شویم و کنترلمان را ازدست می دهیم .
3- این هم درد بزرگ است. تجربیات تلخ پیشین ما را از آینه د بیمناک می سازد و جرأت و روحیه را از ما باز می ستاند. در نتیجه سبب می شود که ما آینده را نیز استمرار غم ها و رنج های گذشته ببینیم و از آن مأیوس شویم .
4- ایده آلیست بودن اگر چه چیز خوبی است , ولی اگر به افراط کشیده شود, دیوانه کننده و غیر قابل تحمل است.
5- این نوعی حساسیت است که از احساس ضعف نشأت می گیرد, انسان همواره در پی این معنا است که منظور فلان کس ازآ ن حرف یا آن عمل چه بود و به چه دلیل فلان کار انجام داد؟
6- این نکته دقیقاً معلول علت بالایی است . ما گمان می کنیم دیگران در پی آزار ما هستند و سعی می کنند مار را به هر وسیله ممکن , حتی نگاه کردن و لبخند زدن و ... تحظئه و محکوم نمایند و عذاب دهند.
7- بسیاری از ما عادت کرده ایم که مشکلاتمان را عظیم تر از آنچه هستند, بینگاریم و در تنهایی خویش بر آنها افسوس بخوریم و گریه کنیم و ازپوست کلفتی خود در تحمل آنها به تعجب آییم .
8- احساس گناه , پشیمانی , ترس , بیهودگی و بی فایدگی , محبوب نبودن , منفور بودن و... اینها چیزهایی است که افکار صحیح ما را تحت تأثیر قرار می دهند و دیدگاه های مثبت را در ذهن ما نابودمی سازند.
9- به انزوا پناه می بریم , چراغ ها را خاموش می کنیم ; دوست داریم هوا ابری و دلگیرباشد; به موسیقی های غمگین گوش می کنیم ; خود را به رختخواب می سپاریم , سردردهای مزمن می گیریم ; ازشنیدن صدای خنده و شادی از آن سوی درها غمگین می گردیم و از این که دیگران احساس کنند در خواب هستیم و خسته ایم یا بیمار, خشنود می گردیم .
10- می نشینیم و می گذاریم اوقات عمر بگذرد و گمان می کنیم سرنوشت ما همین است که هست و کاری نمی شود کرد!
11- فکر می کنیم با نادیده گرفتن نیازها و انکار آنها راحت تر زندگی می کنیم . سعی می کنیم نیاز را در خوادمان نابود سازیم و عینک بر چشمان خود بزنیم .
دوست گرامی !
یازده مورد گذشته مهم ترین عوامل ناکامی در زندگی و فرو رفتن در غم و غصه است . ما برای شروع یک زندگی موفق نیازمند این معنا هستیم که به این موارد فکر کنیم و تصمیم جدی بر ترک غم و اندوه و ساختن زندگانی جدیدی بگیریم .
به راهکارهای زیر که راهکارهای زیر دو بخش هستند عمل کنید:
1 - راهکارهای شناختی که نتیجهی آن تغییر شناخت و ساختار ذهنی شما است.
2 - راهکارهای رفتاری که اعمال و رفتار شما را تصحیح میکند و اندک اندک در کانالهای شناختی شما نفوذ کرده و آنها را متحول میسازد.
راهکارهای شناختی:
باید محتوای ذهن خودرا نسبت به خودتان و صفاتتان و نسبت به آینده و هستی (اعم از دانشگاه و زندگی فردی و خانوادگی و...) تغییر دهید. الان گویا یک رنگ تیره بر تمام زندگی شما حاکمیت میکند و همه چیز را منفی، نابجا، بیمورد و کم ثمر میبینید، از این رو بر پیگیری فعالیتهای خود انگیزه ندارید و از جمله در درس و تحصیل چنان آینده را تیره و تار و بی فائده میانگارید. برای رهایی از این حالت زشت و بیمارگونه دیگر نباید نیمهی خالی لیوان را نگاه کرد. باید دید خود را تغییر دهید. برای رسیدن به این هدف کارهای زیر را انجام دهید:
الف) فهرستی از صفات خوب و توانمندیهایتان را بنویسید و روزی پنج بار با صدای بلند آن را بخوانید و از طرفی روزی سه سطر به آن فهرست اضافه کنید.
ب) آیندهای روشن، همراه با ثمرات خوب و زیبا برای خود ترسیم کنید و در ذهن خویش به آن بال و پر دهید، مانند کسی که میخواهد ماشین بخرد و با خود میگوید این کار را میکنم، آن کار را میکنم، با فلانی به فلان مکان دیدنی میروم و... شما هم برای آینده خود یک هدف تعریف نمایید و برای رسیدن به آن و بعد از رسیدن به آن برنامه ریزی کنید.
البته توجه داریم که انجام راهکارهای شناختی در ابتدا مشکل و حتی نشدنی مینمایند، ولی باید انجام شدن و اندک اندک آسان میشود. نشانه تأثیر این راهکار آن است که بتوانید همانند یک فرد عادی به خود ببالید و این راهکارهای شناختی را به سهولت و سرعت انجام دهید و بر همان اساس نیز فکر کنید و زندگی خود را پیریزی نمایید. سپس تا رسیدن به آن نقطه باید به راهکارهای فوق عمل کنید و آن را گسترش دهید.
راهکارهای عملیاتی و رفتاری:
1 - در جمع دوستان خود شرکت کنید.
2 - لطیفه و جک یاد گرفته و در جمع آنها بیان کنید.
3 - در فعالیتهای جمعی مانند بازیهای گروهی (فوتبال و...) و ارودها شرکت کنید.
4 - در اتاق و خوابگاه هرگز تنها نباشید و بیشتر در جمع دانشجویان و فعالیتهای گروهی مشارکت کنید.
5 - با افراد با نشاط زیاد رفت و آمد داشته باشید.
6 - ورزش صبحگاهی را فراموش نکنید و به مدت 20 دقیقه حداقل ورزش کنید.
7 - 20 تا 25 بار نفس عمیق منظم را به تناوب در طول روز از خاطر نبرید و یقیناً انجام دهید.
8 - به ورزشهایی مانند شنا، کوهنوردی، اسب سواری و... که نشاط آور هستند مقید باشید. هفتهای دو جلسه شنا، و یک بار کوه پیمایی و اسب سواری، بسیار مفید و مؤثر است.
9 - در خصوص مواد غذایی مناسب و نامناسب نیز توجه و دقت لازم را داشته باشید.
10 - علت عقب ماندن از برنامه را به دست آورید و در حذف علل مخرّب کوشش کنید. روز به روز به میزان موفقیت و هماهنگ بودن با برنامه بیافزائید و عیب و نقص برنامه خود را مرتفع سازید.
11 - از ادویههای تند و غلیظ اجتناب کنید.
12 - چای کم رنگ مصرف کنید.
13 - روزی دو یا سه بار پاهای خود را تا قوزک خیس کنید و یا به مدت ده دقیقه در آب خنک قرار دهید.
14 - روزی دو یا سه بار صورت خود را با آب خنک بشویید.
15 - از پوشیدن لباسهای تیره رنگ اجتناب کنید و بیشتر لباس با رنگ روشن بپوشید.
16 - از مطالعهی کتب داستانی نشاط آور و مشتمل بر مطالب شورآفرین غفلت نکنید و از کتب غمانگیز اجتناب کنید.
17 - قرآن بخوانید و حداقل دو نوبت در شبانه روز (صبح و شب) و هر نوبت حداقل چهل آیه.
18 - در محیط سرسبز و باغ و پارک قدم بزنید و مکان مطالعه خود را به این محیطها منتقل کنید.
19 - تا خواب چشمان شما را پر نکرده است، به رختخواب نروید.
به محض بیدار شدن از خواب، رختخواب را ترک کنید. مبادا بیدار در رختخواب به سر برید، حتی اگر خواب دیر چشمان شما را پر میکند، با مطالعه کتاب درسی یا کتب نشاط آور مثبت به استقبال خواب بروید.
20 - برای 24 ساعت شبانه روز خود (و لحظه لحظه عمر خویش) برنامه از قبل طراحی شده داشته باشید. قبلاً برای 24 ساعت آینده خود برنامه ریزی کنید و بکوشید مطابق همان برنامه عمل کنید. بدون برنامه زندگی نکنید و صبح خود را بدون برنامه آغاز نکنید و طبق آن عمل کنید. در پایان شب میزان موفقیت خود را در اجرای برنامهها محاسبه کنید.






