باسلام به دوستان مشاوریم
چندسوال دارم که اگرجواب بدین ممنون میشم
یکی اینکه ایاکسی که میمیرد دران دنیا که شب اول قبرمیشود چه میکند واینکه ایااودوباره به طرف زمین می اید
دومی اینکه اگر میشود کمی درمورد عالم برزخ توضیح بدهدویک سوال درباره ازدواج کمی درمورد عشق بعدازازدواج توضیح دهید
ویک سوال اینکه چراازدواج میکنیم برای نیاز غریزی است یانه

پرسش 1:
ديني
شرح : باسلام به دوستان مشاوريم چندسوال دارم که اگر جواب بدين ممنون مي شم يکي اينکه آيا کسي که مي ميرد دران دنيا که شب اول قبرمي شود چه مي کند و اينکه آيا او دوباره به طرف زمين مي آيد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در ابتدا مهم آن است که معلوم شود مراد از قبر در روايات چيست؟
بسياري از بزرگان اهل حکمت و معرفت در تحليل اين مسئله تصريح کرده‌اند که واژه قبر کاربرد هاي متعددي دارد. يک معناي قبر گودال خاکي است که بدن انسان بعد از مرگ در آن قرار مي‌گيرد و آداب فقهي خاصي دارد.
معناي ديگر قبر عالم برزخ است که روح انسان بعد از مرگ با بدن مثالي در آن جا به سر مي برد تا روز قيامت برپا شود. در اين باره رواياتي هم نقل شده مثلاً از امام صادق (ع) درباره عالم برزخ پرسيده شد، حضرت فرمود: «مراد از برزخ قبر است». (1)
در روايتي ديگر ايشان مي فرمايند: «اتخوف عليکم فى البرزخ ; (2) از برزخ براى شما مى ترسم . راوي سوال کرد: برزخ چيست ؟ فرمود: برزخ ، همان عالم قبر است , از زمانى که انسان مى ميرد تا روز قيامت».
در روايتي آمده:
«القبر إمّا روضه من رياض الجنه أو حفره من حفر النيران؛ (3) گور انسان باغي از باغ‌هاي بهشت است يا گودالي از گودال‌هاي دوزخ».
قبر خاکي زمينه چنين چيزي که در روايت آمده ندارد، پس معلوم مي‌شود مراد از قبر در اين گونه روايات عالم برزخ است و قبر به معناي برزخ است که نمونه‌‌اي از قيامت است، باغي بهشتي و يا حفره‌اي جهنمي به حساب مي‌آيد. قبر به مفهوم گودال خاکي نمي‌تواند باغ بهشتي باشد ، به خصوص که انسان در داخل گودال خاکي جسد بي روح است و باغ بهشتي بودن آن برايش نفعي ندارد.
طبق اين رويکرد معلوم مي‌شود که ورود فرشتگاني به نام نکير و منکر و پرسش و پاسخ‌ها آنان با مردگان در عالم برزخ خواهد بود نه در قبر به مفهوم گودال خاکي، و انسان با بدن مثالي در برزخ مورد رأفت و يا کيفر آن دو فرشته قرار خواهد گرفت. (4)
بنا بر اين اگر کسي تا آخر در قبر به معناي گودال خاکي دفن نشد و روي زمين بدن او ماند و پوسيد، باز تمام مسايل براي او پيش مي‌آيد، يعني عذاب قبر دارد، سؤال و جواب‌هاي قبر براي او خواهد بود. بنا بر اين مرده در شب اول قبر به زمين نمي آيد تا مورد سوال و يا عذاب و مانند آن قرار گيرد؛ بلکه آن امور در عالم برزخ رخ مي دهد .
گفتني است كه در باب برزخ در آموزه هاي ديني نكته هاي بسياري آمده از جمله در قران فرمود: «ومن ورائهم برزخ إلى يوم يبعثون؛ (5) و پيشاپيش آنان برزخي است تا روزي که برانگيخته خواهند شد».
در آية ديگري فرمود:
«لا تحسبنّ الّذين قتلوا في سبيل الله أمواتاً بل أحياءٌ عند ربّهم يرزقون؛ (6) هرگز گمان نکن کساني که در راه خدا کشته شدند مردگانند. آن ها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند».
اين حيات هم اکنون براي شهدا مطرح است و نه در قيامت که هنوز نيامده و شهدا در همان عالم برزخ در عالي‌ترين حيات برزخي به سر مي‌برند. چه اين که دربارة عذاب فرعون در برزخ در قرآن آمده:
«النار يُعرضون عليها غدوّاً و عشيّاً و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون أشدّ العذاب؛ (7) آن ها (فرعون و يارانش) هر صبح و شام در برابر آتش فرار مي‌گيرند و هنگامي که روز قيامت بر پا مي‌گردد، فرمان داده مي‌شود آل فرعون را در شديدترين کيفرها وارد کنيد!».
در اين آيه به صراحت از عذاب فرعون و قوم او در روز و شب سخن گفته است. هم چنين اشاره شده که اين عذاب قبل از وقوع قيامت است و اين چيزي جز عالم برزخ نيست (عالم بعد از دنيا و قبل از قيامت) . نظير اين آيات ، آيات ديگري نيز هست.
ضمناً در روايات نيز فراوان دربارة برزخ بحث شده است. از جمله امير مؤمنان وقتي از جنگ صفين برمي‌گشت ، در مسير راه به قبرستاني برخورد و خطاب به مردگان فرمود:
«اي کساني که در خانه‌هاي وحشتناک و مکان‌هاي خالي و قبرهاي تاريک، ساکنيد؛ اي خانه‌نشينان، اي غريبان، اي تنهايان، اي وحشت‌زدگان، شما در اين راه بر ما پيشي گرفتيد و ما نيز به شما ملحق خواهيم شد. اگر از اخبار دنيا بپرسيد ، به شما مي‌گويم خانه‌هاي‌تان را ديگران ساکن شدند، همسران‌تان به نکاح ديگران درآمدند و اموال‌تان تقسيم شد، اينها خبرهايي است که نزد ما است، نزد شما چه خبر؟».
پس رو به يارانش کرد و فرمود:
«اگر به آن ها اجازه سخن گفتن داده مي‌شد، حتماً به شما خبر مي‌دادند که بهترين زاد و توشه براي اين سفر پرهيزکاري است». (8)
اين کلام حضرت دليل روشن بر وجود برزخ و حيات برزخي است و گرنه حضرت با مردگان زير خاک و بدن‌هاي پوسيده سخن نمي‌گفت.
اما در باره آمدن اموات به عالم دنيا بايد گفت :
آنچه درباره آمدن اموات به ديدار بازماندگان مطرح است، اين است که بر اساس روايات، ارواح مردگان هر چند گاهي به اذن خداوند به ديدار خانواده‌شان مي‌آيند و آن ها را مي‌بينند، اگر سرگرم کارهاي خوب بودند شادمان مي‌شوند . اگر گرفتار کارهاي بد بودند، ناراحت مي‌شوند. اما اينکه در چه ساعتي و يا چه زماني و يا هر چند گاهي مي‌آيند، روايات‌‌ها متفاوت است. در برخي روايات هر هفته ذکر شده و در برخي هر ماه يک بار و در برخي سالي يک بار. (9)
شايد علت اين تفاوت اين باشد که ارواح مردگان به لحاظ سعه وجودي متفاوت‌اند، از اين رو اشراف و احاطه‌شان نيز به اموري نظير آنچه در سؤال آمده متفاوت خواهد بود.
در اين باره در کتاب «معادشناسي» تأليف محمد حسين تهراني با استناد به روايات مسئله، به تفصيل بحث شده است، مطالعه آن کتاب در اين باب سودمند است.

پي‌نوشت‌ها:
1. علامه مجلسي ، بحارالانوار ، ج 6 ، ص218، باب احوال البرزخ و القبر و عذابه، موسسه الوفاء، بيروت، 1404 ق.
2. نقل از ناصر مكارم ، پيام قرآن، ج 5 ، ص 443 ، نشر دار الكتب الاسلاميه، تهران .
3. همان، ج 1، ص 205.
4. امام خميني، چهل حديث، ص 460، نشر مؤسسه آثار امام، 1366ش.
5. مؤمنون (23) آيه 100.
6. آل عمران (3) آيه 169.
7. مؤمن (40) آيه 46.
8. نهج البلاغه، حکمت 130، ص654 ،نشر موسسه امير المومنين ، قم 1380 ش.
9. محمد بن يعقوب كليني ، فروع کافي، ج 1، ص 62 ـ 63. نشر دار الكتب السلاميه، تهران 1388 ق.
پرسش 2:
دومي اينکه اگر مي شود کمي درمورد عالم برزخ توضيح بدهد؟
پاسخ:
@@
هنگامي که روح از بدن جدا مي‏شود، پيش از آن که بار ديگر در قيامت به بدن اصلي باز گردد، در عالمي که ميان اين دو عالم است و برزخ ناميده مي‏شود، قرار خواهد داشت..
قرآن مي‏فرمايد: "تازماني که مرگ يکي از آنان فرا رسد مي‏گويد: "پروردگارا! مرا باز گردان، شايد در آنچه ترک کردم و کوتاهي نمودم، عمل صالحي انجام دهم (به او مي گويند) چنين نيست، اين سخني است که او به زبان مي‏گويد و پشت سر آنان برزخي است تا روزي که برانگيخته مي‏شوند".(1)
آيه فوق به وضوح اشاره به وجود چنين عالمي ميان دنيا و آخرت مي‏کند.
در روايتي از امام صادق(ع)مي‏خوانيم: "من از برزخ درباره شما مي‏ترسم". راوي گفت: برزخ چيست؟ فرمود: "برزخ قبر است از زماني که انسان مي‏ميرد تا روز قيامت"(2)
بنابراين انسان پس از مرگ در عالم برزخ مي‏ماند، منتها چنان كه گفتيم منظور از قبر يا عالم برزخ محل دفن فرد نيست، بلکه عالم ويژه اي است که روح انسان بر اساس اعمال و رفتار خود آن را در وضعيت هاي گوناگون تجربه مي کند .
در نتيجه انسان ها پس از مرگ و قبل از آغاز قيامت و حضور در صحراي محشر و انتقال به بهشت يا جهنم در عالم برزخ مي مانند و عالم ديگري را تجربه نمي کنند ، اما ممکن است براي همين عالم برزخ مراحل و عقبه ها و درجه هايي فرض شود که انسان در طول حيات برزخي آن ها را بگذراند ، در مورد مواقف و حسابگاه هايي که در آن به اعمال او رسيدگي مي شود، روايات بسيار نقل شده که مرحوم شيخ عباس قمي در کتاب "منازل الآخره" به طور کامل به آن ها اشاره نموده است .
انسان در برزخ نوعي تجربه کمرنگ و موقت از حيات اخروي و زندگي پس از قيامت را پشت سر مي گذارد . چه بسا تکاليف و وظايف ديني و اخلاقي و کمالات و ملکات روحي در آن عالم به شکل گردنه هايي در برابر او متجلي گردند که بسته به وضع رفتاري خود در دنيا به آساني يا دشواري از اين مراحل خواهد گذشت يا در آن ها متوقف خواهد ماند .
انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتى که داشته و اعمال نيک و بدى که در دنيا انجام داده، مورد بازپرسى خصوصى قرار مى گيرد . پس از محاسبه اجمالى، طبق نتيجه‌اى که گرفته شد، به يک زندگى شيرين و گوارا يا تلخ و ناگوار محکوم گرديده ، با همان زندگى در انتظار روز رستاخيز عمومى به سر مى برد.
در واقع اگر فرد اهل خوبي و پاکي دل و بندگي خدا بود و گرفتار مشکلات روحي و اخلاقي و رفتاري نبود يا چنين مراحلي را از اساس تجربه نکرده و يا به آساني از آن ها عبور خواهد نمود ، اما اگر از اهل شقاوت و بدي بود ، منزلگاه هاي بسيار و سخت را خواهد ديد .چه بسا عبور از هريک ساليان سال برايش طول کشيده ،رنج هاي بسيار در آن ها متحمل شود و در نتيجه زندگي بد و دردناکي را تجربه نمايد .
حال انسان در زندگى برزخى بسيار شبيه است به حال کسى که براى رسيدگى اعمالى که از وى سر زده، به يک سازمان قضايى احضار شود و مورد بازجويى و بازپرسى قرار گرفته ،به تنظيم و تکميل پرونده‌اش بپردازند، آن گاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد.
روح انسان در برزخ، به صورتى که در دنيا زندگى مى‌کرد، به سر مى‌برد. اگر از نيکان است، از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردار مى شود . اگر از بدان است، در نقمت و عذاب و مصاحبت شياطين و پيشوايان ضلال مى گذراند.(3)

پي نوشت ها:
1. مؤمنون (23)، آيه 99.
2 .ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش ،ج3 ص 242
3. علامه طبا طبايي، سيد محمد حسين، شيعه در اسلام، نشر داردالکتب الاسلاميه تهران 1348 ش. ص 100 ـ 101.

پرسش 3:
و يک سوال درباره ازدواج کمي در مورد عشق بعد از ازدواج توضيح دهيد ؟
پاسخ:

عشق چه قبل از ازدواج چه بعد از ازدواج اگر به معناي وابستگي عاطفي (که نوعي اعتياد رواني مي باشد) باشد صد در صد محكوم است. اما اگر عشق بعد از ازدواج به معناي دلبستگي سالم عاطفي باشد صد درصد مورد تأييد است.
در زمينه فرق بين دو مفهوم وابستگي و دلبستگي در قالب مثال مي توان گفت: فرض کنيد به ميوه‌اي مانند آناناس علاقمند هستيد و به آن «دل بسته‌ايد» حال اگر روزها، ماه‌ها و سال‌ها به هر دليلي از خوردن آن محروم بمانيد، آيا در زندگي عادي و روزمره شما اختلالي ايجاد خواهد شد ، آيا عملکرد روزانه شما رو به کاستي مي‌گذارد؟ مسلّماً نه. شما سال‌ها از موضوع «دل‌بستگي» خود محروم مي‌مانيد ، ولي همه امور زندگي شما بر وفق مراد است.
اين نوع علاقه و تعلق را «دلبستگي» مي‌گويند ،حال اگر به جاي دلبستگي به آناناس به آن «وابسته» بوديد ، يک روز بدون آناناس نمي‌توانستيد سر کنيد. آدم وابسته به آناناس مثل فرد معتادي است که هر از گاهي براي به حد طبيعي رساندن سطح عملکرد خود نيازمند مصرف مواد است، پس وابستگي رواني نوعي اعتياد است. وابستگي رواني به چيزي يا کسي باعث کاهش عملکرد در فرد مي‌گردد و به نوعي فرد را از زندگي روزانه ‌و عادي خود خارج مي‌سازد .
هر زن و مردي بايد بداند كه وابستگي انسان فقط در خور خداوند است و وابستگي روز افزون ما به خداوند امري صد درصد مورد تأييد عقل و شرع مي باشد.
وابستگي ما به خداوند از نوع وابستگي حقيقي است و به هيچ وجه باعث كاهش عملكرد در فرد نمي گردد. همان گونه حضرت علي (عليه السلام) وابسته واقعي به خداوند بود. ولي در عملكرد روزانه اش نه تنها اختلالي ايجاد نمي شد؛ بلكه پركارترين و زحمت كش ترين فرد عصر خود بود.
وابستگي نبايد به هيچ وجه مصداق «كوري عصا كش كور دگر شود» باشد و ما انسان ها نمي توانيم عاشق و وابسته هم نوع خود باشيم چرا كه معشوق ما انسان است و ثبات شناختي هيجاني رفتاري وي بر عكس خداوند همواره متزلزل است. اين عدم استقرار روحي و اطمينان قلبي به ثبات عشق باعث آزار و ترس و تشويش ما نسبت به فقدان احتمالي موضوع عشق مي شود.
پس در مجموع بايد گفت از نظر ما روانشناسان عشق بعد از ازدواج فقط در حد دلبستگي غير كاهنده عملكرد جايز است و به هيچ وجه وابستگي فلج كننده و كاهنده كاركرد مورد تأييد دين و روانشناسي نمي باشد.
پرسش 4:
و يک سوال اينکه چرا ازدواج مي کنيم براي نياز غريزي است يانه ؟
پاسخ:

اگر منظور شما از نياز غريزي صرفاً نياز جنسي است ناگفته پيداست که ارضا مشروع و خداپسندانه غريزه جنسي فقط يکي از اهداف ازدواج است و امور ديگري هم چون ارضا نيازهاي عاطفي، اجتماعي و معنوي... در کنار تداوم و تربيت نسل آينده از جمله اهداف ازدواج مي باشد. در دين اسلام بسيار بر ازدواج و تشکيل زندگي تأکيد شده است و جايگاه معنوي افراد متأهل در نزد خدا بسيار والاتر و بلند مرتبه تر از افراد مجرد و عذب مي باشد. در ادامه توجه شما را به مطلبي کلي در زمينه اهداف و فوائد ازدواج جلب مي نمايم:
ازدواج و تمايل مرد و زن به يک ديگر، واقعيتي دروني است و در پرتو ازدواج، آثار و فوايدي براي آن دو فراهم مي‏شود که اين آثار و فوايد ضرورت ازدواج را ايجاب مي کند که برخي از آن ها عبارتند از:
1- آرامش روح و روان ، در پناه يک ازدواج موفق تحقق مي‏يابد و اين احساس، زمينه رشد جوان را براي دست‏يابي و کسب فضيلت‏هاي انساني، فراهم مي‏آورد، آن گونه که پروردگار مهربان مي‏فرمايد:
«از نشانه‏هاي او اين که از [نوع‏] خودتان، همسراني براي شما آفريد؛ تا بدان‏ها آرام گيريد و ميانتان دوستي و رحمت نهاد. آري، در اين [نعمت‏] براي مردمي که مي‏انديشند، قطعاً نشانه‏هايي است».
نتيجه چنين دوستي و آرامشي، فزوني مروّت و نيکي سيرت است. پيامبر صلي الله عليه‌وآله مي‌فرمايد:
«پسران و دختران مجرد خود را همسر دهيد، تا خداوند، مروتشان را افزون و سيرتشان را نيکو کند».
2- ازدواج وسيله‏اي پاک براي ارضاي تمايلات و پديده‏اي سازنده براي در امان ماندن از ناپاکي ها:
مسائل جنسي و شهواني، يکي از راه‏هاي آسان، براي نفوذ شيطان است که گاهي در پوشش ارتباط دوستانه، بين پسر و دختر، جوان را در ورطه هرزگي و فساد مي‏اندازد ، امّا جوان، در پرتو مهر همسر خود، اين راه نفوذ را مسدود مي‏کند. رسول خدا ضمن توصيه به ازدواج و نهي جوان از ارتباط‌هاي نامشروع، مي‏فرمايد:‏
«هر جواني که در ابتداي جواني‌اش ازدواج کند، با اين ‏کار نيک خود، ناله ابليس را در مي‏آورد ، چنان که او فرياد مي‌کشد: واي بر من! واي بر من! اين جوان، دو سوم دين و آيينش را از گزند من در امان نگه داشت و خود را بيمه کرد».
رسول خدا اين سفارش را فرمود: «پس لازم است در يک سوم باقي مانده ، خويشتندار باشد».
زوج جوان به ‏دليل مصونيت از آلودگي‏ها و انحراف شهواني، جايگاه والايي نزد خداوند دارند ،تا جايي که خوابشان برتر از انسان مجردي است که روزها
روزه دارد و شب‏ها به خاطر عبادت، بيدار مي‏ماند.
پيامبر خدا، عبادت پسر و دختر ازدواج کرده را برتر از نماز فرد مجردي مي‏داند که شب و روز خود را به پرستش سپري مي‏کند. از اين رو، هرگاه يکي از يارانش ازدواج مي‏کرد، پيامبر «کامل شدن دين» او را بشارت مي‏داد و همواره اين توصيه را به جوانان مي‏فرمود: « هرکه دوست دارد خدا را پاک و پاکيزه ملاقات کند، در حالي ‏که زن دارد، خدا را ملاقات کند».
3- بقاي نسل و نوع آدمي و ايجاد نسلي صالح ، از آثار همدمي و پيوند دختر و پسر جوان است ،زيرا رسول خدا مي‏فرمايد: «چه چيزي مؤمن را از انتخاب همسر باز مي‏دارد؟ در پرتو ازدواج، خداوند، فرزندي را به او ببخشد که زمين را با شعار «لا اله الا اللَّه»، سنگين کند».
بيشتر جوانان به دليل واهمه از عدم اداره کامل زندگي، ازدواج را به تأخير انداخته، تا پس از جمع‏آوري و اندوخته کردن مال و اطمينان کامل، گام پيش نهند ، امّا اغلب، دغدغه‏ها روا نيست ، زيرا با حداقل‏ها نيز مي‏توان آغاز کرد ، چون رزق و روزي، در گرو ازدواج است که رسول خدا مي‏فرمايد: «خانواده تشکيل دهيد که آن براي شما روزي‏آور است» در کلام شيرين ديگري مي‏فرمايد: «با زنان ازدواج کنيد که آنان، ثروت و روزي مي‏آورند».
سخنان فوق، اميدآفرين‏ترين جملاتي است که جوان با الهام از آنها دلير گشته ، توان و نيرويش را به تحرک مضاعف وا مي‏دارد ، تا در سايه فضل و لطف الهي، يک زندگي سرشار از صفا و زيبايي را بنيان نهد؛ زيرا « اگر تنگ‌دستند، خداوند آنان را از فضل خويش بي‏نياز خواهد کرد و خدا، گشايش‌گر داناست».
4- تلاش معاش :
ايجاد بستر مناسب و انگيزه ي قوى تر براى تامين معاش و در آمد ، از آثار مثبت ديگر ازدواج است . گرچه نبايد بى حساب و بدون سنجش دست به ازدواج زد . لازم است که شرايط اقتصادى و توانايي هاى مالى هم لحاظ شود ، ولى وعده ي خداوند را نيز نبايد فراموش کرد که قول داده است تنگدستى را به غنا تبديل کند و جايى براى بيم از فقر باقى نگذارد. پس ايجاد روحيه ي توکل و اعتماد به لطف الهى ، بعد مثبت ديگرى از تشکيل خانواده است .
خداوند متعال ، ضمن دستور به ازدواج با دختران و جوانان شايسته و صالح مى فرمايد:
«ان يکونوا فقراء يغنهم الله من فضله و الله واسع عليم ؛ چنانچه تنگدست و فقير باشند ، خداوند آنان را از فضل خويش بى نياز و توانگر مى سازد ، خداوند وسعت بخش و داناست» .
پيامبر فرمود:
«من ترک التزويج مخافه العيله (الفقر) فقد ساء ظنه بالله عزوجل ان الله عزوجل يقول : ان يکونوا فقراء يغنهم الله من فضله ؛ کسى که از بيم فقر و تنگدستى ازدواج نکند ، به خداوند بدگمان شده است ، خدايى که فرمايد: اگر فقير باشند، خدا از فضل خويش ‍آنان را بى نياز و غنى مى سازد».
در حديث رسول خدا توصيه شده که ازدواج کنيد، زيرا که براى شما روزى آور است:
«اتخذوا الاهل فانه ارزق لکم» .
5- احساس مسئوليت :
کسى که ازدواج نکرده است، خود را آزاد حس مى کند و مسؤوليت نمى شناسد ؛ در نتيجه ، استعدادها و خلاقيت هاى انسانى او هم بروز نمى کند. اما با ازدواج، بار اداره ي زندگى را بر دوش مى کشد. اين تعهد و احساس مسئوليت ، سازنده است . هر نوع مسئوليت پذيرى ، انسان را به تلاش و آشکار ساختن استعداد و توانايى خويش وا مى دارد.
6- برنامه ريزى :
از سوى ديگر، حسابگرى ، نظم ، و به تعبير روايات، تقدير معيشت لازمه به دوش کشيدن تعهد اداره يک زندگى مشترک و تامين همسر و فرزندان و تربيت شايسته اولاد است .
از آنجا که تربيت نسلى با ايمان ، مؤدب ، سالم و موفق، براى خود انسان نيز مايه ي آبرو و حيثيت اجتماعى است، اين رسالت سنگين نيز به نوع ديگرى توانايي هاى شخص را به مرحله ي ظهور و بروز مى رساند.
7- حق شناسى :
ازدواج ، سبب مى شود که حقوق متقابل ميان دو انسان پديد آيد. اين سازنده است. ارتباط هاى خانوادگى و پيوندهاى فاميلى ، دامنه اين حقوق و وظايف اخلاقى و اجتماعى را گسترده تر مى سازد و سامان بخش روابط انسانى مى گردد.
کمک به ازدواج جوانان و تشکيل خانواده ، کمک به ساخته شدن انسان هاى مسئوليت پذير ، مدير و صالح است و يکى از راه هاى عمده و موفق مبارزه با گناه در جامعه ، تسهيل ازدواج است .
اين، هم تکليف والدين و افراد خير و توانمند را سنگين مى سازد ، هم روشنگر راهى براى آنانى است که در انديشه صلاح و سلامت قشر جوان جامعه اند، هم وظيفه خود جوانان را در اين زمينه روشن مى کند. با تقويت و ترويج و تسهيل اين سنت نبوى ، بهتر مى توان با منکرات مقابله کرد و سدى در برابر هجوم فساد فرهنگى بيگانه پديد آورد.
8- تغذيه نياز عاطفي :
نيازي در وجود انسان هست که جايگزيني ديگر براي پاسخ دادن به آن نياز جز ازدواج وجود ندارد و آن نياز ، نياز عاطفي است .
انسان را از اين رو نام انسان نهاده اند که نياز به انس دارد و ريشه لغوي انسان از انس گرفته شده است . انسان با همنشيني با ديگران آرام تر مي شود، هر چند که انس حقيقي در انس با محبوب ازلي و ابدي است .
نياز عاطفي ، نيازي است که انسان پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکي و نوجواني ، وجود آن را ملموس تر احساس مي کند . تفاوتي نمي کند که انسان تا قبل از جواني در فضاي محبت آميزي بزرگ شده باشد يا خير . هر چقدر انسان والدين مهربان و دلسوزي داشته باشد و هر چقدر برادران و خواهران مهربان و هر چقدر دوستان خونگرم و صميمي داشته باشد ، باز احساس مي کند هنوز تشنه ي يک نفر ديگر است ، تشنه محبت ورزيدن و مورد محبت قرار گرفتن .
نياز عاطفي نيازي است که حتي انسان وقتي ميان انسان هاي مهربان هم قرار دارد، وجود آن را حس مي کند . احساس مي کند يکي ديگر بايد باشد تا با او راحت تر حرف هاي دلش را بزند.محبتش را عرضه کند . اين عطش و نياز را نسبت به جنس مخالف مي بيند و در اين ميان ، هيچ چيزي نمي تواند به اين نياز حقيقي و مهم ، به گوارايي ازدواج ، پاسخ دهد. به واسطه وجود اين نياز است که وقتي انسان در کنار همسر قرار مي گيرد، به انس و آرامش مي رسد . اين آرامش نه يک امر مجازي و قرار دادي است ، بلکه امري حقيقي و فطري است که بر حسب خلقت ما طرح ريزي شده است .
«و من اياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه انّ في ذلک لايات لقّوم يتّفکّرون ( روم / 21 )؛ از نشانه هاي او اين است که براي شما از جنس خودتان جفتي آفريد تا در کنار او آرامش يابيد . ميان شما مودت و رحمت قرار داد و در اين کار نشانه هايي است براي کساني که تفکر مي کنند» .
همسر ، کسي است که وجود ما را از تک بودن و تنها بودن ، به يک وجود مجموعه دار و کامل تر تبديل مي کند. به واسطه همين تکميل و ارضا شدن چند بعدي است که وجود ما آرام تر و تسکين يافته تر مي شود .
تحقيقات علمي نيز نشان داده است که متأهلين از لحاظ روحي و رواني داراي ضريب سلامتي بالاتري از افراد مجرد مي باشند. ميزان مفاسد و جنايت ها و همچنين خودکشي ها در ميان مجرد ها بيشتر از متأهلين است . تأهل وجود رواني انسان را سالم تر و آرام تر مي کند و جلوي خيلي از مفاسد ـ که ناشي از ناآرامي و اضطراب روحي و رواني است ـ را مي گيرد .
9- بزرگ شدن روح :
يکي از مهم ترين نتايجي که در اثر ازدواج حاصل مي شود ،بيرون رفتن فرد از مدار فرديت و شکسته شدن نسبي، اما قابل توجه حصار نفسانيت انسان است .
ازدواج توأم با توجه به يک فرد ديگر ـ که تا به حال غريبه بوده و يا حکم نامحرم داشته است ـ مي باشد.اين امري است مهم ، چرا که تا به حال جوان ما جز وجود خود و آمال و آرزوهاي خود فکري ديگر نداشته است ، اما به واسطه ي ازدواج ، يک نفر ديگر نيز در مدار برنامه ريزي و توجه او قرار مي گيرد . حاضر است از وجود خود و داشته هاي خود به ديگري نيز عطا کند . به واسطه ي محبت و دوستي که ايجاد مي شود (( من )) وجودي فرد گسترش يافته و از مدار صرف خودبيني خارج مي گردد و تلاش براي آسودگي ، رفاه و آسايش يک نفر ديگر حکايت از بزرگ شدن روح فرد مي کند ، چرا که وي ، يک نفر ديگر را تحت لطف قرار مي دهد و به واسطه ي وي يک نفر ديگر زندگي راحت تري را تجربه مي کند.
10- تمرين محبّت کردن :
در ازدواج يک اتفاق مهم ديگر مي افتد و يا بايستي بيفتد و آن صميميت و دوستي بين دو نفر است. اين يکي از اهداف مهم دين اسلام است که افراد با هم دوست و صميمي شوند .
خداوند در ازدواج يک ارتباط محبت آميز را با قرار دادن مودت و رحمت بين زوجين قرار داده است ، بنابرين ازدواج يکي از بهترين زمينه ها براي تمرين محبت کردن ـ آن هم يک محبت حلال ، و مهم تر از همه واقعي ـ را فراهم مي کند. تمرين محبت کردن ها کم کم انسان و روحش را بزرگ تر و رئوف تر مي کند.
موفق باشيد.