سلام.چند سوال دارم.
1-صدای خواننده زن برای زن ها هم حرام است؟
2-اگر در نماز به صورت اشتباهی به جای ذکر مخصوص هر بخش از نماز ذکر بخش دیگر خوانده شود چه باید کرد؟
3-مواردی که ایجاب می کند سجده سهو به جا آورده شود چیست؟
4-چگونه و در چه شرایطی نماز احتیاط خوانده می شود؟
5-روش صحیح امر به معروف و نهی از منکر جیست؟
6-فرض کنیم کسی که مسلمان نیست از من مسلمان در مورد دین من سوال کند که دین شما چگونه دینی است . چطور می توان او را راهنمایی کرد و اسلام را به او شناساند؟
7-گفتن حرف هایی که باعث خنده در کلاس های مختلط می شود چه حکمی دارد و شوخی کردن در این شرایط و باید چگونه باشد که از نظر شرعی اشکال نداشته باشد؟
8-آیا غیر از انسان مخلوق دیگری دارای قدرت اختیار است؟ اگر جواب منفی است پس چرا شیطان که دارای اختیار نبود به انسان سجده نکرد ؟
9-آیا فقط انسان در میان مخلوقات دارای دو بعد جسمانی و روحانی است؟
پرسش 1:
چند سوال از موضوعات مختلف دارم .
شرح : سلام.چند سوال دارم. 1-صداي خواننده زن براي زن ها هم حرام است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اگر زن به صورت غنا نخواند ،زن مي تواند به صداي او گوش دهد اما اگر به صورت غنا بخواند ، زن هم نمي تواند به صداي او گوش دهد.(1)
پي نوشت:
1. آيت الله صانعي، مجمع المسائل، ج2 ،س1و12 .
پرسش 2:
اگر در نماز به صورت اشتباهي به جاي ذکر مخصوص هر بخش از نماز ذکر بخش ديگر خوانده شود چه بايد کرد؟
پاسخ:
در حمد و سوره و تسبيحات اربعه و تشهد اگر اشتباها چيز ديگري خوانده شود ،بعد که متوجه شد، بايد دوباره صحيحش را بخواند. البته اگر از محلش رد شده اشکال ندارد و نماز صحيح است، مثلا اگر در رکوع فهميد که سوره را نخوانده يا به جاي سوره چيز ديگري گفته، اشکال ندارد .
در ذکر رکوع و سجود اگر اشتباها ذکر ديگري خوانده شود ، مثلا در رکوع به جاي سبحان ربي العظيم و بحمده , سبحان ربي الاعلي و بحمده گفته شود ، اشکال ندارد و نماز صحيح است . اگر در ذکرهاي مستحبي اشتباه شود، نماز صحيح است.(1)
پي نوشت:
1. آيت الله صانعي، توضيح المسائل، م 1007و1028.
پرسش 3:
مواردي که ايجاب مي کند سجده سهو به جا آورده شود چيست؟
پاسخ:
براى چهار چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به جا آورد:
اول: بين نماز، سهوا حرف بزند.
دوم: در جايى كه نبايد نماز را سلام دهد، مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد.
سوم: تشهد را فراموش كند .
چهارم : در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت.(1)
پي نوشت:
1. آيت الله صانعي، توضيح المسائل، م 1214.
پرسش 4:
چگونه و در چه شرايطي نماز احتياط خوانده مي شود؟
پاسخ:
در مواردي که احتمال داده شود يک يا دو رکعت از نماز کم خوانده شده است ، نماز احتياط خوانده مي شود. مواردش در احکام شکيات نماز ذکر شده، به رساله مرجع تقليدتان مراجعه نماييد.
كسى كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند و تكبير بگويد . حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايد.پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد. اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده يك ركعت ديگر مثل ركعت اول به جا آورد و بعد از تشهد سلام دهد.
نماز احتياط سوره و قنوت ندارد. بايد نيت آن را به زبان نياورد. احتياط واجب آن است كه سوره حمد و "بسم الله" آن را هم آهسته بگويد. (1)
پي نوشت:
1. آيت الله صانعي، توضيح المسائل ،م 1193و1194.
پرسش 5:
روش صحيح امر به معروف و نهي از منکر جيست؟
پاسخ:
روش صحيح اين است که با رعايت شرايط و مراتب امر به معروف و نهي از منکر به اين کار اقدام کند.
شرايط امر به معروف و نهي از منکر:
اول: آمر و ناهى، معروف و منكر را بشناسد . به وجوب معروف و حرمت منكر يقين داشته و از اشتباه ايمن باشد.
دوم :احتمال بدهد كه امر و نهى او تأثير داشته باشد، پس اگر احتمال عقلايى بدهد كه امر و نهى اثر ندارد، وجوب آن ساقط مىشود.
سوّم: كسى كه واجب را ترك كرده و يا فعل حرام را به جا آورده، اصرار به آن داشته باشد، پس اگر بداند كه بعد مرتكب نمىشود، ساقط مىشود.
چهارم: در امر و نهي مفسده مهم تري وجود نداشته باشد . پس با احتمال عقلايى به ضرر و مفسده، ساقط مىشود.
مراتب امر به معروف و نهى از منكر:
چون مقصود از امر به معروف و نهى از منكر آن است كه مرتكب فعل حرام و ترك واجب، اين عمل را ترك كند، پس اگر با اظهار كراهت از اين عمل گرچه با اعراض و ترك معاشرت ، مرتكب، ترك مىكند، كافى است . اداى وظيف? امر به معروف و نهى از منكر شده است . حاجت به امر و نهى بيش تر نيست. اين، درج? اوّل از امر به معروف و نهى از منكر است.
- درج? دوّم آن است كه اگر مرتكب منكر، با اظهار كراهت، ترك معصيت نكرد ،با حسن خلق و كلام نيکو او را امر به معروف و نهى از منكر كند . مصالح ترك منكر و فعل معروف و مفاسد عكس آن را بيان كند تا مرتكب، متنبّه شود و ترك معصيت كند. اگر با همين مقدار مرتكب، متنبّه شد و معصيت را ترك كرد، اداى وظيفه شده است.
- درج? سوّم از امر به معروف و نهى از منكر آن است كه اگر معصيتكار، به زبان خوش و كلام نيکو، ترك معصيت نكرد، با كلام خشن و سرزنش، با مراعات ترتيب درجات خشونت،امر و نهى كند.(1)
پي نوشت:
1. آيت الله صانعي، توضيح المسائل، م 2049-2070.
پرسش 6:
-فرض کنيم کسي که مسلمان نيست از من مسلمان در مورد دين من سوال کند که دين شما چگونه ديني است . چطور مي توان او را راهنمايي کرد و اسلام را به او شناساند؟
پاسخ:
@@
ما معتقديم بنا بر شواهد تاريخي مسلم آخرين ديني که از طرف خداوند براي هدايت انسان فرستاده شده و پيامبر آن توانسته با ارائه معجزات فراوان حقانيت خودش را اثبات کند، دين اسلام است . البته از آن جائي که بشر در زمان دين اسلام به رشد کافي جهت دريافت کامل ترين دين خداوند رسيد،خداوند ديني را با رسالت جهاني و دائمي به واسطه پيامبر اسلام ارسال نموده است.
آنچه خواستيد به عنوان معرفي دين اسلام ،در کلامي کوتاه نمي گنجد اما مناسب است توجه شما را به مقاله اي از استاد مطهري جلب نماييم که طي آن ايشان خيلي مختصر به معرفي ويژگىهاى اسلام در بُعد شناخت شناسي،جهان بيني،انسان شناسي، عقيده و مسائل اخلاقى و ارزشى با معيار عقل و خِرَد مي پردازند .
ديدگاه اسلام از نظر شناخت شناسى چنين است:
1ـ بشر ميتواند جهان و حقايق آن را بشناسد و خود مشوق آن است....
2ـ شناخت حقايق جهان از اين راهها ممکن است: طبيعت يا آيات آفاقي،انسان يا آيات انفسي، تاريخ يا سرگذشت اجتماعى اقوام و ملل و عقل....
3ـ ابزار شناخت عبارتند از: حواس، قوه تفکر و استدلال، تزکيه و تصفية نفس و مطالعه آثار علمى ديگران.
4ـ موضوعات شناخت عبارتند از: خدا، جهان طبيعت، انسان با جامعه و زمان.
از نظر جهان بينى و انسانشناسى عبارت است از:
1ـ جهان واقعيتش از خدا است. يعنى تمام واقعيتش انتساب به حق است.
2ـ واقعيتش و نسبتش به حق يکى است.
3ـ اين واقعيت متغير و متحرک است.
4ـ واقعيتهاى اين جهان درجة تنزل يافته و مرتبه نازله واقعيات جهانى ديگر است که جهان غيب ناميده ميشود.
5ـ اين جهان ماهيت «به سوى اويي» دارد؛ يعنى همان طور که از اوست ،به سوى او هم هست....
6ـ جهان داراى نظام متقن علّى و معلولى و سببى و مسببى است. فيض الهى و قضا و قدر او به هر موجودى تنها از مسير علل و اسباب خاص خود جريان مىيابد....
7ـ جهان يک واقعيت هدايت شده است. تمام ذرات جهان در هر مرتبهاى که هستند از نور هدايت برخوردارند.
8ـ بعد از اين جهان جهانى ديگر است....
9ـ روح انسان حقيقتى جاودانه است.
10ـ انسانها به حسب خلقت مساوى آفريده شدهاند. تنها ملاک فضيلت، علم، جهاد و تقوا است.
11ـ انسانها به حسب اصل خلقت از استعدادهاى فطرى از جمله فطرت دينى و اخلاقي برخوردارند.
12ـ به حکم اين که هر فردى بالفطره انسان متولد ميشود،در هر انسانى استعداد توبه و بازگشت و پند پذيرى هست....
13ـ انسانها همواره در عمق جانشان يک تضاد درونى(تضاد بين عقل و هواى نفس) دارند و مختار و آزادند،از اين رو مسئوليت دارند.
14ـ جهان زير چتر اراده خداوند واحد است....
از نظر ايدئولوژي:
ايدئولوژي اسلام همه جانبه، جامع و فراگير است. در آن اجتهاد راه دارد. از سماحت و سهولت برخوردار است. زندگىگرا است(نه زندگى گريز)، اجتماعى است و مقررات اجتماعى دارد. در عين اجتماعى بودن،حقوق و آزادى فردى را محترم مىشمارد....(1)
در اسلام، احکام و قوانين منحصر در زندگي فردي انسانها نيست، بلکه تمام ابعاد زندگي خوانوادگي ،اجتماعي و حتي بين المللي را نيز در بر دارد، چرا که زندگي فردي و اجتماعي انسان از هم قابل تفکيک نبوده و بسياري از اموري فردي، در زندگي اجتماعي و بالعکس تأثير دارند.
يکي از ويژگيهاي بسيار مهم اسلام همسويي آن با شرايط زمان است؛ يعني قوانين اسلام علاوه بر جامعيت به گونهاي تشريع شده که پاسخگوي نيازهاي انسانها در همه زمانها است؛ از اين رو اسلام بعد از گذشت چندين قرن بالنده و پويا ظاهر شده و در مقام پاسخ گويي نيازهاي مردم اظهار عجز نکرده است.
يکي ديگر از ويژگي هاي دين اسلام تلفيق دنيا و آخرت مي باشد. اسلام با اصل دنيا و مواهب آن مبارزه نکرده و رهبانيت را نپذيرفته است. دين دنيا را پل ارتباطي آخرت دانسته است. از اين رو نخست تعريف دقيق از دنيا ارائه داده و به زندگي انسانها سمت و سو داده و همگان را به فعاليت در دنيا فرا خوانده است. از سوي ديگر اسلام مردم را به آخرت گرايي فراخوانده و از دنيا گرايي بر حذر داشته، اين در حالي است که برخي از اديان نيز دنيا گريزي را مطرح کردهاند، چنان که برخي ديگر آخرت گريزي را مطرح کردهاند.شهيد مطهري در اين خصوص مينويسد:
«در جامعههاي کهن هميشه يکي دو چيز وجود داشت: يا آخرتگرايي و زندگي گريزي و يا زندگي گرايي و آخرت گريزي. اسلام آخرت گرايي را در متن زندگي گرايي قرار داد. از نظر اسلام راه آخرت از متن زندگي و مسئوليتهاي زندگي دنيا ميگذرد».(2)
تکيه بر عقل و خرد و تشويق انسان ها به سمت علم و دانش و بنا نهادن اصل زندگي و حتي باورهاي ديني بر عقل و خرد از ويژگي هاي جالب توجه در اسلام است. هماهنگي کتاب آسماني اسلام، يعني قرآن با نظام طبيعت و حقايق عالم هستي باعث شد در طول تاريخ نه تنها اين کتاب کهنه نشد،بلکه روز به روز با کشف هاي جديد دانشمندان به غناي آن بيش تر پي بردند .
شناخت اين کتاب بهترين راه براي شناخت اسلام مي باشد. قرآن معجزه اي زنده و گويا و کتابي بسيار عميق و داراي وجوه متعدد شگفت انگيز مي باشد.گاهي صرف خواندن و يا گوش کردن به آن در انسان تاثير گذار است. اما براي نمونه در اين مختصر به يکي از آن ابعاد شگفت انگيز اشاره مي شود و آن اعجاز علمي قرآن به جهت بيان مسائل ناشناخته علمي در عصر نزول قرآن مي باشد، اگر چه قرآن کتاب صرفا علمي نيست و کتابي جامع براي هدايت انسان است و هدفش ارائه مسير زندگي به انسان مي باشد، ولي در ضمن مباحث خود در حدود 1400 سال قبل به برخي حقايق عالم هستي اشاره مي کند که تا همين چند قرن اخير برخي از آن ها کشف نشده بودند ،مسائلي مانند: خبر دادن قرآن از حرکت زمين در حالي که تا همين چند قرن اخير دانشمندان معتقد به سکون زمين و حرکت خورشيد به دور آن بودند (3) ; توازن قوه جاذبه و دافعه در کرات آسماني(4)حرکت منظومه شمسي (5); گسترش جهان(6); زندگي در کرات ديگر (7); زوجيت گياهان (8); علل نزول باران و تگرگ (9)کروي بودن زمين(10)و... البته اين ها مواردي است که تاکنون بشر کشف نموده است ،به هر حال آشنائي با قرآن مي تواند راه خوبي براي شناخت اسلام باشد. پيرامون معرفي اسلام به موارد ديگر مانند همسويي دين اسلام با فطرت، ضمانت اجرايي قوانين اسلامي و... نيز مي توان اشاره کرد
در عين حال منابع ديگري نيز براي آشنائي بهتر شما با اسلام معرفي مي نمائيم:
- آثار شهيد مطهري مثل مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي/اسلام و مقتضيات زمان نشر صدرا.
-شيعه در اسلام، تأليف علامه طباطبائي، نشر دفتر تبليغات اسلامي.
-آموزش کلام اسلامي، در دو جلد ، محمد سعيدي مهر، نشر مرکز فرهنگي طه.
-آموزش عقايد، استاد محمد تقي مصباح.
پينوشت ها:
1. مرتضى مطهري، مجموعةآثار،انتشارات صدرا،تهران،1378ق، ج 2، ص 229 تا250.
2 .مجموع آثار، ج 2، ص 242.
3 .نمل(27)آيه 88.
4 .رعد(13)آيه2.
5 .يس(36)آيه 38 و 40.
6 .ذاريات(51)آيه 47.
7 .شوري(42)آيه29.
8 .طه(20)آيه 53.
9 .نور(24)آيه 43.
10 .اعراف (7) آيه 37 .
پرسش 7:
گفتن حرف هايي که باعث خنده در کلاس هاي مختلط مي شود چه حکمي دارد و شوخي کردن در اين شرايط و بايد چگونه باشد که از نظر شرعي اشکال نداشته باشد؟
پاسخ:
گفتن حرف هايي که باعث خنده در کلاس هاي مختلط مي شود، اشکال ندارد ،مگر آن که بي احترامي به کسي شود يا حرمت استاد يا حرمت کلاس از بين برود و يا مفسده ديگري داشته باشد.(1)
پي نوشت:
1. سوال تلفني(02517744010)از دفتر آيت الله صانعي.
ساعت تماس 18عصر مورخه 18/2/90.
پرسش 8:
8-آيا غير از انسان مخلوق ديگري داراي قدرت اختيار است؟ اگر جواب منفي است پس چرا شيطان که داراي اختيار نبود به انسان سجده نکرد ؟
پاسخ:
@@
تنها موجود مختار در عالم انسان نيست و موجودات ديگري هم در اين عالم از نعمت اختيار بهره مندند ، از جمله موجوداتي که مي توان به وجود صفت اختيار در آن ها اشاره کرد،فرشتگان الهي مي باشند.
هر چند ملائکه در انجام امور محوّله و مأموريتهاي خود هيچ گونه خطايي نميکنند لکن از برخي آيات قرآن برميآيد که لااقل گروهي از آنان در کمال اختيار، مطيع کامل فرمان هاي الهياند . نيز برميآيد که در انديشه خود نيز از نوعي اختيار برخور دارند.
پرسش و پيشنهاد فرشتگان در موضوع خلقت آدم (1 ) و نيز آيه: «لايعصون اللّه ما امرهم(2) ؛ خدا را در آنچه به آن ها امر كرده معصيت نمي كنند » به مطالب فوق اشاراتي دقيق دارد. زيرا پرسش ملائکه درباره آفرينش آدم و نيز پيشنهاد آن ها که: «و نحن نسبح بحمد ربک و نقدس لک » نشان از نيروي تفکر در آنان و آيه «لايعصون» نشان از اختياري بودن اطاعت در آنان دارد، زيرا عصيان نکردن زماني فضيلت محسوب ميشود که آن موجود قادر بر عصيان باشد .
بنابراين ملائکه به خوبيها و نيکيها گرايش دارند . اين گرايش به طور جبري صورت نميپذيرد، بلکه از روي اختيار است؛ ولي اختيار و انتخاب در مورد آن ها چون با مانعي رو به رو نيست،طبيعي و عادّي است؛ از اين رو انجام طاعات در باره فرشتگان، مطابق طبع و فطرت آنان است؛ ولي انسان گرچه داراي عقل است، بُعد مادّي و جسمي و خواص و ويژگيهاي حيواني و تمايلات شيطاني در وجودش هست؛ از اين رو گرايش وي به خيرات و نيکيها مواجه با تمايلات نفساني و شيطاني است؛ بنابراين انتخاب و گزينش در انسان نياز به مجاهده با نفس دارد. انساني که با نفس خويش مجاهده کند، بسيار ارزشمند بوده، بر فرشتگان هم برتري مييابد.
يکي ديگر از موجوداتي که مي توان به وجود صفت اختيار در آنان اشاره کرد، « جنيان» مي باشند.
در آيات متعددي از قرآن کريم، ايمان به خدا و نبوت و رستاخيز و نيز وجوب عبادت را هم براي انسان ثابت مي داند و هم براي اجنه.
در سورة احقاف آياتي وجود دارد که دلالت بر ايمان و پيروي جنيان از دين حضرت موسي (ع) و پيامبر گرامي اسلام(ص) مي کند :
« به ياد آور آن زماني را که عده اي از افراد جنّ را به سوي تو متوجه کرديم تا صداي تلاوت قرآن را بشنوند. همين که در آن مجلس حاضر شدند ، با يکديگر گفتند: ساکت! ببينيم چه مي خواهد ، و چون تمام شدّ به سوي قوم خود برگشتند و به تبليغ آنان پرداختند و خطاب به قوم خود گفتند : ما کتابي را به گوش خود شنيديم که بعد از حضرت موسي نازل شد . کتاب هاي آسماني گذشته را تصديق کرد . به سوي حق و راه مستقيم هدايت مي کند. اي قوم ما! بياييد و دعوت اين دعوت کننده به سوي خدا را بپذيريد . به وي ايمان آوريد تا خداوند گناهان تان را بيامرزد و از عذابي دردناک پناه تان دهد».(3)
اين آيات نشان دهنده وجود نيروي اختيار در اجنه است. بنابراين اين صفت مانند انسان هم مي توانند جانب ايمان را انتخاب کنند و هم مي توانند جانب کفر را برگزينند.
نيز مانند اين آيه که مي فرمايد :
« يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْکُمْ آياتي وَ يُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ يَوْمِکُمْ هذا قالُوا شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کانُوا کافِرين ؛
در قيامت خطاب مىرسد: اى گروه جن و انس! آيا براى شما از جنس خودتان پيامبرانى نيامدند که همواره آيات مرا بر شما مىخواندند و شما را از ديدار امروزتان هشدار مىدادند؟ مىگويند: ما به زيان خود گواهى مىدهيم [که: آمدند، ولى ما تکذيب شان کرديم] و [جلوههاى پر زرق و برق] زندگى دنيا آنان را فريفت، و [اکنون در اين عرصه هولانگيز] به زيان خود گواهى مىدهند که [در دنيا] کافر بودند" (4) نشان دهنده اين مطلب است که اجنه نيز مانند انسان مورد خطاب و هدايت الهي قرار گرفته اند و اين مطلب نشان از وجود اختيار در اين موجودات دارد.
شيطان نيز به تصريح قرآن از جن بود. (5) در نتيجه داراي قدرت اختيار و انتخاب بود . در برابر دستور الهي با سوء اختيار خود تمرد ورزيد . به سرنوشت شومي كه مي دانيد مبتلا گشت .
پي نوشت ها:
1.بقره (2) آيه 29.
2. تحريم(66) آيه 6.
3. احقاف(46) آيات 29-32.
4. انعام (6) آيه130.
5. کهف (18) آيه 50.
پرسش 9:
آيا فقط انسان در ميان مخلوقات داراي دو بعد جسماني و روحاني است؟
پاسخ:
در نگاه فلسفي غير از انسان بسياري از موجودات هستند که از دو ساحت روحاني و جسماني بر خودارند ،زيرا فلاسفه نفس را به سه قسم: نباتي، حيواني و انساني تقسيم کرده و گفته اند: از ويژگي هاي نفس نباتي، تغذيه و رشد و توليد مثل است. هر گياهي در ابتدا از گياه ديگري به وجود مي آيد (تولد) و سپس رشد و نمو مي کند و سرانجام منشأ توليد گياهان هم نوع خود مي گردد
ويژگي نفس حيواني ادراک جزئيات و حرکت ارادي است. ويژگي نفس انساني نيز دارا بودن دوقوه عاقله و عامله است.
قوّه عاقله کليات را درک مي کند . قوة عامله عضلات را بر اساس رأي صادر شده از عقل عملي، به حرکت در مي آورد.
انواع نفوس نباتي و حيواني و انساني از حيث درجات کمال وجودي در يک مرتبه قرار ندارند، مثلاً بين خزه و درخت نخل از حيث مرتبه وجودي، تفاوت فراواني هست، از همين رو درخت نخل منشأ آثار وجودي بيش تر و متنوع تري مي گردد.
در حيوانات بين کرمي که تنها قوه لامسه دارد، با حيواناتي که داراي تمام قواي حيواني در حدّ کامل تر مي باشند، اختلاف شديدي وجود دارد.
از نظر بسياري از فلاسفه گذشته( فلاسفه مشاء ) تنها نفس وروح انساني مجرد است. در نتيجه امکان بقا فقط براي انسان ميسر است .با مرگ گياه و حيوان نفس نباتي وحيواني آن ها هم نابود مي شود، زيرا اين دسته از فلاسفه تنها به تجرد قوه عاقله معتقد بودند که آن هم تنها در انسان موجود است .در نتيجه بعد از مرگ حيوان و نبات ديگر نفسي باقي نمي ماند تا از مکان او بحث شود .
اما در حکمت متعاليه مرحوم ملا صدرا به تجرد برخي قواي ديگر که در حيوان وجود دارد، قائل شد. در نتيجه حکم به بقاي نفس حيواني داد .بعد از ايشان فلاسفه ديگري نيز همين نظر را پذيرفتند. زيرا با اين بيان نوعي ادراک و تکليف براي آن ها متصور است که بقا و حيات ديگري براي آن ها را مي طلبد.(1)
مرحوم علامه طباطبايي مي فرمايد که حيوانات همانند انسان داراي افکار و انديشه هاي فردي و اجتماعي و عاطفه و احساسات هستند. دشمني و دوستي را مي فهمند. ملاک تکليف و مسئوليت يعني قوّه انتخاب و قدرت اختيار در حيوانات امري قطعي است، اگر چه از ميزان و حدود آن اطلاع دقيقي نداريم.
اگر عميقاً مطالعه شود، انسان مي فهمد حيوانات نيز به گونه ضعيف از نعمت اختيار بهره مند مي باشند .در بسياري از حيوانات علائم ترديد را مشاهد مي کنيم.(2)
حيوانات همانند انسان داراي روح هستند که از ويژگي هاي آن، قوة درک و شعور است ، اين نظر با برخي آيات و روايات نيز منطبق به نظر مي رسد .آياتي در قرآن کريم اشاره به حشر حيوانات دارد :
ما من دابه في الارض ولا طائر يطير بجناحيه الاّ امثالکم ما فرطنا في الکتاب من شيء ثم الي ربّهم يحشرون؛(3)
هيچ جنبنده اي در زمين و هيچ پرنده اي که با دو بال خود پرواز مي کند نيست مگر اين که امت هايي مانند شما هستند، ما هيچ چيز را در اين کتاب فرو گذار نکرديم، سپس همگي به سوي پروردگارشان محشور مي شوند.
از اين گونه آموزهاي وحياني به دست مي آيد که حيوانات نيز داراي ساحت روحاني اند و از درک و شعور بر خودارند . تفاوت اساسي انسان با حيوانات در نفس ناطقه اوست که او را از ساير حيوانات ممتاز مي نمايد . مايه تمايز انسان از ساير حيوانات و معيار تکليف او همين حقيقت متعالي است. (4) طبق روايات، انبيا براي شکوفايي اين نيروي انساني مبعوث شدهاند. امير مومنان ضمن تبيين فلسفه بعثت فرمود: «و يثروا لهم دفاني العقول؛(5) انبيا براي شکوفا نمودن استعدادهاي نهفته عقلي آدميان مبعوث شدهاند».
جنيان نيز مانند ساير موجودات داراي دو جنبه روحي و جسمي اند، گرچه ماهيت روح آنان دقيقا براي انسان روشن نيست .
پي نوشت ها:
1. محمد باقر شريعتي، معاد در نگاه عقل و دين، ص 375ـ 374 نشر بوستان کتاب، قم ،1380 ش.
2.همان.
3. انعام(6) آية 38.
4. محمد سيعدي مهر، آموزش فلسفه، ج 1، ص 121، نشر طه، قم، 1383 ش.
5. نهج البلاغه، خطبه 1،نشر موسسه امير المومنين، قم، 1380 ش.






