با سلام و خسته نباشید من پسری هستم 20 ساله که حدود یکساله که پدرم رو از دست دادم و احساس میکنم خیلی تنهام میخاستم بدونم آیا ازدواج میتونه روحیات منو عوض کنه و بهم امید بده؟
و یه سوال دیگه دختری را برای ازدواج در نظر دارم که فقط یکسال از من کوچکتر میباشد آیا ازدواج با این دختر مشکلی برای زندگی آینده ما در بر خواهد داشت یا نه با تشکر.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اين صحت ندارد كه ازدواج مي تواند راه حلي براي درمان افسردگي يا هر گونه اخلال در خلق و عاطفه منفي باشد. تنهايي يك احساس است و الزاماً به اين امر باز نمي گردد كه من واقعاً تنها باشم. بسا افرادي هستند كه در كنار آن ها افرادي بسيار وجود دارند، اما در درون خود احساس تنهايي مي كنند. عكس آن هم صحت دارد؛ يعني افرادي بسيار را نيز مي شناسيم كه با وجود آن كه تنها هستند، هرگز در درون خود احساس تنهايي نمي كنند.
پس واقعيت تنها بودن با احساس تنهايي متفاوت است. حتي ما به عنوان يك فرد كه احساس تنهايي مي كنيم، پس از ازدواج به يك احساس خوشايندي نيز برسيم؛ اما اين رويداد ازدواج نمي تواند تغييري شگرف در اصل وضعيت روانشناختي ما به وجود آورد. در اين صورت ساز و كار اساسي اين تغيير عبارت است از تغيير توجه دروني به خود فرو رفتن در احساس تنهايي به يك موقعيت بيروني، اما پيداست كه اين نمي تواند راهي اساسي براي درمان ما باشد.
بدين ترتيب شاهد آن هستيم كه پس از مدتي فرد با يك وضعيت كاملاً عادي روبرو خواهد بود و اين به دليل كهنه شدن تجربة جديدي است كه ديگر براي فرد تازگي ندارد. افزون بر آن، زندگي مشترك آكنده است از تنش در روابط بين فردي و مسؤوليت كه به تدريج احساس ناخوشايندي را براي فرد به همراه خواهد داشت، چرا كه، فردي كه از احساس تنهايي رنج مي برد مستعد بروز احساس ناخوشايند هست. بنابراين بهترين و مناسب ترين روش براي شما آن است كه با مراجعه به روانشناس به درمان خود بپردازيد و پس از ان مي توانيد به ازدواج نيز بپردازيد.
در خصوص احساس تنهايي كه شما در نامه از ان ياد كرده ايد، بايد اشاره كنيم كه فردي كه يك عزير را از دست مي دهد معمولاً با احساسي از افسردگي روبر خواهد بود و شاخصه مناسب در اين زمينه آن است كه فرد پس از گذشت دو ماه از درگذشت فرد از دست رفته، نتواند به زندگي پيشين خود بازگردد. برخي افراد نيز با سوگ ناتمام روبرو خواهند بود كه در طي دوره درماني تلاش مي شود تا فرايند سوگ را به پايان برسانند و در آن صورت با واقعيت مرگ عزيز از دست رفته كنار خواهند آمد و به زندگي سابق خود باز مي گردند.
اما در مورد پرسش ديگري كه در نامه مطرح نموديد، بايد به اين موضوع اشاره داشت كه كوچكتر بودن سن و سال دختر، آنهم با تفاوت يكسال نمي تواند مانعي براي ازدواج باشد. اما بايد ساير شرايط او را نيز در نظر داشته باشيد و پيش از آن بايد به ساير شرايط توجه نماييد. اينكه آيا شما آمادگي لازم براي ازدواج را داريد يا نه را بايد بررسي نماييد.
معيارهاى زمان مناسب برای ازدواج به عوامل متعددى از جمله فرهنگى بومى، سطح معلومات و سواد افراد، انتظار متقابل از تشكيل خانواده و ازدواج و عوامل مشابه ديگر بستگي دارد.
به گفته بعضى از روان شناسان، بلوغ در سه محور جسمانى، روانى و اجتماعى مطرح است كه بلوغ روانى چهار تا شش سال بعد از بلوغ جسمانى ايجاد مىشود. ويژگى خاص بلوغ روانى، پنهان بودن آن است كه مانند بلوغ جسمانى به چشم نمىآيد اولين نتيجه بلوغ روانى ايجاد ثبات در فرد است.
از جمله خصوصيات بارز دوره بلوغ جسمانى، حساس بودن به ظاهر و لباس و اهميت دادن به آن است. خواندن داستانهاى عاشقانه، خیال پردازى و پرورش عشقهاى زودگذر كه در رؤيا و تخيّل شكل مىگيرد. اگر ازدواجى در اين دوره شكل بگيرد (كه اساس بيشتر ازدواجها در اين دوره پى ريزى مىشود) اغلب فرجامی خوش ندارد . وقتى انسان از اين سن بگذرد، اين نوع عاشقى به تدريج فراموش شده و با تجربه همراه مي شود و انسان به طرف پختگى مىرود تا آن كه به مرحله سوم، بلوغ اجتماعى مىرسد. از جمله خصايص دوره بلوغ اجتماعى، علاقهمندى به داشتن شغل و فعاليتهاى عمومى است، در اين صورت اگر به فكر انتخاب همسر باشد، موفق خواهد شد. از نظر سنی، چنين سنى در آقايان بين 20 تا 25 سالگى و در خانمها بين 18 تا 22 سالگى است.






