سلام 4 امام اهل سنت که بودند ؟؟؟ مختصری از شخصیتشان و افکارشان را بیان فرمایید ؟
پرسش 1:
علماي سني
شرح : سلام 1 - امام(ابوعبدالله محمدبن ادريس بن عباس شافع) اهل سنت که بودند ؟ مختصري از شخصيتشان و افکارشان را بيان فرماييد ؟
پاسخ:
$$$$پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
ابوعبدالله محمدبن ادريس بن عباس شافع، مؤسس و پيشواي مذهب شافعي و سومين امام از ائمه اهل سنت و معروف به "امام شافعي" ، نسب او به هاشم بن عبدالمطلب که برادرزاده هاشم بن عبد مناف است، مي رسد و منسوب به جدش "شافع بن سائب" است که رسول خدا را درک کرده است. او در يکي از شهرهاي فلسطين «غزه يا عقلان» و يا به قولي در يمن سال 150 هـ ق به دنيا آمد. پدرش را در کودکي از دست داد و با مادرش که او را به مکه برده بود، زندگي مي کرد. زندگي سخت و فقيرانه اي داشتند. فقه و حديث را در مکه آموخت و ظاهرا مدتي هم در يمن در طلب شعر و لغت و نحو و اينها بود، تا اينکه به پيشنهاد مصعب بن عبدالله بن زبير که حديث و فقه را ياد بگيرد، به مدينه رفت و از 20 سالگي نزد مالک بن انس، پيشواي مالکي ها به تعليم پرداخت. شافعي خودش مي گويد: من در مکتب خانه بودم، از معلم قرآن، آيات را ياد گرفتم و از حفظ کردم و هر حرفي که ميزد، در خاطرم نشست. روزي به من گفت: براي من حلال نيست که از تو چيزي بگيرم. اين شد که از مکتب بيرون آمدم، تکه هاي سفال و پاره هاي پوست و برگهاي پهن نخل را جمع مي کردم و در آنها حديث مي نوشتم. بالاخره به مکه رفتم و در بين قبيله هذيل که بسيار فصيح بودند، مدت 17 سال ماندم. هرجا که آنها کوچ مي کردند من هم کوچ مي کردم، زماني که به مکه برگشتم، شعر و ادب و اخبار و ايام عرب را بسيار ياد گرفته بودم تا اينکه مردي از زبيريان روزي به من گفت: براي من سخت است که تو با اين هوشياري و فصاحت، فقه را نياموزي. تو را نزد مالک مي برم. اين شد که من کتاب «الموطأ» مالک را که از قبل داشتم، در مدت 9 روز از بر کردم و بعد به مدينه نزد مالک بن انس رفته و در مجلس درس او زانو زدم. او تا موقع فوت "مالک بن انس" در مدينه ماند و بعد به يمن رفت و آنجا مشغول کارهاي خودش شد، والي يمن در آن زمان، مردي ظالم در دستگاه هارون الرشيد خليفه عباسي بود، از اين رو شافعي را که مي ترسيد با علويان شورش کند، دستگير کرد و به نزد هارون الرشيد فرستاد ولي هارون الرشيد او را بخشيد. محمدبن ادريس، مدتي به مصر و بعد سال 195 هـ ق به بغداد رفت و آنجا تدريس مي کرد. بعد از 2 سال اقامت دوباره به مکه آمد، مجددا به بغداد برگشت و مدت بسيار کمي آنجا بود که ديگر در سال 200 هـ ق در آخر ماه رجب در فطاط مصر وفات کرد. سن او، 54 سال و قبر او در مصر در مقبره بني عبدالحکم، نزديک قبور شهدا و زيارتگاه اهل تسنن است. از شاگردان مشهور او احمدبن حنبل رئيس مذهب حنبلي اهل تسنن است.
آثار:
اهل تسنن آثار بسياري را از او ذکر کرده اند ولي چند نمونه آن عبارتست از:
1- الام
2- المسند الشافعي
3- السنن
4- کتاب الطهاره
5- کتاب استقبال القبله
6- کتاب ايجاب الجمعه
7- صلوة العيدين
8- صلوة الکسوف
9- المناسک الکبير
10- کتاب الرساله الجديده
11- کتاب اختلاف الحديث
12- کتاب الشهادات
13- کتاب الضحايا
.بر گرفته از : <http://alaam.tahoor.com/page.php?id=10720&cat=1236> . رک: عبد الله مبلغي ، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج3، ص1189-1192،قم، انتشارات منطق ، 1373، چاپ اول.
پرسش 2:
علماي سني
شرح : سلام مختصري از شخصيتشان و افکار امام(عبدالله بن محمدبن حنبل ابن هلال شيباني مروزي) اهل سنت که بودند ؟ را بيان فرماييد ؟
پاسخ:
$$$$
عبدالله بن محمدبن حنبل ابن هلال شيباني مروزي از خاندان عرب شيبان بن ذهل يا بني ذهل بن شيبان ،پيشواي حنبليان و چهارمين امام اهل سنت و جماعت است . او در سال 164 ق/ 780 م ولادت يافت زندگي ابن حنبل با فقر و تنگدستي همراه بود و براي امرار معاش بافندگي مي کرد . او ابتدا قرآن را آموخت و سپس به فراگيري علم فقه پرداخت و بعد هم به فراگيري فن نوشتن و نگارش مشغول شد . او مدتي به خواندن کتابهاي اهل راي مشغول بود . احمد حنبل از راههاي مختلف براي به ثبوت رسانيدن حديث استفاده مي کرد . زيرا او حديث را پايه و اساس دين مي دانست . او از تاريخ 86 ق/802 م در جستجوي علم حديث به بصره ، کوفه ، حجاز ، يمن و شام سفر کرد .
اساتيد :
امام احمد حنبل از محضر شخصيت هائي ، مانند وکيع ، يحيي بن آدم ، يحيي بن سعيد قحطان و يحيي بن معين ، احاديث بسياري را دريافت کرد . از ابو يوسف که خودش شاگرد ابو حنيفه بود و همچنين از ميثم بهره ها برد . شافعي نيز از اساتيد او به شمار مي رود .
شاگردان :
شاگردان احمد که او را در نقل ميراث حديثي ياري مي کردند عبارتند از : ابوالعباس اصطخري ، احمد بن ابي خيثمه ، ابويعلي موصلي ، ابوبکر اثرم ، ابوالعباس ثعلب ، ابوداود سجستاني و ...
او در سال 241ق/855م در شهر بغداد چشم از جهان فرو بست .
ويژگي فقه حنبلي :
موسس اين مذهب آنچنان خود را متوجه جمع حديث و بررسي اقوال کرده بود که به قول برخي مانند طبري او اساسا فقه جداگانه اي ندارد . اما مي توان ادعا کرد که فقهي متمايز و مجزا از ساير مذاهب به نام فقه حنبلي داريم که خصوصيت اصلي آن توجه به احاديث پيامبر مي باشد .
مصادر فقه حنبلي :
اين مذهب قرآن و سنت را مبناي اصلي فقه خود به حساب مي آورد ، بزرگان اين فرقه فرقي بين قرآن و سنت قائل نيستند و با کساني که اين دو را از هم جدا دانسته اند و به خاطر يکي ديگري را فدا مي کنند به سختي مخالفت مي ورزند . مشخصه عمومي اين مکتب فقهي مخالفت با هر گونه اجتهاد و راي و نيز استناد مطلق به احاديث مي باشد . قول صحابه و فقها نيز مي تواند نزد حنابله از حجيت برخوردار باشد .
عقايد ديني و کلامي:
به علت اينکه امام احمد حنبل و طرفدارانش از طرفداران مسلک حديثي هستند لذا نمي توان آنها را بنيانگذار نظريه اي کلامي دانست و يا اينکه آنها را از مشاهير کلامي به شمار آورد، لذا هر آنچه در حوزه عقايد به آنها منسوب است حاصل آموزه هايي است که از کتاب وسنت پيدا است .
آنها کلام خدا يعني قرآن را غير مخلوق مي دانند . در باب ايمان قول و عمل را شرط مي دانند . مساله رويت ، براي آنان حق است زيرا در حديث صحيح از مساله رويت خداوند سخن به ميان آمده است .
حنبليه امروز کمترين پيرو را در ميان مذاهب اربعه دارد ، البته علماي اين فرقه زمينه را به گونه اي فراهم کردند که بستر مناسبي براي رشد افکار سلفي و وهابي شد و فرقه هايي مانند وهابيت خود را در ريشه به حنابله منتسب مي کنند .بر گرفته از :
http://www.taghrib.ir/persian/index.php?option=com_content&view=article&... رک: عبد الله مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج3 ، ص 1193، قم انتشارات منطق، 1373، چاپ اول
پرسش 3:
مختصري از شخصيت ابوعبدالله مالک بن انس و افکارشان را بيان فرماييد ؟
پاسخ:
$$$$
ابوعبدالله مالک بن انس مؤسس و پيشواي مذهب فقهي مالکي و دومين امام از ائمه اهل سنت در قرن دوم هـ ق. او در فاصله سال 93 تا 98 هـ ق، در 32 فرسخي شمال مدينه به دنيا آمد. بنا بر مشهور اکثرا سال 93 را سال تولد او مي گويند. پدرش انس بن مالک بن ابي عامر ... الاصبحي و مادرش ظاهرا دختر شريک بن عبدالرحمن بن شريک اسدي و زني فاضله بود و از قبيله ازد (از قبايل يمن) بود. از اين رو، مالک بن انس، عرب يمني خالص بود. بعضي ها اجداد او را از آزادشدگان (موالي) غيرعرب گويند ولي ظاهرا صحيح نيست. جد او مالک بن ابي عامر از ثابعين بود و از عمر، عثمان و طلحه و عايشه روايت مي کرد. مالک در همان شهر مدينه که آن زمان يکي از مراکز فقه و حديث بود، شروع به تحصيل کرد. از مجالس بزرگان مشهور در فقه و حديث، چون زهري و ربيعة ابن عبدالرحمان معروف به ربيعة الرأي و نافع بن ابي تميم و نافع مولي ابن عمر، استفاده کرد و چون استعداد و هوش زيادي داشت خيلي زود، در اين علوم از مراجع شد و در مسجد نبوي در مدينه، به تدريس و فتوا پرداخت. به علت بيماري که داشت و نمي توانست در مسجد طولاني بنشيند، محل تدريس خودش را در خانه اش قرار داد و تا آخر عمر هم چنين بود. خيلي زود شهرت مالک در سراسر عالم اسلام پيچيد و طالبان فقه و حديث، از هر طرف مي آمدند و از او بهره علمي مي بردند و در مسائل مختلف از او فتوا مي خواستند. او بيشتر در امور واقعي فتوا مي داد و مانند ابوحنيفه به فروع و فرضيات، توجهي نداشت. او فتاواي گوناگوني داشت. يکي اينکه مدت حمل مادر ممکن است 3 سال طول بکشد و اين خود باعث شد که در بعضي اقوال گفته اند که او 3 سال در شکم مادر بوده و ديگر اينکه در زمان خروج محمدبن عبدالله حسن معروف به نفس زکيه او فتوايي داد که همان فتوا، بعد از کشته شدن نفس زکيه باعث شد که جعفربن سليمان والي مدينه که پسرعموي منصور عباسي بود، دستور دهد تا مالک را برهنه کرده و تازيانه زيادي زدند. از آن روز ديگر، شأن و رفعت مالک تغيير کرد تا زماني که منصور در موسم حج که به حجاز رفت، او را خواست و معذرت خواهي کرد. به گفته اهل تسنن او قيافه جذاب و با هيبت داشت. وي هروقت مي خواست که حديث روايت کند، وضو مي گرفت و بر کرسي باوقار و عظمت مي نشست. جامه پاک و طاهر مي پوشيد و مي گفت: دوست دارم در تعظيم حديث پيغمبر اينگونه باشم تا حديث در دل مردمان جا گيرد. زندگي او در ابتدا به سختي بود. ولي بعد مرفه شد و در کمال آسايش و راحتي و لباس خوب و امکانات زياد بود و جوائز خلفا را قبول مي کرد.
فقه مالک:
مبناي فقه او در درجه اول قرآن و حديث و بعد از آن اجماع علما و بعد اجماع عمل اهل مدينه است و چون خودش در مدينه بزرگ شده بود، به عمل اهل آن شهر خيلي اهميت مي داد و در مواردي که از قرآن و حديث، نصي نداشت عمل اهل مدينه را حجت مي دانست. او به قياس و استحسان نيز عمل مي کرد و آنها را جزو اصول استنباط خودش مي دانست، بنا بر اين مي توان گفت که در فقه به "رأي" معتقد بود. فقه مالکي اول در حجاز شايع شد و بعد به مصر رفت و از مصر به آفريقاي شمالي و اندلس راه پيدا کرد. امروزه هم بيشتر پيروان مالک در آفريقاي شمالي هستند. ولي در مصر متوقف شد. در اندلس هم فقه مالکي توسط شاگردان او "يحيي بن يحيي ليثي اندلسي" انتشار يافت. پيروان فقه او بر اساس آراء کتاب "موطأ" هستند ولي فقهاي مالکي براي مراجعه به آراء او، به کتاب "المدونة الکبري" تأليف عبدالاسلام ابن سعيد معروف به "سحنون" رجوع مي کنند.
آثار:
مهمترين و مشهورترين اثر او همين کتاب "موطأ" است که در بالا گفته شد که برپايه حديث و اجماع اهل مدينه و آراء خود اوست و يکي از قديمي ترين کتب فقهي مي باشد. آثار ديگري مانند تفسير غريب القرآن، رساله الي ابن وهب في الرد علي القدرية، به او نسبت داده اند ولي در صحت انتساب بعضي از اينها به مالک ترديد هست.
وفات مالک:
او در سال 197 هـ ق در مدينه از دنيا رفت و در قبرستان بقيع دفن شد. سن او در موقع مرگ بين 84 تا 90 سال گفته اند. و زمان مرگ او در زمان هارون الرشيد خليفه عباسي بود.بر گرفته از : http://alaam.tahoor.com/page.php?id=10963&cat=1236
پرسش 4:
مختصري از شخصيت نعمان بن ثابت و مشهور به "ابوحنيفه و افکارشان را بيان فرماييد ؟
پاسخ:
$$$$
نعمان بن ثابت و مشهور به "ابوحنيفه" از فقهاي مشهور کوفه متکلم و پايه گذار مذهب حنفي از مذاهب اهل تسنن. حنفيان به او "امام اعظم" و "سراج الائمه" لقب دادند. او يکي از چهار امام برزرگ اهل سنت است. سال 80 هـ.ق در کوفه بدنيا آمد. اجدادش ايراني و از اهل کابل و يا به قولي از قريه هاي اطراف خراسان بودند که ظاهرا در جريان فتح آنجا، به اسارت در آمده و به عراق برده شدند. ابوحنيفه مدتي در کوفه، شغل بزازي داشت وي بعد مشغول تحصيل علم شد. از بسياري از فقهاي کوفه علم آموخت ولي استاد اختصاصي اش "حمادبن سليمان" بود که هجده سال در مجلس درسش شرکت کرد و تا موقع فوت او، با او بود. روش او در فقه بر مبناي قياس بود.
در زمان تحصيل يعني قبل از سال 114 ق چند سفر به حجاز رفت. در مدينه مدتي در مجلس درس ربيعة بن ابي عبدالرحمن ابن شهاب زهري، محمدبن منکدر و ديگر افراد بود مدت دو سال هم درمحضر امام صادق، امام ششم شيعيان، شاگردي کرد و سپس از امام جدا شد. بارها مي گفت: اگر دو سال شاگردي امام صادق نبود، هلاک مي شدم. او درمکه مدتي ملازم مجلس "عطاءبن ابي رباح" فقيه بزرگ شهر و ديگران بود و در حديث و فقه تبحر زيادي پيدا کرد. او رفت و آمدهايي هم به بصره داشت. بعد از فوت "حمادبن سليمان" استادش، به عنوان برجسته ترين شاگرد او، تدريس فقه مي کرد و فتوا ميداد و از اين رو، مردم استقبال خوبي از او مي کردند. در سالهاي آخر حکومت بني اميه، او با مخالفت شديدي که نسبت به آنها نشان ميداد مورد توجه جناح هاي مخالف حکومت (غيراز خوارج) قرار گرفت و از اين رو، در زماني که خوارج ، کوفه را تصرف کردند، ابوحنيفه با آنها مناظراتي داشت. سال 129 ق فرمانرواي عراق از طرف مروان حمار، به او پيشنهاد کرد تا سمت قضاوت را بپذيرد. ولي او قبول نکرد و بعد به خاطر فشاري که از طرف حکومت بني اميه به او مي آمد، کوفه را ترک کرد و به مکه رفت. در مدتي که در مکه بود از فرصت خود به تبليغ اعتقادات و عقايد و افکارش مشغول شد. با "ايوب سختياني" فقيه بصره، سخت رقيب بود.
بعد از اينکه بني اميه برکنار شدند و بني عباس روي کار آمد، ابوحنيفه دوباره به کوفه برگشت ولي با حيله هاي لفظي خود با خليفه عباسي سفاح بيعت نکرد. کم کم مخالفتش با دستگاه عباسيان ظاهر شد و اين زماني بود که به علت تمايل به "زيديه" و هواداري قيام ابراهيم بن عبدالله محض نامه اي به ابراهيم نوشت و از او خواست به کوفه بيايد تا از کمک و ياري او بهره مند شود و مردم را نيز به کمک ابراهيم تشويق مي کرد. ولي با سرکوبي نهضت ابراهيم از طرف منصور خليفه عباسي، ابوحنيفه کنار رفت و به خاطر نفوذش، از خشونت منصور، در امان شد. در سالهاي آخر عمر، منصب قضاوت از طرف منصور به او پيشنهاد شد. ولي او رد کرد و حاضر نشد در هيچ قسمت از کارهاي حکومتي خليفه عباسي، دخالت کند. ظاهرا به دليل اين سرسختي هائي که او نشان داد، و رايي که برخلاف دستگاه عباسي در نقض عهدنامه موصليان و سابقه هواداري او در تفکرات سياسي و ارادتش به محمد و ابراهيم، فرزندان عبدالله محض،داشت منصور دوانيقي، او را به بغداد فرا خواند و به زندان انداخت و بر اثر زهر در سال 150 هـ.ق، در زندان در گذشت و در نزديکي پل کاظمين فعلي، به خاک سپرده شد. محله اي که مقبره اوست، امروزه آنجا را «حي الاعظميه» مي گويند. بر گرفته از : <http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=6976>. رک:
سيد مصطفي دشتي، معا رف ومعاريف، ج1، ص378، قم، 1376، چاپ دوم، عبد الله مبلغي ، تاريخ اديان ومذاهب جهان ، ج3 ، ص 1185، قم انتشارات منطق، 1373، چاپ اول.






