من کیستم؟
1) یک آدم صبور
2) یک آدم خونسرد
3) یک آدم بی خیال
4) یک آدم بی طاقت و از خود بیخبر!
خلاصه ماجرا: فرق صفت صبر با بی خیالی چیست(در اسلام؟/در جامعه؟)
پرسشگر گرامي باسلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
صبر، به معنای خودداری از اظهار جزع و ناتوانی و بی تابی (1) و نیز به معنای مقاومت، استواری و تسلیم نشدن است. در مقابل صبر، تسلیم و پذیرش شکست و شرایط تحمیل شده می باشد. بر اساس آ یات قرآن و روایات، حاصل صبر، ايمان و آگاهی و عشق و عمل صالح و مسؤلیت پذیری است. (2) ولی بی خیالی و بی تفاوتی، نتیجه جهل و نا آگاهی، مسؤلیت گریزی و ضعف فرد است.
صبر و مقاوت، مربوط به میدان مبارزه است؛ مبارزه با شیاطین درونی و بیرونی، مبارزه با هواهای نفسانی و هوس های گروهی، قومی و حزبی و ملی،
مبارزه با ناگواری ها و مصیبت ها و مقاومت در برابر آن ها و تسلیم نشدن و شکست نخوردن، مبارزه با خواهش های نفس و تمایلات غریزی و مقاومت در برابر آن تا غلبه یافتن بر نفس و مهار غرایز، مبارزه با سختی های طاعت و ماندن در میدان اطاعت و بندگی و تحمل سختی های آن و دست نکشیدن از انجام وظیفه.
صبر، یعنی مبازره مثبت یا منفی و یا هر دو قسم آن، با کجی ها، منکرها، خلاف ها، فسادها، ستم ها، تبعیض ها و بی عدالتی ها و... . این ها وجوه صبر و مقاومت است.
امامان - علیهم السلام - اسوه های صبر و مقاومت بودند؛ چه آن زمان که بر اثر «صبر» تا پای شهادت در جنگ ها و غزوات می رزمیدند و تابلوهای ایثار و رشادت را در احد و خیبر و خندق و حنین و عاشورا و کربلا ترسیم می کردند، و چه آن زمان که با استعانت از «صبر و صلات» با خوابیدن در جای رسول خدا (ص) یا با امضای صلحنامه و دعانامه صحیفه، یا با تربیت چهار هزار شاگرد در رشته های مختلف: علمی، فقهی، کلامی، اخلاقی و حتی طب و شیمی و گیاه شناسی و یا با فتوای تحریم ورود و همکاری با دستگاه های ظلم بنی امیه و بنی عباس، پرچم مخالفت با آنان را جهت کسب «رضای» خدا و خشنودی اش بر افراشتند. همه این ها از مصادیق صبر و تابلوهای همیشه جاوید مقاومت مقدس است. آن پرچم را در عصر ما، ایران مقاوم، به ویژه شهدا و جانبازان و بسیاری از افراد جامعه بر دوش دارند و در عرصه خارج از مرزهای ایران، حزب الله لبنان و مبارزان فلسطینی و بسیاری از مبارزان در سایر کشورهای عربی، اسلامی و اروپایی و غربی برافراشته اند. اما در مقابل، سران مفلوک و خودباخته کشور های عربی و اسلامی و همراهان آنان و عافیت طلبان بی رمق و بی حال و مرعوب، از بی خیالی و بی تفاوتی سر می زنند . در حدیث از رسول الله - صلى الله عليه وآله - نقل شده: «الصبر ثلاثة: صبر عند المصيبة و صبر على الطاعة و صبر عن المعصية، فمن صبر على المصيبة حتى يردها بحسن عزائها كتب الله له ثلاثمائة درجة ما بين الدرجة إلى الدرجة كما بين السماء إلى الأرض و من صبر على الطاعة كتب الله له ستمائة درجة ما بين الدرجة إلى الدرجة كما بين تخوم الأرض إلى العرش و من صبر عن المعصية كتب الله له تسعمائة درجة ما بين الدرجة إلى الدرجة كما بين تخوم الأرض إلى منتهى العرش»؛ (3) «رسول خدا فرمود: صبر بر سه قسم است:
1. صبر بر مصیبت. هر کس بر مصیبت صبر و تحمل کند (و جزع و بی تابی و اعتراض به خدا نکند) و به نیکویی عزا را بگذراند، خدا برای او سیصد درجه مقرر می فرماید که فاصله هر درجه از دیگری، به فاصله زمین تا آسمان است.
2. هر کس بر سختی طاعت و بندگی خدا و انجام عمل صالح صبر کند (و با تحمل سختی بر طاعت استقامت ورزد و ادامه دهد)، خدا برای او شش صد درجه مقرر فرماید که فاصله هر درجه از درجه بعد، فاصله بین عمق و مرکز زمین تا عرش خدا است.
3. اما هر کس خود را از گناه و خواهش نفس نگه داری کند و در مقابل امیال نفس و خواسته های غریزی، صبر و استقامت ورزد، خدا برای او نهصد درجه مقرر می فرماید که فاصله هر درجه با درجه بعد، فاصله مرکز زمین تا منتهای عرش خدا است».
بنابراین، صبر نتیجه فهم و باور و ایمان و عشق به رضای خدا و خوف از قهر خدا است و نشانه پایداری و استقامت در مبارزه می باشد.
اما بی خیالی، یعنی تسلیم نفس و شیطان شدن و بی اهمیتی به خواست خدا و بهشت و دوزخ و شرکت نکردن در مبارزه. بی خیالی، نتیجه جهل و ندانستن و نفهمیدن است؛ یعنی بی اهمیتی به خدا و خواست او و بهشت و دوزخ؛ چون نه می فهمد خدا چه حرمتی دارد و قرب و نزدیک شدن به او یعنی چه تا در صدد اطاعت امر و نهی برآید و به میدان مبارزه وارد شود، و نه می فهمد بهشت و رضوان و رضایت خدا چه ارزشی دارد تا دلش هوای آن را کند و نه دوزخ و مفهوم دوری از خدا را می فهمد تا از ترس عذاب خدا بر خیزد.
البته بی خیالی، گاهی جنبه طبیعی و وراثتی دارد و برخی اوقات در اثر فشارهایی است که بر فرد می آید. برای آن که بتوانیم به نتیجه روشنی برسیم، باید برخی از موارد بی خیالی را ذکر بفرمایید.
موفق باشید.
پی نوشت ها:
1. طریحی، مجمع البحرین، ج 2، ص 577، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1408 ه.ق.
2. خلیل فراهیدی، کتاب العین، ج 5، ص 238، دار الهجره، 1409 ه. ق.
3. کلینی، كافي، ج 2، ص 91، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1363 ه. ش.






