با عرض سلام خدمت همگی کسانی که جز برای رضایت خدا و خشنودی ایشان کاری انجام نمی دهند.
من دختری هستم 24 ساله،در خانواده ای کاملا مذهبی رشد یافته ام. و در زندگی ام برای انجام هر نوع تصمیم گیری آزاد بوده ام.
خانوائه من با وجود مذهبی بودن (تعصبی نابجا نیستند) مانند یک دوست در تمام موارد زندگی در کنارم هستند .و می توانم بگویم تقریبا در بیشتر موارد منطقی برخورد می کنند.یعنی منطق و مذهب را در کنار هم دارند.منظورم این است که می خوام بدانید در کارها و رفتارشان تعصب نابجایی ندارند و از هر لحاظ عملکردشان مورد قبول دین و شرع است.
من دانشجوی ترم آخر لیانس کامپیوتر هستم و به صورت حق اتدریس در مدرسه دولتی کامپیوتر تدریس می کنم.پدرم سپاهی هستن و مادرم خانه دار بود.بله بود!مشکل من دقیقا از جایی شروع شد که صمیمی ترین دوستم یعنی مادرم را از دست دادم.این اتفاق در آبان سال گذشته افتاد.من آدمی نیستم که منزوی باشم و در روابط اجتماعی ضعیف برخورد کنم اما با از دست دادن مادرم تمام بار خانواده(منظورم با عاطفی خانواده است)به گردن من افتاد.ما 3 دختر هستیم که من فرزند دوم خانواده هستم و خواهر بزرگترم ازدواج کرده و پسری 5 ساله دارد.من و خواهر کوچکترم که ترم 3 رشته آی تی است در خانه هستیم.من آدم شادی هستم و همیشه سعیم بر این بوده که غم هایم را برای خودم نگه دارم و سنگ صبور دیگران باشم و کسی ،جز شادی در چهره من نبیند.اما الان که حدود 7 ماه از درگذشت مادرم می گذرد دیگر توان تظاهر ندارم. پدرم بین ما 3 فرزندش بیشتر از همه به من وابسته است.به طوریکه اگر من روزی برای ناهار به خانه نیایم ایشان ناهاری را که برایشان آماده کرده ام نمی خورند و با یک چیز حاضری خود را سیر می کنند تا من بیایم و با هم غذایی را که برایشان آماده کرده بودم میل کنیم.
همه اینها را گفتم تا وضعیت خانوادگی ام را بدانید اما خواهش می کنم از خواندن خسته نشوید .هنوز مشکل اصلی ام را نگفته ام.

قبل از عید من پروژه ای دریافت کردم که به دلیل سنگین بودن پروژه و البته رسیدگی به کارهای منزل که به دوش من است ،(اجازه نمی دهم خواهر کوپکترم زیاد به کارهای منزل کاری داشته باشد تا خدای ناکرده جای خالیه مادرم را بیشتر حس کند)نتوانستم آن را تا پایان انجام دهم به همین دلیل از اینترنت شماره شخص برنامه نویسی را یافته و با توافق مبلغی ایشان قبول کردند پروژه نیمه تمام من را کامل کنند.
این پروژه انجام شد و تحویل گرفتم اما رابطه ما قطع نشد.من که ایشان را تا به حال ندیده بودم با خودم گفتم مناسب است که رابطه خود را با ایشان ادامه دهم تا هم از اطلاعات ایشان در زمینه کامپیوتر بهره گیرم و هم مانند یک دوست با ایشان درد دل کنم.
می دونم احمقانه است اما واقعا به فردی نیاز داشتم که بتونم همه حرفامو بدون اینکه نگران طرز فکرش نسبت به خودم باشم بهش بگم.
تا زمانی که مادرم بود من هر حرفی را به مادرم می گفتم بدون اینکه احساس کنم با گفتن این حرف کوچیک میشم یا ممکنه دیدش بهم تغییر کنه.با رفتن مادرم من کسی رو برای درد دل ندارم چون همه منو آدمی صبور می دونن که هیچ وقت تو زندگی کم نمیاره و به هر چی که می خواد میرسه.
شما تصور کنید وقتی مادرم به رحمت خدا رفت من حتی بر گریه خودم هم در هنگام دفن ایشون مسلط بودم چون می دونستم روح مادرم همون اطرافه و حتما با دیدن گریه من عذاب می کشه.من فقط برای آرامش روح ایشون قرآن و دعا می خوندم و می دونستم که بابا و خواهر کوچکترم متاثر از من هستند و اگر من گریه و شیون کنم پدرم یقینا طاقت نخواهد آورد.
ازتون کمک می خوام.
این فرد که من تا حال تلفنی با ایشون صحبت می کردم به من به چشم همسر آیندشون نگاه می کنن و ابراز علاقه های شدیدی دارن که دلم نمیاد دلشون رو بشکنم.این رو واقعا میگم .من متولد سال 66 و ایشون متولد 70 هستند و وقتی که ایشون بحث ازدواج رو مطرح کردن من با تعجب گفتم :من 4 سال از شما بزرگترم و شما با این موضوع مشکلی ندارید ! و ایشون گفتن خیر ،چون عروس بزرگتر خانواده ایشون هم از برادرشون بزرگتر است .
اینکه این پسر تا حالا با دختری حرف نزده و رابطه نداشته مطمئنم .من معلنم هستم و افراد رو می تونم از روی حرف زدنشون و طرز فکرشون بشناسم .می دونم دارید با خودتون فکر می کنید که زیادی به خودم مطمئنم و فکر می کنم خیلی با تجربه هستم ،ولی باید یگم همین طوره.به پاک بودن این پسر شک ندارم.او آدم منطقی ،خیلی خیلی مهربون و احساساتی ای هست . و متاسفانه بیشتر از اونچه که فکرش رو بکنید به من وابسته شده .به طوریکه آرزو می کنم ای کاش از من بزرگتر بود و می تونستم به چشم مرد آینده زندگیم بهش نگاه کنم .اما متاسفانه او خیلی از من کوچکتر هست و قبول ازدواج با فردی کوچکتر از خودم اصلا عقلانی نیست.
متاسفانه او تمام ویژگی های مرد مورد علاقه من رو داره و باید بگم خودم هم احساس وابسگی عاطفی شدیدی بهشون دارم و با عرض شرمندگی باید بگویم اگر یک روز صدای ایشون رو نشنوم اون روز خیلی کسل میشوم.
خواهش می کنم بهم کمک کنید .من با اینکه دانشگاه آزاد میروم و خودتان به محیط دانشگاه واقف هستید اما در طی این 4 سال دست از پا خطا نکرده ام و چنان در محیط اجتماعی جدی برخورد می کنم که کسی اجازه چپ نگاه کردن به من را تا به حال به خود نداده است.
هرگاه به این پسر تلفنی صحبت می کنم یاد حرف امام خمینی میافتم که فرمودند:در آخرت باید برای حرکت دادن انگشت خود هم پاسخ دهید.
می دونم کارم گناه بزرگیه ولی چه کنم؟!از یک طرف خودم به این پسر وابسته شده ام،از طرفی به گناهم وافم،از طرفی نمی توانم دل این پسر را بشکنم.
می دونم که آدم باید رضایت خدا رو به رضایت بنده خدا ترجیح بده . اما طاقت شکستن دل این فرد رو ندارم .آخه به صداقت گفته هاش و ابراز علاقه اش به خودم شک ندارم.یقین دارم که راست میگه.
خواهش می کنم ازتون منو از این منجلاب نجات بدید .نمی خوام کاری کنم که بعدا برای توبه اش به سختی بیافتم.می دونم که انجام گناه از توبه کردن خیلی راحت تره.
یه مطلب دیگه هم هست.این پسر که تبریز هم زندگی می کنه قراره برای نمایشگاه بیاد تهران.از من خواسته به دیدنش برم.من بهش گفتم که نمی تونم خواسته تو رو بر خدا ترجیح بدم.ایشون آدمی هست که به دین پایبند هست اما اعتقاد داره که برای آشنایی ازدواج این جور رابطه ها هیچ نوع اشکال شرعی نداره.
خیلی سعی کردم قانعش کنم اما او واقعا دوستم داره(خیلی از محضرتون عذرخواهی میکنم که این واژه رو به کار بردم)و واقعا به چشم همسر آینده ش به من نگاه میکنه.
کمکم کنید.
چی بگم که ازم دست برداره و ازم دلخور نشه.چی کار کنم؟
نمی دونم چطور بگم !می دونم فکر می کنید

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم می داریم:
1. متأسفانه برخی از دختران و پسران وقتی بازی ارتباط را شروع می کنند ،از برخی مسائل غافل می گردند . در خوشبینانه ترین حالت، زمانی تصمیم به ازدواج با هم را می گیرند که برخی معیارهای اساسی ازدواج و دیگر شرایط لازم برای تشکیل زندگی مشترک را ندارند . چون در اثر ارتباطاتی که با هم داشته اند، به هم وابسته شده اند،
نمی توانند به رغم تفاوت هایی که با هم دارند، از ازدواج چشم پوشی کنند . ناخواسته خود را در موقعیتی قرار
می دهند که در صورت ازدواج، ازدواج شان دوام پیدا نمی کند . نهایتاً به جدایی منجر می گردد یا در صورت عدم ازدواج، گاه روابط دوستانه را ادامه می دهند . خود را در وضع بسیار آسیب زا قرار می دهند. ممکن است از این ناحیه آسیب های ببینند که به سادگی جبران پذیر نیست.
2. وابستگی روانی که بین شما به وجود آمده، پیامد ارتباط غلطی است که پایه ریزی شده است. به عقیده ما در ارتباط دختر و پسر قبل از ازدواج حتی اگر به انگیزه آشنایی و ازدواج باشد، آسیب های فراوانی نهفته است که وابستگی روانی یکی از آسیب های عمده آن است که باعث مشکلات عدیده ای می گردد . اشتغال ذهنی، فرصت سوزی، تشدید وابستگی، ازدواج احساسی و غیر واقع بینانه و... از جمله موارد آن است.
3. با نگاهی اجمالی به معیارها و ملاک های ازدواج، مشاهده می شود حداقل در ملاک های سن و تناسب فرهنگی و جغرافیایی و تفاوت های دیگری را که ممکن است داشته باشید و هنوز آشکار نشده است، تفاوت دارید. تفاوت کمی نیست که بتوان از کنار آن به سادگی عبور کرد و آن را نادیده گرفت.
4. اگر چه تناسب سنی تنها ملاک رضایت زوجین و موفقیت ازدواج آن ها نیست. ولی نباید از نظر دور داشت که عوارض و پیامدهایی که ممکن است از اختلاف سنی ناشی شوند، می تواند بر میزان تفاهم و روابط عاطفی میان زوجین تأثیر بگذارد. اگر همراه با تفاوت سنی، تفاوت های دیگری نیز وجود داشته باشد، یعنی تفاوت تحصیلی، فرهنگی، اعتقادی، اقتصادی و یا تفاوت در سن عقلی آن گاه تأثیر تفاوت سنی بیش تر مشهود خواهد بود. در چنین مواردی امکان دارد اختلافاتی که به تفاوت سنی مربوط نیست ،هم به این عامل نسبت داده شود.
ادلّه روان شناختي نيز براي تفاوت وجود دارد كه به برخي اشاره مي شود:
الف) وقتي سن زن چند سالي کم تر از مرد باشد ،به طور طبیعی، اطاعت پذيري او از مرد به عنوان سرپرست خانواده بيش تر و راحت تر خواهد بود . در برابر موضع مرد کوتاه مي آيد . مي کوشد مطیع باشد. در صورتي که هر چه
تفاوت سني افزايش يابد، حس مادري، خواهر گونه و يا سرپرست در زن بیش تر مي شود، مضافاً بر اينکه زن هميشه دوست دارد همسرش مقتدر، توانا و پناهگاه مطمئني براي او باشد . اگر زن و مرد از نظر سني در يک سطح باشند و یا زن بزرگ تر باشد، هيچ گاه زن چنين تصوري را از شوهرش ندارد، بلکه او را در حد خودش مي بيند.
ب) زن به دليل زايمان، شير دادن و ... زودتر از مرد شکسته مي شود. بزرگ تر بودن سن زن باعث مي شود بعد از يک دهه زندگي و آوردن چند فرزند، شادابي زن در حدّ شادابي و نشاط مرد نباشد . چه بسا مطلوبيت او نزد شوهر کم شود؛ بنابراين براي پيشگيري از این مسئله کاملاً طبيعي و زيستي بهتر است تناسب سني همواره بين زن و شوهر باشد تا همواره زن از نشاط و جذابیت کافي برخوردار باشد.
ج) مديريت خانواده دچار مشكلاتي می شود. معمولاً مديريت خانواده به عهده مرد است. وقتی که سن زن بالاتر از مرد باشد، در چنین خانواده هايي بیش ترين تنش بر سر اين موضوع است که چه کسي قدرت را در دست بگیرد، مرد يا زن؟ مرد به دلیل نگرش غالب و سنتي مي خواهد مردانگي نشان دهد و حاکم خانه باشد . زن به علت بزرگ تر بودن نمي تواند اين نکته را تحمل کند . تنش بر سر قدرت، مي تواند نهاد خانواده را دچار مشکل کند.
عده اي از روان شناسان اجتماعي با نگاهی از بعد روانشناسانه و روان شناختي نیز سعي بر تحلیل اين دسته از ازدواج ها دارند. آنان معتقدند از نظر روان شناسي زن ها زودتر از مرد ها نسبت به مسائل زندگي عاقل تر مي شوند . درک شان از مسائل درون خانواده و زندگي عمیق تر است؛ بنابراين مسئولیت پذيرند و يا بیش تر در اين زمینه ها فکر مي کنند، حال اگر زني چند سالي بزرگ تر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، براي همین زماني که انتظارش برآورده نمي شود، اين تصور تداعي مي شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بي مسئولیت است . در نهايت تنش فضاي خانواده را پر مي کند.
5. با این وصف ما نیز مانند شما قبول داریم که ازدواج با فردی کوچک تر از خود اصلاً عقلانی و منطقی نیست، به همین خاطر توصیه می کنیم که بیش از این قضیه را کش ندهید .می توانید از پسر با ارائه دلائل منطقی، پوزش بطلبید و ارتباط را قطع کنید . با او تماس مجدد نگیرید . به او هم اجازه ارتباط بیش تر را ندهید . در نهایت او را فراموش کنید.
6. قطع ارتباط و فراموش ساختن فرد مورد نظر اگرچه سخت است، ولی باید یک روزی، اتفاق بیفتد . اگر امروز باشد ، به مراتب راحت تر و کم هزینه تر از فرداست. مسئول ناراحتی و دل شکستگی او نیستید. اگر از این ناحیه آسیب ببیند، باید برای مداوی خود به متخصص و روانشناس مراجعه کند.
7. بهتر است هر چه زودتر فکر و ذهن تان را از او منصرف کنید . با گسترش دایره ارتباط با خواهرتان و دوستی با همجنسان، خود را از تنهایی بیرون بیاورید.
8. در نهایت اگر نتوانستید فرد مورد نظر را فراموش سازید، بهتر است به صورت حضوری با یک روانشناس گفتگو کنید تا روش تحلیل مسایل و حاکم کردن منطق بر عاطفه و احساس را فرا بگیرید و راهکارهای دیگر فراموشی عشق را به کار ببرید و راه های جایگزین را تمرین کنید.