پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
حدیث ثقلین در باره تعیین مرجع دینی ، مفسر و مبیّن قرآن و سنت ، معیار حق و رفع کننده اختلاف امت بعد از پیامبر است.
خدا برای هدایت خلق به سعاد ت و فلاح دنیا و آخرت ، پیامبر را مبعوث کرده و قرآن را به عنوان کتاب هدایت بر ایشان نازل نموده است.
قرآن و همه کتاب های دینی برای ایجاد وحدت بر محور حق و رفع اختلاف آمده اند:
كانَ النّاسُ اُمَةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّه‏ُ النَبِيّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمْ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ الْناسِ فيما اخْتَلَفُوا فيهِ؛(1)
مردم امتى يگانه بودند. پس خداوند پيامبران خود را نويد آور و بيم دهنده بر انگيخت . با آنان، كتاب را به حق فرو فرستاد تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند، داورى کنند( و آنان را به وحدت و توحید برسانند).
متاسفانه مردم بعد از نزول کتاب از روی ظلم و ستم به تبیین و تفسیر کتاب می پردازند . به تفسیر حق آن که توسط پیامبر بیان می شود ، توجه نمی کنند . امیال و هواهای خود را به عنوان معنا و مفهوم کتاب تبلیغ می کنند . در خود کتاب اختلاف می نمایند. از این رو در ادامه آیه آمده:
وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُم؛
(افراد با ايمان، در آن اختلاف نكردند) تنها (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آن ها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند.
البته افراد به طور طبيعي(حتی بدون وجود انگیزه غلط) در برداشت از قرآن اختلاف نظر پيدا مي کنند . نمي توان نظر فردي را بر نظر ديگري مقدم شمرد، همان گونه که مجتهدان اختلاف نظر پيدا مي کنند . نمي توان آنان را به خاطر تفاوت برداشت و نظر محکوم کرد و يک نظر را صحيح و بقيه را باطل شمرد.
از منشا های تفرقه و اختلاف این است که متدینان فقط قرآن و کتاب را کافی می دانند .برای فهم دین مستقیما به سراغ کتاب خدا می روند . فهم خود از کتاب خدا را عین دین می شمارند.
در حالی که خدا قرآن را کافی نمی داند . در کنار قرآن مبین و مفسر و معلم هم برای آن فرستاده و قرار داده است. به آیات زیر توجه کنید:
«وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ اَنْتُمْ تُتْلى عَلَيْكُمْ آياتُ اللّه‏ِ وَ فيكُمْ رَسُولُهُ؛(2)
چگونه كفر مى‏ورزيد و حال آن كه آيات خدا بر شما تلاوت مى‏شود و رسول خدا در بين شماست».
در اين آيه دو عامل براى هدايت مردم و حفظ آنان از گمراهى معرفى شده است:
يكى آيات كتاب خدا كه بر مردم تلاوت مى‏شود .
دوم رسول خدا كه در بين آن هاست و مضمون وحى را تبيين مى‏كند.
از ظهور كلام فهميده مى‏شود كه كتاب خدا بدون ضميمه شدن تفسير پيامبر، به تنهايى براى در امان نگه داشتن آن ها از كفر، كافى نيست،زيرا ممكن است مضمون وحى را درست نفهمند . آن را بد تفسير كنند و گمراه شوند.
«اَنْزَلْنا اِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبيِّنَ لِلنّاسِ مُا نُزِّلَ اِلَيْهِمْ»(3)
در اين آيه به صراحت وظيفه رسول خدا تبيين و تفسير قرآن معرفى شده است.
در آيات متعددى رسول خدا، معلم كتاب معرفى شده است:
«اَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلوْ عَلَيْكُمْ اياتِنا وَ يُزَكّيكُمُ وُ يُعَلِّمُكُمْ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ؛(4)
در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم كه آيات ما را بر شما مى‏خواند و تعلیم می دهد . شما را پاك مى‏گرداند».
«رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ اياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكّيهِمْ؛(5)
«پروردگارا !در ميان آنان فرستاده‏اى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخواند . كتاب و حكمت بدانان بياموزد و پاك شان گرداند».
معلوم است كه منظور از تعليم كتاب، آموزش خواندن آن نبوده است زيرا آنان عرب بودند .هم معانى ظاهرى الفاظ قرآن را مى‏فهميدند و هم باسوادهاى آنان مى‏توانستند نوشته‏هاى قرآن را تلاوت كنند . تعليم خواندن و نوشتن به بى سوادهاى آنان هم، تعليم قرآن نبود، بلكه تعليم خواندن و نوشتن بود .پس منظور از تعليم كتاب يعنى تبيين مضامين و پيام‏هاى قرآن و تفسير آيات آن.
رسول خدا در مدت كوتاه دوران رسالت فرصت نيافت همه آيات را تبيين وتفسير كند . اگر بعد از ايشان مفسرانى معصوم و عالم معرفى نمى‏شدند، دوباره در تفسير آيات قرآن اختلاف پيش مى‏آمد . مذاهب مختلف رخ مى‏نمود . حجيت و حقانيت هيچ كدام از آن ها قطعى نبود . پيروان پيامبر دوباره به حيرت و گمراهى مى‏افتادند،بنابراين همان حكمت و لطفى كه ارسال رسول را اقتضا مى‏كرد، نصب امام و مرجع معصوم دينى را هم اقتضا داشت تا بعد از پيامبر، مسلمانان در موارد اختلافى به او رجوع كنند . با خيال راحت به تفسير او گردن نهند . حجت بر منحرفان تمام باشد و در قيامت هيچ عذرى نداشته باشند. حديث متواتر و قطعى ثقلين براى تعيين مفسر رسمى بعد از پيامبر است. رسول خدا فرمود:
«من دو چيز گران بها و ارزشمند در بين شما به ارث مى‏گذارم . اگر بعد از من به آن دو متمسك شويد، هرگز گمراه نخواهيد شد . آن دو عبارتند از: كتاب خدا و عترت و اهل بيتم».(6)
اين بيان مشابه همان آيه 101 آل عمران است كه سبب صيانت از گمراهى را كتاب خدا و رسول خدا معرفى كرده بود. علاوه بر اين ، روايات فراوان ديگرى دلالت دارد كه اهل بيت مفسران رسمى قرآن هستند . قول و فعل آنان مانند قول و فعل رسول خدا حجت قطعى و مطابق حق است. از جمله:
يكى از اصحاب امام صادق با مخالفان بحث كرده و اثبات نمود كه على ابن ابيطالب عليه السلام قيّم و مفسر قرآن است . مردم بعد از رسول خدا بايد به تفسير و بيان او گردن نهند. بعد از آن خدمت امام صادق رسيد و گزارش بحث خود را به صورت زير ارائه ‏داد:
به مردم (منظور عامه و اهل سنت است) گفتم: قبول داريد كه رسول خدا (ص) حجت خدا بر خلقش بود؟ گفتند: آرى. گفتم: بعد از وفات رسول خدا چه كسى حجت است؟ گفتند: قرآن. (گفتم) راجع به قرآن بررسى كرده‏ام و مى‏بينم كه همه گروه هاى مخالف از مرجئى، قدرى و زنديق هايى كه به قرآن هم اعتقاد ندارند، براى اثبات عقايد خود به آيات قرآن متوسل مى‏شوند . حجت مى‏آورند تا بر مخالفان خود غلبه نمايند. از اين جا فهميدم كه قرآن به تنهايى حجت نيست بلكه قرآن با قيّم و مفسرش حجت است . هرچه آن قيّم و مفسر از قرآن بفهمد و بگوييد، حق است. از آنان پرسيدم: قيم و مفسر قرآن كيست؟ گفتند: فلان كس و فلان كس و فلان كس قرآن مى‏دانند. گفتم: همه آن را؟ گفتند: نه.
( بعد از پرسش راجع به افراد مختلف)جز على بن ابيطالب كسى را نيافتم كه عالم به همه قرآن باشد. پس شهادت دادم كه او قيم و مفسر قرآن است . پيروى از آنچه مى‏گويد، واجب است . او بعد از رسول اللّه‏، حجت خدا بر مردم است . آنچه او به عنوان مضمون قرآن بگويد، حق است.
امام صادق (ع) بعد از شنيدن گزارش آن فرد فرمود: خدا تو را رحمت كند!(7)
امام صادق فرمود:«ما مِنْ اَمْرٍ يَخْتَلِفُ فيهِ اثْنانِ اِلّا وَ لَهُ اَصْلُ فىِ الْكِتابِ وَ لكِنْ لا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجال»(8)
«هيچ چيزى نيست كه در آن دو نفر اختلاف داشته باشند مگر اين كه براى آن اصلى در كتاب هست، ولى عقل مردمان قادر به درك آن نيست».
مردى شامى براى مناظره با اصحاب امام صادق (ع) به محضر امام مشرف شد . امام به اصحاب و شاگردان خود دستور داد با او مناظره كنند . آنان با او مناظره كردند و پيروز شدند . در آخر امام به بارزترين شاگرد خود، هشام بن حكم امر كرد با او مناظره كند.
مرد گفت: در مورد امامت اين مرد (امام صادق عليه السلام) با من به سؤال و جواب بپرداز.
هشام پرسيد: اى مرد، خداوند بيش تر به بندگان توجه دارد يا خودشان؟
شامى جواب داد: پروردگارم به مخلوقاتش بيش تر توجه دارد.
هشام: خداوند به جهت توجهى كه دارد ،چه كار كرده است؟
شامى: براى آنان حجت و دليل اقامه كرده تا متفرق و مختلف نشوند ؛بلكه بين آنان الفت دهد و دردشان را دوا كند و واجبات خدايى را به آنان خبر دهد.
هشام: اين حجت كيست؟
شامى: رسول خدا.
هشام: بعد از پيامبر چه كسى است؟
شامى: كتاب خدا و سنت پيامبر.
هشام: آيا كتاب و سنت توانسته‏اند امروز بين ما رفع اختلاف كنند؟
شامى: آرى
هشام: پس چرا من و تو با هم اختلاف داريم و تو از شام براى ابراز مخالفت با ما آمده‏اى؟
شامى ساكت شد. امام صادق به او گفت: چرا سخن نمى‏گويى؟
شامى: اگر بگويم اختلاف نداريم، دروغ گفته‏ام . اگر بگويم كتاب و سنت رافع اختلاف من و تو هستند، باز هم سخن باطلى گفته‏ام زيرا آن ها را بر وجوه مختلف مى‏توان حمل كرد . برداشت‏هاى مختلف از آن دو ارائه داد . اگر بگويم اختلاف داريم و هر كدام از ما حق مى‏گوييم، بنا بر اين كتاب و سنت فايده‏اى ندارد (كتاب و سنتى كه بتوان هر اعتقادى را بدان نسبت داد.) ولى من هم بر هشام همين حجت را دارم. جواب او چيست؟
امام فرمود: از او بپرس تا ببينى چه جواب آماده‏اى دارد!
شامى پرسيد ـ اى مرد، خداوند بيش تر به بندگان توجه دارد يا خودشان؟
هشام گفت: پروردگارشان به آن ها بيش تر از خودشان توجه دارد.
شامى گفت: آيا خداوند كسى را معين كرده كه جمع پراكنده آن ها را مجتمع گرداند، كجى هاي شان را استوار و مستقيم سازد و حق شان را از باطل شان جدا سازد؟
هشام گفت: در زمان رسول خدا يا الان ؟
شامى گفت: در زمان رسول خدا، ايشان حجت بود، ولى الان چه كسى حجت است؟
هشام گفت: همين كسى كه نشسته (امام صادق) . مردم براى كسب فيض از محضرش بار سفر مى‏بندند . با علمى كه از پدرانش از رسول خدا به ارث برده ، ما را از اخبار آسمان ها آگاه مى‏گرداند.(9)
بنا بر این گر چه می توانیم مستقیم به قرآن مراجعه کنیم و از مواهب اعتقادی و دستور عمل هایش بهره بگیریم، ولی چون از طرفی در معرض بد فهمی هستیم و از طرف دیگر اوج و ژرفای قرآن بی نهایت است و ما از درک همه معارف و احکامش ناتوانیم ، چاره ای جز مراجعه به معصوم برای تصحیح فهم خود و درک نافهمیده های مان نداریم . حدیث ثقلین در صدد معرفی مرجع معصوم دین بعد از پیامبر برای مردم می باشد.
پی نوشت ها:
1.بقره(2)آیه213.
2.آل عمران(3)آیه101.
3.نحل(16)آیه44.
4.بقره،آیه151.
5.همان،آیه129.
6. محمد قمى، حديث ثقلين ، مصر، دارالتقريب، 1371 ق، ص 9.
7. كلينى،كافى، پنجم ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، 1363 ش ، ج 1، ص 169ـ 168.
8. همان ، ص 60.
9. همان ، ص 173ـ 172.