با سلام دلم خیلی گرفته از زمانه زنی 34 ساله هستم داستانم طولانی است و از حوصله خارج 10 سال پیش ازدواج بدی داشتم 1 بار جدا شدم چون همسرم میگفت یا طلاق یا انداختن بچه و من گفتم طلاق خلاصه به خاطر بچه دوباره من آشتی کردم شوهرم گفت یا پدرت خونه بخره یا بیا در یک اتاق مادرم و پدرم برایم خانه خرید ولی بازم زندگی نکرد شب ها دیر می آمد تعهد اصلا نداشت خرج من و بچه را هم پدرم میداد بماند دوباره دعوا شد او با زنی 2 سال دوست بود و حتی برایش خانه هم اجاره کرده بود به هر حال در طلاق اول حضانت بچ پشت قبالم بود که اون زد زیرش و گفت من قانون سرم نمیشه مجبور شدیم حکم جلبشو بگیریم ولی برادرش آمد جلوی در و گفت اشتباه آمدید و 2 سال بعد هم فوت کرد الانم نه طلاق میده و نه زندگی میکنه البته منم دیگه دنبال طلاق نیستم دوران سختم گذشته از 2 سالگی پسرم را بردند و من مریض شدم و الان 1 ساله که بنا به خواست او یک رابطه اجباری نه از روی علاقه داریم چون طلاق شرعا نگرفتیم و 6 ماهی می شه که مقداری پول هم بهم میده 11 شب میاد وصبح میره در حالی که پسرم پیش مادرشه ولی به خاطر اینکه لج نکه و پسرم را بیشتر ببینم تن به این رابطه دادم و هر روزم به خاطر درس دادن به پسرم به منزل مادرش میرم و با دلی شکسته بر میگردم شوهرم میگه اگر پسرم را بهت بدم مادرم افسرده می شه و ازتون عاجزانه کمک میخواهم میدانید برای دیدن بیشتر پسرم از پارسال به همسر شناسنامه ایم باج دادم یعنی یک رابطه ی اجباری و بدون علاقه جنسی بلکه از لج اون کم بشه و بگذارد بیشتر پسرم را ببینم ولی اون و مادرش خیلی بد جنس هستند ا ماه به مدرسه ی پسرم مانده و شاید مجبور باشم اگر اجازه بدهند این 1 ماه را به اجبار برم خانه مادرش میدانید دالم از ظلم آنها خیلی شکسته مادرش مشیند در جاییکه از آیینه مرا ببیند که آیا با پسرم حرف میزنم یا نه و بعد تا میبیند دارم خرف میزنم می آید داخل اتاق آخر شما بگویید این انصاف است من مادری هستم که از 2 سالگی بچه ام را ازم گرفته اند و برای زندگی با این مرد به خاطر بچه هر کاری کردم ولی آیا باید تن فروشی هم بکنم؟ بدون هیچ احساسی و شاید احساس نفرت ببخشید میگم ولی از من رابطهی نا مشروع و حتی خوردن اندامش را میخواست من نمیتوانم به چه دلخوشی ؟ بجه ام خانه مادرش بخوابد و خودش ساعت 11 شب بیاید و 6 صبح برود تا کی باج بدهم؟ تا اینه از خدا خواستم این رابطه را یک حوری خاتمه دهد دیروز زنگ زد و گفت بچه پیش تو می آید عوض میشه من خیلی خسته بودم گفتم ببین بیا منو طلاق بده من دیگه زن بشو نیست و هیچ احساسی هم بهت ندارم برو زن بگیر گفت هرگز طلاقت نمدهم تا محتاج من بشی و بیایی خانه مادرم زندگی کنی گفتم خداوند گفته یا با زن خود زندگی کنید یا طلاقش دهید گفت بیا خانه مادرم زندگی کن گفتم ما در 23 سالگی نتونستیم زندگی کنیم وای به الن که 12 سال گذشته و توی این مدت 11 سال من تنها و بی پول بودم 1 ساله که بهم پول مده گفتم ببین اگر به خاطر رختخواب به من پول می دی لطفا نده چون من دیگه قادر به این رابطه نیستم رابطه زمانی معنی دارد که اولا دو نفر با هم زندگی کنند و همدل باشند آن هم کنار فرزندشون من زن خراب که نیستم گفت فکر کردی کی هستی چی داری میرم با یک دختر 26 ساله کیف میکنم و گفت من فقط دنیا را می خوام و خوشیهاشو و گفت مرد موجود برتر هست و زن باید به شوهرش سجده کند گفت اینو حضرت محمد میگه گفت زن بدون مرد هیچه گفت وقتی پدر و مادرت مردند ما آیی در خونه ما زوزه می کشی گفتم شب عید پسرم را ازم گرفتی شب عید برادرت مرد انقدر ظلم نکن گفت توافقی طلاقت نمیدم اصلاا طلاق نمی دم برو شکایت کن و طبق معمول از نقطه ضعف من که بچه است اسفاده کرد و گفت بچه را هم حق نداری بدون من ببینی منم گفتم حاضرم بچمو نبینم ترا هم نبینم گفتم ما تضاد فرهنگی داریم و به خدا واگذارت می کنم گفت من عشق و کیفم را می کنم و نیگذارم پیرم کنی ود در ضمن این آقا خیلی مشروب میخورد که من متنفرم به من بگویید چه کنم آیا باز باج بدم یا جلویش بایستم ممنونم
التماس دعا
پاسخ:
سوال تکراری است.






