سلام، قرآن در نساء:82 میفرماید: أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيرا. این آیه ادعای این است که اگر قرآن از نزد خدا نبود، در آن «اختلاف بسیار» یافت می شد. از این آیه گویا برداشت به این شده است که اگر کتابی غیرالهی باشد، حتماً در آن «اختلاف بسیار» خواهد بود.

حال جای سؤال دو هست:

1.چگونه می توان ثابت کرد که ممکن نیست که بشر کتابی بدون اختلاف درونی بنویسد؟ البته ادعا و گمانه زنی بسیار است، می توان گفت که خیلیها مطلبی را می نویسند، ولی بعداً می بینند فلان جایش را اگر طور دیگری می نوشتند، بهتر بود، ولی خب این تناقض داخلی در نوشتۀ پیشین نمی سازد و یا می توان گفت که انسان همواره در حال تکامل است و اندیشه اش در یک زمان با زمان دیگر تفاوت دارد، ولی این لازمه اش ایجاد تناقض بین نظرات پیشین و پسین نیست. ما چگونه می توانیم ثابت کنیم که دست نوشت بشر، ممکن نیست، فاقد هر گونه اختلافی باشد؟

2.از آن بالاتر، اگر مورد بالا را توانستیم ثابت کنیم، که انشاءالله در پاسختان ثابت می فرمایید، چگونه می توانیم ثابت کنیم که این اختلاف کثیر خواهد بود و نوشتۀ بشر تناقضات درونی بسیاری خواهد داشت.

امیدوارم پاسخگویانی که پرسش من پاسخ می دهند، بردباری کافی داشته باشند، زیرا این پرسش و پاسخ بدون شک تا چند مرحله ادامه خواهد داشت، تا مسئله به خوبی روشن شود.

پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتبا طتان با اين مركز.

قرآن کتاب معرفت و هدایت است. هدایت به معارف متعالی در باره مبدآ ، معاد ، انسان ، دنیا ، آخرت و ... ؛ هدایت انسان که چگونه زندگی کند تا به سعادت دنیا و آخرت برسد و ترسیم اخلاق فاضله انسانی و تعیین احکام حیاتبخش و نظام دهنده زندگی بشری و... .
خطاب آیه به انسان ها است که اگر کتابی در این زمینه از سوی بشر ارائه شود که پیامبر نبوده و مبلغ مکتب پیامبران نباشد ، قطعا در بیان و در معارف و اخلاق و احکامش ،اختلاف ها و تناقض ها و فراز و فرودهای بی شمار وجود خواهد داشت ،ولی این کتاب چون از ناحیه خداست که علم مطلق است ، هیچ اختلاف و تناقض و ناهماهنگی در آن وجود ندارد.
بیان زیبای آیت الله خویی در این زمینه:
هر انسان عاقل ، مطلع و با تجربه به خوبى مى‏داند كسى كه بر پايه دروغ و افترا ، تشريع و قانون گذارى كند يا سخن گويد ، قهرا در سخنان و قوانين وى تناقض‏هاى فراوان ديده مى‏شود، مخصوصا اگر قانون گذارى و دروغ سازى وى در مسائل و موضوعات مهم اعتقادى و اخلاقى و در اصول دقيق زندگى و در نظامات مختلف اجتماعى گسترش داشته باشد و ساليان درازى نيز به طول انجامد.
آرى! هر انسان دروغگو خواه ناخواه در تناقض‏گويى و اختلاف در گفتار قرار خواهد گرفت . هيچ گونه راه فرارى از آن نخواهد داشت ،زيرا اقتضاى طبيعت بشر اين است ،به‏ طورى كه در مثل آمده كه: «دروغگو كم‏حافظه است.»
قرآن مجيد در تمام شئون و امور زندگى انسان‏ها به طور وسيع و دامنه‏دار وارد شده، در اين موارد سخن گفته و تشريع و قانون گذارى نموده است، با اين حال كوچك‏ترين اختلاف و تناقض در آن مشاهده نشده است. در موضوع خداشناسى بحث كرده، مسئله نبوت را پيش كشيده ، در باره سياست و اداره كردن مدرن و اجتماعات، در مسائل اخلاقى و تمام شئون زندگى قانون گذارى نموده است . به امور ديگر نيز مانند: كيهان شناسى، تاريخ و قوانين جنگ و صلح وارد شده، موجودات آسمانى و زمينى را از قبيل ملائكه و ستارگان، بادها، درياها، نباتات، حيوانات و انسان توصيف كرده است . مثل‏هاى گوناگون آورده، مناظر هولناك قيامت را بازگو نموده، از هر بابى سخن رانده است، ولى با اين وصف كوچك‏ترين تضاد و تناقضى در ميان گفتار، تشريعات و نظريات آن ديده نشده ؛ در سرتاسر اين مباحث از دايره عقل و خرد به دور نرفته است.
قرآن گاهى به يك حادثه در دو مورد و يا در موارد بيش‏تر متعرض گرديده ،ولى در ميان اين موارد كوچك‏ترين اختلاف و تناقضى نمى‏توان يافت.
براى نمونه داستان موسى را در قرآن مجيد ملاحظه كنيد . اين داستان در قرآن تكرار شده و در چندين مورد آمده است، ولى در هر مورد، داراى نكات و امتيازات خاصى بوده كه موارد ديگر آن نكات و امتيازها را نداشته‏اند، بدون اين كه در اصل مطلب و ريشه داستان كوچك‏ترين اختلاف و تناقضى ديده شود.
اگر بدين نكته توجه شود كه آيات قرآن يك دفعه نازل نگرديده ،بلكه در مدت بيست و سه سال تدريجا با مناسبت‏هاى مختلف و در حوادث گوناگون نازل شده ، اين حقيقت بيش‏تر روشن خواهد گرديد كه قرآن از ناحيه خداوند بزرگ فرود آمده، از قدرت بشر خارج مى‏باشد، زيرا اقتضاى طول زمان و فاصله‏هاى طولانى در نزول آيات قرآن و در عين حال گستردگى آن، اين بود كه وقتى اين آيات در يك جا جمع گرديد، در ميان آن‏ها ناهماهنگى و اختلاف ديده شود، ولى مى‏بينيم كه قرآن در هر دو صورت اعجاز خود را حفظ نموده است. آن روز كه قطعه قطعه نازل مى‏شد، در همان متفرق بودنش معجزه بود . زمانى هم كه از حالت قطعه قطعه بودن خارج و در يك جا جمع آورى شد، جنبه ديگرى از اعجاز به خود گرفت.
قرآن به اين خصوصيت و امتياز اشاره مى‏كند:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً؛
آيا در باره قرآن نمى‏انديشيد كه اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند.
اين آيه شريفه انسان را به يك موضوع فطرى و وجدانى رهبرى مى‏كند كه: هر كس در ادعا و گفتار خويش بر كذب و دروغ متكى باشد، در نظرياتش اختلاف و در بيانش تناقض، ظاهر و آشكار خواهد شد، ولى اختلاف و تناقض در كتاب آسمانى (قرآن) وجود ندارد. بنا بر اين، قرآن ساخته و پرداخته فكر بشر نبوده ، بر پايه دروغ و افترا بنيان نشده است.
اگر كتب عهدين را كه آسمانى قلمداد مى‏شود ، كاملا بررسى نماييد، اين حقيقت براي تان روشن‏تر خواهد شد و حق و باطل خود را نمايان‏تر خواهد ساخت. اينك قسمتى از تناقضات‏ انجيل را بررسى مى‏كنيم:
1- در انجيل لوقا آمده كه مسيح گفت:
هر كس با من نباشد، مخالف من است. (1)
در جاى ديگر از انجيل، نقيض آن را مى‏خوانيم كه مسيح گفت:
هر كس مخالف ما نباشد، او با ما است. (2)
2- در اناجيل مى‏خوانيم كه وقتى مسيح را معلم صالح خطاب نمودند، گفت:
چرا صالح؟ به جز خدا صالحى وجود ندارد. (3)
در جاى ديگر ، درست عكس آن را مى‏خوانيم كه مسيح گفت:
«منم نگهبان صالح» و باز گفت:
اما من همان نگهبان صالحم. (4)
3- در انجيل متى آمده است:
آن دو نفر دزد كه با مسيح به دار آويخته شدند، هر دو مسيح را سرزنش مى‏نمودند و نيش زبان مى‏زدند. (5)
در انجيل ديگر درست ضد آن گفتار آمده است :
يكى از آن دو مجرم به مسيح گفت: « اگر مسيح هستى، هم خود و هم ما را از چوبه دار برهان.» مجرم دوم گفت: «تو از خدا و مجازات وى نمى‏ترسى كه مسيح را سرزنش مى‏كنى.» (6)
4- در انجيل يوحنا آمده است كه:
اگر من به نفع خودم شهادت دهم، شهادتم درست نخواهد بود. (7)
در انجيل آمده است كه:
عيسى گفت: اگر من به نفع خودم شهادت دهم ،شهادتم درست است. (8)
اين‏ها نمونه‏هاى مختصرى از اختلافات و تناقض‏هايى است كه در اناجيل با آن حجم كوچكى كه دارد، مشاهده مى‏شود.همين نمونه‏ها مى‏تواند براى افراد حقيقت‏جو و دور از تعصب و عناد، دليل و راهنماى خوب و روشنگرى باشد. (9)
علامه طباطبایی هم بیان زیبای در بیان آیه به شرح زیر دارند:
قرآن كريم به اين معنا تحدى كرده، كه در سراپاى آن اختلافى در معارف وجود ندارد . تحدى درست و به جا است، براى اينكه اين معنا بديهى است كه حيات دنيا، حيات مادى و قانون حاكم در آن‏ قانون تحول و تكامل است . هيچ موجودى از موجودات، و هيچ جزئى از اجزای اين عالم نيست، مگر آن كه وجودش تدريجى است، كه از نقطه ضعف شروع مي شود و به سوى قوة و شدت مى‏رود ؛ از نقص شروع شده ، به سوى كمال مى‏رود تا هم در ذاتش و هم در توابع و لواحق ذاتش، يعنى افعال و آثارش تكامل نموده ، به نقطه نهايت كمال خود برسد.
يكى از اجزای اين عالم ، انسان است كه لا يزال در تحول و تكامل است، هم در وجودش، هم در افعالش، و هم در آثارش، به پيش مى‏رود. يكى از آثار انسانيت، آن آثاريست كه با فكر و ادراك او صورت مى‏گيرد، پس احدى از ما انسان ها نيست، مگر آن كه خودش را چنين در مى‏يابد كه امروزش از ديروزش كامل‏تر است، نيز لايزال در لحظه دوم، به لغزش‏هاى خود در لحظه اول بر مي خورد، لغزش هايى در افعالش و در اقوالش، اين معنا چيزى نيست كه انسانى با شعور آن را انكار كند و در نفس خود آن را نيابد.
اين كتاب آسمانى كه رسول خدا (ص) آن را آورده، به تدريج نازل شده ؛ پاره پاره و در مدت بيست و سه سال برای مردم قرائت مي شد، در حالى كه در اين مدت حالات مختلفى و شرائط متفاوتى پديد آمد . پاره‏اى از آن در مكه، پاره‏اى در مدينه، پاره‏اى در شب، پاره‏اى در روز، پاره‏اى در سفر، پاره‏اى در حضر، قسمتى در حال سلم (صلح)، قسمتى در حال جنگ، طائفه‏اى در روز عسرت و شكست، طائفه‏اى در حال غلبه و پيشرفت، عده‏اى از آياتش در حال امنيت و آرامش، عده‏اى ديگر در حال ترس و وحشت نازل شد.
آن هم نه اين كه براى يك منظور نازل شده باشد، بلكه هم براى القای معارف الهي، هم تعليم اخلاق فاضل، هم تقنين قوانين و احكام دينى، آن هم در همه حوائج زندگى نازل شده است . با اين حال در چنين كتابى كوچك ترين اختلاف در نظم متشابهش ديده نمي شود، هم چنان كه خودش در اين باره فرموده: كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ؛ كتابى كه با تكرار مطالب در آن نظم متشابهش محفوظ است. (10)
اين از نظر اسلوب و نظم كلام، اما از نظر معارف و اصولى كه در معارف بيان كرده، نيز اختلافى در آن وجود ندارد. طورى نيست كه يكى از معارفش با يكى ديگر آن متناقض و منافى باشد. آيه های آن آيات ديگرش را تفسير مى‏كند. بعضى از آن بعض ديگر را بيان مى‏كند. جمله‏اى از آن مصدق جمله‏اى ديگر است، هم چنان كه امير المؤمنين على (ع) فرمود: بعضى از قرآن ناطق به مفاد بعض ديگر و پاره‏اى از آن شاهد پاره‏اى ديگر است (11).
اگر از ناحيه غير خدا بود، هم نظم‏ الفاظش از نظر حسن و بها مختلف مي شد، هم جمله‏اش از نظر فصاحت و بلاغت متفاوت مى‏گشت، هم معنا و معارفش از نظر صحت و فساد، و اتقان و متانت متغاير مي شد. (12)
بنا بر این اگر کتابی به عنوان وحی و برای هدایت انسان ها به صلاح و فلاح دنیا و آخرت و ... ارائه شود و وحی نباشد ، در محتوا و مضمون آن اختلاف فراوان خواهید یافت.
پی نوشت ها :
1. متى، فصل 12 لوقا، فصل 11.
2. مرقس و لوقا، فصل 9.
3. متى، فصل 19 مرقس، فصل 10 لوقا، فصل 18.
4. يوحنا، فصل 10.
5. متى، فصل 27.
6. لوقا، فصل 5.
7. يوحنا، فصل 5.
8. همان، فصل 8.
9. سید ابوالقاسم خویی، البیان (بیان در مسائل قرآن) ، ترجمه نجمی و هریسی ، ص 91-93.
10. زمر (39) آيه 23.
11.محمد عبده ، خطب الامام علی ،چ اول ، قم ، دارالذخائر ، 1370 ش ، ج1 ، ص 55.
12. طباطبایی ، المیزان ، ترجمه موسوی همدانی ،چ پنجم ، انتشارات اسلامی ، 1374 ش ، ج1 ، ص103 - 104.