باعرض سلام و خسته نباشید به استاد محترم به لحاظ اینکه مدلول ماده 401قانون مدنی مقنن اعلام میدارد که اگر برای خیار شرط مدت معین نشده باشد هم بیع باطل است هم خیار شرط--هکذا اینکه اگر کسی مال خود را به صورت عمری در عقد صلح محاباتی طبق اصل حاکمیت اراده حق فسخ مادام العمر برای انتقال دهنده ذکر شده باشد آیا چنین حقی صحیح است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لطفا توضیحاتی برای تشحیذ ذهن بنده در این مورد برای بنده حقیر ارایه نمایید--با تشکر
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در عمری مدتی معین نمی شود، بلکه مدتش تا آخر عمر است(1) . از این جهت با خیار شرط قابل قیاس نیست و ربطی به هم ندارند ،ولی طبق ماده 760 که فرموده : صلح عقد لازم است ... و برهم نمی خورد مگر در موارد فسخ به خیار یا اقاله ،می توان در ضمن عقد صلح حق خیار برای مصالح یا دیگری قرار داد . بنا بر این طبق این ماده می توان در صلح محاباتی حق فسخ برای صلح کننده ( انتقال دهنده) قرار داد.
چند مطلب با هم خلط نشود :
1 - عمری به معنای حبس عین است مادام العمر . از عقود لازمه است . بعد از قبض قابل رجوع نیست. بنا بر این اگر کسی به دیگری گفت: اعمرتک هذه الدار مادام حیاتک یا مادام حیاتی، او را بر استفاده و سکنای از خانه مسلط می کند و نمی تواند آن را فسخ کند . عمری برای خود احکامی دارد. در بحث عمری مصالحه محاباتی نداریم ، چون عمری از قبیل حبس و وقف است و تسبیل المنفعه در آن نهفته است .(2)
2 - صلح محاباتی به معنای این است که چیزی را به قیمت خیلی کم و ناچیز مصالحه می کند. در بحث صلح گر چه از عقود لازمه است، ولی می شود شرط ضمن عقد کرد که هر وقت صلاح بداند مال به خود مصالح (انتقال دهنده )برگردد و شرط خیار بکند .(3)
3 - صلح محاباتی عمری به معنای مخلوط کردن عمری که قابلیت شرط پذیری ندارد و عوض هم نمی خواهد با صلح محاباتی که دارای عوض است و قابلیت شرط پذیری دارد ، صحیح نیست. بنا بر این آنچه فرض کرده اید (اگر کسی مال خود را به صورت عمری در عقد صلح محاباتی طبق اصل حاکمیت اراده حق فسخ مادام العمر برای انتقال دهنده ذکر شده باشد ) صحیح نیست، زیرا اگر صلح محاباتی است ،دیگر عمری نیست . اگر عمری است، دیگر صلح محاباتی معنا ندارد .
به حقوق مدنى (امامی) ج2، ص 325 و ص 400 مراجعه بفرمایید .
پی نوشت ها :
1 . قانون مدنی ماده 41 .
2 . امام خمینی ،تحریر الوسیله ،ج 2 ،کتاب القول فی الحبس و اخواته .
3 .همان،ج 1 ،کتاب الصلح ، م 4 .






