سلام
<حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش نمی خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است دکتر شریعتی>
لطفا بدون تعصب و کنارگذاشتن اعتقاداتتون برا چند دقیقه به سوال نگاه کنیید. بصورت فلسفی نگاه ببینید
سلام صحبت در مورد ظلم خدا در مورد انسانها
انسانی که
1.بدون خواست خودش داخل این دنیا امده
2.باید در مسیری که اون تعیین کرده حرکت کنه
3. تو این مسیر تمام غرایزی که ذاتا داخل انسانه (غریزه جنسی، بخل، حسد، تکبر، راحت طلبی، تنبلی، و....) رو باید زیر پا بزاره بر خلاف میل طبیعیش
4.و گفته که باید فقط راه من رو بری در غیر اینصورت عذاب در انتطارته
5.تو این مسیر حقدار نیستی که به اراده خودت بخوای این مسیر رو طی نکنی و خودت رو خلاص کنی(خود کشی )به هیچ عنوان نداری (شاید کسی دوست نداشته باشه داخل این دنیا زندگی کنه بدون اینکه به کسی ظلمی کرده باشه) یا بعبارتی مسیری که هست! میخوای بخواه واگه هم نخوای عذابتو برات فراهم کردم
6. بعبارتی جبر مطلق:چرا که بدون اراده خودت اومدی و با اراده خودت نمیتونی بری و اینکه همه انسانهادر ذات دنبال جای راحت غریزه جنسی ،خوردن ،خوابیدن ،و.... پس دندون های انسان رو شمرده و گفته اگه اینها رو می خوای باید این مسیر پرهیزکاری چشمت رو از زیباییهای مادی دنیا بستن رو بری تا همه این خواسته های مادی رو داخل اون دنیا بهت بدم
که به قول دکتر شریعتی:<<<« زندگی می کنیم تا رضایت خدا را کسب کنیم و در زندگی پس از مرگ پاداش گیریم »!
یعنی زندگی یک مجال یا یک پاچال « کسب» است .
یعنی باغ بهشت و در ان هر چه بخواهی ، شکم چرانی و چشم چرانی و چریدن ! > >>یعنی هر چه در این دنیا من نگذاشتم انجام بدی که در این دنیا جزکارهای بد محسوب می شود ،همین ها رو اگه این راهی که من گفتم بری داخل دنیای آخرت جز کارهای خوب محسوب میشه .
7.اگه بخوایم خودمونو گول نزنیم :در زمان امروز همه ما داریم زندگی میکنیم که پول بیشتری رو کسب کنیم تا خونه بزرگتر، ماشین بهتر ،آسایش بیشتر ،پوز دادنهای بیشتر و... حالا آیا این همون راه کماله .
8.خدا داخل قران بارها گفته که از من بترسید حالا چطور میشه از کسی که همواره ازش باید ترسید بشه عاشقش شد .
9.پس با وجود اینکه به اجبار اومدیم و باید بمونیم و با وجود اینکه عقل بهمون داده فقط و فقط یک راه برامون گذاشته و باید همواره ازش بترسیم،با این وجود این صحبت دکتر شریعتی صدق میکنه که تعریف خدا رو اینطور میکنه: لکه ی نوری در آسمان، یک سلطان مستبد خودخواه که همه اش مواظب است ببیند کی از او تعریف میکند،کی حواسش اصلا به او نیست و کی میانه ی خوبی با او ندارد!بر گرفته از دست نوشته ها
حالا برا من این سوال هست هدف از آفرینش؟ خدا چه چیزی رو از خلق اجباری ما میخواسته بدست بیاره؟آیا برا سرگرم کردن خودش یا برا سرگرم کردن ما؟ شاید این وسط کسی بدون اینکه بکسی ظلم کرده باشه بخواد داخل این دنیا زندگی نکنه،چرا اگه این کارو بکنه باید در سرای دگری عذاب ببینه و این یعنی اجبار مطلق و عذاب دیدنش یعنی استبداد مطلق
اگه میخواید جواب بدیید لطفا بدون اصطلاحات قلمبه سلمبه و شیواه و ساده و برا عموم قابل فهم باشه. ممنون
پرسش 1:
هدف از آفرينش؟
شرح : (1) سلام <حتي خداوند نيز دوست دارد که بشناسندش نمي خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است که احساس تنهايي را پديد مي آورد و درد بيگانگي و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمي است دکتر شريعتي> لطفا بدون تعصب و کنارگذاشتن اعتقاداتتون برا چند دقيقه به سوال نگاه کنييد. بصورت فلسفي نگاه ببينيد سلام صحبت در مورد ظلم خدا در مورد انسانها انساني که 1.بدون خواست خودش داخل اين دنيا آمده 2.بايد در مسيري که اون تعيين کرده حرکت کنه 3. تو اين مسير تمام غرايزي که ذاتا داخل انسانه (غريزه جنسي، بخل، حسد، تکبر، راحت طلبي، تنبلي، و....) رو بايد زير پا بزاره بر خلاف ميل طبيعيش 4.و گفته که بايد فقط راه من رو بري در غير اين صورت عذاب در انتطارته 5.تو اين مسير حقدار نيستي که به اراده خودت بخواي اين مسير رو طي نکني و خودت رو خلاص کني(خود کشي )به هيچ عنوان نداري (شايد کسي دوست نداشته باشه داخل اين دنيا زندگي کنه بدون اينکه به کسي ظلمي کرده باشه) يا بعبارتي مسيري که هست! ميخواي بخواه واگه هم نخواي عذابتو برات فراهم کردم 6. بعبارتي جبر مطلق:چرا که بدون اراده خودت اومدي و با اراده خودت نميتوني بري و اينکه همه انسانهادر ذات دنبال جاي راحت غريزه جنسي ،خوردن ،خوابيدن ،و.... پس دندون هاي انسان رو شمرده و گفته اگه اينها رو مي خواي بايد اين مسير پرهيزکاري چشمت رو از زيباييهاي مادي دنيا بستن رو بري تا همه اين خواسته هاي مادي رو داخل اون دنيا بهت بدم که به قول دکتر شريعتي:<<<« زندگي مي کنيم تا رضايت خدا را کسب کنيم و در زندگي پس از مرگ پاداش گيريم »! يعني زندگي يک مجال يا يک پاچال « کسب» است . يعني باغ بهشت و در ان هر چه بخواهي ، شکم چراني و چشم چراني و چريدن ! > >>يعني هر چه در اين دنيا من نگذاشتم انجام بدي که در اين دنيا جزکارهاي بد محسوب مي شود ،همين ها رو اگه اين راهي که من گفتم بري داخل دنياي آخرت جز کارهاي خوب محسوب مي شه .
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
دوست بزرگوار به چند نکته توجه فرمائيد:
1. هميشه سعي ما بر اين بوده که در پاسخگوئي به سؤالات تا جائي كه امكان دارد از کلمات و تعابير خاص علمي که فهم آن دشوار مي باشد پرهيز نمائيم و بدور از تعصب و پيش داوري به صورت علمي و متقن در عين حال ساده و روان پاسخ ها ارائه گردد.
2. در مورد جمله اي که از استاد شريعتي نقل فرموديد به اين نکته توجه فرمائيد که به طور کلي براي فهم جملاتي از اين قبيل از هر استاد بزرگواري که باشد لازم است ابتدا خود را در فضاي حاکم بر آن سخن قرار دهيد تا منظور گوينده و يا نويسنده را کامل متوجه شويد و الا در بسياري از موارد گوينده قبل از اين سخن نکته اي را بيان کرده که مکمل اين سخن بوده و بدون توجه به آن، اين مطلب درست فهميده نمي شود.
3. اينکه خداوند دوست دارد شناخته شود مطلب درستي است؛ ولي معناي آن در مورد خداوند اندکي متفاوت مي باشد ،نبايد همان تصوري را که در مورد علاقه انسان به شناخته شدن مي شود به خدا نيز نسبت داد !! اين علاقه در انسان برآمده از احساس نياز دروني او و براي فرار او از تنهائي بوده در حالي که در خداوند اين احساس ناشي از کمال ذاتي او و علاقه ذاتي او به تجلي کردن کمالات خود مي باشد، خدا دوست دارد نمود داشته هاي ذاتي خود را در قالب مخلوقات خويش مشاهده کند و لذا موجودات را که هر کدام به نوعي تجلي خداوند و برآمده از کمالات او هستند را بوجود مي آورد.
4. نکته مهمي که نبايد از آن غافل شد اين است که: براي افعال الهي تفسيري انساني و مادي ارائه کردن خود ظلمي بزرگ است که البته ناشي از عدم شناخت درست خداوند مي باشد.
5. ظلم در خداوند راه ندارد؛ زيرا نه زمينه آن در خدا هست و نه انگيزه ظلم کردن! زيرا فردي که در حق ديگري ظلم مي کند يا از سر نياز حق ديگري را مي گيرد و يا از روي کينه و حسد به کسي تعدي مي کند و ... همه اينها حاکي از وجود نقص و نياز در وجود ظالم مي باشد که در ذات خداوند بي نياز چنين نواقصي راه ندارد.
6. خداوند انسان را با اراده خود به دنيا آورد و انسان در به دنيا آمدن از خود اختياري نداشت؛ ولي به اين عمل نمي گويند ناخواسته
زيرا اولا: قبل از خلقت اصلا انسان نبود که از او سؤال شود علاقه داري به دنيا بيائي يا نه؟ و بعد از خلقت نيز ديگر به دنيا آمده است و سؤال از او بي معنا مي باشد.
ثانيا: طبق نظام حاکم بر عالم هستي که همان نظام علي و معلولي مي باشد، هر چيز که علت بوجود آمدنش محقق باشد، خود به خود به وجود مي آيد و لذا نمي شود سؤال کرد که چرا با وجود علت ، خدا جلوي خلق معلول را نگرفت؟ لذا خداوند هر آن چيز را که خلقش امکان داشت بوجود آورد. به همين خاطر انسان که کامل ترين مخلوق الهي مي باشد و نمود و تجلي کمالات ذاتي خداوند بوده هم امکان خلقت داشت و هم علت تحقق او وجود داشته؛ پس خلق شد و به اين دنيا آمد و لذا با اين شرايط اگر خلق نمي شد جاي سؤال داشت.
7. خداوند انسان و ساير موجودات را با دو هدف خلق نمود: هدف اول که به خود او بر مي گردد (يا همان هدف فاعل) كه در بالا در نکته سوم به آن اشاره شد. اما هدف ديگر که به خود مخلوق بر مي گردد؛ يعني هدفي که بناست مثلا انسان در طول اين زندگي به آن برسد (اين هدف به هدف فعلي معروف است) که همان رسيدن به سعادت و کمال و آرامش ابدي مي باشد.
کمالي که خداوند در وجود انسان ظرفيت رسيدن به آن را قرار داده است ،از آنجائي که اين کمال برآمده از ذات کامل خداوند مي باشد، هر چه قدر انسان به خدا نزديک تر شود اين استعداد در او شکوفاتر مي شود. لذا انسان براي رسيدن به اين هدف بايد حرکت و رشد و تلاش کند،تا خود را در مسير الهي قرار دهد، و اگر هم خداوند مسير اطاعت از خود را به انسان توصيه مي کند از سر خود خواهي نيست؛ بلکه رشد انسان در اطاعت و همرنگ شدن با خالق خود مي باشد.
8. غرائزي که در وجود انسان وجود دارند نيز به اراده خداوند در نهاد او قرار داده شده و در راستاي همين هدف و رساندن انسان به کمال مي باشد؛ لذا نه تنها خواسته خداوند سرکوب کردن اين غرائز نمي باشد؛ بلکه هدايت و جهت دهي درست در به کار گيري اين غرائز در راه رشد و پيشرفت انسان مطلوب اوست.
9. هر عمل و رفتاري از انسان صادر مي شود، غير از ظاهري که دارد، باطن و حقيقتي دارد که متناسب است با تاثير آن عمل در رشد و سعادت انسان ، يعني اگر عمل انسان در مسير رضاي الهي باشد، باطن آن عمل نيكو و اگر بر خلاف مسير تقرب به خداوند باشد باطن عمل زشت و بد خواهد بود. در آخرت خداوند عذابي و نعمتي جداي از اعمال و رفتار انسان نمي دهد؛ بلكه در واقع نعمت و عذاب بهشت و جهنم خود همين اعمال هستند كه باطنشان آشكار مي شود. (1) لذا وعده خداوند به جهنم و بهشت با مختار بودن انسان در زندگي منافات ندارد و انسان در انتخاب مسير و راه خود و اعمال مختار آفريده شده است. فقط خداوند براي هدايت انسان به مسير درست او را نسبت به باطن اعمالش آگاه مي كند كه فلان كار ثمرش آتش است و فلان كار ثمرش نعمت بهشت و اين تهديد الهي خود نيز فضل و رحمتي از جانب اوست تا به انسان در طي مسير رشد و كمال انگيزه دهد.
10. بالاترين نعمت خداوند به هر فرد نعمت حيات و زندگي است كه بايد از آن براي رسيدن به سعادت ابدي بهره گيرد و طبيعي است كه خداوند راضي نيست فردي چنين نعمتي را بدون به دست آوردن بهاي آن از خود سلب كند. اگر چه باز انسان ذاتا اين توان و اختيار را دارد ولي بايد بپذيرد كه باطن اين عمل كه گريبانگير او مي شود چيست و در قيامت كه به او بر مي گردد چه نتيجه اي براي او خواهد داشت.
11. خداوند تمام نعمت هاي دنيا را براي بهره مندي انسان خلق نموده و راه درست استفاده از آن را نيز بيان فرموده و هر گز شرط رسيدن به بهشت را خود داري از نعمت هاي دنيا قرار نداده بلكه شرط سعادت در آخرت و بهره مندي از نعمت هاي بهشتي درست استفاده كردن از اين نعمت ها مي باشد. (2)
12. نعمت هاي بهشتي كه شما نام برديد پائين ترين نعمت هاي بهشتي است كه در مقايسه با نعمت هاي معنوي و لذت هاي روحي بهشتي قابل قياس نيست و به قدري عظمت دارد كه انسان قدرت تصور آن را ندارد . آيات قرآن بيانگر آن است که در بهشت نه تنها اين نعمت ها بلكه هر چيزي كه انسان بخواهد و اراده كند براي او فراهم ميشود (3) و در بهشت هر چيزي که مورد ميل و رغبت بهشتيان باشد و حتي لذت هائي فوق خواستههاي آنان وجود دارد. (4)
خداوند متعال مي فرمايد: « هيچ کس نميداند و در مقابل اعمال خيري که پاکان و نيکان در اين جهان انجام ميدهند، چه نعمت هايي که مايه روشني چشم است، در جهان غيب براي آنان فراهم شده است». (5) در تفاسير ذيل اين آيه حديثي از رسول گرامي اسلام (ص) بدين مضمون نقل شده: «خداوند فرموده: براي پاداش بندگان شايسته و درستکارم، نعمت هايي آماده کرده ام که نه چشمي آنها را ديده و نه گوش شنيده و نه بر قلب بشري خطور کرده است». (6)
بنا بر اين نعمتهاي بهشت ،حتي منحصر در آنچه در قرآن و يا روايات بيان شده نميباشد. يكي از بالاترين لذت ها و نعمت هائي كه در بهشت نصيب انسان هاي صالح مي شود ، نعمت رضوان الهي (7) و لقاء الهي (8) مي باشد. بهشتيان در اين مقام لطف هايي از پروردگارشان دريافت ميدارند که ايشان را غرق سرور ميسازد و هيچ کس نميتواند تصوري از مرتبه آن سرور داشته باشد (9) و لذا اين فرض كه نعمت هاي بهشتي همين لذات هائي است كه در دنيا خدا ما را از آن ها نهي كرده است فرضي دور از واقع است .
پي نوشت ها:
1. زلزله (99) آيه 7و 8.
2. بقره (2) آيه 172.
3. نمل (27)، آيه 21 و فرقان (25)، آيه 16 و زمر (39)، آيه 34 و فصلت (41)، آيه 31 و شوري (42)، آيه 22 و زخرف(43)، آيات 71 و 70 و ق (50)، آيه 35.
4. ق (50)، آيه 35.
5. سجده (32) آيه 17.
6. طبرسي، تفسير مجمع البيان، ناصرخسرو 1372ش ، ح 7 و 8، ص 331 و سيوطي، تفسير درالمنثور، كتابخانه مرعشي ،1404ق، ج 5، ص 276.
7. آل عمران (3)، آيه 15 و توبه (9)، آيه 21 و 72 و حديد (57)، آيه 20 و مائده (5) آيه 119.
8. قمر (54) آيه 55.
9. سجده (32)، آيه 17.
پرسش 2:
اگه بخوايم خودمونو گول نزنيم :در زمان امروز همه ما داريم زندگي ميکنيم که پول بيشتري رو کسب کنيم تا خونه بزرگتر، ماشين بهتر ،آسايش بيشتر ،پوز دادنهاي بيشتر و... حالا آيا اين همون راه کماله .
پاسخ:
همانطور كه در نكات گذشته اشاره شد استفاده از نعمت هاي مادي و دنيائي منافاتي با طي راه كمال و سعادت ندارد. مهم نگاه انسان به دنيا و به دست آوردن اين نعمت ها از مسير درست و استفاده و بهره مندي صحيح از آن مي باشد ،اگر انسان در راه به دست آوردن اين نعمت ها به كسي ظلم نكند و حق كسي را ضايع نكند و بداند كه اين دنيا و منافع آن تا زماني خوبند كه در مسير اطاعت الهي به او كمك كنند و لذا در عين استفاده از آن ها به آن ها دل نبندد به گونه اي كه اگر بنا شد روزي در راه خداوند از آن ها جدا شود بتواند؛ پس تلاش براي داشتن آسايش بيشتر و خانه وسيع تر و ماشين بهتر از مسير صحيح و عقلاني و شرعي مانعي در مسير كمال نخواهد بود بلكه خود عاملي مي شود براي طي مسير سعادت و كمال كه همان اطاعت و بندگي خداوند باشد. لذا در روايات تلاش براي توسعه زندگي و فراهم نمودن رفاه و آسايش خود و خانواده از راه حلال و درست ،عبادت و ثواب جهاد در راه خدا دارد (1) و از طرفي داشتن خانه وسيع و وسيله و مرکب راحت و هموار جزء سعادت هاي فرد قلمداد شده است (2) اما به هر حال مشخص است که نيت و جهت گيري در داشتن و يا به دست آوردن اين نعمتها به اين اعمال ارزش مي دهد و يا ضد ارزش مي کند و مشخص مي کند که در مسير کمال مي باشد و يا نه ،لذا واضح است که داشتن پول بيشتر و يا خانه وسيع تر و ... خودشان به تنهائي همانطور که مانع کمال نبودند ،به تنهائي و بدون در نظر گرفتن راه کسب آنها و جهت گيري و نيت و دارنده آن ها کمال و يا راه کمال هم محسوب نمي شوند؛ لذا هستند افراد زيادي که بدون داشتن اين نعمت ها راه کمال را طي مي کنند.
پي نوشت ها:
1. ميزان الحکمه، ج 4، ص 119، نشر مکتب الاعلام الاسلامي، قم، 1362ش.
2. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار،ج 104، ص 98، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404ه.ق.
پرسش 3:
خدا داخل قرآن بارها گفته که از من بترسيد حالا چطور مي شه از کسي که همواره ازش بايد ترسيد بشه عاشقش شد .
پاسخ:
در ابتدا بايد اشا ره شود که خداوند کمال و جمال مطلق و شايستهترين موجودي است که انسان بايد به او محبت بورزد، و او را دوست داشته باشد. خدا موجب ترس نيست، اما اين که ميگويند از خدا بايد ترسيد، و ترس از او، يکي از صفات مؤمنان شمرده شده (1) به چه معناست ؟
منشأ و سرچشمه ترس مي تواند دو چيز باشد :
1. گاهي ترس به خاطر وظايف و مسئوليتهايي است که بر دوش دارد و ممکن است در انجام آن کوتاهي نمايد، در نتيجه در محکمه عدل الهي نتواند از عهده پاسخ برآيد و به خاطر کوتاهي در انجام وظيفه و يا عدم رعايت حقوق ديگران مجازات شود و يا مقامش نزد محبوب کم گردد . ترس از گناهان خود است. حضرت علي (ع) در اين زمينه ميفرمايد: «ولا يخافنّ الا ذنبه؛ (2) هيچ يک از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خويش».
بنابراين ترس از خدا ، ترس از عدالت اوست . در منابع ديني در مورد خداوند آمده : «يا من لا يخاف إلاّ عدله ؛ (3) اي کسي که غير از عدلش ترسي از او نيست » و يا «جللت ان يخاف منک إلاّ العدل؛ (4) منزهي از اين که از تو ترسي باشد جز از ناحيه عدالتت ». همان گونه که مجرم از ديدن قاضي عادل بر خود ميلرزد و از شنيدن نام دادگاه وحشت ميکند، در حالي که بي گناه ترس و وحشتي ندارد. عدالت نيز به نوبة خود ترس آور نيست. انساني که از عدالت ميترسد ، از خودش ميترسد که در گذشته خطايي مرتکب شده، و يا ميترسد که در آينده از حدود خود به حقوق ديگران تجاوز نمايد، و گرفتار عواقب و آثار آن گردد. ترس از نفس سرکش است که انسان را گرفتار کرده و يا ممکن است گرفتار نمايد. نفس سرکش بايد انسان از آن بترسد. مواظب باشد، به دامش نيفتد.
ترس از جايگاه خداوند و نه از خود او در تعبيري از قرآن آمده :و امّا من خاف مقام ربّه؛ پس آن که بيم داشت از مقام پروردگارش (5) ؛ مفسران درباره اين که منظور از مقام چيست، چهار احتمال دادهاند:
أ) مواقف قيامت،
ب) خوف از علم خداوند: مراقبت دائمي او نسبت به همه انسانها که هيچ چيز از او پوشيده نيست.
ج) ترس از خدا ،نه به خاطر آتش دوزخ و خوف از فوت لذتهاي نفساني در بهشت (طمع نسبت به نعيم بهشتي) بلکه تنها به خاطر مقام پروردگار و جلال و عظمت او.
د) مقام عدالت . خوف از عدالت به خوف از کوتاهي و قصور اعمال باز مي گردد. (6)
2. گاهي ترس به خاطر درک عظمت مقام، و توجه به وجود بيانتها و پرمهابت پروردگار است.
گاه ميشود انسان به ديدن شخص بزرگي که از هر نظر شايسته عنوان عظمت است ميرود. ديدار کننده گاهي چنان تحت تأثير مقام پرعظمت او قرار ميگيرد که احساس وحشت درون قلب خويش مينمايد، تا آن جا که به هنگام سخن گفتن لکنت زبان پيدا ميکند، حتي گاهي حرف خود را فراموش ميکند، هر چند آن شخص بزرگ نهايت محبت و علاقه را به او و همه دارد، و کار خلافي نيز از اين شخص سرنزده است. اين نوع ترس بازتاب و عکسالعمل درک عظمت است. اين حالت جز براي کساني که واقف به عظمت ذاک پاک و مقام کبريايي پروردگارند و لذت قرب او را چشيدهاند، حاصل نميشود.قرآن مجيد اين حالت را مخصوص بندگان عالم و آگاه دانسته : «إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـََّؤُا ؛ (7) از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او خشيت دارند». اين نوع ترس مولود سير آفاقي و انفسي و آگاهي از علم و قدرت و حکمت پروردگار است.
ترس از خدا چه به معناي اول و چه دوم مهم ترين عامل ذکر و توجه مطلق نسبت به خداوند و دستور و جايگاه او و امور مرتبط با اين حقايق در وجود انسان است . به همين جهت مقام خشيت وخوف الهي
لذت همراه با اين ترس همانند لذت حضور در برابر بزرگ ترين شخصيت عالم است که در عين فشار ،مقام حضور و اضطراب ناشي از آن هيچ گاه از ياد فرد خارج نشده ،همواره به عنوان زيباترين لحظه زندگي او به ياد خواهد ماند؛ نه تنها خوف وخشيت مذموم و ناراحت کننده و نشان سرخوردگي و دوري نيست بلکه عامل نزديکي ، محبت بيشتر و تضمين کننده سعادت و رستگاري در آخرت و نجات از هراس آينده نزديک است .
اگر انساني در مقابل عظمت و بزرگي خدا از يک سو و کوتاهيها و گناهان خود از سوي ديگر، به خشيت الهي نرسيد و خضوع و خوف به معناي درست کلمه در وجود او حاکم نشد، به دنبال برطرف کردن کاستي ها و توبه نخواهد رفت . در قيامت در شرايطي نابسامان و بسيار خوفناک قرار خواهد گرفت که هول و هراس آن هزاران بار بيش از خوف و خشيت در برابر خداوند است . بنا بر اين
ترس از خدا معناي متفاوت از ساير ترس ها دارد ترس از خدا با عشق به او کاملا قابل جمع است و در واقع ترس عاشقانه است يعني اگر عاشق از معشوق خود مي ترسد در واقع بدين معنا است که مي ترسد مبادا معشوق از او برنجد واز او نا راضي شود بنا بر اين ترس وعشق در رابط به خدا کاملا قابل جمع است و به گفته مولوي (( ترس و عشق تو کمند لطف ماست )) با توجه به اين حقايق است که اعمال وعبادات ما در واقع در عين ترس از خدا عاشقانه است .
پي نوشتها:
1. نهج البلاغه،نشر موسسه امير المومنين قم 1380 ، حکمت 82.
2. فاطر (35) آيه 26.
3. شيخ عباس قمي مفاتيح الجنان دعاي جوشن کبير. نشر دفتر فرهنگ اسلامي، 1370 ش، ص 170.
4. همان ، دعاي بعد از زيارت امام رضا عليه السلام، ص 917 .
5. نازعات (79) آيه 41.
6. سيد محمد حسين طبا طبايي، تفسير الميزان، نشر جامعه مدرسين، قم، ج 19، ص 216.
7. فاطر (35) آيه 28.
پرسش 4:
پس با وجود اينکه به اجبار اومديم و بايد بمونيم و با وجود اينکه عقل بهمون داده فقط و فقط يک راه برامون گذاشته و بايد همواره ازش بترسيم،با اين وجود اين صحبت دکتر شريعتي صدق ميکنه که تعريف خدا رو اينطور ميکنه: لکه ي نوري در آسمان، يک سلطان مستبد خودخواه که همه اش مواظب است ببيند کي از او تعريف مي کند،کي حواسش اصلا به او نيست و کي ميانه ي خوبي با او ندارد!بر گرفته از دست نوشته ها حالا برا من اين سوال هست هدف از آفرينش؟ خدا چه چيزي رو از خلق اجباري ما مي خواسته بدست بياره؟آيا برا سرگرم کردن خودش يا برا سرگرم کردن ما؟ شايد اين وسط کسي بدون اينکه بکسي ظلم کرده باشه بخواد داخل اين دنيا زندگي نکنه،چرا اگه اين کارو بکنه بايد در سراي دگري عذاب ببينه و اين يعني اجبار مطلق و عذاب ديدنش يعني استبداد مطلق اگه مي خواهيد جواب بدييد لطفا بدون اصطلاحات قلمبه سلمبه و شيواه و ساده و برا عموم قابل فهم باشه. ممنون
پاسخ:
با توجه به نکات بيان شده در بخش اول، چند نکته ديگر محضر شريفتان ارائه مي شود:
1. در مورد هدف خداوند از آفرينش انسان در بخش قبل سخن گفتيم که خدا بي نياز از هر چيزي است و سرگرمي و بي کاري از مفاهيم انساني مي باشد که به يکي از نيازهاي انسان بر مي گردد و چنين نيازي در خدا راه ندارد و البته اصل زندگي براي انسان هم هدف و غايتي با عظمت دارد که نمي توان آن را يک سرگرمي تلقي کرد و در نکات قبلي مشخص شد که به طور کلي هدف از خلق انسان و ساير موجودات دو چيز است: هدف اول که به خود خدا بر مي گردد و آن علاقه و حب ذاتي او به ذات خود و مشاهده تجليات و کمالات خود در قالب مخلوقات خويش مي باشد و هدف ديگر به مخلوقات بر مي گردد و آن همان مقصدي است که هر موجود در نهايت بايد به آن برسد و اشاره شد که مثلا انسان به عنوان اشرف مخلوقات استعداد رسيدن به بالاترين مراتب کمال را دارد و هر چه قدر کامل تر شود، در واقع به خدا نزديک تر شده، در آنجا مشخص شد که امر خدا به انسان براي توجه به خدا و عبادت خدا از سر خود خواهي او نيست؛ بلکه چون سعادت و رشد انسان در اطاعت از خداست و ذلت و خواري و پس رفت انسان نتيجه قهري دوري و بي توجهي به خداست ، لذا خداي مهربان که انسان را براي رسيدن به سعادت و کمال خلق نمود از روي لطف بي پايان خود مسير را به انسان نشان مي دهد. اما باز هم به انسان اختيار داد تا خود مسير را انتخاب کند پس در ادامه راه مجبور نيستيم و البته اين که عقل سليم انسان، فقط يک راه را به انسان توصيه مي کند اين ناشي از حسن انتخاب مي باشد نه اجبار به رفتن در مسير الهي و نشانه اختياري بودن اين انتخاب هم اين است که افراد بسياري هم ولو عقل دارند ولي باز راه غلط را انتخاب مي کنند .
2. هميشه هر اجباري نکوهيده و ناپسند نيست و عقل انسان نيز وقتي پايه مصلحتي بزرگ در ميان باشد وجود چنين اجباري رامي پذيرد در يک مثال واضح مادر يا پدري را فرض کنيد که وقتي مي داند مصلحت آينده فرزند خويش در تحصيل دانش و رفتن به مدرسه مي باشد به رغم مخالفت و اکراه کودک خردسال خود، او را به اجبار به مدرسه مي فرستد و حتي اگر لازم باشد او را تنبيه مي کند ولو فرزند او فعلا نمي داند که اين همه سختي و تلاش در نهايت به صلاح خود او ست ولي والدين از روي محبت و علاقه قلبي او را مجبور به اين کار مي کنند و هيچ عقل سليمي چنين اجباري را بد نمي داند ،حال خدائي را در نظر بگيريد که از مادر نيز به انسان مهربان تر و دلسوزتر مي باشد، اگر هم بر فرض ورود ما به اين دنيا به اجبار باشد و ادامه حضور ما در آن نيز با اکراه همراه باشد ولي وقتي مي توانيم با اندکي تلاش به سعادتي ابدي برسيم که در مقابل سختي ها و محدوديت هاي دنيا قابل مقايسه نيست باز هم چنين اکراه و اجباري عقلا پسنديده و مطلوب مي باشد.
3. اگر انسان خدا را درست بشناسد و عظمت رحمت ، کرم و عطوفت او را درک کند و بداند که او نسبت به بخشش و تفضل و اعطا به بندگان خود ولو گنه کار هم باشند چه شوق و اشتياقي نه تنها از او نمي ترسد بلکه چنان به او شوق و اشتياق و علاقه و عشق پيدا مي کند که هر آينه آرزو مي کند زود تر حجاب دنيا و ماده کنار رود تا زودتر به محبوب خود برسد. (1)
خدا بندگان خود را دوست دارد و اگر بنده اي هم به خداعلاقه پيدا مي کند ناشي از همين علاقه خداوند به بندگان است (2) لذا انسان همواره به چنين خدائي و به عاقبت خويش اميدوار است.
4. اگر چه ترس از خدا نيز در کنار اين اميد لازم است و اگر خدا هم انسان را دائما از گمراهي و پيروي از هواي نفس مي ترساند به خاطر همين هدف بالاي اوست زيرا انسان ذاتا به گونهاي است که براي شکل گيري يک رفتار و حرکت در او هم نياز به مشوق دارد و هم نياز به تهديد اما جالب است بدانيد رحمت و عطوفت خداوند هميشه بر غضب و عذاب او سبقت دارد (3) و از طرفي جالب تر اين است که عذاب او در قيامت نيز براي انتقام نيست بلکه آن هم برآمده از رحمت او و علاقه او براي پاک کردن بنده خويش مي باشد لذا بر اساس روايات کم هستند انسانهائي که در نهايت در جهنم مي مانند و غالب افراد پس از تطهير شدن در آتش جهنم باز به آغوش رحمت الهي بر مي گردند.
5. در مورد خود کشي نيز اجمالا در گذشته اشاره شد که به نوعي فرصت سوزي و کفران نعمت حيات مي باشد و بيان شد که عذاب الهي در مقابل چنين عملي در واقع ارائه و اظهار باطن خود همين عمل است و شدت عذاب اين عمل ناشي از بد بودن باطن اين رفتار مي باشد ولي درادامه به اين نکته اشاره مي شود که ،در عالم هستي خالق عالم خداست لذا او مالک همه چيز از جمله انسان است اوست که حق تصرف در جهان و انسان را دارد و در راستاي سعادت انسان اين اجازه را به انسان نيز عطا مي کند لذا ،آن جا که او رخصت دهد، مجاز و جايى که او اذن ندهد، قطعا به مصلحت انسان نبوده و غيرمجاز است.خودکشي از مواردي است که ولو انسان در دنيا هيچ گناه ديگر و ظلمي مرتکب نشده باشد خدا انسان را از آن برحذر داشته است (4) در نگرش الهى، «حق حيات»، عطاى الهى است که به عنوان سرمايه مسئولانه به انسان عطا شده است که بايد قدر آن را دانست و لذا خدا اجازه ضايع کردن آن را به انسان نمي دهد. درست مثل پدر و مادر دلسوزي که به فرزند خود اجازه نمي دهند اموال خود را ضايع کند و اما در عين حال خدا به انسان اختيار داده ولي باطن اين عمل را معرفي نموده است و البته هيچ عقل سليمي چنين عملي را توصيه نمي کند حتي در بدترين شرايط .
پي نوشت ها:
1. شيخ محمد بهاري، تذکره المتقين، ص101، بي جا، بي تا .
2. المائده (5)، آيه 54.
3. شيخ عباس قمي،مفاتيح الجنان ،دعاي جوشن کبير بند 19،دارالاسوه، قم ، بي تا.
4. مائده (5) آيه 32.






