باسلام.لطفا ترجمه عبارات زیررا بفرمایید:
وعلی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید"لهوف ص11"
انی لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی"مقتل الحسین مقرم،ص156"
فمن کان فیناباذلا مهجته موطنا علی لقاءالله نفسه ،فلیرحل معنا فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی"بحار،ج44،ص366"
اظننت یا یزید حیث اخذت علینا اقطار الارض وافاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساری ان بنا علی الله هوانا وبک علیه کرامه؟"بحار،ج45،ص133"
یایزید!کیدک واسع سعیک ناصب جهدک فوالله لا تمحوا ذکرنا ولا تمیت وحینا"همان،ص135"
وان لنا فی کل خلف عدولا ینفون عنا تحریف الغالین وانتحال المبطلین"حماسه حسینی ،ج1،ص77،چاپ جدید"
الا ترون ان الحق لا یعمل به والباطل لا یتناهی عنه لیرغب المومن فی لقاءالله محقا"بحار،ج44،ص381"
لا اری الموت الا سعاده ولا الحیاه مع الظالمین الا برما"همان،ج44،ص381"
الا وان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنین بین السله والذله هیهات مناالذله یابی الله ذلک لنا ورسوله وحجور طابت وطهرت"لهوف،ص41"
یا نفس من بعدالحسین هونی وبعده لا کنت ان تکونی
هذاالحسین شارب المنون وتشربین بارد المعین
هیهات ماهذا فعال دینی ولا فعال صادق الیقین"بحار،ج45،ص41"
والله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا ان دینی
وعن امام صادق الیقین نجل النبی الطاهر الامین
یا نفس لا تخش من الکفار وابشری برحمه الجبار
مع النبی السید المختار قد قطعوا ببغیهم یساری"همان ،ص40"
یا من رای اعباس کر علی الجماهیر النقد ووراه من ابنا حیدر کل لیث ذی لبد
انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد
لوکان سیفک فی یدیک لما دنا منک احد"منتهی الامال،ج1،ص386"
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
ترجمه عبارات مورد نظر به شرح زير است:
- «وعلی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید» = و سلام بر اسلام (يعني بايد به اسلام وداع گفت و فاتحه آن را خواند)، آن گاه كه امت مسلمان به والي و حاكمي مانند يزيد گرفتار شود.
- «انی لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی» = همانا من از سر غرور و سرمستي، تكبر و خودبزرگ بيني، فسادطلبي و ستمگري خروج نكرده و از اطاعت سر نپيچيده ام؛ بلكه فقط براي اصلاح امور امت جدم از اطاعت سرپيچيده ام.
- «فمن کان فیناباذلا مهجته موطنا علی لقاءالله نفسه ،فلیرحل معنا فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی» = هر كس آماده است خون دل خود را در راه ما بدهد و براي ديدار خدا (و مرگ) خود را آماده ساخته است، با ما كوچ كند كه من به خواست خداي بزرگ، فردا اول صبح حركت خواهم كرد.
- «اظننت یا یزید حیث اخذت علینا اقطار الارض وافاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساری ان بنا علی الله هوانا وبک علیه کرامة؟» = اي يزيد! آيا گمان مي كني حالا كه همه جاي زمين و آسمان را بر ما گرفته اي (و اجازه پناه بردن به جايي را به ما نمي دهي و ما را زير فرمان قهر خود داري) و ما به مانند اسيران به اين سو و آن سو برده مي شويم، تو نزد خدا كرامت و جايگاه يافته اي و ما در درگاه خدا خوار و ذليل شده ايم؟ (آيا اين پيروزي ظاهري خودت و شكست ظاهري ما را دليل مقرب بودن خودت در درگاه خدا و ذلت ما در آن درگاه مي بيني؟)
- «یایزید! كد کیدک و اسع سعیک ناصب جهدک فوالله لا تمحوا ذکرنا ولا تمیت وحینا» = اي يزيد! كيد و مكاري خود را به كار بگير و تمام تلاش خود را به خدمت گمار و نهايت توانت را به كار بند (هرچه در توان داري براي سركوب ما به خدمت بگير؛ ولي بدان) به خدا قسم نه ياد ما را محو تواني كرد و نه وحي ما را تواني ميراند (با وجود تلاش و خواست تو، دين و ياد و راه ما باقي خواهد ماند).
- «وان لنا فی کل خلف عدولا ینفون عنا تحریف الغالین وانتحال المبطلین» = از ما اهل بيت در هر نسلي انسان هاي عادلي هست كه تحريف ها و پيرايه هايي كه غلو كنندگان (دوستان نادان) و باطل گرايان (دشمنان دانا) بر دين و راه و هدف ما مي بندند، باطل مي گردانند.
- «الا ترون ان الحق لا یعمل به والباطل لا یتناهی عنه لیرغب المومن فی لقاءالله محقا» = آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل نهي نمي گردد؟ سزاوار است مؤمن در چنين زمانه اي آرزوي مرگ و لقاي خدا داشته باشد!
- «لا اری الموت الا سعادة ولا الحیاة مع الظالمین الا برما» = زندگي با ظالمان را جز زندگي اي ضجرآور و دردناك و مرگ (در اين زمان) را جز سعادت نمي دانم.
- «الا وان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنین بین السله والذله هیهات مناالذله یابی الله ذلک لنا ورسوله وحجور طابت وطهرت» = آگاه باشيد پسر خوانده ي به حرام و پسر پسرخوانده به حرام (1) (كسي كه مادرش زناكار بوده و از راه زنا فرزندي به دنيا آورده كه پدرش معلوم نيست و به يك نفر نسبت داده شده و در اين جا منظور عبيدالله و پدرش زياد است. زياد كه مادرش سميه و همسر غلامي "عبيد" نام بود كه ديگران با او زنا مي كردند و چهار نفر ادعاي پدري زياد را داشتند كه يكي از آن ها ابوسفيان بود كه بعداً زياد را به خود منسوب كرد و او را "زياد بن ابوسفيان" خواند. عبیدالله هم مادرش مرجانه نامي بود كه زنا مي داد و عبدالله زنازاده اي بود كه به زياد منسوب شده بود و او را "عبيد الله بن زياد" مي خواندند.) (چنین کسی) مرا بين دو امر قرار داده است يا بر من شمشير مي كشند و مرا مي كشند يا بايد ذلت و خواري را بپذيرم؛ در حالي كه ذلت و خواري از ما دور است و خدا و رسول خدا و دامن هاي پاك آن را بر ما نمي پذيرند.
- «یا نفس، من بعدالحسین هونی وبعده لا کنت ان تکونی هذاالحسین شارب المنون وتشربین بارد المعین هیهات ماهذا فعال دینی ولا فعال صادق الیقین» = اي نفس و جان، رام و تسليم باش كه راضي نيستم بعد از حسين باقي بماني. اين حسين است كه دارد جام مرگ را سر مي كشد و تو مي خواهي آب خنك بنوشي!؟ اين آب نوشيدن تو در حالي كه حسين از تشنگي مشرف به هلاك است، عمل جوانمردان ديندار و مؤمنان به يقين رسيده نيست.
- «والله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا ان دینی و عن امام صادق الیقین نجل النبی الطاهر الامین یا نفس لا تخش من الکفار وابشری برحمه الجبار مع النبی السید المختار قد قطعوا ببغیهم یساری» = به خدا قسم اگر دست راست مرا قطع كنيد، بدانيد كه من تا ابد از دينم و از امامم كه صادقانه به يقين رسيده و نوه پيامبر پاك و امين است، حمايت مي كنم. اي جان، از اين كافران متجاوز كه دست چپ تو را هم قطع كردند، نترس و بشارت باد تو را به رحمت خداي جبار به جهت همراهي با پيامبر برگزيده.
- «یا من رأی العباس کرّ علی الجماهیر النقد ووراه من ابنا حیدر کل لیث ذی لبد - انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید - ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد - لوکان سیفک فی یدیک لما دنا منک احد» = اي كه ديدي عباس را كه چون شير بر گروه گوسفندان (2) حمله مي كرد و از پس او شير بچه هاي حيدر كرار را. به من خبر رسيده كه فرزندم در حالي كه دست در بدن نداشت، بر فرقش كوبيدند. واي بر من كه شير بچه ام را با ضربت عمود آهنين از پا درآوردند. فرزندم! اگر شمشيرت در دستت بود، كسي جرأت نزديك شدن به تو را نداشت.
پي نوشت ها:
1. طريحي، مجمع البحرين، ج 6، ص 16، چاپ سوم، تهران، مرتضوي، 1375 ش.
2. همان، ج 3، ص 152. (نَقَد = گوسفندان كوتاه پاي بد قواره).






