سلام.
من مدتی است دچار یک تشویش فکری شده ام و فکر میکنم اعتمادبه نفس یعنی غرور.
این در حالی است که اگر به خودم اعتماد به نفس بدهم در همه ی امور موفق خواهم شد.
ووقتی به خود اعتماد به نفس می دهم یک احساسی به من میگوید که این غرور است و باعث فرو پاشی اعتماد به نفسم میشود.
لطفا برای حل این مشکل راهی به من نشان دهید

پاسخ:
@@@@پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
ممکن است نگرانی تان موردی نداشته و احساسی که دارید، ناشی از وسواس باشد . در واقع ممکن است حالت شما طبیعی باشد، و اعتماد به نفس دارید.ممکن است واقعاً ‌ حالت غرور در شما وجود داشته باشد و واقعاً‌ دچار آفت غرور و خود بینی باشید.
برای روشن شدن مرز میان اعتماد به نفس و غرور، ابتدا باید تعریفی از این دو مقوله داشته باشیم.
اعتماد به نفس یعنی خود را باور داشتن؛ باور به توانایی و قابلیت خود در عمل. معنای رایج آن، خوداتکایی در برابر اتکا به دیگران و خودباوری در برابر دیگران است.
اما غرور در لغت به معنای فریفتن و به خود بالیدن است.(1)
در اصطلاح عبارت است از:« دلخوش بودن به چيزى كه موافق هواى نفس و تمايل طبع انسانى است . ناشى از اشتباه انسان يا فريب شيطان است ». (2)
منشأ این گونه گرایش، جهالت یا وسوسه‏های شیطانی است. بنابراین کسی که براساس اوهام، دچار غرور شده است، ارزیابی صحیحی از خود و کار خویش ندارد. با توجه به تعاریف مذکور، به نظر می‏رسد که اعتماد به نفس و غرور، دو مقوله متفاوت و جدا از هم می‏باشند. چه بسا ممکن است فردی مغرور باشد، ولی اصلاً اعتماد به نفس نداشته باشد. برعکس ممکن است کسی اعتماد به نفس داشته باشد، ولی مغرور نباشد.
امام خمینی برای تشخیص غرور می فرماید:
اگر فردی که اعتماد به نفس دارد، توانایی‏های خود را فضل و رحمتی از جانب خدا بداند و عامل اساسی آن را به خدا نسبت دهد، هوای نفسی باقی نمی‏ماند تا دچار غرور شود. اما اگر برعکس باشد ،یعنی در توانمندی اش توجهی به خدا و عنایت او ندارد ، غرور است.(3)
کسی که اعتماد به نفس حقیقی دارد، پس از شناخت صحیح از خود، به پرورش قوه‏ها و استعدادهایش می‏پردازد، در حالی که مغرور، زیر پایش خالی است، یعنی جهل مرکب و در واقع تصور غلط از توانایی‏های خود دارد، پس هرگز قوه‏هایش به فعلیت نمی‏رسد. کسی که اعتماد به نفس دارد، مشکلات و سختی‏ها را درک می‏کند . به حل آن‏ها می‏پردازد . برخورد منطقی با مشکلات دارد، در حالی که مغرور، به دلیل سهل انگاشتن دشواری‏ها و تکیه بر انرژی خیالی خود، آسیب‏پذیر و حساس و شکننده است. مغرور، از نارسایی‏های وجود خود بی اطلاع است، از این رو هیچ گاه درصدد جبران نارسایی‏ها و بهبود نقایص خود برنمی‏آید، اما شخصی که اعتماد به نفس دارد، از نقاط ضعف خود آگاه است و جهت رفع آن تلاش می‏کند.
اگر کسی به بیماری خودبینی دچار شد، برای درمان آن باید با ریشه غرور و خودبینی( که عدم شناخت صحیح و کافی از خداوند و نیز عدم شناخت انسان از خویش است) مبارزه کند. اگر به این نکته توجه شود که انسان موجود ممکن و ضعیفی است که از خودش چیزی ندارد و از طرف دیگر اگر عظمت پروردگار عالم و این که هر چه هست، از اوست روشن شود، دیگر جایی برای غرور و عجب باقی نمی ماند ؛ چون می فهمد که اگر علمی و دانشی دارد، از اوست . ابزار درک و فهم آن علم را خدا داده است . اگر قدرتی دارد، از اوست . اگر عبادت و نیایشی می کند، آن هم به توفیق اوست و ... اگر بداند که خداوند با اندک اشاره ای می تواند همه سرمایه ها و قدرت ها را از انسان سلب کند و بگیرد ،همیشه خودش را بدهکار او می بیند . عجب و غرور را از وجود خویش دور می کند .
اگر توجه به خدا داشته باشد ، می فهمد هم چنان که وجود انسان از خدا است ، امکانات را هم او به انسان عطا کرده است . می تواند با اندک اشاره ای این نعمت ها را بگیرد :
اگر نازی کند یک دم فرو ریزند قالب ها
انسانی که از خود هیچ ندارد، غرورش برای چیست ؟! در بین علما افرادی بوده اند که بعد از مدت ها رنج و زحمت در راه علم با بیماری مختصر همه آنچه را درطول سال ها یاد گرفته بودند، فراموش کردند، به طوری که اسم خود و فرزندان را هم از یاد برده اند . این بهترین شاهد است بر این که هیچ گاه عجب و غرور سراغ انسان نیاید، زیرا علمی که با بیماری مختصر به چنین سرنوشتی دچار شود، نباید موجب غرور شود .تا انسان اعتراف به جهل خود نکند، هرگز از مَرکب غرور و تکبر و خودخواهی پایین نخواهد آمد. این مرکب ممکن است مرکب علم یا معنویت یا عرفان یا سلطنت و مقام باشد. مثال عامیانه اما پر معنایی وجود دارد که درخت هر چه ثمرش بیش تر باشد، سر به پایین خواهد آورد. جمله‏ای معروف از ابن سینا، فیلسوف بزرگ است که: "بعد از این همه دانستن و داشتن علم، به جایی رسیده‏ام که فهمیدم هیچ نمی‏دانم".
اعتراف او به جهل، وی را جاهل نمی‏کند، بلکه به علم نور ازلی مربوط شده که می‏فهمد هر چه می‏دانسته، در مقابل علم الهی و معلومات ازلی هیچ است.
البته رسیدن به این مرحله از معرفت، کار ساده ای نیست و مجاهده با نفس لازم دارد . دقت در آیات قرآن ، سرنوشت مغروران ، ( چون شیطان ، قارون ، فرعون ها و ...) و نیز دقت در روایات و تاریخ اسلام ، کمک خوبی برای شناخت راه درست و مبارزه با این صفت رذیله است .
موفق باشید
پی نوشت‏ ها:
1. محمد معین، فرهنگ فارسی، ج‏2، ص 2406. امیر کبیر، تهران،1360ش.
2. مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج2، ص155، انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام،قم.
3.امام خمینی، چهل حدیث، ص227، موسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، قم، 1378ش.