این مطلب پیرامون پیامبرانی است که از جانب خداوند امده اند که وقعا جای این سوال خالی است که آیا برای چند مدت هم که شده به این مطلب تفکر کرده اید که چرا تمام پیامبران از جنس مرد بوده اند؟آیا به خاطر قدرت فیزیکی مردان بوده است؟ مگر نه اینکه خداوند به ابراهیم که مرد بود کمک کرد در آتش دشمان نسوزد حال برای خدای قادر زحمتی داشت از پیامبر خود که می خواهد زن باشد حمایت مند ومانع صدمه رسیدن به ان باشد ؟ این را به خاطر این مطلب گفتم که قدرت جسمانی بالا ومنطق هر چقدر هم که قوی باشد از قدرت خداوند که بالاتر نمی رود یا شاید به خاطر قدرت تکلم و نطق بوده که ان را هم خداوند به موسی اعطا کرد و گفت:کیست که زبان به انسان داده است؟ گنگ و کر و بینا و نابینا را چه کسی آفریده است؟آیا نه من که خداوند هستم؟ بنابراین برو و من به تو قدرت بیان خواهم داد و هر آنچه باید بگویی خواهم آموخت.و حال جای این سوال خالی است که با این همه معجزات الهی که به موسی داد و این زبان ونطقی را هم که به او اموخت دیگر هر زنی هم بود با این قدرت الهی که در پشت سر خود داشت جای هیچ بحث و صحبتی را در میان نمی گذاشت و چه بساء مقام ومنزلت زن که در زمان گذشته پست و پوچ بوده است را ارتقاء می بخشید ؟ حال شاید خداوند بگوید عجب موجودی خلق کرده ایم از کار ما هم ایراد می گیرد! و اما نظر شما؟

پرسشگر گرامي با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
در مورد اموري از اين دست به طور قطع نمي توان اظهار نظر كرد و دليل اين امر را يقينا ناتواني جسمي و اموري از اين دست دانست . بر اساس ديدگاه قرآن خداوند خود بهتر مي داند كه رسالت خويش را در كجا قرار دهد: « الله اعلم حيث يجعل رسالته » (1). اما در عين حال از مجموع نكات مطرح شده در اين خصوص مي توان به اين جمع بندي رسيد :
مقام پیامبری، همانند مقام امامت یک مسئولیت اجتماعی است . مسئولیت بر عهده کسانی قرار می گیرد که شرایط لازم آن را داشته باشند و لوازم آن را نیز پذيرفته ، اجرا نمایند. از آن جا که وظیفه پیامبری و امامت مستلزم تماس مستقیم و مكرر با مردم و همه انسان­ها به خصوص طاغيان و ظالمان بوده و اين امر هم نيازمند برخورداري از شرایط فیزیکی و جسمانی و روحاني بسيار بالايي است، ناخواسته عده كثيري از انسان ها از مجموعه افراد داراي توانايي احراز اين مقام خارج مي گردند .
در اين ميان از آن جا كه تبعات و لوازم ناگزير اين مسئوليت خطير چندان با وضع جسمي و روحي زنان همخواني نداشته و آسيب هاي اجتماعي متعددي براي آنان در اين مواجهه ها مترتب است ، این مسئولیت به زنان واگذار نشده است ؛ در واقع جنس زن بر اساس ويژگي هاي جسمي و روحي كه لازمه طبيعي وجود اوست، توانايي پذيرش آسيب هاي گوناگون اين مسير را نداشته و در اين راه به شدت آسيب پذير خواهد بود .
اگر با دیده انصاف نگریسته شود، زن به جهت وظایف خاصى که در خلقت براى او تعیین شده است و به جهت موقعیت ویژه‏اى که در برابر مردان دارد ،کم تر مى‏تواند وظایفى چون پیامبرى را به انجام برساند؛ یعنى اینکه ممکن است لیاقت پیامبرى را داشته باشد، همان گونه که برخى زنان در همین مرتبه بوده‏اند، مثل فاطمه زهرا (س) اما در ایفاى نقش عملى خود با مشکلاتى روبه رو خواهند بود . مشکلات، راهنمایی و هدایت مردم را با سختی و مشکل مواجه خواهد کرد . در واقع نتيجه نهايي را آن گونه كه بايد ،حاصل نمي كند .
حقيقت و ماهيت پيامبري دو چيز است ؛
در مرحله اول لياقت و برخورداري از توان و قابليت درك و دريافت وحي و ارتباط با عالم غيب كه اين امر در عهده معدودي از افراد است . تنها انسان هاي برجسته و فوق العاده از اين قابليت برخوردارند . در مرحله دوم توانمندي و امكان انتقال معارف و مفاهيم ديني به ديگران ؛ تلاش در مسير تبليغ و ترويج اين تفكرات و حاكم نمودن اراده و دستورات الهي در سطح جوامع بشري ؛ مقابله با موانع و خطرات پيش روي تفكر ديني و الهي در جامعه .
به طور قطع گام اول اين مسير براي همه انسان ها اعم از زن و مرد ميسر بوده حتي زناني به طور معين در طول تاريخ به عنوان مخاطب كلام الهي و دريافت كننده هدايت هاي وحياني براي ما معرفي شده اند كه قابليت ارتباط با عالم غيب را داشته اند. خداوند در مورد مادر حضرت موسي مي فرمايد :
« وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافي‏ وَ لا تَحْزَني‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلين‏ ؛ (2) ما به مادر موسى الهام كرديم كه: «او را شير ده . هنگامى كه بر او ترسيدى، وى را در دريا (ى نيل) بيفكن . نترس و غمگين مباش، كه ما او را به تو باز مى‏گردانيم. او را از رسولان قرار مى‏دهيم!» .
در مورد حضرت مريم موارد متعددي از ارتباط با عالم غيب در قرآن گزارش شده است مانند :
« وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمينَ * يا مَرْيَمُ اقْنُتي‏ لِرَبِّكِ وَ اسْجُدي وَ ارْكَعي‏ مَعَ الرَّاكِعينَ ؛ (3)
(به ياد آوريد) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است * اى مريم! (به شكرانه اين نعمت) براى پروردگار خود، خضوع كن و سجده به جا آور! با ركوع‏كنندگان، ركوع كن!» .
در مورد حضرت زهرا سلام الله عليها هم روايات متعددی در مورد محدثه بودن ايشان و كسب برخي معارف و حقايق از عالم غيب به واسطه جبرئيل نقل شده كه از عقايد شيعه در مورد اين بانوي بزرگوار محسوب مي گردد (4) .
اما در مورد بخش دوم حيثيت (نبوت و پيامبري) اين امر نه در توان زنان برجسته بود و نه با هدف هاي اخلاقي اديان سازگاري داشت . به شكل طبيعي هم به نتيجه و سرانجام موفقي نمي رسيد . رسالت اصلي زن و مسئوليت خطير سامان دهي به نظام خانواده و توالد و تناسل و تربيت نسل هاي آينده مسئوليت خطيري است كه با احراز اين گونه مسئوليت هاي خطير الهي منافات دارد و با هم قابل جمع نيست .
ممكن است گفته شود كه مي توان به خاطر انجام وظيفه مهم تري مانند رسالت از برخي مسئوليت هاي ديگر مانند مادري و همسري چشم پوشيد و... ؛ اما حقيقت آن است كه حتي اگر اين موارد را ناديده بگيريم ،ساختار طبيعي جسمي و روحي زن با برخي تبعات و لوازم رسالت همخواني ندارد ، زيرا مسئوليت رسالت تنها در گفتار و موعظه و رفتارهاي عاطفي خلاصه نمي شود ، بلكه در موارد بسيار لازم است فحش ،ناسزا و اهانت را تحمل نمايد . گاهي مقابله و نبرد مستقيم با ظالمان و طاغيان و برخورد خشن و تند عليه متكبران و ستمگران نيز از ضرورت هاي موفقيت در اين مسير است .
روشن است كه در بسياري از اين امور توانايي طبيعي مردان به مراتب بيش از زنان است . زنان نمي توانند در اين حوزه موفقيت چنداني داشته باشند . همه اين موارد به اضافه محدودیت های طبيعي جسمي زنان مانند نقاهت و افت توانايي ها در دوران قاعدگي و يا محدوديت هاي طبيعي در برخورد با مردان نامحرم و اموري از اين قبيل ،عدم تناسب احراز اين مسئوليت از جانب زنان را موجه و منطقي مي نمايد .
مقايسه توان احراز اين مسئوليت با توان مديريتي برخي از بانوان امري صحيح نيست، زيرا توان مديريتي در مقام پذيرش اصل جايگاه و توانمندي ايشان و در مسئوليت هاي خاصي رقم خورده و آن هم محدود در امور خاص و معيني است ،نه اين كه فردي از ابتدا بخواهد اموري نظير ارتباط خود با عالم غيب يا نادرستي تفكر رايج در جامعه و عقايد سنتي مردم را به جامعه بقبولاند و براي اثبات اين امر و جلب موافقان و مريدان به مبارزه بپردازد .
بنا بر این اگر مقصودتان از سؤال رسیدن به درجات و کمالات انبیا(ع) است، در طول تاریخ زنانى به این مقام رسیده و حتى مشمول خطاب وحى واقع شده‏اند ؛ اما اگر مقصود رسالت عملى و اجتماعى است؛ این مسئله چون همراه با بسیارى از معضلات و مشکلات مى‏باشد، عملاً براى زنان آن گونه که لازم بود، تحقق نمی­پذیرفت، به همین خاطر بر زنان چنين تکلیفي نشده است و بناي خداوند هم در مورد ارسال انبيا آن نبوده كه افرادي غير عادي و متفاوت را براي بشر و در مسير هدايت او بفرستد .
در فرض سوال شما لازم بود كه خداوند زني را پيامبر كرده و بعد توانايي جسمي و روحي فوق العاده اي به او بدهد . هر گونه مشكل و منع شرعي يا عرفي و فرهنگي تماس و ارتباط با نامحرمان را از وي سلب كند . به علاوه تبعات طبيعي و نگاه عرفي جامعه مردان به وي را نيز به طور معجزه آسا بردارد تا مردان مخالف و كافر به چشم حقارت و ضعف و شهوت به وي ننگرند و....... ، روشن است كه چنين امري در سنت جاري هدايت تشريعي خداوند جاي ندارد .

پي نوشت ها :
1. انعام(6) آيه 124.
2. قصص (28) آيه 7.
3. آل عمران (3) آيات 42-43.
4. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، ج 1 ص 240، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365 ه ش .