سلام علیکم،
ضمن آرزوی سلامتی، ما در هر شب جمعه در جلسه ای مذهبی متبرک به نام دوطفلان مسلم بن عقیل(ع) دور هم جمع میشویم در جلسه گذشته مباحثی مطرح شد که بنده را مأمور پیگیری و تحقیق در خصوص آن کردند (که ذیلاً باستحضار میرسانم). خواهشمندم نظر خود را در خصوص موارد مطروحه اعلام بفرمایید
۱) سخنران جلسه مطرح کرد "هیچ کس از خود گذشتگی مانند حضرت ابراهیم(ع) نکرده حتی امام حسین(ع)، چون خدا به ایشون دستور داده که سر فرزندت رو ببر و ایشون هم قبول کرده که از عزیزترین چیزش که همانا تنها فرزندش بوده بگذره" بنده به شدت با این مقایسه مخالفت کردم چرا که معتقدم کار حضرت ابراهیم(ع) در دوره زمانی و مکانی خودش مهم و اثرگذار بوده، اما به هیچ عنوان قابل مقایسه با مجاهدت عظیم و بی نظیر امام حسین(ع) نبوده است. نظر شما در این خصوص راهگشای مباحث ماست.
۲) مورد دیگر که مطرح شد این بود که اگر پیامبران و امامان میدانستند که چه اتفاقاتی قرار است برایشان بیافتد:
الف) چرا تن به آن امور میدادند مثلاً امام حسین(ع) که میدانست با نفرات کم در مقابل خیل دشمن شکست میخورد چرا به مقابله با دشمن برخواست؟
ب) اگر بزرگواران میدانستند که سرانجام کارهایی که انجام میدهند چه میشود آیا کارهایشان اجری داشت یا نه؟ مثلاً با توجه به علم و احاطه کامل امیرالمومنین به همه امورات حضرت علی(ع) میدانسته که اگر در بستر به جای پیامبر اعظم(ص) بخوابد شهید نمیشود، این مطلب درست است یا خیر؟ اگر درست است پس این کار چه اجری داشته؟ اگر درست نیست تشریح بفرمایید؟
۳) یکی از دوستان جوان جلسه در خصوص بردن نام مولا علی(ع) در اذان و اقامه سوال کرد که واجب است یا مستحب؟ اگر واجب است چرا؟ و اگر مستحب است چرا؟
با تشکر و آرزوی توفیق و سلامتی شما
بنده کوچک خدا و خادم محبین اهل بیت(ع)
پیروز سلطان احمدی

پرسش 1:
اعتقادي
شرح : سلام عليکم، ضمن آرزوي سلامتي، ما در هر شب جمعه در جلسه اي مذهبي متبرک به نام دوطفلان مسلم بن عقيل(ع) دور هم جمع ميشويم در جلسه گذشته مباحثي مطرح شد که بنده را مأمور پيگيري و تحقيق در خصوص آن کردند (که ذيلاً باستحضار ميرسانم). خواهشمندم نظر خود را در خصوص موارد مطروحه اعلام بفرماييد ?) سخنران جلسه مطرح کرد "هيچ کس از خود گذشتگي مانند حضرت ابراهيم(ع) نکرده حتي امام حسين(ع)، چون خدا به ايشون دستور داده که سر فرزندت رو ببر و ايشون هم قبول کرده که از عزيزترين چيزش که همانا تنها فرزندش بوده بگذره" بنده به شدت با اين مقايسه مخالفت کردم چرا که معتقدم کار حضرت ابراهيم(ع) در دوره زماني و مکاني خودش مهم و اثرگذار بوده، اما به هيچ عنوان قابل مقايسه با مجاهدت عظيم و بي نظير امام حسين(ع) نبوده است. نظر شما در اين خصوص راهگشاي مباحث ماست.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
ضمن اينکه - به اصل جلسات فرهنگي و ديني ارج مي نهيم، اما ياد آور مي شويم :
بحث و گفتگو درباره موضوع مورد سوال - مقايسه از خود گذشتگي امام حسين (ع) و ابراهيم (ع) -چندان فايده ندارد. امروزه مسايل مهم تر وجود دارد . بايسته است در جلسات مذهبي به آن ها پر داخته شود.اين مرکز از صحبت هاي سخنران جلسه شما اطلاع ندارد، نمي تواند درباره آن اظهار نظر نمايد. اين امر مستلزم آن است که تمام سخنراني وي را در اختيار داشته باشيم، در عين حال بر اين باور هستيم حضرت ابراهيم (ع) از پيامبران الهي و داراي فضايل و جايگاه بلند مي باشد .
يکي از اين فضايل همين است که به دستور خداوند فرزند خود را به قربانگاه برد (1) ، اين امر نهايت اخلاص ،عبدويت و خود گذشتگي وي را نشان مي دهد ، اما بدان معنا نيست که حضرت ابراهيم (ع)فداکار تر از امام حسين (ع)است ، اگر حضرت ابراهيم (ع) فرزند خود را به امر خداوند قرباني نمود، امام حسين (ع) فرزندان خود را فداي اسلام نمود . در کربلا فرزند خردسال وي به شهادت رسيد . فرزند ديگر وي ، يعني علي اکبر (ع) در اين قيام مظلومانه به شهادت رسيد . دختران و ديگر اهل بيت را به اسارت بردند .بدترين اهانت را نسبت به خاندان وي روا داشتند ، و اين در حالي است که حضرت ابراهيم (ع) دچار اين گونه مصايب نشد. اگر معيار فداکاري و خود گذشتگي باشد ، امام حسين (ع) به مراتب بيش تر از حضرت ابراهيم خود گذشتگي داشت. اين امر به گونه اي است که مدح و ستايش انسان هاي آزادي خواه را در پي داشت .در تاريخ به عنوان مهم ترين فدا کاري ثبت و ضبط گر ديد.
مهم تر از همه اينکه امام حسين (ع) داراي جايگابي بلند و فضايل مي باشد که جايگاه حضرت را از جايگاه حضرت ابراهيم (ع) متمايز مي نمايد . کلمات رسول خدا (ص) اين جايگاه را نشان مي دهد:" حسين از من است و من از حسين" (2) همو فرمود : حسن و حسين سرور جوانان بهشت هستند.(3)
فضيلت ديگر اين است که امام حسين (ع) -به دليل لياقت و مقام بلند خود به مقام امامت رسيد ،حال اينکه حضرت ابراهيم بعد از امتحان هاي متعدد به مقام امامت رسيد ، چنان که در آيه 124 سوره بقره مي خوانيم:
إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.
شواهد و قراين ديگر نيز نشان از آن دارد که هم جايگاه امام حسين (ع) بالاتر از ابراهيم (ع) مي باشد و هم فداکاري امام حسين (ع) بيش تر از فداکاري ابراهيم (ع) ارزش داشته ، از اين رو برخي انبيا به امام حسين (ع) متوسل شده و در عزاي امام و ياران وي عزاداري نموده اند.
در روايتى آمده است: هنگامى كه جبرئيل كلماتى را به حضرت آدم (ع)براى توبه تعليم مى‏داد، و او خدا را به پنج تن مقدّس مى‏خواند، وقتى كه به نام حسين (ع)رسيد ،قلبش شكست و اشكش جارى شد، به جبرئيل گفت: نمى‏دانم چرا وقتى كه نام پنجمى (حسين ) را مى‏برم، قلبم مى‏شكند و اشكم جارى مى‏شود؟ جبرئيل گفت: بر او مصيبتى خواهد گذشت كه همه مصايب در برابر آن كوچك خواهد بود. او تشنه كام، غريبانه، تنها و بدون يار و ياور به شهادت خواهد رسيد. (4)
جبرئيل برخى ديگر از مصايب حضرت و خاندانش را براى آدم (ع)بيان كرد، تا آن جا كه هر دو تن همچون مادرِ فرزند مرده‏اى بر حسين (ع)گريستند. هنگامى كه خداوند براى موسى (ع)از مظلوميّت امام حسين (ع)سخن گفت و ماجراى شهادت مظلومانه حضرت و اسارت بانوان حرمش و گرداندن سرهاى شهدا در شهرها را بازگو نمود، موسى (ع) گريست. زكريّاى پيامبر (ع)نيز، وقتى كه نام‏هاى پنج تن مقدّس را از جبرئيل آموخت، هنگامى كه نام حسين (ع) را بر زبان جارى مى‏ساخت، بغض گلويش را مى‏گرفت و اشكش جارى مى‏شد. به خداوند عرضه داشت: خدايا! چرا وقتى نام آن چهار تن (محمّد، على، فاطمه و حسن ) را مى‏برم، غم و اندوهم زايل مى‏شود، ولى هنگامى كه نام حسين (ع) را بر زبان مى‏آورم، اشكم جارى‏ مى‏گردد و اندوه و غم مرا فرا مى‏گيرد؟
خداوند بخشى از مصايب امام حسين (ع) را براى زكريا شرح داد. زكريّا پس از شنيدن آن، به مدّت سه روز از مسجد بيرون نيامد . مردم را نيز اجازه نداد به محضرش برسند . در تمام اين مدّت بر مصيبت امام حسين (ع) گريه مى‏كرد و بر او مرثيه مى‏سرود.
اميرمؤمنان (ع) فرمود: «حضرت عيسى بن مريم (ع)همراه با حواريّون از كربلا مى‏گذشتند كه حضرت شروع به گريستن كرد .حواريّون نيز با او گريستند. وقتى كه حواريّون سبب گريه را پرسيدند، حضرت عيسى (ع) فرمود: در اين مكان فرزند پيامبر اسلام (ص) و فاطمه زهرا (ع) كشته خواهد شد». (5)
طبيعي است انسان هايي که فضايل بيش تر دارند، فداکاري آنان نيز بيش تر مي باشد. از آن جا که امام حسين (ع) مقامي بالاتر از حضرت ابراهيم (ع) داشت ،خود گذشتگي حضرت نيز بيش تر است.
پي نوشت ها :
1.ناصر مکارم شيرازي، پيام قرآن، ج9، ص28، انتشارات نسل جوان، قم ، 1374، چاپ دوم .
2. همان ، ص37 .
3. بحار الانوار، ج43، ص 21.
4. ترجمه تفسير الميزان ، ج1(ترجمه موسوى همدانى ) ص 404 ،قم ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه ،1374 ش، چاپ پنجم
5. سعيد داودي و مهدي رستم نژاد ،عاشورا، ص52، مدرسه الامام علي بن ابي طالب(ع)، قم، 1384،چاپ اول.

پرسش 2:
مورد ديگر که مطرح شد اين بود که اگر پيامبران و امامان مي دانستند که چه اتفاقاتي قرار است برايشان بيافتد: الف) چرا تن به آن امور مي دادند مثلاً امام حسين(ع) که مي دانست با نفرات کم در مقابل خيل دشمن شکست مي خورد چرا به مقابله با دشمن برخواست؟
ب) اگر بزرگواران مي دانستند که سرانجام کارهايي که انجام مي دهند چه مي شود آيا کارهايشان اجري داشت يا نه؟ مثلاً با توجه به علم و احاطه کامل اميرالمومنين به همه امورات حضرت علي(ع) ميدانسته که اگر در بستر به جاي پيامبر اعظم(ص) بخوابد شهيد نميشود، اين مطلب درست است يا خير؟ اگر درست است پس اين کار چه اجري داشته؟ اگر درست نيست تشريح بفرماييد؟
پاسخ:

ائمه معصومين (ع) دو گونه علم داشتند:
يک گونه علم عادي که در آن دقيقا مانند ساير مردم بودند ، و يک گونه علم الهي که از آن به علم غيب نام برده مي شود .
بر اساس آيات قرآن، داشتن علم غيب فقط مخصوص خدا است.(1) از جمله امور غيب و پنهان، اخبار و حوادث آينده است. اما در عين حال در برخي آيات، خداوند بعضي از حوادث غيب را به پيامبر خبر مي‌دهد.(2) نيز از آيات برداشت مي‌شود که بندگان خاص و برگزيده خود را از برخي امور غيبي آگاه مي سازد؛ بنا بر اين اگر پيامبران و معصومان(ع) از آينده آگاهي دارند و از آن خبر مي‌دهند، از ناحيه خدا و به اذن و اراده اوست و خود ذاتا چنين علمي ندارند .
از آيات و روايات نيز به دست مي‌آيد که اراده و مشيت الهي بر آن است که پيامبر و امام در روند زندگي همانند مردم عادي باشند . بر اساس علم عادي خود زندگي کنند (3) . مانند مردم عادي زندگي کنند .مورد آزمون الهي قرار گيرند . در رفتار خويش با مردم بر اساس علم غيب عمل نکنند.
پيامبر و امام بر اساس اراده و مشيت الهي عمل مي‌کردند. رفتارشان مانند افرادي بود که هيچ اطلاعي از آينده ندارند. اين گونه عمل کردن بسيار دشوار است . توان، ‌تحمّل و ظرفيت فوق‌العاده مي‌طلبد. از کرامات است.
پيامبران و ائمه در معامله و داد و ستد با مردم و عزل و نصب کارگزاران و قضاوت و برخوردها به علم عادي رفتار مي‌کردند. پيامبر و امام، منافقان را مي‌شناختند؛ با اين وجود پنهان کاري آنان را - جز در موارد ويژه - افشا نمي‌کردند . ظاهر اسلامي آنان را مي‌پذيرفتند . در معاشرت و داد و ستد و ازدواج و... با آنان مانند ديگران عمل مي‌کردند. از آن جائي که پيشوايان معصوم(ع) الگوي ديگران بودند، بايد بر اساس علم عادي رفتار مي‌کردند.
در کتاب شريف کافي، رواياتي جمع‌ آوري شده ، بيانگر آن است که امامان هر گاه اراده داشتن علم غيب پيرامون چيزي کنند،از آن آگاه مي‌شوند(4). اما چون اراده الهي در امور مربوط به آن ها بر اساس عمل به علم عادي بود، آنان نيز همان را اراده مي‌کردند. اراده استفاده از غيب در اين امور نمي کردند.
در مورد حضرت علي (ع) مشهور است که اگر حضرت اراده مي نمود که از آينده با خبر شود، به اراده الهي با خبر مي شد اما حضرت چنين اراده اي نکرد، بلکه تنها چيزي که از پيامبر در مورد آينده و از علم غيب سؤال نمود ،اين بود که بداند با خوابيدن در بستر پيامبر و به خطر انداختن جان خود آيا جان پيامبر حفظ مي شود . زماني که فهميد جان پيامبر حفظ مي شود، ديگر هرگز از آينده خود سؤال نکرد . به تقدير خداوند در مورد خود هر آنچه باشد، راضي شد . به همين خاطر خداوند از حضرت علي به خاطر گذشت و ايثار تمجيد نمود و فرمود:
«بعضى از مردم با ايمان و فداكار، همچون على در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر ، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند . خداوند نسبت به بندگان مهربان است»(5)(6)
امام حسين (ع) نيز در روند شکل گيري حوادث کربلا از علم عادي خود استفاده نمود .مردم کوفه به قدري به حضرت نامه نوشتند و اعلام آمادگي کردند كه هنگام حرکت حضرت از مکّه بسياري از افراد حتي تصور واقعه كربلا را نمي كردند . از طرف ديگر با وجود تهديدات و تصميمات جدي دشمن به قتل حضرت حتي در خانه خدا ، حضور او در مکه، خطر بيش تري داشت . احتمال کشته شدن وجود داشت؛ بنا بر اين بهترين راه به طور طبيعي و عادي حرکت به سمت کوفه بود.
امام بر اساس علم عادي، حرکت به سوي کوفه را انتخاب کرد تا اين که در کربلا در محاصره دشمنان واقع شد؛ولي در همه مراحل حضرت از جنگ استقبال نكرد . تا جاي ممكن از درگير شدن با دشمن پرهيز داشت حتي در كربلا حضرت با مشاهده پيمان شكني مردم حاضر شد بدون درگيري باز گردد اما دشمن اجازه باز گشت نداد . حضرت را بين جنگ و شهادت و يا بيعت ذلت بار با يزيد مخير نمود.چاره اي جز ايستادگي و شهادت نبود.
اما در عين حال امام حسين(ع) بر اساس علم الهي، از شهادت خود با خبر شده حتي از آن خبر مي‌دهد. او به اذن خدا از آينده خبر دارد . مي‌داند که در مسير عدالت خواهي و ظلم ستيزي،‌کشته خواهد شد. امام وقتي از مکه حرکت مي‌کند، مي‌داند که در نهايت به کربلا مي‌رسد . در روز عاشورا مي‌جنگد و شهيد مي‌شود؛(7) با اين حال حرکت مي کند چون علم غيب امام حسين به حوادث آينده، مثل علم خداوند به آينده، نه اجبار ايجاد مي‌کند و نه تکليف را بر مي‌دارد.
خدوند مي‌داند که امام به وظيفة ظلم ستيزي اقدام مي‌کند . دشمنانش اقدام ظالمانه مي‌نمايند. امام هم به اين علم خدا آگاهي يافته است اما نمي‌توانست اقدام ديگري انجام دهد که در شأن يک مؤمن ظلم ستيز باشد. آنچه انجام داد، بهترين اقدام بود . حاشا که امام بهترين اقدام را واگذار و کار ديگر کند.ما هم اگر به مراتب بالاي ايمان برسيم، ظلم ستيزي و عدالت طلبي را رها نخواهيم کرد، حتي اگر بدانيم به مرگ مان منتهي مي‌شود.
علم به اينکه مرگ عاقبت کارمان خواهد بود، ما را از عدالت طلبي و ظلم ستيزي باز نخواهد داشت. از طرف ديگر علم امام به آينده، امکان تغيير آينده را به او نمي‌داد. بني اميه تصميم داشتند اهداف شيطاني خود را به هر قيمت محقق سازند . هيچ مانعي نمي‌توانست سر راه آن ها قرار گيرد.
قدرت و حکومت و ثروت در دست آنان بود . با مکر و تهديد و تطميع به اهداف خود مي‌رسيدند. اکنون امام که مي‌داند حرکتش از مکه به کربلا منتهي مي‌شود و در آخر با شهادت خود و اسارت خاندانش پايان مي‌يابد، چه کار ديگري مي‌توانست بکند؟
در هر حال تا زماني که تسليم بني اميه نمي‌شد، در امان نبود . سرنوشتي شبيه کربلا در همه جا در انتظار او بود! يا بايد تسليم مي‌شد و بندگي خدا را رها مي‌کرد و بردگي يزيد را مي‌پذيرفت (که از هيچ آزادة مؤمني چنين انتخابي انتظار نمي‌رود) يا مبارزه مي‌کرد و شهيد مي‌شد، که امام به حکم ايمان،‌گزينة دومي را انتخاب کرد.
کساني چون امامان وقتي به مقامِ رضا و تسليم رسيده‌اند، جز مشيت و خواست الهي را نمي‌خواهند. اينان وجود و هستي خود را در راه مشيت و خواست الهي قرار مي‌دهند. خواست الهي آن بود که امام و اهل بيت براي حفظ اسلام و افشاي چهره نفاق و دورويي و بي ديني بني اميه شهيد گردند. حضرت در عين آگاهي از سرنوشت خود، با رغبت و رضايت خواست الهي را پذيرفت. آنچه که خواست خداوند باشد، بهترين سرنوشت و حيات جاويد است، نه هلاکت و نابودي.

پي‌نوشت‌ها:
1. انعام(6) آيه 59؛ نمل(26) آيه 65.
2. آل عمران(3) آيه 44؛ هود(11) آيه 49.
3.کليني ،الکافي، ج1 ص 258، دارالکتب الاسلامي ،1365ش.
4. همان.
5. بقره(2) آيه 207.
6.عروسي حويزي ، تفسير نور الثقلين، ج1 ،ص 204 ، اسماعليان ، قم ، 1415ق .
7.علامه مجلسي ، بحارالانوار،‌ج45، ص 3، مؤسسه الوفاء،بيروت،1404ق.

پرسش 3:
يکي از دوستان جوان جلسه در خصوص بردن نام مولا علي(ع) در اذان و اقامه سوال کرد که واجب است يا مستحب؟ اگر واجب است چرا؟ و اگر مستحب است چرا؟ با تشکر و آرزوي توفيق و سلامتي شما بنده کوچک خدا و خادم محبين اهل بيت(ع) پيروز سلطان احمدي
پاسخ:

شهادت به ولايت امير المؤمنين علي عليه السلام در غير نماز مستحب است . در اذان و اقامه نماز اگر به نيت مطلوب بودن گفته شود ،خوب است . به نظر آيت الله بهجت مستحب بودن آن در اذان و ا قامه نماز ثابت نيست، ولي اگر به قصد اينکه اقرار به ولايت در اذان مطلوب باشد و به اميد آن که ثواب در گفتن براي او داشته باشد ، اقرار به ولايت امير المؤمن عليه السلام داشته باشد ،خوب است.(1)
دليل اينکه در غير نماز مستحب است و در اذان نماز هم مطلوب است، ممکن است رواياتي باشد که در مورد ولايت اميرالمؤمنين وارد شده است . به نظر آيت الله بهجت استفاده از روايات استحباب اقرار به ولايت در غير نماز مي باشد و نسبت به نماز به قصد رجا و مطلوبيت باشد.
روايات در مورد شهادت به ولايت امير المؤمنين علي عليه السلام. در منابع شيعه و سني به حدّي است که براي احدي جاي انکار باقي نمي ماند از جمله:
1- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ قَالَ إِنَّا أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتٍ نَوَّهَ اللَّهُ بِأَسْمَائِنَا إِنَّهُ لَمَّا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ثَلَاثاً أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ثَلَاثاً أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً ثَلَاثاً»؛(2)
امام صادق عليه السلام مي فرمايد : هنگامي که خداوند آسمان و زمين را خلق نمود ،منادي به امر خداوند سه مرتبه ندا نمود:«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ثَلَاثاً أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ثَلَاثاً أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً ثَلَاث».
2- امام صادق عليه السلام فرمود: هر وقت يکي از شما بگويد: «لا إله إلا الله محمد رسول الله»پس بايد بگويد «علي امير المؤمنين ولي الله»(3).
پي نوشت ها:
1. آيت الله بهجت، توضيح المسائل، مسأله 758.
2. اصول کافي، ج 1 ،ص 441 با مولد النبي (ص) و وفاته.
3. بحار الانوار،ج 38 ،ص 318 ،باب 67 ،باب انه (ع) کان اخص الناس بالرسول(ص).