با سلام من یک جوان 18 ساله یک سوال داشتم ما مسلمانان که اینقدر به خودمان میبالیم چرا اینقدر در جهان بی عضت هستییم؟ یا ما شیعیان چرا اینقدر در میان مسلمانان(وهابیت و یا اهل سنت) کم شمرده میشویم دلیل اینها چیست؟ شعار آمریکا این است: اگر خدا با ما نیست پس چه کسی با ماست؟!

منظور اینها این است که اگر در جهان هر کسافت کاریی میکنند . نام آن را کمک به ضعیفان مینامند را به خداوند متصل میکنند
آیا واقعا آنها خدا را ندارند یا ما؟

پرسش 1:
صراط مستقيم را نشانم ده.....
شرح : با سلام من يک جوان 18 ساله يک سوال داشتم ما مسلمانان که اين قدر به خودمان مي باليم چرا اين قدر در جهان بي عضت هستيم؟

پاسخ:
پرسشگر گرامي با عرض سلام و سپاس به خاطر ارتباطتان با اين مركز
چون متن عينا اقتباسي بود از كتاب آسيب شناسي جامعه ديني آقاي خسرو پناه ، ذكر منابع مورد استفاده را هم به همان جا واگذار كرده ايم. از همين روي مطالب داخل متن آدرس به منبع اصلي ندارد.
تذکر چند نکته در پاسخ لازم است :
1- باليدن مسلمانان به خود به دليل همراه داشتن گوهر گران قيمت اسلام به عنوان آخرين دين از جانب خداي متعال است که داراي آموزه هاي انسان ساز و تکامل بخش فراواني مي باشد که در اين جهات با هيچ ديني چه آسماني و چه غير آسماني قابل مقايسه نمي باشد.
ديني است مبتني بر عقل و منطق و جوابگوي تمام نيازهاي مادي و معنوي جوامع بشري ( البته به شرط عمل کردن و ملتزم شدن کامل به آن) مي باشد. ديني که بيش ترين سفارش را به علم و دانش انجام داده است . فراگيري علم را برهر مسلماني اعم از زن و مرد واجب کرده است: طلب العلم فريضه علي کل مسلم و مسلمه.(1)
ديني فراگيري علم را يکي از بزرگ ترين عبادات مي داند و دانشمندان را با ديگر مردم قابل مقايسه نمي داند:
يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ ؛
خداوند كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده، درجات عظيمى مى‏بخشد و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.(2)
به خاطر همين آموزه هاي انسان ساز، تمدني عظيم در مدتي کم در جوامع اسلامي به وجود آورد که آوازه شکوه و عظمت آن از لابلاي کتب غربي ها که با تلاش بسيار در صدد مخفي نگه داشتن و حذف آن تاريخ با شکوه از تاريخ علم جهان مي باشند ، هويدا و آشکار است.(3)
هنوز که هنوز است برخي از دانشمندان اروپائي از عظمت تاريخ علمي اسلام اظهار شگفتي و تعجب مي كنند و دانسته يا ندانسته زبان به تحسين آن مي گشايند.
تاريخ شكوهمندي كه همزمان بود با دوران جهل و تاريكي قرون وسطاي غرب. زماني كه اروپائيان خود را عقب مانده مي دانستند و خود را محتاج به علم و صنعت و دانش مسلمانان مي ديدند.
اگر مسلمانان چنين تاريخ با شكوهي را داشتند، تنها به خاطر نزديكي آن ها به اسلام و عمل به دستورات اسلامي است. اسلامي كه ما هنوز كه هنوز است به آن مي باليم و خود را وامدار آن مي دانيم . تنها راه بازگشت به عزت گذشته را عمل به آن و به كار بستن آموزه هاي آن مي دانيم.
اگر عزت ما و داشتن تاريخي با شكوه در گذشته در گروه عمل به اسلام و آموزه هاي آن بود ،‌ در اروپا عمل كردن به دين مسيحيت باعث دوري آن ها از علم و صنعت و دانش و پيشرفت بود . زماني آن ها توانستند از تاريكي قرون وسطي به روشنائي علم قدم بگذارند كه از دين مسيحيت كه سراسر خرافه و مطالب باطل بود ، فاصله گرفتند و خود را از كليسا دور كردند.
پس مسلمانان حق دارند كه به خود ببالند، به خاطر ديني كه در اختيار دارند.
در بين جوامع اسلامي هر كدام از اين جوامع كه خود را به اسلام نزديك تر كرده و آموزه هاي آن را مدنظر براي عمل خود قرار داده، به همان ميزان به عزت و افتخار دست پيدا كرده است.اگر مردم ايران با بازگشت به اسلام توانستند خود را از زير ذلت استعمار مستكبران بيرون بكشند و براي خود تصميم بگيرند، تنها به خاطر پناه بردن به دامن اسلام بوده است.
اگر به تاريخ جنگ هاي ايران با ديگر كشورها نگاه كنيم ،تنها جنگي كه در آن ايران يك وجب از خاك خود را تقديم بيگانگان نكرد ، جنگ تحميلي هشت ساله بوده ، چرا كه اين جنگ با شعار اسلام و عمل به آموزه هاي آن بوده است. ما در گذشته با هر جنگي بخشي از كشور خود را از دست داده ايم . اين نيست مگر به خاطر عمل نكردن به اسلام و دستورات آن كه تاكيد كرده است به هيچ قيمت نبايد زير بار زور و ظلم رفت.
2- ملاك عزت و ذلت بايد در نگاه ما تصحيح شود. به هر اندازه كرامت انساني حفظ شود و آزادگي خود را از دست ندهد، انسان ها عزيز مي باشند .در مقابل به هر اندازه كرامت و آزادگي از بين برود، انسان ذليل است ،هر چند از رفاه مادي و پيشرفت دنيوي برخوردار باشد. اين معناي عزت در ديدگاه اسلام است كه با فطرت انساني هم سازگار است.
امام حسين عليه السلام عزيز است ،هر چند كه خود و تمام ياران و اهل بيتش به شهادت رسيدند و به اسارت كشيده شدند ، چرا كه زير بار سخن باطل و حرف زور يزيد و دستگاه او نرفت . عمر سعد ذليل است هر چند كه در ظاهر پيروز ميدان بود . شايد جوايز مادي زيادي هم از امراي خود گرفت ، ولي عزت روحي و آزادگي خود را در مقابل دنيا به باد داد.
مردم ايران به عنوان مسلماناني كه به اندازه خود به اسلام عمل كرده اند ، عزيزند ، چرا كه در مقابل حرف زور مستكبران ايستادند . كشور خود را از استثمار و تجاوز و غارت آن ها نجات دادند . با تلاش خود در مسير پيشرفت و توسعه قدم گذاشته اند. اما مسلمانان و غير مسلمانان در بسياري از كشور ها ذليل هستند به خاطر از دست دادن آزادگي خود در برابر زر و زور و تزويري كه دشمنان اسلام و مستكبران عالم با استفاده از آن ها ، آنان را مطيع خود ساخته اند.
امام راحل در سخنان و نوشته هاى هدايت گستر خود درباره گرفتارى ها و عوامل عقب ماندگى برخي از جوامع مسلمان، مطالب آموزنده اى ارائه نموده است، از جمله:
1. حكومت هاى فاسد حاكم بر جوامع
امام در توضيح اين عامل مى فرمايد: مشكل مسلمين، حكومت هاى مسلمين است. اين حكومت ها هستند كه به واسطه روابط شان با ابرقدرت ها و سرسپردگى شان به ابرقدرت هاى چپ و راست، مشكلات را براى ما و همه مسلمين ايجاد كرده اند. اگر اين مشكل از پيش پاى مسلمين برداشته شود ، مسلمين به آمال خودشان خواهند رسيد و راه حّل آن به دست ملت ماست.
2. ذليل شمردن مسلمين
3. جدايى دين از سياست
اين دو عامل در زمان حضرت امام حسين عليه السلام هم وجود داشت. حضرت براى اصلاح امت جدش قيام كرد. با منافقانى جنگيد كه سعى داشتند با تزريق شعارهايى نظير، جدايى دين از سياست، مردم را از رسيدن به حقيقت دور كنند. امام راحل در اين باره مى فرمايد:تزريق كرده بودند به ملت ها، به مسلمين به ديگر اقشار جمعيت هاى دنيا كه سياست كار شما نيست، برويد سراغ كار خودتان و آن چيزى كه مربوط به سياست است بدهيد به دست امپراطورها. همه چيز مسلمانان و مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم كه نبايد حكومت باشد. اين يك حرف ابلهانه است. اين ها مصيبت هايى است كه به مسلمانان وارد شده است . سياست هاى خارجى براى چاپيدن اين ها و براى از بين بردن عزت مسلمين به آن دامن زدند.
هم چنين مى فرمايد: رسول اللَّه پايه سياست را در ديانت گذاشته است. رسول اللَّه تشكيل حكومت و تشكيل مراكز سياست داده است.
4. بى توجهى از درك بيان اسلام واقعى
امام از سال 42 و حتى قبل از آن، هميشه در صدد بود با معرفى اصول حقيقى اسلام، چهره واقعى آن را نمايان كند. چه بسا با تفسير نادرست عناوين مقدس، مسلمانان متدين را به عقب ماندگى سياسى و اجتماعى گرفتار كرده، ارزش هاى كثيف را جايگزين ارزش هاى اسلامى مى كردند ، به خصوص زنان مسلمان بايد هوشيار باشند كه استكبار و سياستمداران بى دين، به اسم آزادى و حقوق زن قصد دارند زنان را اسير مسائل شيطانى غرب گردانند. مهم تر از آن اين كه چشم ها و گوش ها و زبان هايى كه لازم است به بيان و استماع حقايقى دينى بپردازند تا مردم به دام تبهكاران نيفتند، بايد كور و كر و لال شوند. چنان كه امام مى فرمايد:
ابتلاى اسلام امروز اين است كه گوش هايى كه بايد به مسائل و مشكلات مسلمين گوش بدهند، كر شده اند، زبان هايى كه بايد براى مصالح مسلمين به كار بيفتند، لال شده اند . چشم هايى كه بايد مصيبت هايى كه بر مسلمين وارد مى شود، ملاحظه كنند ، كور شده اند. ما با اين لال ها و كرها و كورها چه بكنيم.
5. غرب و شرق زدگى و از خودبيگانگى
6. روحيه مصرف گرايى
اين دو عامل خطرات فراوانى را براى جامعه به دنبال داشته است، مثل بى ارزش شمردن ارزش هاى دينى و ملى و دادن ارزش هاى كاذب به فرهنگ بيگانگان و ترويج مصرف كالاهاى وارداتى كه موجب عقب ماندن جوامع دينى مى گردد. متاسفانه هنوز هم اين دو عامل در جوامع دينى آثار منفى خود را بروز داده، حتى قشر انديشمند دينى را به خود جلب كرده است.
امام در وصيت نامه الهى خود در تبيين اين دو عامل مى فرمايد:
از جمله نقشه هاى كه تاثير بزرگى در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن تا حد زيادى به جا مانده، بيگانه نمودن كشورهاى استعمارزده از خويش و غرب زده و شرق زده نمودن آنان است، به طورى كه خود و فرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند . غرب و شرق را دو قطب قدرتمند و نژاد برتر، و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند. وابستگى به يكى از دو قطب را از فرايض غيرقابل اجتناب معرفى نمودند . قصه اين امر غم انگيز طولانى و ضربه هايى كه از آنان خورده و اكنون نيز مى خوريم، كشنده و كوبنده است . غم انگيزتر اين كه، آنان ملت هاى ستمديده زير سلطه را در همه چيز عقب نگهداشتند . كشورهايى مصرفى بار آوردند. به قدرى ما را از پيشرفت هاى خود و قدرت هاى شيطاني شان ترسانده اند كه جرأت دست زدن به هيچ ابتكارى را نداريم . همه چيز خود را تسليم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاى خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم، و اين پوچى و تهى مغزى مصنوعى موجب شده كه در هيچ امرى به فكر و دانش خود اتكا نكنيم . كوركورانه از شرق و غرب تقليد نماييم، بلكه اگر فرهنگ، ادب، صنعت و ابتكار داشتيم ،نويسندگان و گويندگان غرب و شرق زده بى فرهنگ آن ها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بومى ما را سركوب و مايوس نموده و مى نمايند.
رسوم و آداب اجنبى را هر چند مبتذل و مفتضح باشد، با عمل و گفتار و نوشتار ترويج كرده و با مداحى و ثناجويى، آن ها را به خورد ملت ها داده و مى دهند. اگر در كتاب يا نوشته يا گفتارى چند واژه فرنگى باشد، بدون توجه به محتواى آن با اعجاب، پذيرفته و گوينده و نويسنده آن را دانشمند و روشنفكر به حساب مى آورند. از گهواره تا قبر به هر چه بنگريم، اگر با واژه غربى و شرقى اسم گذارى شود، مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پيشرفتگى محسوب اما اگر واژه هاى بومى و خودى به كار رود ،مطرود و كهنه و واپس زده خواهد بود. رفتن به انگستان و فرانسه و آمريكا و مسكو افتخارى پر ارزش و رفتن به حج و ساير اماكن متبركه كهنه پرستى و عقب ماندگى است. بى اعتنايى به آنچه مربوط به مذهب و معنويات است، از نشانه هاى روشنفكرى و تمدن و در مقابل، تعهد به آن امور، نشانه عقب ماندگى و كهنه پرستى است. اينجانب نمى گويم ما خود همه چيز داريم، معلوم است ما را در طول تاريخ نه چندان دور، خصوصا در سده هاى اخير از هر پيشرفتى محروم كردند. دولتمردان خائن و دودمان پهلوى، خصوصاً مراكز تبليغاتى، دستاوردهاى خودى و نيز خود كوچك ديدن ها و ناچيز ديدن ها، ما را از هر فعاليتى براى پيشرفت محروم كرد. وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم كردن بانوان و مردان، خصوصاً طبقه جوان به اقسام اجناس وارداتى از قبيل ابزار آرايش و تزيينات و تجملات و بازى هاى كودكانه و به مسابقه كشاندن خانواده ها و مصرفى بار آوردن هرچه بيش تر، كه خود داستان هاى غم انگيز دارد.(4)

پي نوشت ها:
1. شيخ كليني ، اصول كافي ، تهران ، دارالكتب الاسلاميه ، 1365 هـ.ش ، ج 1 ، ص 30.
2. مجادله (58) ، آيه 11.
3. زيگريد هونكه ، فرهنگ اسلام در اروپا؛ جمعي از مستشرقين ، مغز متفكر جهان شيعه ،‌ ترجمه ذبيح الله منصوري.
4. آسيب شناسى جامعه دينى ، عبدالحسين خسروپناه دزفولى ، نشر دفتر نشر معارف ، بي تا، ص 38-50 .

پرسش 2:
يا ما شيعيان چرا اين قدر در ميان مسلمانان(وهابيت و يا اهل سنت) کم شمرده مي شويم دليل اينها چيست؟

پاسخ:

به چند نكته بايد توجه كرد:
1- تعداد كم يا زياد طرفداران و معتقدان يك دين يا مذهب نمي تواند نشان دهنده حقانيت يا باطل بودن آن دين يا مذهب باشد.
در قرآن كريم به خاطر تبعيت اكثر مردم از هواي نفس خود در انتخاب راه باطل در مقابل راه حق ،‌ طرفداران حق و مومنان به خدا و پويندگان صراط مستقيم را در مقابل مردمان سركش و پيرو هواهاي نفساني ، كم مي شمارد . اكثر مردم را گمراه از راه حقيقت مي داند.
اين حقيقت را از زبان شيطان كه از هر فرصتي براي به انحراف كشيدن انسان استفاده مي كند ، گزارش مي كند:
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنىِ لَأَقْعُدَنَّ لهَُمْ صرَِاطَكَ الْمُسْتَقِيم * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين؛
(ابليس) گفت: «اكنون كه مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقيم تو، در برابر آن ها كمين مى كنم . سپس از پيش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آن ها، به سراغ شان مى‏روم و بيش تر آن ها را شكرگزار نخواهى يافت.(1)
نيز مي فرمايد :
وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُون؛
مسلّماً پروردگار تو نسبت به مردم، فضل (و رحمت) دارد. ولى بيش ترشان شكرگزار نيستند.(2)
چرا خداي متعال به ياري و نصرت مومنان نمي آيد ، به اين صورت كه تعداد آن ها را زياد كند و اهل ايمان را در برابر اهل كفر و در برابر دشمنان خود فزوني بخشد ؟
جواب را بايد در علت آفرينش انسان جستجو كرد. خداي متعال انسان را براي رسيدن به كمال خلق كرد . انسان به كمال حقيقي خود نمي رسد مگر از طريق گذراندن آزمايشات و امتحانات الهي، به صورت انتخاب راه حق يا باطل به صورت آزادانه و بدون اينكه از طرف خدا يا كس ديگري در انتخاب خود مجبور باشد.
حال اگر خداي متعال با اجبار مردمان بر قبول اسلام همه را مومن كند و يا همه مسلمانان را شيعه كند ،‌ديگري فرصتي براي انتخاب آزادانه انسان ها باقي نخواهد ماند ، بنا بر اين به هدف آفرينش خود نخواهند رسيد. به اين ترتيب هدف خدا از خلقت انسان از بين خواهد رفت.
خدا به اين حقيقت كه اگر مي خواست همه مومن مي شدند، ولي مي خواهد خود انسان ها راه خود را انتخاب كنند، اشاره مي فرمايد :
اين كتاب [قرآن‏] را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى‏كند، و حافظ و نگاهبان آن هاست . پس طبق احكامى كه خدا نازل كرده، در ميان آن ها حكم كن! از هوى و هوس هاى آنان پيروى نكن! از احكام الهى، روى مگردان! براى هر كدام از شما، آيين و طريقه روشنى قرار داديم . اگر خدا مى‏خواست، همه شما را امت واحدى قرار مى‏داد ، ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد (و استعدادهاى مختلف تان را پرورش دهد). پس در نيكي ها بر يكديگر سبقت جوييد! بازگشت همه شما، به سوى خداست . سپس از آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد، به شما خبر خواهد داد.(3)
2- آنچه كه در پيروزي يك دين و مذهب و يا نظر مهم است ، تعداد معتقدان به آن دين يا مذهب و يا نظر نيست، بلكه ضامن حفظ و غلبه يك دين بر ديگر اديان :
1- حقانيت و بر اساس اصول و مباني صحيح عقلي و منطقي بودن آن اعتقاد.
2- ميزان استقامت و پايمردي معتقدان در دفاع و محافظت از آن عقيده و دين در برابر اهل باطل مي باشد.
هر چند كه تعداد آن ها در مقايسه با دشمنان زياد باشد.
قرآن كريم به اين حقيقت هم تصريح مي فرمايد :
« ... قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرين ؛
... اما آن ها كه مى‏دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز رستاخيز، ايمان داشتند) گفتند: «چه بسيار گروه‏هاى كوچكى كه به اذن خدا، بر گروه‏هاى عظيمى پيروز شدند» و خداوند، با صابران و استقامت‏كنندگان است" (4)
نبايد از تعداد كم مسلمانان در برابر دشمنان اسلام هراسي به دل راه داد . نيز از تعداد كم شيعه در برابر ديگر فرقه ها دچار وا همه شكست شد ، بلكه با عنايت به دستورات قرآن كريم بايد به دنبال حقيقت بود . هر جا كه حقيقت يافت شد ،بر آن صبر و استقامت ورزيد ، هر چند كه تعداد يا بندگان حقيقت و صابران بر آن در ميان انسان ها ، كم
باشند، چرا كه « العاقبة للمتقين » « و الله مع الصابرين».

پي نوشت ها:
1. اعراف(7) آيات 16-17.
2. نمل (27) ‌‌آيه 73.
3. مائده (5) آيه 48.
4. بقره (2) آيه 247.

پرسش 3:
شعار آمريکا اين است: اگر خدا با ما نيست پس چه کسي با ماست؟! منظور اينها اين است که اگر در جهان هر کسافت کاريي مي کنند . نام آن را کمک به ضعيفان مي نامند را به خداوند متصل مي کنند آيا واقعا آنها خدا را ندارند يا ما؟

پاسخ:

اينكه هر فرد يا گروهي در عملي كه انجام مي دهد ،خود را محق بداند و حقيقت را به جانب خود بپندارد ،‌ اعم از اينكه واقعا هم حق با او باشد يا خير ،‌ امري است طبيعي.
هر انسان يا جمعيتي ، هر عملي را حق مي داند و انجام مي دهد يا اگر هم حق نمي داند و به ناحق و نادرست بودن آن ، نزد وجدان خود اعتراف داشته باشد ،براي پيشبرد اهدافش با استفاده از كلمات و ابزار حق و حقيقت ، بر آن پوششي از درستي و صداقت و حقيقت مي كشد . آن را در نظر مردم حق مي نماياند. چرا كه انسان فطرتا مشتاق و علاقمند به حقيقت است. اگر عمل فردي را با حقيقت در تعارض ببينند، از آن دوري كرده و مقابل آن اقدام مي كنند.
يكي از راه هاي تشخيص اين مطلب كه آيا فردي كه خود را حقيقت مي پندارد و تمام حقيقت و راستي و درستي را به جانب خود مي داند ، اين است كه به عمل او نگاه كنيم . آن را با گفته هايش سنجيده و مقايسه كنيم ، كه به چه اندازه حرف و عمل او با هم تطابق و همخواني دارد ؟ آيا به راستي دنبال حق است و عاشق حقيقت ‌ و يا براي رسيدن به اهداف غير انساني خود منافقانه و به صورت ابزاري از حقيقت سخن گفته و دم مي زند؟
خداي متعال در قرآن كريم ، به اين موضوع و حقيقت اشاره مي كند . در مقابل يهودياني كه در مقابل پيامبر ادعا مي كردند ، خدا با ما است و ما دوستان و اولياي حقيقي خدا هستيم ، مي فرمايد: اگر راست مي گوئيد و واقعا دوستان و محبوب خدا هستيد ، از خدا بخواهيد شما را نزد خود ببرد:
قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ؛
بگو: اى يهوديان! اگر گمان مى‏كنيد كه شما دوستان خدائيد، نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد، اگر راست مى‏گوييد تا به لقاى محبوتان برسيد.(1)
چون دروغ مي گويند و گفته آن ها ادعائي بيش نيست و با عمل شان متفاوت است، از آرزوي مرگ مي ترسند، چون مي دانند كه نزد خدا توشه خوبي براي خود فراهم نكرده اند.
«وَ لَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدَا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمُ بِالظَّالِمِين؛
ولى آنان هرگز تمناى مرگ نمى‏كنند به خاطر اعمالى كه از پيش فرستاده‏اند و خداوند ظالمان را به خوبى مى‏شناسد .(2)
در جاي ديگر نشانه صداقت در اين سخن را كه ما دوستدار خدا هستيم و خدا با ما است ، تبعيت از پيامبر و ايمان آوردن به او به عنوان فرستاده خدا مي داند . تنها سخن را كافي در حق بودن نمي شناسد:
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ ؛
بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.(3)
پس هر كسي حتي ظالمان و طاغوت و كفار ادعاي همراهي خدا را با خود مي كنند ،چرا كه خداي متعال در برخي از زمينه ها نعمت هائي ( مانند قدرت )را به آن ها مي دهد . به واسطه نمعت ها مغرور شده و تصور مي كنند كه خداي متعال نعمت ها را به خاطر دوست داشتن آن ها ، به آنان داده است در حالي كه خدا مي فرمايد :
نمعت هائي را كه به ظالمان مي دهيم، براي آزمايش آن ها است . به خاطر اين است كه آن ها به واسطه نعمت ها فريب خورده و بپندارند كه خدا آن ها را دوست دارد و خدا با آن ها است. به واسطه پندار غلط ، هر بيش تر از رحمت خدا دور شده و خود را به عذاب ابدي گرفتار سازند:
وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون؛
اگر (تمكّن كفّار از مواهب مادى) سبب نمى‏شد كه همه مردم امت واحد (گمراهى) شوند، ما براى كسانى كه به (خداوند) رحمان كافر مى‏شدند ، خانه‏هايى قرار مى‏داديم با سقف هايى از نقره و نردبان هايى كه از آن بالا روند.(4)
چرا كه اولا نعمت ها را خداي متعال براي آزمايش در اختيار انسان ها قرار مي دهد .
ثانيا نعمت هاي دنيوي در مقابل اجر و ثوابي كه خدا براي مومنان در آخرت در نظر گرفته است، هيچ به حساب مي آيد همان گونه كه خدا دنيا را بازيچه اي بيش نمي داند . آن را وسيله سرگرمي و وقت گذراني غير مومناني مي داند كه مانند بچه به دنبال بازيچه و اسباب بازي هستند.
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ؛
زندگى دنيا، چيزى جز بازى و سرگرمى نيست! سراى آخرت، براى آن ها كه پرهيزگارند، بهتر است! آيا نمى‏انديشيد؟ (5)
در آيه ديگر دنيا و نعمت ها را چنين توصيف مي كند :
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور؛
بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است، همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشك مى‏شود به گونه‏اى كه آن را زرد رنگ مى‏بينى، سپس تبديل به كاه مى‏شود! در آخرت، عذاب شديد است يا مغفرت و رضاى الهى و (به هر حال) زندگى دنيا چيزى جز متاع فريب نيست . (6)
با اين اوصاف كشورهائي مثل آمريكا كه هر ظلمي را عليه هر ملتي براي رسيدن به منافع دنيوي خود مرتكب مي شوند و با اين وجود ادعاي با خدا بودن دارند و مي گويند خدا با ما است ، ‌دچار غرور و نخوتي شده اند كه يهوديان زمان پيامبر دچار آن شده بودند . خود را به دروغ و رياكارانه و منافقانه طرفدار و دوستدار خدا مي پنداشتند.
خدا اگر نعمتي در مدت محدود به آن ها عطا كرد، نه به خاطر اين است كه واقعا آن ها را دوست دارد و آن ها هم خدا را دوست دارند ، بلكه به اين دليل است كه آزمايش شوند . فريب نعمت هاي خدا را خورده و در ظلم خود غوطه ور شوند . سرنوشتي نكبت بار پيدا كنند ،همان گونه كه در گذشته و حتي عصر حاضر شاهد چنين سرنوشت هاي نكبت باري براي ابر قدرت ها و ظالمان و طاغوتيان هستيم .

پي نوشت ها :
1. جمعه(62) آيه6.
2. همان، آيه 7.
3. آل عمران (3) آيه 31.
4. زخرف(43) آيه 33.
5. انعام (6) آيه 32.
6. حديد (57) آيه 20.