چرا بايد خدا هميشه انسان خلق كند و اگر خدا فياض است خوب همين الان هم در كرات اسمني انسان خلق نمايد
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
هدف آفرینش انسان با توجه به مطالب زیر روشن می شود:
از جمله کمالات او فیاض و جواد(بخشنده) بودن است. خداوند در قرآن می فرماید :«و ما کان عطا ربک محظورا"؛ عطای پروردگارت منع نشده است».(1)
پس می توان دریافت که فیاض و جواد بودن خداوند با آفریدن و ایجاد کردن محقق می شود. پس لازمة فیاض بودن آفریدن است.
این نکته را می توان از راه دیگری نیز بیان کرد و آن این که: اگر چیزی امکان ایجاد شدن را داشته باشد و با توجه به این که وجود خیر است، خداوند نیز به عنوان علت فاعلی، توانایی ایجاد آن را دارد؛ اما آن را ایجاد نکند، نیافریدن ، این کار منع از خیر ، و بخل محسوب می شود . بخل از خداوند محال است.
از این بیان نتیجه می گیریم که علت آفرینش، فیاض بودن خداوند است؛ یعنی، اگر سوال شود چه چیز باعث شد خدا عالم و آدم را آفریده و پیوسته می آفریند، پاسخ آن است که فیاض بودن او باعث آفرینش شده است.
این که گفته می شود، آفریدن لازمه فیاض بودن خدا است، بدین معنا نیست که او مجبور به آفریدن است؛ زیرا در جبر همواره یک نیروی خارج و برتری بر اراده قدرت فاعل غلبه دارد و او را مجبور می کند؛ اما درباره خداوند هیچ نیروی دیگری - غیر از او - فرض نمی شود، چه رسد به این که برتر از او باشد تا بتواند او را مجبور کند. پس وقتی می گوییم بین فیاض بودن و آفریدن تلازم است، اختیار و اراده را در آفرینش از او سلب نکرده و در واقع بین فیاض بودن و آفرینش اختیاری و ارادی تلازم است.
یا این که مثلا" می پرسند چرا خداوند انسان را آفرید؟ می گویید تا او را به کمال برساند و یا به او جود کند. در این جا می توان دوباره پرسید : چرا او را به کمال برساند یا چرا به او جود کند؟ می گویند : چون فیاض و جواد است. دیگر صحیح نیست که سوال شود : چرا فیاض و جواد است؛ زیرا فیاض بودن در ذات او هست.
آنچه گفته شد ، چرای در اصل آفرینش است؛
لازمه کمال فیاض بودن خداوند این است که هر کمال ممکنی را بیافریند. او قبل از آفرینش انسان، موجودات دیگری را به نام ملائکه آفریده بود که از ابتدای آفرینش شان دارای همه کمالات ممکن بودند؛
پس علت آفرینش انسان، فیاض بودن خداوند است. لازمه فیاض بودن خدا، این است که این نوع از کمال ممکن را نیز بیافریند و اصلاً این کمال برترین کمال امکانی است.
ازاین رو، هر انسانی که همه کمال های ممکن انسانی را کسب کند، غرض اصلی از خلقت انسان را معنا خواهید بخشید. با توجه به این تحلیل سر آفرنیش پیوسته به خوبی روشن گردید ، زیرا عدم خلقت آن موجود، یا ناشى از عدم اطلاع و آگاهى از زیبایى آن مى باشد، یا در اثر ضعف و ناتوانى از خلقت آن است. چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بى نهایت، باز آن زیبایى را خلق نکند ،ناشى از عدم «فضل» و «جود» و بخشندگى است که خدا از بخل منزه است . «جود» و رحمت و بخشندگى او بى نهایت است. پس جهانى که خدا خلق مى کند، باید کاملترین صورت ممکن را داشته باشد. در مجموعه خلقت باید انسان خلق مى شد .
اگر خداوند زمینه پدید آمدن چنین صحنههاى زیبایى از تجلّى محبّت و عشق مخلوقات خویش را که با اختیار کامل به سوى او مى آیند، فراهم نمى کرد، باز جهان کاملترین و زیباترین بود؟ آیا در علم و قدرت و فیض و «جود» مطلق خداوند که اقتضاى آفرینش بهترین و زیباترین صورت آفرینش را دارد، تردید نبود؟ آیا جاى این سؤال از خدا باقى نمى ماند که قدرت و علم و فیض تو مطلق بود، پس چرا زیباترین جهان را خلق نکردى؟! پس از خدا، خلقتى چنین لازم و ضرورى است و گرنه خداوند نیازى به انسانها ندارد. اگر در آیات قرآن آزمایش و عبادت به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده و کمال انسان هدف نهایى شمرده شده، این خصوصیّات و فوائد متوجه انسان است . نیازى را از خدا بر طرف نمى کند، زیرا اصولاً ذات الهى بى نیاز مطلق است.(2)
فیض خداوند کرات آسمانی از طریق خلقت سایر موجودات در آن جا و از جمله آفرینش خود آن کرات جلوه نموده است.لازم نیست که در همه جا با خلقت انسان فیض او متجلی گردد . به خصوص آن که انسان زمینه زندگی در آن جا را ندارد و نقص در قابل است و گر نه در قدرت خدا نسبت به چنین ایجادی جای تردید نیست .
پینوشتها:
1. اسرا(17) آیه 20.
2. علامه طباطبایی،المیزان ،ج 10، ص 157، نشر جامعه مدرسین قم،1376 ش.






