از آیات قرآنی بر می آید که معصومیت ائمه از طرف خداوند متعال به آنها اعطا شده.این به چه معناست ؟ یعنی اگر خداوند معصومیت ائمه را به انها عنایت نمی کرد مانند انسان های معمولی دیگر امکان داشت که آلوده به گناه شوند.یا اینکه آنها به هیچ عنوان در حالت عادی هم گناه نمی کنند .اگر این طور است پس وجود پاک معصومین خود این درجه از بندگی رادارند که الوده به گناه نشوند و این عنایت خداوند که آنها را ازهر گونه گناه مبرا کرده چیست؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اگر مفهوم عصمت به خوبی روشن گردد، پاسخ هر دو فراز پرسش به طور جامع و کامل روشن خواهد شد. از این رو، می گویم: گوهر اصلی انسان که نفس ناطقه‌ او است، به گونه ای آفریده شده که اگر بخواهد، با تأمین برخی شرایط به آسانی می تواند به قله بلند عصمت برسد؛ زیرا نفس انسان با حرکت جوهری و تکامل معنوی از قوه به فعلیت رسیده و می تواند از آفت‌های: سهو، نیسان، غفلت، جهالت و هر گونه ناپاکی مصون باشد؛ چون محدوده ای نفوذ شیطان، تنها محصور به مراحل وهم و خیال است که وابسته به نشئه طبیعت انسان است؛ اما مراتب عقل و قلب کاملاً از قلمرو و نفوذ شیطان مصون است.
سهو، نسیان، غفلت و جهل و هر ناپاکی دیگر در آن ساحت قدسی راه نمی‌یابد. بنابراین، چون شئون هستی انسان محدود به مراتب طبیعی، خیالی وهمی نیست، اگر کسی به مرتبه عقل خالص و قلب سلیم راه یافت، می تواند همچون فرشتگان از گزند لغزش های علمی و عملی مصون بماند. (1)
عصمت پیامبران و امامان، گرچه یک موهبت الهی است، امّا به لحاظ این که خداوند می‏دانسته که آنان منهای عصمت هم با دیگران در مراتب اخلاص و فداکاری فرق داشته، از این رو، این موهبت را به آن ها بخشیده است.
عصمت معصومان، ناشی از علم آنان به حقیقت و‌ آثار و عواقب گناه است. با این تفاوت که آن ها با وجود این که به تمام گناهان آگاهی دارند، از ایمانی مستحکم برخوردارند که پشتوانه محکمی برای این علم می‌باشد. این علم قوی، آثار شوم گناه را در نظر آن‌ها مجسم می‌نماید و موجب می‌شود که ‌آن ها گناه انجام ندهند. پس عصمت معصومان از دو چیز برخوردار است: یکی علم و آگاهی از حقیقت و آثار گناه، و دیگری ایمان محکم که آن ها را از گناه باز می‌دارد؛ بی آن که اختیار شان برای انجام یا ترک گناه سلب شده باشد.
معصوم در عین قدرت بر انجام گناه، با اختیار خود گناه را ترک می‌نماید. مانند انسانی که به سیم لختِ برق دست نمی‌زند و یا باقی مانده غذای بیمارِ مبتلا به جذام و سل را نمی‌خورد. بنابراین، اگر به فرض آن ها دارای عصمت نمی بودند، طبیعی بود که مثل سایر افراد بشر عمل می نمودند؛ ولی چون آن ها از آغاز تا انجام دارای موهبت عصمت اند، بنابراین، فرض آنچه در پرسش اشاره شده، منتفی خواهد بود. (2)
تفصيل مطلب، در پاسخ قبلي بيان شده است.

پی‌نوشت‌ها:
1. جوادی آملی، وحی و نبوت در قرآن، ص 201، نشر مرکز اسرا، قم، 1381 ش.
2. محمد امین صادقی، پرسش هايی در باره عصمت، ص 99، نشر مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی، قم، 1388 ش.