با سلام نظر علماي تشيع از جمله مقام معظم رهبري و امام و بزرگاني چون آيت ه قاضي و علامه طباطبايي و... در مورد منصور حلاج چيست آيا او بر حق است يا خير و آيا اناالحق او کفر بود؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
حلاّج، ابوعبدالله حسین بن منصور، عارف و صوفی مشهور اسلام، در حدود 244ق در بیضا نزدیک استخر فارس به دنیا آمد. در کودکی به همراه پدر به شهر واسط رفت و در شانزده سالگی به حلقه شاگردی نخستین پیر و مرشد خویش، سهل بن عبدالله تستری (م 283ق) درآمد و دو سال در خدمت سهل بود .پس از تبعید او به بصره حلاج نیز با وی به بصره رفت. حلاج در حدود 262ق از بصره به بغداد رفت و در آن جا مدت هیجده ماه محضر عمرو مکی (م 297ق) را درک کرد و هم در این شهر بود که با امالحسین دختر ابویعقوب أقطع (یکی از اهل تصوف) ازدواج کرد. از او صاحب سه پسر و یک دختر شد. ازدواج حلاج با دختر ابویعقوب اقطع به مذاق استاد وی ـ عمرو مکی ـ خوش نیامد. از این رو حلاج ناگزیر او را ترک گفت و به شاگردی ابوالقاسم جنید بغدادی درآمد.
حلاج پس از آن که چند سالی را در بغداد گذرانید، بار دیگر به شوشتر رفت و از همین جا بود که سفرهای تبلیغی خود را آغاز کرد. حلاج به سال 270ق در بیست و شش سالگی نخستین حج خویش را به جای آورد و سالی در آن جا به ریاضت و عبادت و روزهداری پرداخت . چون از مکه به اهواز بازگشت ،به ارشاد مردم پرداخت و خود به عنوان اعتراض به رفتار ناپسند عمرو مکّی و تبلیغات سوء او علیه وی، خرقه از تن درآورد و به سفر پرداخت و به خراسان، طالقان، بصره، واسط، شوشتر و بغداد سفر کرد.
دومین سفر خود را به قصد زیارت کعبه از بغداد همراه با چهار صد مرید آغاز کرد . پس از بازگشت به قصد ارشاد به هندوستان، ترکستان، گرجستان، افغانستان، کشمیر و چین سفر کرد و بتپرستان آن دیار را به آیین اسلام راهنمایی نمود.
حلاّج در حدود 294ق سومین حجّ خود را که دو سال طول کشید ،به جای آورد . پس از بازگشت به بغداد بار دیگر به تبلیغ خلق پرداخت. با پیش آمدن غائله خلع مقتدر خلیفه عباسی و بیعت گروهی از سران حکومت با پسر معتزّ، بغداد گرفتار شورش و خونریزی شد. عدهای بر این عقیده شدند که شورش و آشوب به اشارت حلاج و تدبیر وی بوده است، بنابر این حلاج از بغداد به شوش گریخت و مدتی در آن جا پنهان شد، ولی به سبب خیانت یکی از شاگردانش، نهان گاه او را کشف کردند و او را دستگیر نمودند و سوار بر شتری به بغداد بردند. در سال 302ق نخستین محاکمه حلاّج در بغداد صورت پذیرفت که به شکنجه و هشت سال زندانی وی در زندان های بغداد انجامید.
پس از آزادی به جهت تقرّبی که نزد مادر خلیفه یافت، اندک اندک به کاخ خلیفه راه یافت امّا سعایت کنان خلیفه را از خطر حلاج بیمناک ساختند. از این رو حلاج دوباره . در 309ق محاکمه شد که به مدت هفت ماه در حضور حامد وزیر خلیفه به طول انجامید و سرانجام به تحریک مخالفان وی، گواهان بسیاری، بر بطلان گفتار و عقاید حلاج گواهی دادند . بدین ترتیب در روز سهشنبه 24 ذیالقعده 309ق حلاج را برای اعدام آوردند. ابتدا جلاد هزار ضربه تازیانه به او زد، آنگاه دست و پایش را بریدند و پیکره نیمه جانش را بر صلیب آویختند . فردای همان روز به فرمان خلیفه سر از تنش جدا ساختند و جسدش را به آتش کشیدند و خاکسترش را به دجله سپردند.(1)
درباره منصور حلاج نظرهای متفاوتی بیان شده است، گروهی او را برحقّ دانسته و گروهی بر بطلان عقاید او قلم فرسایی نمودهاند. از این رو نمیتوان درباره حق و ناحق بودن او اظهار نظر نمود. بیشترین اختلافات درباره وی مربوط به مبانی عرفانی او می باشد.
البته اختلاف نظر در باره عرفان و عرفا به منصور حلاج ختم نمی شود؛ اگر چه شاید بارزترین اختلاف نظر دربارة حق یا باطل بودن مذهب حلاج مطرح شده ، اما عرفان از روزی که به عنوان راه و رسم خاصی شناخته شد، پیوسته در میان متفکران اسلامی مورد رد و قبول واقع شده است. عدّهای چنان شیفته آن شدهاند که تنها راه نجاتش دانسته، گروهی دیگر آنرا بزرگترین عامل تحریف و انحراف به شمار آوردهاند.
«عدّه ای در فضیلت عرفان به راه افراط و غلو رفته و آن را از حدّ خود بالاتر برده ؛ گروهی آن را نوعی لهو و لعب و بی مبالاتی و جهل و نادانی دانستهاند. عدّهای دیگر عرفان را ناشی از تقوا و پرهیز و پشمینهپوشی و سختگیری در روش سخنگفتن و لباس پوشیدن و غیره می دانند. جماعتی در طعن و بدگوئی زیاده روی کرده، تاحدی که عرفا را به زندقه و ضلالت نسبت داده اند.»
ردّ و انکار و تهاجم به عرفان و عرفا از طرف گروه هایی چون متشرعان و علمای مذهبی، فلاسفه و متفکران مذهبی، دانشمندان مادی، و ... مطرح بوده است. که از میان همه آن ها اختلاف نظر میان برخی علمای دین با عرفا و متصوفان،به نحو شدیدتری به چشم می خورد. موارد اختلاف این دو گروه پیرامون مسائلی چون وحدت وجود و توحید حق ...، می باشد.
شاید علّت اصلی اختلافات، به نداشتن تصوری درست از اصطلاحات و عقاید عرفا باز گردد.
استاد مطهری در باره پیچیده بودن مفهوم وحدت وجود می گوید : «وحدت وجود از اندیشههایی است که کم تر کسی به عمق آن پی برده و می برد (این را بدون تعارف باید گفت) ... بسیار بسیار کمند افرادی که بتوانند تصور صحیحی از وحدت وجودی که عرفا دارند، داشته باشند، از مستشرقین گرفته تا غیر مستشرقین؛ شما ببینید همیشه مستشرقین ـ و عدّه ای از غیرمستشرقین خودمان ـ این وحدت وجود را چیزی تعبیر می کنند به نام حلول و اتحاد ...»(2)
اما اینکه منظور حلاج از« انا الحق »جلوه خدا بودن باشد که در وحدت وجود نیز همین مطرح می شود ، ممکن است چنین باشد و عرفا نیز همین را اعتقاد دارند ،
اصولاً حقایقی وجود دارد که هر کس قادر بر درک آن ها نیست و نباید هر سخن در هر جا گفته شود و چه بسا تلقی کفر و شرک از آن شود.
شایسته است در باره منصور حلاج و سخنانش ،احتیاط را رعایت کرد .از اظهار نظر قطعی پرهیز نمود . مگر کسانی که اهل فن باشند و با تحقیق و تخصص ،نظر بدهند .
ازدیدگاه دقیق امام ورهبر معظم انقلاب اسلامی و..........در باره حلاج ،اگاهی نداریم .گرجه امام در شعر خود تاحدودی از او به نیکی یادکرده وگفته :همچو منصور خریدار سر دار شدم
پینوشتها:
1. دایرة المعارف تشیع، واژه حلاج، ص 481 ـ482.
2 .. عرفان حافظ، استاد مطهری، ص88. مجموعه اثار ،ج 23 ،ص 393 .






