با سلام
در نهج البلاغه حضرت امیر در خطبه ها می فرماید
با طلحه دیدار مکن زیرا در برخورد با طلحه او را چون گاو وحشی می یابی که شاخش ...
یا در جای دیگر حضرت از خود تعریف کرده به این مضمون که کسی در درایت و عقل به ایشان نمی رسد
درباره تناقض این گونه سبک گفتار با سیره رسول الله که در تاریخ امده خواهشمند است توضیح بفرمایید
با تشکر
التماس دعا
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
رسول خدا به تربیت امام علی عنایت ویژه داشت؛ زیرا او را مستعد و پذیرا یافت و امام علی هم در تربیت پذیری از رسول خدا همه همت خویش را به کار گرفت و به بیان خود از همان ابتدای نو نهالی، هر روز از این اسوه اخلاق درسی گرفت و پیامبر تربیت شده خدا بود و علی بن ابی طالب تربیت شده پیامبر.
از سنت و سیره رسول خدا این بود که به افراد حتی به دشمنانش توهین نمی کرد و اهل خودستایی نبود و خود را بزرگ نمی شمرد و در بالاترین درجه تواضع و خاکساری بود و همچنین امام علی علیه السلام.
شما دو مورد مثال زده اید که به نظر شما امام علی از سنت و سیره رسول خدا دور شده است.
مورد اول نامه امام علی به ابن عباس است زمانی که او را برای مذاکره با زبیر قبل از جنگ جمل روانه کرد. امام در این نامه به او می نویسد:
«لا تلقين طلحة فإنك إن تلقه تجده كالثور عاقصا قرنه يركب الصعب ويقول هو الذلول؛ با طلحه ملاقات نکن که او را همچو گاوی بینی (قوی ) با شاخ های پیچدار، او مردى است كه بر مركب سركش (هوا و هوس) سوار مىشود و مىگويد: مركب رام و راهوارى است».
شما این جمله را توهین و دشنام فرض کرده اید و از سیره رسول خدا به دور شمرده اید؛ در حالی که حضرت در این جمله در صدد تصویر حالات روحی طلحه است نه توهین به او.
طلحه به گاوی قوی تشبیه شده که شاخ هایی به هم پیچیده بر اطراف گوش هایش دارد و این نمونه و ضرب المثل هیبت و قدرت و خودبینی او است.
ابن ابی الحدید در شرح این جمله می نویسد:
«یصفه بشراسه الخلق و بالفخر و الادعاء و کذلک کان طلحه و قد وصفه عمر بذلک و یقال ان طلحه احدث یوم احد عنده کبرا شریرا لم یکن و ذلک لانه اغنی (صرف الاعداء و کفهم) فی ذلک الیوم و ابلی بلاء حسنا؛ (1) امام حالت روحی متکبرانه و ادعا دار او را توصیف می کند (که مانند گاو های شاخ دار و قوی که تبختر و تکبر دارند، او هم این گونه است) و او این گونه بود و خلیفه دوم او را این گونه (قبل از امام) توصیف کرده بود و گفته اند طلحه از روز احد که شجاعت آشکاری از خود بروز داد و دشمنان را پس زد، به این کبر و غرور دچار شد».
اگر دقت کنید این جمله "تجده کالثور عاقصا قرنه" در فرهنگ آن مردم توهین نیست؛ بلکه توصیف است و چه بسا صاحب این توصیف به خاطر آن، بر خود ببالد و هیچ گاه نه او و نه دیگران این جمله را توهین تلقی نکرده اند تا ناراحت شوند و اعتراض کنند.
پس امام در این کلام توهین نکرده؛ بلکه بیان واقع و توصیف کرده و توصیف او مورد قبول فرد توصیف شده و دیگران بوده و هیچ کس هم از آن بوی توهین استشمام نکرده است تا بگویید امام با این کلام از سیره رسول خدا خارج شده است.
اما تعریف های امام از خودش؛ اگر تعریفی از سر خودبینی و غرور و عجب نباشد؛ بلکه هدایت و معرفی خود و بیان واقع و آدرس دادن باشد، نه تنها زشت نیست؛ بلکه لازم است. حضرت یوسف علیه السلام -- که از الگو های قرآنی است - وقتی خواب پادشاه مصر را تعبیر می کند، به کاخ فراخوانده می شود، ولی اجابت نمی کند و به فرستاده می گوید: به پادشاه بگو در باره زنان مصری که در مجلسی دست های خود را بریدند، تحقیق کند که جریان چه بوده است؟
حضرت به اتهام ناپاکدامنی به زندان افتاده و باید پاکدامنی خود را ثابت کند و این تقاضا برای اثبات این پاکدامنی است و وقتی هم پاکدامنی اش ثابت می شود و پادشاه او را به عنوان مشاور و همدست خاص خویش برمی گزیند ، به پادشاه پیشنهاد می دهد: «إجْعَلْني عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليم؛ (2) مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم».
سیره پیامبر نیز همین است و بارها بر برگزیدگی خود تاکید کرد تا مردم بدانند او علم هدایت است و از هدایتش بهره بگیرند.
آنچه خلاف سیره رسول خداست، عجب و خودبینی است نه اعتراف به نعمت های خدادادی که یادآوری و ذکر آنها ، هم یاد کرد نعمت خدا و اجابت امر خداست که فرموده:
«وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ؛ (3) و نعمت هاى پروردگارت را بازگو كن!».
و هم هدایت و راهنمایی مردم به منشا علم و نور و هدایت.
امام علی (ع) وظیفه داشت مردم زمان خود را آگاه کند که شما عالم به کتاب خدا، به دین خدا، به قضاوت عادلانه، به کشورداری و ... را رها کرده اید. کسی که دارای این همه فضیلت بود را واگذاشته اید و به تبعیت از کسانی روی آورده اید که هیچ کدام از این صلاحیت ها و فضایل را ندارند؛ از این رو چاره نداشت جز این که هر گاه مجالی پیش آید، خود را معرفی کند و فضایل خود و سخنان پیامبر در شآن خود را بازگو کند تا شاید کسانی که خود را به خواب زده اند و یا غافل شده اند، متوجه شوند و به خود آیند. آیا این خودبینی و خودستایی است یا بیان واقعیت و راهنمایی؟
آری برای کسانی که به ناحق بر رأس نشسته بودند، این سخنان گران بود و برای نجات خود امام را به خودبینی و خودستایی متهم می کردند!! هم چنان که او را حریص می شمردند. به سخن امام توجه کنید:
«وَ قَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ إِنَّكَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَحَرِيصٌ فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ أَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ، وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ، وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِي وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ، وَ تَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ؛ (4) یکی از آنان (عمر بن خطاب) (5) به من گفت: ای پسر ابی طالب! تو به خلافت خیلی حریص هستی ؟ گفتم ، به خدا قسم شما بدان حریص ترید و من بدان سزاوارتر و نزدیک تر. من حق خودم را می طلبم و شما (چیزی که حقتان نیست، برگرفته و ) بین من و حقم حائل شده و به صورتم می کوبید تا از خواسته ام برگردانید.
سیره رسول خدا دوری از خودستایی خودبینانه و متکبرانه بود نه معرفی خود و بیان توانایی ها و نعمت ها و فضیلت هایی که خدا داده و کسب کرده است تا مردم صلاحیت دار را از بی صلاحیت تشخیص دهند و از بیراهه به راه آیند.
پی نوشت ها:
1. ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، دوم ، قم ، کتابخانه آیت الله مرعشی ، 1385 ق ف ج2 ، ص 163.
2. یوسف (12) آیه 55.
3. ضحی (93) ایه 11.
4. ابن ابی الحدید ، همان ، ج9 ، ص 305.
5. همان.






