با عرض سلام و تسلیت ایام فاطمیه
بنده مدتی است که برایم سوالی پیش امده که حضورتان عرض می کنم ، البته بابت کودکانه مطرح کردن ان پیشاپیش عذرخواهی می کنم
1- اگر خدایی بزرگتر از الله وجود داشته باشد که خود او افریننده الله باشد انوقت تکلیف چیست؟! (البته الله از وجود ان بی خبر باشد) و ان خدای بزرگتر از روی مهربانی و یا ... خودش را به الله و افریدگانش معرفی نمی کند
2- جاودانگی خدا چگونه اثبات می شود؟
3 - اثبات وجود روح به چند طریق امکان دارد؟ (آیا ممکن است رویا و خواب ها در اثر فعالیت مغز باشد و روح وجود نداشته باشد)
بازهم بابت نحوه توضیح سوالات معذرت خواهی می کنم
پرسش: شبهه اعتقادی
شرح : با عرض سلام و تسلیت ایام فاطمیه بنده مدتی است که برایم سوالی پیش آمده که حضورتان عرض می کنم ، البته بابت کودکانه مطرح کردن آن پیشاپیش عذرخواهی می کنم 1- اگر خدایی بزرگ تر از الله وجود داشته باشد که خود او آفریننده الله باشد آن وقت تکلیف چیست؟! (البته الله از وجود ان بی خبر باشد) و آن خدای بزرگ تر از روی مهربانی و یا ... خودش را به الله و آفریدگانش معرفی نمی کند ؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اولاً: خداوند، نه مخلوق خود است و نه مخلوق غیر خود؛ چون وجود او، وجود واجبی است و وجود واجب، علت پذیر نیست و نیاز به علت ندارد.
ثانیا: اگر خالقی برای الله فرض شود و خدا از آن خبر نداشته، دلیل نقص او است؛ در حالی که خداوند از هر گونه نقص منزه است.
ثالثاً: الله، وجودی است که بالاتر از او وجودی فرض ندارد. اگر شما برتر از او وجودی را فرض نماید که خالق او است، او همان الله است و نه چیزی غیر از آن. بنابراین، فرضی که در پرسش مطرح شده، هیچ گونه محمل درستی ندارد.
پرسش: جاودانگی خدا چگونه اثبات می شود؟
پاسخ:
$$$$
در ابتدا باید گفت که:
یکی از صفات خدا سرمدیت است ، سرمد به معنای دائم است، از این رو مراد از «لیل سرمد» شب دراز است. «سرمدی» یعنی دائمی و آنچه را اوّل و آخر نباشد خداوند اوّل و آخر ندارد و ازلی و ابدی است. در اصطلاح فلسفی گفته میشود که نسبت ثابت به ثابت، سرمد است و نسبت ثابت به متغیر دهر است، و نسبت متغیر به متغیر زمان است. مراد از اوّل نسبت ذات خدا است به صفات و اسما و علوم او. مراد از دوم نسبت معلوماتش است که همواره متجدد و متغیراند، که عبارت از موجودات عالم میباشند به معیت وجودیّه. مراد از سوم نسبت معلومات متجدده او بعضی به بعضی دیگرند، با معیت زمانی. (1)
خدا را از آن جهت سرمد و وجود سرمدی میگویند که اوّلاً هستی نامتناهی او ازلی و ابدی است.
ثانیاً: وقتی ذات متعالی او با اسما و صفاتش سنجیده شود، معلوم میشود که نسبت خاصی به نام نسبت ثابت به ثابت دارد، یعنی همان طور که ذات حق تعالى از هر گونه تغییر پیراسته است، اسما و صفات او و نسبت او با آنها نیز از هر گونه تغییر منزه است، از این رو حق تعالى را با وصف سرمد یاد میکنند، یعنی خدای ازلی و ابدی و منزه از هر گونه تغییر و تحوّل.
گفتنی است که وصف سرمدیت الهی در قرآن کریم در این آیة نورانی آمده است: «هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن(2)؛ اوّل و آخر [هستی] و پیدا و پنهان [وجود] اوست».
هر چند مفسران در تفسیر «اوّل» و«آخر» احتمالات متعددی را مطرح کردهاند، ظاهراً مقصود از این دو صفت، ازلی و ابدی بدون است. این معنا را روایات تأیید کردهاند. امیر مؤمنان میفرماید: «الاوّل الذی لم یکن له قبل فیکون شیء قبله، والآخر الذی لیس له بعد فیکون شیء بعده؛ (3) خداوند اوّلی است که قبل ندارند تا چیزی قبل از او باشد و آخری است که بعد ندارد، تا چیزی بعد از آن باشد».
مقصود از اوّل و آخر بودن خداوند صرفاً آن نیست که خدا اولین و آخرین موجود است، زیرا این معنا مستلزم ازلیت و ابدیت نیست و این فرض قابل تصور است که خدا پیش از همه موجودات حادث شود و پس از همه موجودات فانی گردد، بلکه مقصود از ازلیت و آخریت آن است که برای او قبل یا بعدی تصور نمیشود و آغاز و پایانی ندارد و وجودش مسبوق و یا ملحوق به عدم نیست. (4)
واژه سرمد، جامع واژگان ازلی و ابدی است و موجود سرمدی موجودی است که دارای ابتدا و انتها نیست، یعنی از ابتدا بوده و تا آخر هم خواهد بود. نکته ی دیگر در این باب اینکه خداوند وجودش وجود واجبی است و وجود واجبی ابدی و سرمدی است و عدم و نابودی بر او محال است . و اگر چنین نباشد ممکن الوجود می شود . در نتیجه وجود خدا جاویدان است . (5)
پینوشتها:
1. دکتر جعفر سجادی، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ص 355، نشر امیر کبیر، تهران 1375ش.
2. حدید (57) آیه 3.
3. نهج البلاغه، خطبه 91. ص154 نشر موسسه امیر المومنین قم 1380 ش.
4. محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج 1، ص 254، نشر طه، قم ـ 1377ش.
5. علامه حلی ، کشف المراد ، ص290 ، نشرجامعه مدرسین قم ، بی تا .
پرسش: اثبات وجود روح به چند طریق امکان دارد؟ (آیا ممکن است رویا و خواب ها در اثر فعالیت مغز باشد و روح وجود نداشته باشد) بازهم بابت نحوه توضیح سوالات معذرت خواهی می کنم ؟
پاسخ:
$$$
وجود روح به دو صورت عقلي و نقلي قابل اثبات است كه ما به صورت خلاصه به هر يك اشاره مي كنيم
الف) عقلي
یکی از استدلالهای عقلی بر وجود روح و استقلالش از بدن و قوای جسمانی این است که آدمی در طول عمر خود یک شخصیت واحد دارد ،مثلاً آدمی در این نکته تردیدی ندارد که وجود دارد . علم به وجود خود دارد . از خود تعبیر به (من) میکند. این (من) از آغاز تا پایان عمر یک واحد بیش تر نیست (من امروز) همان (من دیروز)، همان (من بیست سال قبل) میباشد. من از کودکی تا کنون یک نفر بیش تر نبودم، من همان شخصی هستم که بودهام و تا آخر عمر نیز همین شخص هستم، نه شخص دیگر، البته درس خوندهام. با سواد شدهام، تکامل یافتهام و باز هم خواهم یافت، ولی یک آدم دیگر نشدهام . به همین دلیل همه مردم از آغاز تا پایان عمر مرا یک آدم میشناسند. یک نام دارم، اکنون حساب کنیم و ببینیم این موجود واحد که سراسر عمر ما را پوشانده چیست؟آیا ذرات و سلولهای بدن ما و یا مجموعه سلولهای مغزی و فعل و انفعالات آن است؟ اینها که در طول عمر ما بارها عوض میشوند و تقریباً در هفت سال یکبار تمام سلولها عوض میگردند، بنابر این یک آدم هفتاد ساله احتمالاً ده بار تمام اجزای بدن او عوض شده است. اما شخصیت و من او هم چنان همان من 60 سال قبل است.
از این روشن میشود که غیر از اجزای مادی،یک حقیقت واحد ثابت در سراسر عمر، وجود دارد که همانند اجزای مادی تعویض نمیشود . اساس وجود را همان تشکیل میدهد و عامل وحدت شخصیت ما همان است . این همان چیزی است که از آن به روح یاد میشود.
ب) نقلي
آياتي از قرآن مجيد به اين نكته اشارت دارد: «اني خالق بشراً من طين فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعواله ساجدين ؛ (1 ) هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم، براى او به سجده افتيد». يا در آيه ديگر ميفرمايد: «يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي؛ (2) درباره روح از تو سؤال ميكنند. بگو روح امر رباني است». حال آنچه از اين دو آيه برداشت مي شود اثبات قطعي وجود روح است.
اما از آنجا که روح قابل ادراک با حواس و ابزار تجربي نبوده ، وجودش از اين راه اثبات نميشود، هم چنان که از اين راه نميتوان به رد آن پرداخت لذا در این میان اگر چه مي توان از دستاوردهاي علم به عنوان مقدمهاي براي اثبات روح و تجرد آن کمک گرفت. اما نمی توان به عنوان دلیلی مستقل به عنوان دلیل تجربی بیان کرد مثلا: علم ثابت کرده است که سلولهاي بدن پيوسته در حال تبديل و تغيير است که حتي سلولهاي مغز نيز از اين قاعده مستثني نيست و با سوخت و ساز و جذب مواد جديد غذايي، تغيير ميپذيرد و اين در حالتي است که ما نفس خود را همواره بدون تغيير و تبديل مييابيم و اين مطلب مقدمه اي براي اثبات روح و تجرد آن از راه عقل است.
و اما در پاسخ به سئوال دوم شما بايد گفت:
اولاً: فرض اینکه برخی از خوابها بر اساس فعالیتهای مغزی باشد، دور از ذهن نیست آنچنان که در بسیاری از خوابها که بر اساس اتفاقهای روزانه شکل می گیرد، شاید به همین صورت باشد که ما در اصطلاح آنها را خوابهای غیر واقعی می نامیم. اما بحث در خوابهای صادق است که مثلاً فرد خواب می بیند که فلان روز فلان قضیه اتفاق خوهد افتاد و همان اتفاق بیافتد حال سوال اساسی در این گونه خوابها آن است که چه چیزی از آینده اطلاع بیدا کرده و از آن خبر می دهد؟مسلماً این گونه اخبار که ذهن تا به حال با آن برخورد نکرده و از آن مطلع نیست، برای فعلیتهای مغزی نمی باشد چرا که نهایتاً ذهن بتواند از گذشته تصویری در خواب بسازد آنچنانکه این فرض در خوابهای غیر صادق بیان شد. اما در خواب های صادق امکان ندارد؛ لذا در این گونه مسائل معتقد به چیز دیگری غیر فعالیت های مغزی می شوم که روح نام دارد .
ثانياَ: بر فرض بپذیریم رویاء و خواب بر اساس فعالیتهای مغزی بوده باشد. اما از این نمی توان نتیجه گرفت که روح وجود ندارد؛ چرا که وجود روح با دلایل مختلف قابل اثبات است که برخی از آن ها در ابتداء بيان شد.
پي نوشتها:
1. ص (38) آيه 71 - 72 .
2. اسراء (17) آيه 85 .






