با عرض سلام خدمت مشاور محترم
بنده مدتی در اینترنت وبلاگ می نوشتم. قلم نسبتا خوبی هم دارم. دختر خانمی مدتی وبلاگ من را می خواندند. بعد از چند ماه، ایشان هم وبلاگ ساختند و گهگاه برای هم کامنت می گذاشتیم. بنده بعد از مدتی به ایشان گفتم که چون رابطه مان خودمانی است بهتر است ازدواج موقت کنیم (بعدا فهمیدم که این پیشنهاد بسیار اشتباه بوده است ولی در آن موقع من فکر میکردم کار درستی می کنم. من مذهبی هستم و فکر می کردم اینجور ارتباط گناه دارد. از این غافل بودم که امکان دارد با این پیشنهاد ایشان فکر کنند من قصد ازدواج با ایشان را دارم.)
البته ایشان گفتند که نمیتوانند به پدرشان بگویند و به همین خاطر من ارتباطم را قطع کردم.
ولی آن خانم در ذهن خود فکر می کردند که من به ایشان علاقه دارم و می خواهم با ایشان ازدواج کنم.
یک ماه از این قضیه گذشته بود که ایشان پیشنهاد دادند که ازدواج کنیم. (18 ساله بودند) من مقداری از شرایط خود را به ایشان گفتم و شرح دادم که شرایطش را ندارم. ولی هرچه گفتم ایشان قبول کردند. من هم بدون فکر کردن زیاد گفتم که قبول می کنم و قرار شد سال بعدش به خواستگاری بروم.
بعد از حدودا یک هفته از این موضوع، اضطراب شدیدی مرا فرا گرفت. همه اش فکر می کردم که ازدواج اینترنتی شاید به شکست بیانجامد. در ضمن می ترسیدم به والدینم بگویم چون آنها انتظار همچنین ارتباطی از من نداشتند. از طرفی فکر می کردم با اینکار امکان انتخاب همسر را برای خودم محدود ساخته ام.
در این چند روزه یک حس بدی نسبت به ایشان در من ایجاد شد. کم کم از ایشان متنفر شدم.به همین دلیل رابطه ام را قطع کردم.
البته طرف مقابلم نمی پذیرفت و به من می گفت که خیانتکار هستم. من به واقع قصد خیانت نداشتم ولی نمیدانم چرا از این رابطه پشیمان شده بودم. هر چه با خودم کلنجار می رفتم نمی توانستم به رابطه ادامه بدهم و از طرفی هم اضطراب داشتم که آدم بدی هستم که رابطه را بدون دلیل به هم زده ام. به هر حال وبلاگم را تعطیل کردم و شماره موبایلم را عوض کردم.
الان بعد از گذشت حدود یک سال دوباره به صورت ناخود آگاه احساس گناه در من به وجود آمده است. یک جور احساس که نه راه پس دارم نه راه پیش. از طرفی نمی دانم چرا علاقه ای ندارم که به خواستگاری ایشان بروم و از طرفی هم می گویم چون قول داده بودم باید سر قولم باشم.
با توجه به اینکه علاقه ای به ایشان ندارم، ولی اگر این حق برای ایشان وجود داشته باشد که من حتما باید به خواستگاری بروم ،و یا ازدواج کنم، حاضرم این کار را بکنم. چون با این کار حداقل وجدانم راحت می شود. خواستم من را در این زمینه یاری کنید. با تشکر
پرسشگر گرامی با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
بی اعتنایی ساده به یک حکم اسلامی شما را در چنبره خود گرفتار کرده است. باید پذیرفت که نمی شود با هزاران بهانه به تطهیر و توجیه رابطه با جنس مخالف (حضوری و غیر حضوری) پرداخت و این گونه تاوان پیامدهای بسیار منفی آن را نداد.
در هر صورت توجه شما را به نکات ذیل جلب می نمایم:
1 - متأسفانه از سلامت و بهداشت روان کافی برخوردار نیستید . احتمالا برخی اختلالات روحی شما را به سمت این ماجراهای پر حاشیه از جمله فعالیت های وبلاگ نویسی سوق داده است. وبلاگ نویسی (که به امور خارج از چارچوب می انجامد) بر خلاف ظاهر موجه اش حکایت از برخی حرف های ناگفته و نیاز به گفتن در خود دارد.
2 - عدم ثبات شناختی هیجانی شما به نوسانات رفتاری انجامیده است. پیشنهاد صیغه، خواستگاری و... همه از عدم ثبات شخصیتی شما حکایت دارد.
3 - خواستگاری شما کاملا امری غیر منطقی است و قول تان مبنی بر خواستگاری به هیچ وجه دستمایه خوبی برای پا گذاشتن به جلسه خواستگاری نیست. خواستگاری نه تنها دردی از شما و ایشان دوا نمی کند، بلکه با تشدید خواسته های نامعقول دختر بر دردهای شما خواهد افزود. هر گونه مواجهه مستقیم یا غیر مستقیم به نفع شما و ایشان نخواهد بود.
4 - دختر نیز از سلامت روانی کافی برخوردار نیست . اصرار و پافشاری ایشان بر یک امر کاملا مبهم نشان از عدم سلامت روان ایشان دارد . احتمال وجود افسردگی و عزت نفس پایین... در ایشان بالاست . ویژگی های جنسیتی ایشان مزید بر علت شده است.
5 - ازدواج اینترنتی صد درصد محکوم به شکست است. نمی توان بدون ملاکمندی و معیارمندی به موفقیت هیچ ازدواجی امید داشت.
6 - قطعا مردی که خود را محکوم به ازدواج با بهترین و بی نقص ترین دختر می بیند، هیچ گاه لذت یک ازدواج اختیاری و غیر اجباری را نخواهد چشید. باید هم شما و هم دختر دامنه اختیار و امکان انتخاب را ارج بنهید . از هر گونه اجبار در ازدواج پرهیز نمایید.
7 - همان طور که باید تاوان رفتارهای غیر منطقی و غیر خویشتن دارانه خود را بدهید، دختر نیز باید تاوان رفتارهای نابخردانه خود را بدهد . اگر در این مسیر دچار آسیب روحی عاطفی گردد،بیش از هر کس دیگر خودش مقصر است.
می توانست به درخواست شما نه بگوید و این گونه خود را اسیر نوسانات رفتاری شما ننماید.
8 - بسیاری از عذاب وجدان ها، احساس مسئولیت ها و نشخوارهای ذهنی جز افکار وسواسی نیست. افکار وسواسی یا وسواس فکری ریشه در اضطراب بالای فرد دارد. ذهن مشغولي شما فراتر از این ماجرا تحت تأثیر اضطراب و وسواس فکری می باشد.
همان گونه که از اسم وسواس فکری بر می آید، از وسوسه می آید . یگانه وسوسه کننده عالم کسی جز شیطان نیست.
نداهای درونی بر خلاف ظاهر رحمانی و خداپسندانه صد درصد شیطانی اند. شیطان بی شک از دمیدن وسوسه ها در ذهن شما هدفی جز بازگشت تان به رابطه نافرجام ندارد. اگر شیطان بتواند شما را به خواستگاری ایشان یا هر مشابه دیگر مجاب نماید، قطعا شما را برای همیشه از یک زندگی خداپسندانه محروم ساخته است. پسری که بی دلیل و از روی دلسوزی شیطانی به خواستگاری یا ازدواج احتمالی دختر بیمار دل می پردازد، قطعا روی خوشبختی در این دنیا و آن دنیا را نخواهد دید.
به خود بیایید. با خنثی سازی وسوسه های شیطان به زندگی عادی خود برگردید. دختر را به خدا واگذارید. دلسوزی را با آتش سوزی و آتش انداختن در خرمن زندگی اشتباه نگیرید. اگر در خود شاهد برخی رگه های اضطراب، افسردگی و وسواس می باشید، در اسرع وقت برای نیل به یک زندگی آرام به مشاور مراجعه نمایید.






