با سلام

لطفاً دلایل(عقلی و تجربی)اثبات روح را بیان کنید

با تشکر

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
یکی از استدلال‌های عقلی بر وجود روح و استقلالش از بدن و قوای جسمانی، این است که آدمی در طول عمر خود یک شخصیت واحد دارد؛ مثلاً آدمی در این نکته تردیدی ندارد که وجود دارد. علم به وجود خود دارد. از خود تعبیر به «من» می‌کند. این «من» از آغاز تا پایان عمر یک واحد بیش تر نیست. «من» امروز، همان «من» دیروز و همان من بیست سال قبل می‌باشد. «من» از کودکی تا کنون یک نفر بیش تر نبودم. «من» همان شخصی هستم که بوده‌ام و تا آخر عمر نیز همین شخص هستم؛ نه شخص دیگر. البته درس خونده‌ام، با سواد شده‌ام، تکامل یافته‌ام و باز هم خواهم یافت؛ ولی یک آدم دیگر نشده‌ام. به همین دلیل، همه مردم از آغاز تا پایان عمر، مرا یک آدم می‌شناسند. یک نام دارم، اکنون حساب کنیم و ببینیم این موجود واحد که سراسر عمر ما را پوشانده، چیست؟ آیا ذرات و سلول‌های بدن ما و یا مجموعه سلول‌های مغزی و فعل و انفعالات آن است؟ این ها که در طول عمر ما بارها عوض می‌شوند و تقریباً در هر هفت سال یکبار، تمام سلول‌ها عوض می‌گردند. بنابراین، یک آدم هفتاد ساله احتمالاً ده بار تمام اجزای بدن او عوض شده است. اما شخصیت و من او همچنان همان من 60 سال قبل است.
از این مطلب روشن می‌شود که غیر از اجزای مادی،‌ یک حقیقت واحد ثابت در سراسر عمر وجود دارد که همانند اجزای مادی تعویض نمی‌شود. اساس وجود را همان تشکیل می‌دهد و عامل وحدت شخصیت ما همان است. این همان چیزی است که از آن به «روح» یاد می‌شود. (1)
و اما در خصوص دلایل تجربي باید بگوییم که اگر منظورتان اثبات از طريق علوم تجربي و آزمايشگاهي باشد، بايد توجه داشته باشيد که روح قابل ادراک با حواس و ابزار تجربي نبوده و از اين راه اثبات نمي‌شود. همچنان که از اين راه نمي‌توان به رد آن پرداخت؛ هرچند مي توان از دستاوردهاي علم به عنوان مقدمه‌اي براي اثبات روح و تجرد آن کمک گرفت؛ مثلاً علم ثابت کرده است که سلول‌هاي بدن پيوسته در حال تبديل و تغيير است که حتي سلول‌هاي مغز نيز از اين قاعده مستثنا نيست و با سوخت و ساز و جذب مواد جديد غذايي، تغيير مي‌پذيرد و اين در حالتي است که ما نفس خود را همواره بدون تغيير و تبديل مي‌يابيم و اين مطلب مقدمه اي براي اثبات روح و تجرد آن از راه عقل است.
و اما در پاسخ به سؤال دوم شما بايد گفت دو واژه «روح» و «روان» مترادف هم هستند. اولی، عربی و دومی، فارسی است. بنابراین، معمولاً در آن جا که سخن از ارتباط روح با جسم و تأثیر متقابل این دو با یکدیگر مطرح است، تعبير به روان می شود. ولي آن جا که پدیده روح جدای از جسم مورد بحث قرار می گیرد، تعبير به روح می آورند. بنابراین، واژه «روح» و «روان» یک حقیقت است؛ ولی به اعتبارات مختلف، با تعابیر متفاوت یاد می شود. (2)

پی‌نوشت ها‌:
1. مكارم شيرازي، ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 266، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1379ش.
2. همان، ص 256.