سلام علیکم
چند سوال از واقعه تاریخی بیعت گرفتن از حضرت علی ع برام پیش اومده من میخوام بدونم فلسفه عملکرد حضرت رو که درصورت شنیدن شبهه به شک نیوفتم وهمه اعتقاداتم زیر سوال بره میخوام اطلاع کامل داشته باشم وبه یقین برسم
نه از روی احساسات که دوست دار ائمه هستم ازروی یقین درست بودن کارشون رو بفهمم
خدای نکرده قصد زیر سوال بردن امامم رو ندارم من عاشق امام علی ع هستم شور دارم شعور(درک وفهم وشناخت امام )رو هم میخواهم داشته باشم به نظرتون این عقیده درسته؟
حالا چند سوال لطف بفرمایید پاسخ بدید؟
1-اینکه چرا حضرت علی ع از خانه بیرون نیومدن وبگن من اینجام ولی بیعت نمیکنم
با حضرت زهرا س چه کار دارین؟
2-اگه حضرت بیعت نکردند پس چرا خیلی جاها کمکشان کردند که عمر میگفته اگر علی نبود عمر هلاک میشد؟این کمک نوعی تاییدحکومت اها نیست؟
3- اینکه یکی از وعاظ اهل سنت میگفت علی ما شجاع است در خانه نمی ماند زنش را کتک بزنند چه جواب قانع کننده ای دارید ؟
4-میشه ماجرا رو به طور مختصر ومفید بفرمایید چون دقیقا نمی دانم چه اتفاقی افتاده؟حضرت را ایا بردند ؟ایا بیعت کردند؟پس این مقاومت چه تاثیری داشت؟
ایادفاع حضرت زهراس تاثیری داشت؟اونا که کار خودشونو کردند؟همه چیز رو هم تغییر دادند وپنهان کردند-ایادفن مخفیانه در نشان دادن حقانیتشان تاثیری داشت اونا که اصلا به روی خودشون نیوردن؟
5- اصلا اهل سنت جریان بیعت وجریان شهادت حضرت زهرا س رو چه جوری مطرح میکنن؟
باتشکر
پرسش 1:
بيعت شرح : سلام عليکم چند سوال از واقعه تاريخي بيعت گرفتن از حضرت علي ع برام پيش اومده من ميخوام بدونم فلسفه عملکرد حضرت رو که درصورت شنيدن شبهه به شک نيوفتم وهمه اعتقاداتم زير سوال بره ميخوام اطلاع کامل داشته باشم و به يقين برسم نه از روي احساسات که دوست دار ائمه هستم از روي يقين درست بودن کارشون رو بفهمم خداي نکرده قصد زير سوال بردن امامم رو ندارم من عاشق امام علي ع هستم شور دارم شعور(درک وفهم وشناخت امام )رو هم ميخواهم داشته باشم به نظرتون اين عقيده درسته؟ حالا چند سوال لطف بفرماييد پاسخ بديد؟ 1-اينکه چرا حضرت علي ع از خانه بيرون نيومدن وبگن من اينجام ولي بيعت نمي کنم با حضرت زهرا س چه کار دارين؟
پاسخ:
$$$$ پرسشگر گرامي با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
هدف امام علي (ع) از ماندن در خانه خود و بيرون نيامدن از آن ، عدم بيعت با خلفا بود ، زيرا حضرت حکومت آنان را غير مشروع و ولايت را حق خود مي دانست ، (1) چنان که امام هنگامي که براي سرکوبي پيمان شکنان (طلحه و زبير) عازم بصره بود، خطبه اي ايراد کرد و فرمود: «هنگامي که خداوند پيامبر خود را قبض روح کرد، قريش با خود کامگي، خود را بر ما مقدم شمرده ما را - که به رهبري امت از همه شايسته تر بوديم - از حق ما باز داشت.... (2)، بدينسان حضرت حاضر به بيعت نبود، و در قالب هاي مختلف عدم رضايت خود از حکومت ابابکر را اعلام نمود که يکي از اين راه ها اين بود که در خانه خود بماند و در برابر حکومت مقاومت نمايد . اتفاقا تاريخ نيز نشان از همين مسئله دارد، يعني تا اين که دشمنان امام را به وضع دلخراش به سوي مسجد نبردند، حضرت از خانه خود بيرون نيامد. بر اين اساس اگر حضرت از همان آغاز از خانه خود بيرون مي آمد و مي گفت من بيعت مي کنم به حضرت زهرا (س) کار نداشته باشيد ، اين نوعي رضايت و عدم مقاومت در برابر بيعت خواستن حکو مت از امام بود. اگر امام اين کار را مي نمود، شايد بعد ها اين ذهنيت به وجود مي آمد که اگر امام علي (ع) در خانه ي خود مي ماند و حاضر به بيعت نمي شد ، حکومت به وي کار نداشت ، و حال اين که، ماندن امام در خانه خود، عملا عکس اين مطلب را نشان داد و به مردم فهماند که وي به هيچ عنوان راضي به بيعت نبوده است. بله دشمنان نهايت دشمني خود را نسبت به حضرت زهرا (س) و علي (ع) به نمايش گذاشتند ، افزون بر اين علي (ع) تصور نمي کرد آنان با حضرت زهرا آن گونه بر خورد نمايند ، زيرا به صورت متعارف و منطقي چون حضرت زهرا (س) دخت پيامبر (ص) و مورد احترام خاص ان حضرت بود ، هواداران خليفه که خود را مسلمان و پيرو پيامبر به حساب مي اوردند، بايد با ديدن حضرت فاطمه (س) ، شرم مي کردند و از اهانت به خانه و خود حضرت خوداري مي کردند؛ اما دشمنان براي رسيدن به حکومت دست به بد ترين ظلم زدند و به خانه وحي يورش بردند، و علي بعد از يورش به خانه متوجه شد که چه اتفاقات ناگواري رخ داده است .
در اين جا نظر شما را به نحوه بيعت گرفتن از علي (ع) جلب مي نمايم:
"بعد از شكل گيري سقيفه، عمر به همراه برخي افراد ديگر به دستور ابابكر به خانه علي (ع) هجوم بردند تا از حضرت و تعداد كمي كه متحصن شده بودند، بيعت گيرند. مأموران خليفه خطاب به متحصّنان گفتند: هرچه زودتر خانه را ترك كنند، ولي آنان از خانه بيرون نيامدند. در اين هنگام مأمور خليفه هيزم خواست تا خانه را بسوزاند. ابن عبد ربه اندلسي مي نويسد: "خليفه به عمر مأموريت داد كه متحصنان را از خانه بيرون كند و اگر مقاومت كردند، با آنان بجنگد. از اين رو، عمر آتشي آورد كه خانه را بسوزاند. در اين موقع با فاطمه روبه برو شد. دخت پيامبر به او گفت: فرزند خطّاب، آمده اي خانه ما را به آتش بكشي؟! وي گفت: آري، مگر اين كه همچون ديگران با خليفه بيعت كنيد. مأمور خليفه آتشي بر افروخت و پس فشاري به در آورد و وارد خانه شد، ولي با مقاومت فاطمه رو به رو گرديد .
برخي از مورخان شيعي نوشته اند كه:
متأسفانه عوامل حكومت با وضع دلخراش و دردناك حضرت علي (ع) را به مسجد بردند، كه چهل سال بعد، معاويه آن را به صورت طعن و انتقاد نقل مي كند. معاويه خطاب به علي (ع) گفت: تا آن جا كه دستگاه خلافت تو را مهار كرده و همچون شتر سركش براي بيعت به طرف مسجد كشاندند!! يعني نه تنها در مورد حضرت فاطمه (س) بلكه حتي نسبت به خودش هم قدرت دفاع از حضرت سلب شده بود". (3)
پي نوشت ها :
1. نهج البلاغه ، خطبه شقشقيه.
2. شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج 1، ص 308، چاپ : أول، سال چاپ : 1378 - 1959 م، ناشر : دار إحياء الكتب العربية.
3. فروغ ولايت، جعفر سبحاني، ص182- 187، از انتشارات صحيفه ، قم، 1368ش.
پرسش 2:
اگه حضرت علي بيعت نکردند پس چرا خيلي جاها کمکشان کردند که عمر مي گفته اگر علي نبود عمر هلاک مي شد؟اين کمک نوعي تاييدحکومت آنها نيست؟
پاسخ:
$$$$ پرسشگر گرامي با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
از جواب هاي ديگر روشن شد که علي (ع) بار ها از حق خود دفاع و به نقد خلفا پرداخت ، اين امور نشان مي دهد امام خلفا را غاصب مي دانسته است، لذا همکاري امام با خلفا و مشورت آنان با امام ، معنايش اين نيست که امام حکومت خلفا را مشروع مي دانست و يا تاييد مي نمود، بدينسان علل مشورت و همکاري حضرت با خلفا را بايد در عوامل ديگر جستجو نمود.
به عبارت ديگر: براي امير المومنين در قبال حوادث پس از ماجراي سقيفه سه راهکار وجود داشت :
نخست: قيام و جنگ عليه دستگاه حاکمه خلافت، در مسير احقاق حق از دست رفته و غصب خلافت، که اين امر صلاح نبود.
دومين راهکار:
انزوا و گوشه نشيني مطلق:
چنين انتظاري از امير المومنين که در انزواي کامل قرار گيرد و در امور داخلي و خارجي کشور اسلامي هيچ مداخلهاي ننمايد و کاملا بيتفاوت باشد ، با روحيه امير مومنان سازگار نيست.
آخرين راهکار گوشه گيري نسبي:
حضرت از پذيرش مسئوليت از سوي حکومت ، همچنين شرکت در جنگ ها کناره گيري نمايد، ولي هر گاه مصلحت مسلمانان اقتضا نمايد، مداخله نمايد؛ زيرا عدم همراهي امام با خلفا - حتي در حد مشورت - حضرت را زير سئوال مي برد، که امام در برابر سرنوشت جامعه اسلامي بي تفاوت و در صدد انتقام از خلفا است ، از اين رو بهترين راهکار اين بود که امام در حد مشاورت و راهنماي خلفا را ياري نمايد.
بر اين اساس بايسته بود که حضرت مواضع خلفا را نقد نمايد و آنان را به خاطر مصالح جهان اسلام راهنمايي کند. امام در جاهاي متعدد به خلفا اعتراض و از آنان نقد نموده است- از جمله در خطبه شقشقيه - که فرمود :
« به خدا سوگند که آن مرد (ابوبکر پسر ابوقحافه) لباس خلافت را بر تن کرد، در حالي که نيک ميدانست جايگاه من در خلافت مانند محور سنگ آسياب است (که بدون آن از چرخش باز ميماند). در آن زمان که خلافت به انحراف گراييده بود، پردهاي ميان خود و زمامداران افکندم، روي از آن گردانيدم، در انديشه شدم که با دست بُريده و بدون ياور (براي به دست آوردن حقي که از من غصب شد) پيکار نمايم، يا در برابر آن رويداد تاريک و پرابهام صبر کنم. به اين نتيجه رسيدم که صبر و شکيبايي، خردمندانهتر از مبارزه و پيکار است، پس در حالي که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم، صبر کردم و نظارهگر غارت ميراث خود شدم، تا آن که دوران اوّلي (ابوبکر) گذشت، و خلافت را پس از خود به دست پسر خطاب (عمر) سپرد». (1)
با کنار زدن امام علي (ع) از صحنه سياست، خلفا دچار مشکلات زيادي گرديدند. مشکلات به گونهاي بود که خلفاي سه گانه شديدا به همکاري و مشاوره علي (ع) نياز داشتند. امام نيز به خاطر مصالح عمومي در برخي موارد با خلفا همکاري مينمود. مشکلات آنان را حل ميکرد. اين همکاري ها در عرصه علمي سياسي، نظامي و فرهنگي صورت گرفت. که در اين جا به يک نمونه اشاره مي شود.
«ابن عبدالبّر» از علماي اهل سنت مي نويسد:
روزي عمر در ايام خلافت خويش تصميم گرفت تا زن ديوانهاي را که زنا کرده بود، به همراه زن ديگري که در مدت شش ماه بچهاي آورده بود، هر دو را سنگسار کند. علي (ع) از ماجرا خبر يافته و به عمر فرمود: زن ديوانه گناهي ندارد؛ زيرا خداوند قلم تکليف را از او برداشته است.
در مورد پاکدامني زن ديگر اين آيه را قرائت کرد: «وَحَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً؛ (2) دوران حاملگي و از شير باز گرفتن کودک سي ماه است». با شنيدن اين استدلال عمر فرمان خود را پس گرفته و گفت: «لولا علي لهلک عمر؛ (3) اگر علي نبود، عمر مطمئناً هلاک ميشد!». اين روايت يا بخشهايي از آن با اندکي تفاوت در ساير منابع اهل سنّت نيز آمده است.
ابن اثير بعد از ذکر شماري از حل مشکلات علمي و ديني خلفا توسط حضرت علي (ع) مينويسد: "اگر ما همه پاسخ هاي علمي را که عمر و ساير اصحاب از محضر او دريافتهاند، ذکر کنيم، کتاب ما خيلي مفصل خواهد شد ". (4)
درباره مشورت خلفا با امام علي (ع) و هکاري حضرت با آنان به کتاب فروغ ولايت، جعفر سبحاني مراجعه نماييد.
پي نوشت ها:
1. نهجالبلاغه، خطبه 3.
2. احقاف (46) آيه 15.
3. الاستيعاب،ابن عبد البر، ج 3، ص 1103، سال چاپ : 1412،ناشر : دار الجيل.
4. اسد الغابة، ابن الأثير،ج 4، ص 23، ناشر : دار الكتاب العربي ،بيروت ، لبنان.
پرسش 3:
اينکه يکي از وعاظ اهل سنت ميگفت علي ما شجاع است در خانه نمي ماند زنش را کتک بزنند چه جواب قانع کننده اي داريد ؟
پاسخ:
$$$$
در جواب يکي از سئوال ها بيان شد : حکومت چگونه به خانه وحي يورش و چگونه علي (ع) را به سوي مسجد بردند و چگونه از ايشان بيعت گرفتند؟
در اين جا نخست به علل سکوت امام علي (ع) در برابر خلفا اشاره مي شود و سپس بر اين مطلب اشاره مي شود که چرا امام علي (ع) در برابر اهانت به حضرت زهرا (س) سکوت نمود .
يکي از بخش هاي مهم زندگاني امام علي (ع) دوران سکوت 25 ساله او در برابرخلفاي سه گانه است. اين امر بدان معنا نيست که امام از حق خود دفاع نکرد و خلفا را تأييد مي نمود، بلکه سکوت امام در راستاي حفظ وحدت اسلامي،(1) حفظ دين (2) و فراهم نبودن شرايط قيام بود. (3) لذا خود امام بار ها به علل سکوت خود تصريح و ياد آور شد که حق وي را غصب نموده اند، اما جهت مصالح عمومي سکوت مي نمايد. در اين جا به برخي سخنان امام علي (ع) اشاره مي شود:
1. امام هنگامي که براي سرکوبي پيمان شکنان (طلحه و زبير) عازم بصره بود، خطبه اي ايراد کرد و فرمود: «هنگامي که خداوند پيامبر خود را قبض روح کرد، قريش با خود کامگي، خود را بر ما مقدم شمرده ما را - که به رهبري امت از همه شايسته تر بوديم- از حق ما باز داشت، ولي من ديدم که صبر و بردباري بر اين کار، بهتر از ايجاد تفرقه ميان مسلمانان و ريخته شدن خون آنان است؛ زيرا مردم، به تازگي اسلام را پذيرفته بودند و دين مانند مشکي مملوّ از شير بود که کف کرده باشد و کوچک ترين سستي و غفلت آن را فاسد مي سازد، و کوچک ترين فرد آن را وارونه ميکند» . (4)
2. از آن جا که بسياري از گروه ها و قبايلي که در سال هاي آخر عمر پيامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزش هاي لازم اسلامي را نديده بودند؛ بعد از در گذشت پيامبر اسلام پرچم «ارتداد» را بلند کردند و حاضر به پرداخت ماليات اسلامي نشدند و با گرد آوري نيروي نظامي مدينه را به شدت مورد تهديد قرار دادند.
به همين جهت نخستين کاري که حکومت جديد انجام داد اين بود که گروهي از مسلمانان را براي نبرد با «مرتدان» و سرکوبي شورش آنان بسيج کرد و سرانجام آتش شورش آنان با تلاش مسلمانان خاموش گرديد. در چنين موقعيتي ، هرگز صحيح نبود که امام پرچم ديگري به دست بگيرد و قيام کند.
حضرت در يکي از نامه هاي خود که به مردم مصر نوشته است به اين نکته اشاره ميکند و ميفرمايد: «به خدا سوگند هرگز فکر نمي کردم و به خاطرم خطور نمي کرد که عرب بعد از پيامبر امر امامت و رهبري را از اهل بيت او بگيرند و (در جاي ديگر قرار دهند) و خلافت را از من دور سازند! تنها چيزي که مرا ناراحت کرد، اجتماع مردم در اطراف فلاني (ابوبکر) بود که با او بيعت کنند. (وقتي که چنين وضعي پيش آمد) دست نگه داشتم تا اين که با چشم خود ديدم گروهي از اسلام بازگشته و مي خواهند دين محمد (ص) را نابود سازند. (در اين جا بود) که ترسيدم اگر اسلام و اهلش را ياري نکنم بايد شاهد نابودي و شکاف در اسلام باشم که مصيبت آن براي من از محروم شدن از خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود، چرا که اين بهره دوران چند روزه دنيا است که زايل و تمام مي شود، همان طور که «سراب» تمام ميشود و يا ابرها از هم مي پاشند. پس در اين پيش آمدها به پا خاستم تا اين که جلو نادرستي و تباهکاري گرفته شده و دين پابرجابماند» . (5)
3. علاوه بر خطر مرتدين، مدعيان نبوت و پيامبران دروغين مانند: «مسيلمه کذاب»، «طليحه» و «سجاح» نيز در صحنه ظاهر شده و هر کدام طرفداران و نيروهايي دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدينه را داشتند که با همکاري و اتحاد مسلمانان پس از زحماتي نيروهاي آنان شکست خوردند. نيز خطر حمله احتمالي روميان نيز مي توانست مايه نگراني ديگري براي جبهه مسلمانان باشد.
با در نظر گرفتن نکات مذکور، به خوبي روشن ميشود که چرا امام بعد از آن که مکرر حق خود را مطالبه نمود و شديداً بر غاصبان حقش اعتراض کرد، صبر را بر قيام ترجيح داد و چگونه با صبر و تحمّل و تدبير و دور انديشي، جامعه اسلامي را از خطرهاي بزرگ نجات داد، و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخيم اختلاف و دودستگي نمي ترسيد، هرگز اجازه نمي داد رهبري مسلمانان از دست اوصيا و خلفاي راستين پيامبر خارج شود و به دست ديگران بيفتد. (6)
سکوت امام در برابر شکنجه حضرت زهرا (س) نيز در راستاي سکوت 25 ساله امام شکل گرفته است. بي ترديد علي(ع) يکي از شجاع ترين انسانها بود . عدم دفاع امام مبتني بر ترس از مرگ و يا بي اعتنايي در برابر شکنجه حضرت زهرا (س) نبود، بلکه سکوت امام بدان جهت بود که شرايط دفاع فراهم نبود . امام قدرت لازم براي احقاق حقوق از نظر اجتماعي و ياران را نداشت.
البته قدرت دفاع نداشتن، به معناي ضعف و ترس حضرت نيست، بلکه مقصود اين است که به خاطر مصالحي، در موضوع حق حاکميت بر مسلمانان که بزرگ ترين حق حضرت و حق مردم مسلمان بود، سکوت کرد، در مسايل شخصي مانند شکنجه حضرت زهرا و شکنجه خود نيز سکوت کرد. و اين روش امامان ديگر نيز بوده است که در مصالح اسلام و مسلمانان از حقوق خود گذشته و حتي جان خود را فدا نموده و بعضاً راضي شدند که خانواده شان اسير شود.
اين مسئله را در پاسخ حضرت علي (ع) به فاطمه (س) در همين موضوع مي يابيم. حضرت زهرا (س) بعد از بيان خطبه در مسجد النبي (ص) خطاب به علي (ع) عرض نمود: اي فرزند ابي طالب! آيا مانند کودکي که در جنين است، پرده پوشيده و در خانه نشسته اي، مانند کسي که به او تهمت زده شده است؟! شاه پرهاي بازها را در هم مي شکستي، اما اکنون از پر و بال هاي مرغان ناتوان فرو مانده اي! اينک فرزند ابي قحافه... آشکارا با من دشمني مي ورزد و به سختي در سخن من ميتازد! (7)
علي (ع) در جواب فرمود: "... غم و اندوه تان را فرو نشانيد ، اي دختر برگزيده عالميان و يادگار پيامبر آخر الزمان! من که در دينم هرگز سستي نورزيدم و از حدّ توانم دور نشده ام ... آنچه را که براي شما (در آخرت) مهيا و آماده شده، برتر از آن است که از دست شما گرفتند. بنا بر اين مسئله را به خدا وا گذاريد. (8)
پي نوشت ها:
1. نهج البلاغه، خطبه 72، سيري در نهج البلاغه، شهيد مطهري ،ص 182. ناشر صدرا.
2. شرح ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، چاپ : أول، سال چاپ : 1378 - 1959 م، ناشر : دار إحياء الكتب العربية - عيسى البابي الحلبي و شركاه ج 17 - 18، ص 107؛ سيري در نهج البلاغه، ص 182.
3. الامامة و السياسة، ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني ،تحقيق : طه محمد الزيني، ناشر : مؤسسة الحلبي و شركاه للنشر و التوزيع، ص 15.
4. شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج 1، ص 308، چاپ : أول، سال چاپ : 1378 - 1959 م، ناشر : دار إحياء الكتب العربية ، عيسى البابي الحلبي و شركاه .
5. نهج البلاغه (فيض الاسلام) ،ص 1039 ، نامه 62، تهران، چاپ آفتاب.
6. جعفر سبحاني، فروغ ولايت، ص 151 - 173، انتشارات صحيفه ، چاپ اول ، سال 1368؛ مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، ص 63 - 71 ،
7. عزالدين حسيني زنجاني، شرح خطبه حضرت زهرا (س). ناشر موسسه بوستان كتاب، چاپ دهم ، 1387ج 2، ص 332 .
8. شرح خطبه حضرت زهرا (س) ، ج 2، ص 333 - 334.
پرسش 4:
مي شه ماجرا رو به طور مختصر و مفيد بفرماييد چون دقيقا نمي دانم چه اتفاقي افتاده؟حضرت را آيا بردند ؟آيا بيعت کردند؟پس اين مقاومت چه تاثيري داشت؟ آيا دفاع حضرت زهرا(س) تاثيري داشت؟اونا که کار خودشونو کردند؟همه چيز رو هم تغيير دادند و پنهان کردند-آيا دفن مخفيانه در نشان دادن حقانيتشان تاثيري داشت اونا که اصلا به روي خودشون نيوردن؟
پاسخ:
$$$$
در جواب سئوال (1) نحوه ورود افراد حکومت به خانه علي (ع) و نحوه بردن حضرت به سوي مسجد ، بيان گرديد، اما در خصوص بيعت امام علي (ع) با ابابکر اختلاف نظر وجود دارد. برخى معتقدند که حضرت در همان ابتداى کار و قبل از وفات فاطمه زهرا (س) بيعت نمود. عده کثيرى بر اين باورند که علي (ع) بعد از رحلت جانگداز فاطمه (س) بيعت کرد. صاحب اعيان الشيعه مى گويد:
بعضى از روايات دلالت دارند که علي (ع) همان روزى که ايشان را به مسجد بردند، بيعت کرد، ولي اکثر روايات دلالت دارند که ايشان شش ماه بعد و پس از وفات فاطمه (س) بيعت کرد . (1)
در برخي کتاب هاي اهل سنت آمده است که:
امام پس از رحلت حضرت زهرا با ابابکر بيعت نمود .(2) در مجموع دلالت اکثر روايات و نتيجه تحقيق علما بر اين است که حضرت پس از رحلت فاطمه زهرا بيعت نمود. البته بيعت امام معنايش اين نبود که حضرت حکومت ابابکر را مشروع مي دانست؛ بلکه اين امر با اجبار صورت گرفته است (3) يا مصلحتي در آن بوده است، چنان که هنگام جنگ با مرتدان، عثمان نزد امام آمد و گفت: تا وقتى تو بيعت نکنى، کسى به جنگ اين افراد نخواهد رفت. امام باز هم خوددارى کرد، ولى سرانجام پذيرفت و مسلمانان خوشحال شدند. (4)
مقاومت امام در عدم بيعت با ابابکر اين اثر را داشت که مردم فهميدند ، علي (ع) حکومت ابابکر را نا مشروع دانسته و حاضر به بيعت نيست. فرق است بين اين که کسي را مجبور به بيعت نمايند و اين که شخص با رغبت بيعت نمايد. اتفاقا در تاريخ نيز ثبت ضبط گرديد که حکومت، امام را مجبور به بيعت نمود اين امر براي تاثير آن کافي است .
گرچه دفاع حضرت زهرا (س) از علي (ع) در آن زمان زياد تاثير نداشت ، اما دفاع حضرت، مثل کار هاي امامان در زمان هاي بعد موثر بود، به هر حال مقابله حضرت زهرا (س) با دستگاه خلافت ، بنيان خلافت را متزلزل ساخت به طوري که ابوبکر در مر ض وفاتش مي گفت : اي کاش در خانه فاطمه را باز نمي کردم و مردان را به آن وارد نمي ساختم ، حتي اگر آن در براي جنگ با من بسته شده بود (5) ،مهمتر از همه حضرت زهرا (س) وظيفه خود را انجام داد و ثابت نمود که دفاع از ولايت و امام مظلوم لازم است.
علت مخفي بودن قبر حضرت نيز تاثير داشت ، زيرا اين امر نشان از آن داشت که حضرت از خلفاي عصر خود راضي نبوده است (6) و عدم رضايت دختر پيامبر خود دليل مهم بر نا مشروع بودن حکومت و حاکي از مظلوميت علي (ع) است. اين امر موجب شد که انسان هاي ديگر اين سئوال را مطرح نماييند که: چرا قبر دختر رسول خدا مخفي باشد ؟ و چرا حضرت زهرا (س) چنين وصيتي کرده باشد؟! اين سئوال در اثبات حقانيت حضرت زهرا (س) و مظلوميت علي (ع) کافي است ، از اين رو است که امروزه برخي از مسلمان اين سئوال را دارند که چرا قبر آن بانوي الهي مخفي باشد؟ و حال اين که - شان و جايگاه - حضرت - اقتضا مي نمود قبر وي معلوم و زيارت گاه عاشقان حضرت باشد.
پي نوشت ها:
1. اعيان شيعه، ج2، ص171. بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1418.
2. تاريخ الطبرى، ج 2، ص 448 ، قاهره، مطبعه الاستقامه ، 1358.
3. انساب الاشراف بلاذرى، ج 2، ص 270، مکتبه البحوث و الدراسات في دارالفکر،1420.
4. امام على و زمامداران، على محمد ميرجليلى، ص 79، وثوق، قم، به نقل از انساب الاشراف بلاذرى، ج 2، ص 270 .
5. مرتضي عسکري، نقش ائمه در احياء دين ، ج14 (ج14 )، ص34، مجمع علمي اسلامي ، چاپ سوم .
6. جعفر شهيدي، زندگاني فاطمه زهرا (س) ، ص 165، دفتر نشر فر هنگ اسلامي.
پرسش 5:
5- اصلا اهل سنت جريان بيعت وجريان شهادت حضرت زهرا س رو چه جوري مطرح ميکنن؟ باتشکر
پاسخ:
@@با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
براي اگاهي از پرشستان به دو گفتار زير توجه نمائيد :
1- در خصوص بيعت امام علي (ع) با ابابکر اختلاف نظر وجود دارد. اختلاف در زمينه بيعت و عدم بيعت امام با ابوبکر و تاريخ و چگونگي بيعت حضرت مي باشد . برخى معتقدند که حضرت در همان ابتداى کار و قبل از وفات فاطمه زهرا(س) بيعت نمود. عده کثيرى بر اين باورند که علي(ع) بعد از رحلت جانگداز فاطمه(س) بيعت کرد. صاحب اعيان الشيعه مى گويد: بعضى از روايات دلالت دارد که علي(ع) همان روزى که ايشان را به مسجد بردند،بيعت کرد، ولي اکثر روايات دلالت دارند که ايشان شش ماه بعد و پس از وفات فاطمه(س) بيعت کرد (1).
دربرخي کتاب هاي اهل سنت آمده است که امام پس از رحلت حضرت زهرا با ابابکر بيعت نمود .(2) . در مجموع دلالت اکثر روايات و نتيجه تحقيق علما بر اين است که حضرت پس از رحلت فاطمه زهرا بيعت نمود. البته بيعت بر اساس آن نبوده است که حضرت حکومت ابابکر را مشروع مي دانست. بلکه بيعت حضرت جهت مصالح و حفظ دين بود؛ برخي باور دارند که بيعت امام با خلفا اجباري بوده (3)يا مصلحت در آن بوده است، چنان که هنگام جنگ با مرتدان، عثمان نزد امام آمد و گفت:
تا وقتى تو بيعت نکنى، کسى به جنگ اين افراد نخواهد رفت.
امام باز هم خوددارى کرد، ولى سرانجام پذيرفت و مسلمانان خوشحال شدند.(4)نامه نگاري امام با معاويه نشان از اين داردکه چگونه از امام بيعت گرفته شد. (5)
در اين جا بخشي از کتاب فروغ ولايت آيت الله جعفر سبحاني را مي آوريم که مطالب را با بهره گيري از منابع شيعه وسني تبين نموده است:
بعد از شکل گيري سقيفه، عمر به همراه برخي افراد ديگر به دستور ابابکر به خانه علي(ع) هجوم بردند تا از حضرت و تعداد کمي که متحصن شده بودند، بيعت گيرند. مأموران خليفه خطاب به متحصّنان گفتند: هر چه زودتر خانه را ترک کنند، ولي آنان از خانه بيرون نيامدند. در اين هنگام مأمور خليفه هيزم خواست تا خانه را بسوزاند. ابن عبد ربه اندلسي مي نويسد: "خليفه به عمر مأموريت داد که متحصنان را از خانه بيرون کند و اگر مقاومت کردند، با آنان بجنگد. از اين رو، عمر آتشي آورد که خانه را بسوزاند. در اين موقع با فاطمه رو به برو شد. دخت پيامبر به او گفت: فرزند خطّاب، آمده اي خانه ما را به آتش بکشي؟! وي گفت: آري، مگر اين که همچون ديگران با خليفه بيعت کنيد . مأمور خليفه آتشي بر افروخت و سپس فشاري به در آورد و وارد خانه شد، ولي با مقاومت فاطمه رو به رو گرديد.
برخي از مورخان شيعي نوشته اند که متأسفانه عوامل حکومت با وضع دلخراش و دردناک حضرت علي(ع) را به مسجد بردند، که چهل سال بعد، معاويه آن را به صورت طعن و انتقاد نقل مي کند. معاويه خطاب به علي(ع) گفت:
تا آن جا که دستگاه خلافت تو را مهار کرده و همچون شتر سرکش براي بيعت به طرف مسجد کشاندند.( 6)
امام در پاسخ نامه معاويه موضوع را مى پذيرد و آن را نشانه مظلوميت خود دانسته، خطاب به معاويه مى گويد:
"گفتى که مرا همچون شتر سرکش افسار زدند و کشيدند که بيعت کنم. عجبا! به خدا سوگند! خواسته اى مرا مذمت کنى و ناخود آگاه مدح و ثنا گفته اي. خواسته اى رسوا کنى، ولى رسوا شده اي، (چون به مظلوميت من و ظالم بودن غاصبان خلافت اقرار نمودي). اين براى يک مسلمان نقص نيست که مظلوم واقع شود، تا وقتى که در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين خود شک نکند (7)
با توجه به آنچه گفته شد، بىگمان انگيزه بيعت امام با ابابکر چيزى غير از صلاحيت خليفه بوده است. حضرت مصالح امت اسلام را بر حق مسلم خود - يعنى ولايت و جانشينى پيامبر(ص) - مقدم داشتهاند؛ چرا که اگر امام ابوبکر را براى خلافت مسلمانان شايسته مىدانست، دليلى نداشت که در آغاز خلافت او با وى مخالفت کنند و سرانجام با در نظر گرفتن مصالح مسلمانان و رخ دادن وقايعى که در تاريخ به طور مشروح بيان شده است، با ابوبکر بيعت نمايند
رفتار و گفتار حضرت نشان مىدهد که ايشان پس از درگذشت پيامبر هرگز کسى را براى خلافت شايستهتر از خود نمىدانستهاند. حضرت هنگام به خلافت رسيدن و پس از مخالفت طلحه و زبير به ايشان مىفرمايد:
«فَوَاللَّهِ ما زِلْتُ مَدْفوعا عَنْ حَقّى، مُستَأثَرا عَلى، مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيه ُ(8)؛ سوگند به خدا، من همواره از حق خويش محروم ماندم. از هنگام وفات پيامبر تا امروز حق مرا از من باز داشته و به ديگرى اختصاص دادهاند».
حضرت، در خطبه سوم نهج البلاغه، موسوم به شقشقيه نيز حقانيت خود را براى جانشينى پيامبر اين گونه بيان مىفرمايد:
آگاه باشيد به خدا سوگند که فلانى (ابن ابى قحافه، خليفه اول ابابکر )جامه خلافت را بر تن کرد، در حالى که مىدانست جايگاه من نسبت به حکومت اسلامى، چون محور آسياب است به سنگ آسياب که دور آن حرکت مىکند. او مىدانست که سيل علوم از دامن کوهسار من جارى است . مرغان دور پرواز انديشهها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رداى خلافت را رها کرده، دامن جمع نمودم و از خلافت کنارهگيرى کردم . همواره در اين انديشه بودم که آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخيزم؟ يا در اين محيط خفقانزا و تاريکى که به وجود آوردهاند، صبر پيشه سازم؟ محيطى که پيران را فرسوده، جوانان را پير، مردان با ايمان را تا قيام قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مىدارد! پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانهتر ديدم. پس صبر کردم در حالى که گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با ديدگان خود مىنگريستم که ميراث مرا به غارت مىبرند(9).
پي نوشت ها:
1.اعيان شيعه،ج2،ص،171. بيروت،دارالتعارف للمطبوعات،1418.
2. تاريخ الطبرى، ج 2، ص 448 ، قاهره،مطبعه الاستقامه ،1358.
3. انساب الاشراف بلاذرى، ج 2، ص 270، مکتبه البحوث و الدراسات في دارالفکر،1420.
4. امام على و زمامداران، على محمد ميرجليلى، ص 79، وثوق، قم، به نقل از انساب الاشراف بلاذرى، ج 2، ص 270 .
5.فروغ ولايت، جعفر سبحاني ص182، صحيفه ، 1368، قم.
6. همان، ص182- 187 .
7. نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ج15 ،ص184 ،نامه 28.
8. نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 6.
9. همان، خطبه 3.
منابع شماره 2 ،3 ،7 مربوط به اهل سنت است ،منبع 4 نيز از انان نقل کرده است .
@@
2- براي بيان گوشه اي از واقعيت , به مسانيد و کتب اهل سنّت مراجعه مي کنيم :
عبدالفتاح عبدالمقصود (يکي از نويسندگان اهل سنت ) داستان غم انگيز هجوم به خانه وحي و هتک حرمت بضعه الرسول (ص)را چنين بيان مي کند: عمر بن خطاب در حالي که گروهي او را همراهي مي کردند, جهت اخذ بيعت از علي بن ابيطالب (ع)براي ابوبکر به در خانه فاطمه (س)آمد و فرياد زد: سوگند به آن کسي که جان عمر در دست اوست! بايد از خانه بيرون بياييد. در غير اين صورت خانه را به سر ساکنانش آتش مي زنم . عده اي از صحابه که از خدا مي ترسيدند و حرمت پيامبر(ص)را در مورد فرزندانش رعايت مي کردند گفتند: اباحفص (کنيه عمر) چگونه مي خواهي خانه را به آتش بکشي، درحالي که فاطمه (س)در اين خانه است ؟ عمر با بي پروايي و بي حيايي تمام با صداي بلند گفت : اگر چه فاطمه باشد ،به آتش مي کشم . سپس عمر به خانه فاطمه (س)هجوم برد و با مشت و لگد به در مي کوبيد تا به زور وارد خانه شود. علي (ع)از خانه بيرون آمد. در همان هنگام طنين صداي گريه و ناله جان سوز فاطمه (س)دخت گرامي پيامبر که در نزديکي در خانه بود, بلند شد. استغاثه کنان از صميم قلب و عمق جان فرياد مي زد و مي فرمود: يا ابتاه يا رسول اللّه , ببين بعد از رحلت تو عمر و ابوبکرچه به روزگار دخترت آورده اند(1)!
صداي جان سوز زهرا(س) چنان جدّي و دردناک بود که گويا مي خواهد پدرش رسول خدا را که به ظاهر در نزديکي خانه اش خفته و در رضوان پروردگارش جاي گرفته , به دنيا برگرداند تا يکي از اصحاب سرکش گردن فراز بي پروا را که به خانه اش هجوم آورده , به جاي خود بنشاند و جبروتش را زايل سازد و شدت عمل و سخت گيريش را نابود سازد.(2)
عبدالله الصفدري شافعي از قول نظام بصري نقل کرده : در روزي که عمر بن خطاب جهت بيعت گرفتن از علي (ع)براي ابوبکر,به خانه فاطمه (س)هجوم برد ، چنان ضربه اي به پهلوي فاطمه وارد کرد که فرزند داخل رحمش يعني محسن را ساقط کرد.(3)
ذهبي در ميزان الاعتدال مي نويسد: محسن با ضربه لگدي که عمر به پهلوي فاطمه زد، کشته شد.
مسعودي مي نويسد: درِ خانه فاطمه (س)را آتش زدند. زهرا سيده زنان را چنان با در فشار دادند تا اين که محسن او کشته شد.(4) عبداله بن عباس نقل مي کند: روزي پيامبر اکرم (ص)را ديديم که به شدت گريه مي کرد. از علت آن پرسيديم ،فرمود: مي بينم روزي راکه فاطمه من مورد بي احترامي قرار مي گيرد. ارث و حق او را غصب مي کنند. پهلوي او رامي شکنند, محمول رحم او را مي کشند. دخترم پيوسته گريه و ندبه مي کند و مي گويد: يا محمداه ! ولي کسي به او جواب نمي دهد.(5)
ضربه هايي که از عمر بن خطاب به پهلو و صورت و از قنفذ و مغيره به بازوي حضرت صديقه طاهره وارد شد و غم و اندوه وخون دلي که از هتّاکي و بي حرمتي عده اي و سکوت و بي تفاوتي ديگران نسبت به ظلم و ستم هايي که به فاطمه (س)و اهل بيتش وارد شد، موجب گشت که فاطمه (س)در بستر بيماري بخوابد.و بعد از رحلت پدر بزرگوارش نتواند بيش تر از دو ماه و نيم يا حداکثر سه ماه و پنج روز ـ به اختلاف روايات ـ زندگي نمايد.
پي نوشت ها:
1.ابن قتيبه دينوري ، الامامه و السياسه , ج 1 ص 16 ، 1388 ، مطلب را اين گونه بيان مي کند: فلمّا سمعت اصواتهم نادت بأعلي صوتها, يا ابتاه يا رسول اللّه ماذالقينا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابي قحافه .
2.عبدالفتاح عبدالمقصود, الامام علي (ع) ج 4 ص 274ـ 277 ،تهران ، شرکت سهامي انتشار ، 1351 ش ، ترجمه سيد محمد مهدي جعفري .
3.الوافي بالوفيات , ج 6 ،ص 17 ،حديث شماره 2444 ، صلاح الدين بن ابيک صفدري .
4.اثبات الوصيه , ص 110 ، علي بن حسين مسعودي ، قم ، بصيرتي .
5.فرايد السمطين , ج 2 ص 34 ، ابراهيم بن محمد جويني ، بيروت ، موسسه المحمودي .
تمام منابع از اهل سنت است .
در ضمن مي توانيد براي اگاهي بيشتر نسبت به
پاسخ به سوال مورد نظرتان بر اساس منابع اهل سنت به سايت هاي متعدد مراجعه نماييد.
http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?LanguageID=1&Qu...






