سلام
لطفا اثبات کنید که شر امر عدمی است؟(لطفا با برهان نه صرف استقرا) و در مقابل ایا وجود ضرورتا مساوی خیر است؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در ابتدا بايد در باره ماهيت شر گفت: چيزي شر است كه عقل، عدم آن را بر وجودش ترجيح مي دهد. ممكن است چيزي كه عقل عدم آن را بر وجودش ترجيح مي دهد، عدم باشد. (1) با توجه به اين نكته در باره عدمي بودن شر بايد گفت:
حكما مي گويند اگر شرور را تحليل كنيم، يعني همه چيزهايي را كه عقل عدم آن ها را بر وجودشان تر جيح مي دهد، تحليل كنيم، مي بينيم كه همه عدم اند؛ يعني خود عدم و عدمي هستند. عقل كه عدم آن ها را بر وجودشان ترجيح مي دهد، به اين معنا است كه عقل وجود را به جاي عدم ترجيح مي دهد؛ ولي خود اين عدم است، يا اين كه آن چيز هايي كه عقل عدم اين ها را به وجودشان ترجيح مي دهد، عدم و يا عدمي نيستند؛ بلكه امور وجودي هستند، مثل: مار، عقرب و یا درندگان كه شر بودن شان به لحاظ وجود نفسي شان نيست؛ بلكه به اعتبار وجود اضافي آن ها است كه منشأ عدم مي شوند؛ مثلاً مار و عقرب گرچه خودشان و به لحاظ وجود نفسي شان شر نيستند، بلكه خيرند، ولي چون باعث ضرر و يا مرگ انساني مي شوند، شرند. از اين رو است كه مولوي مي گويد:
زهر مار آن مار را باشد حيات ليك آن، مر آدمي را شد ممات
پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد اين را هم بدان (2)
پس زهر مار براي خودش خير است، ولي براي آدمي كه موجب نابودي او است، شر است؛ ولي برخي امور ذاتاً شر تلقي مي شوند؛ يعني وجود نفسي شان شر و بد است. اين هم در واقع عدم وجود چيزي است كه شر و بد و عدم تلقي مي گردد، مثل عجز كه عدم قدرت، و يا جهل و ناداني كه عدم علم، یا فقر كه عدم ثروت است و يا بيماري كه عدم سلامتي است و مانند آن، همگی شر و بد هستند. اين موارد نيز عدم اند؛ يعني از سنخ نيستي و نبودن و نداشتن است. در مجموع، آنچه شر تلقي مي شود (كه البته شر مطلق وجود ندارد و شرور همه نسبي اند)، از سنخ عدم و نيستي هستند و نه امر وجودي؛ يعني هيچ پديده شر را نمي توان يافت كه امر وجودي باشد.
شرور، چه شرور ذاتي و چه شروري كه موجب شر مي شوند، به لحاظ وجود اضافي شان از سنخ امر عدمي اند و امر وجودي نيستند. (3)
بر اساس آنچه فلاسفه گفته اند، وجودي که مساوي با خير است، از آن به مساوق وجود با خير تعبير مي كنند. بنابراين، وجود از آن نظر كه وجود است، يعني وجود نفسي، مساوي با خير است؛ مثل وجود واجبي كه نسبت به همه موجودات خير محض است. ولي وجود به لحاظ تعيين ها و ماهيت ها ي گوناگون ممكن است منشأ شر بشود؛ مثلا برخي حيوانات موذي وجودشان گرچه براي خودشان خير است، ولي نسبت به موجودي ديگر از جمله انسان منشأ شر و بدي مي شوند. بنابراين، وجود به لحاظ موارد و مصادق، متفاوت است. گاهي مساوي با خير است و گاهي نيست. (4)

پي نوشت ها:
1. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 8، ص 488، نشر صدرا، تهران، 1377 ش.
2. مثنوي معنوي، ص 564، نشر اقبال، تهران، 1377 ش.
3. مرتضي مطهري، همان.
4. همان، ج 1، ص 156، نشر صدرا، 1370 ش.