با سلام و خسته نباشید . من با افرادی آشنا شده ام که اعتقادشان را نسبت به پیامبر و امامان از دست داده اند در حالی که چند سال پیش (10 سال)خیلی مذهبی بودند. وقتی شروع به بحث شده بود برای کارهایی که پیامبر انجام دادند شبهه ایجاد کرده و استدلالهایی می آوردند و میگفتد از کتابی خواندیم .من با اینکه در مورد پیامبر و خدا و امامان چیزههایی میدانستم .توانایی متقاعد کردن آنها را نداشتم.و بیشتر در مورد پیامبر و مساءل دین شک پیدا کردم.مثلا میگفتن قرآن نوشته ی پیامبربوده و پیامبر انسان باهوشی بوده که برای رسیدن به مقاصدش این کارو کرده. یا در مورد همجنس بازی که در قرآن مجازات داره در حالی که این بیماریه.وغیره. لطفا به من کمک کنید که چه کتابهایی بخونم یا چکار کنم تا از شک در بیام.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
بايد مطالعات ديني و اعتقادي خود را افزايش دهيد . استحكام بخشيدن به اعتقادات ، شبهات پيرامون آن ها را از بين ببريد.
براي اين منظور كتاب هاي مفيدي وجود دارد كه تعدادي از آن ها را براي مطالعه خدمت شما معرفي مي كنيم.
1- سري كتاب هاي اعتقادي شهيد مطهري ، ( چهار جلد اول مجموعه آثار )
2- آموزش عقائد ، آيت الله مصباح يزدي
3- آموزش كلام اسلامي ، محمد سعيدي مهر
4- عقائد استدلالي ، حجه الاسلام علي رباني گلپايگاني
5- الالهيات ، آيت الله سبحاني
با مطالعه اين كتاب ها و كتاب هاي ديگري كه در اين زمينه به رشته تحرير در آمده ، اميد است كه پاسخ برخي از شبهات خود را دريافت كنيد.
با استفاده از برخي كتاب هاي علمي به سوال اول شما در اين باب كه آيا پيامبر قرآن را خودش نوشته و يا از جانب خداي متعال وحي شده است مي پردازيم . در صورت تمايل به دريافت پاسخ به سوالات ديگر خود در نوبت هاي بعدي با اين مركز مكاتبه فرمائيد تا پاسخ لازم خدمت تان ارائه شود.
افرادي كه دچار چنين شبهاتي شده اند كه با ارتباط با آن ها دچار سوالات و شبهات شده ايد ، مي توانند با راهنمائي شما با اين مركز در ارتباط باشند . با طرح سوالات و اشكالات خود پاسخ آن ها را دريافت كنند.
مي توانيد با معرفي كتاب هائي كه در مقدمه معرفي شد ، به ايشان موجب رفع سوالات و شبهات آن ها گرديد.
توجه به نكاتي ضروري است:
اولا: دارندگان این تفسیر قبلا مدعا را مسلم گرفته و مىخواهند براى آن دلیلى جستجو كنند. آنان پذیرفتهاند كه وحى علت مادى دارد و مربوط به جهان غیب نیست، پس از آن دست و پا مىكنند براى آن علل مادى پیدا كنند، و از میان آن ها به نظرشان رسیده است كه پیامبران را نوابغ اجتماعى معرفى كنند كه در سایه نبوغ، داراى چنین افكار و اندیشههاى بالایى بودهاند، ولى تفسیر تحولى كه پیامبران در جوامع بشرى پدید آوردهاند ، از طریق نبوغ بسان تعلیل زلزله ویرانگر ارمنستان شوروى به سال 1989 میلادى به فرو ریختن یك طاق چوبى در زمینهاى مجاور آن مىباشد، بلكه مىتوان گفت از نظر ضعف و سستى از این نارساتر است.
ثانیا: در جهان دو نوع مصلح داریم:
گروهى برنامههاى اصلاحى خود را به جهان بالا نسبت مىدهند،
گروه دیگر برنامههاى خود را مولود اندیشههاى خود مىدانند.
گروه نخست از طریق ایمان به خدا و سراى دیگر و وعده و وعیدهاى الهى مىخواهند برنامههاى خود را پیاده كنند، در حالى كه گروه دوم از طریق دیگر مىخواهند به هدف برسند.
اگر وحى، زاییده نبوغ است ،پس چرا گروه نخست آن را به جهان غیب نسبت دادهاند؟
تصور این كه این انسانها با تبانى و توافق قبلى، آنچه را محصول نبوغ خود بوده ، به جهان غیب نسبت دادهاند، تصورى موهون و كاملا بىپایه است. چگونه متصور است انسان هایى در مناطق پراكنده و زمان هاى مختلف به صورت همآهنگ یك شعار را سرداده و خود را رسولان الهى بنامند و بگویند:
« ان اتبع الا ما یوحى الى؛ (1)
" جز آنچه بر من وحى شده است، از چیزى پیروى نمىكنم."
این نظریه ، چیز جدیدى نیست، بلكه به گونهاى در عصر جاهلیت نیز مطرح بوده است. بیان گذشته، در قالب به ظاهر علمى ریخته شده و بیان گردیده است. عرب جاهلى قدرت نمایى پیامبر در میدان فصاحت و بلاغت را به قریحه خوش حضرت در شعر نسبت داده و او را شاعر مىخواند. خداوند این مطلب را حكایت كرده، مىفرماید:«بل هو شاعر» (2). آن گاه در پى نقد آن بر آمده، و قرآن را بالاتر از آن مىداند كه محصول قریحه شعرى و یا مقام نبوت مقام شاعرى باشد:
و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تؤمنون؛ (3)
این قرآن گفتار شاعر نیست، اندكى از شما ایمان آورید.
مىفرماید:
و ما علمناه الشعر و ما ینبغى له ان هو الا ذكر و قرآن مبین؛ (4)
به او شعر نیاموختیم و شایسته او نبود، بلكه این قرآن، كتاب یادآورى و قرآن مبین است.
هرگز نوابغ نمىتوانند از آینده به صورت قطعى و جزمى خبر دهند. اگر هم خبرى بدهند، خبر خود را با كلمات: «شاید»، «به نظر مىرسد»، «حدس مىزنم» و مانند آن همراه مىكنند، در حالى كه پیامبران به صورت جزم از آیندههاى امتخود گزارش مىدادند، گزارشى كه آن را مانند آفتاب مىدیدند.(5)
روزى كه ملت فارس مشرك بر مسیحیان به ظاهر موحد غالب گردیدند، هیچ كس باور نمىكرد كه در مدت كمى ورق برگردد و ملت مغلوب، غالب و ملت غالب، مغلوب شود. ولى پیامبر اسلام این گزارش را به صورت قطع و یقین مطرح كرد و گفت:
الم غلبت الروم فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون فى بضع سنین؛(6)
رومیان در نزدیكىهاى شما مغلوب شدند و آنان پس از مغلوب شدن در مدت كم تر از ده سال پیروز خواهند شد.
این نوع گزارشهاى قطعى از ویژگىهاى پیامبران الهى است كه در پرتو ارتباط با مبدا جهان از روى حوادث آینده پرده برداشته و گزارش مىكنند. نمونههایى از این نوع گزارش هاى غیبى را در كتاب «منشور جاوید» (7)فصل مربوط به علم و دانش پیامبران یادآور شدیم و اثبات كردهایم كه منبع گزارش هاى غیبى جز وحى الهى نیست.
گاهى برخى از افراد مرتاض مىتوانند از آینده خبر دهند ، ولى این گزارش مربوط به نبوغ آن ها نیست; زیرا آنان اصولا نابغه نبوده ،بلكه در اثر قطع علاقه از جهان طبیعت و فرو رفتن در عالم روح و روان، مىتوانند به وسایلى این گزارشها را انجام دهند . هرگز ادعا نمىكنند كه گزارش ها، نتیجه محاسبات فكرى و مغزى آن هاست.
آگاهىهاى این گروه نیز از جهان غیب و ماوراى طبیعتسرچشمه مىگیرد. اما این كه تفاوت این گروه با پیامبران چیست؟ بحث دیگرى است.(8)
مطالب گذشته در صورتي مي باشد كه گويندگان اين سخن ( وحي زائيده نبوغ پيامبران است ) پيامبر را انسان صالحي بدانند كه در جهت نيات خوب دست به نوشتن قرآن زده است. اما اگر در اين مورد هم شك داشته باشند ( كه البته شكي است كه تمام تاريخ با آن مخالف است، چرا كه همه مورخان پيامبر را انساني صالح و در خدمت مردم مي دانند و تمام گزارشات تاريخي نشان از دلسوزي و اصلاح گري او نسبت به جوامع انساني دارند، همچنان كه قوم عرب وحشي را با هدايت هاي خود و اصلاح گري ها تبديل به قومي با فرهنگ نمود كه تمدن عظيمي به نام تمدن اسلامي را در هزار سال پيش پايه ريزي نمودند . شواهد آن در كتاب هاي تاريخي به وفور يافت مي شود ) باز مي توان پاسخ داد كه اگر چنين بود و شخصي واقعا براي نيات شخصي خود و براي سوء استفاده ادعاي پيامبري مي كرد و دعوت خود و كتاب خود را به خدا نسبت مي داد ، بر خدا واجب بود كه اين شخص را مفتضح و رسوا گرداند تا باعث انحراف مردم از راه خدا به نام خدا نشود. همچنان كه اين اتفاق براي مدعيان دروغين نبوت رخ داده است. براي ديدن نمونه هاي آن مي توانيد به كتاب هائي كه در مقدمه معرفي شد ،مراجعه كنيد.
پی نوشت ها:
1.انعام(6) آيه50.
2.انبیاء(21) آيه 5.
3.حاقه(69) آيه 41.
4. یس(36) آيه 69.
5.هود(11) آيه 65.
6. روم(30) آیه 41.
7. جعفر سبحاني ، منشورجاويد ، قم ، دارالقرآن الكريم ، 1369 هـ.ش ، ج 10 ، ص 198- 207.
8. نشريه كلام اسلامي ، شماره 27.






