سلام
قضیه قضا و قدر به چه شکل است ؟
وقتی می گوییم حتی پیامبر از ظلمی که قرار بود در حق امام حسین(ع)صورت بگیرد خبر داشت پس در اینجا قدرت اختیار و انتخاب یزید و یزیدیان چه می شود؟
و نیز موضوع قسمت چگونه است ؟ آیا واقعا موضوع قسمت درست است؟

پرسش 1:
قضا و قدر شرح
قضيه قضا و قدر به چه شکل است؟ وقتي مي گوييم حتي پيامبر از ظلمي که قرار بود در حق امام حسين(ع)صورت بگيرد خبر داشت .پس در اينجا قدرت اختيار و انتخاب يزيد و يزيديان چه مي شود؟

پاسخ:

@@@@ پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در ديدگاه تفکر شيعي هر فردي در طول زندگي مستقل از اراده الهي و خواست و مشيت او به اعمال و افعال گوناگون دست نمي زند، بلکه طبق تقديرات الهي و اراده خداوند زندگي مي کند ، در واقع هر انساني در طول زندگي در علم الهي داراي نقشي خاص خواهد بود؛ حال يکي نقش مثبت و ديگري نقش منفي، ولي ايفاي اين نقش‌ها بدون اختيار و اراده خود فرد يا متضاد با آن نيست، بلکه علم خدا و تقدير الهي آن است که هر کسي با انتخاب و اختيار خود اين نقش را ايفا کند، بنابر اين ابتدا بايد معناي قضا و قدر الهي روشن شود تا پاسخ سؤال روشن گردد.
تقدير و قضا و قدر الهي يعني مشيت خدا بر اين تعلق گرفته که هر موجود ممکني طبق محاسبه دقيق از راه علل و اسباب خود به وجود بيايد. مختار بودن انساني جزء قضا و قدر الهي است، بدين معني که خداوند خواسته انسان کارهاي ارادي را با اختيار خود انجام دهد. پس درست است که بر خلاف تقدير الهي نمي شود کاري انجام داد. ليکن آزاد و مختار بودن انسان تقدير الهي است، يعني انسان نمي تواند مجبور باشد چون خدا خواسته که مختار باشد. خداوند سرانجام کار هر انساني را از ازل مي داند، و آگاه است که هر کس با استفاده از اختيار و آزاديش چه کاري را انجام مي دهد.
عنصر آزادي، اراده و اختيار نيز جزء معلوم خداوند بوده، مي‌دانسته که بندگان با صفت اختيار و با ارادة خويش چه عملي را انجام مي دهند. بنا بر اين يزيد و شمر و افرادي مانند آن ها جنايت خود را با اختيار خويش انجام دادند و مي توانستند از کارشان منصرف شوند.
هر انساني فطرتاً و به حکم وجدان خود کاملاً درک مي کند که در کارهاي خود از آزادي برخوردار است. قرآن کريم در تأييد داوري فطرت و حکم خود تصريحاً و تلويحاً آزادي انسان را زير بناي تشريع دانسته و سرنوشت او را در دست خود مي‌داند: "و ان ليس للانسان إلا ما سعي؛ بر آدمي جز نتيجه تلاشش چيزي نيست".(1)
نيز مي فرمايد: "کل نفس بما کسبت رهينه؛ هر انساني در گرو کار خود مي باشد".(2)
چه پيامي رساتر از اين که مي گويد: "هر کس کار نيکي انجام دهد، به سود خود انجام داده و هر کس کار بد انجام داده است ، بر زيان او مي باشد و خداي تو بر بندگان ستم نمي کند".(3)
اعزام پيامبران و تشريع قوانين و کوشش هاي تربيتي و تأسيس اين همه دانشکده هاي علوم انساني و برنامه هاي پرورشي، بر اصل آزادي انسان استوار است. اگر اين اصل متزلزل گردد، براي هيچ کدام معني صحيحي نخواهد بود، و بايد تمام کوشش هاي دانشمندان علوم تربيتي را تلاشي بي ثمر دانست. از نظر منطق قرآن، بشر مختار و آزاد
آفريده شده، يعني به او عقل و فکر و اراده داده شده است.
بشر در کارهاي خود مانند يک سنگ نيست که او را از بالا به پايين رها کرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبة زمين به طرف زمين سقوط کند. نيز مانند گياه نيست که تنها يک راه محدود در جلو او باشد، و همين که در اوضاع معيّنِ رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي مي کند. نيز مانند حيوان نيست که به حکم غريزه کارهايي را انجام دهد. بشر هميشه خود را در چهار راه هايي مي بيند و هيچ گونه اجباري ندارد که فقط يکي از آن‌ها را انتخاب کند. انتخاب يکي از آن‌ها به نظر و فکر و ارادة شخصي او مربوط است؛ يعني طرز فکر و انتخاب او است که يک راه را معيّن مي کند.(4)
عمر سعد با علم به حقانيت امام حسين(ع) حتي يک شب براي فکر در عواقب کار مهلت مي خواهد، ولي سرانجام با کمال آزادي راه شقاوت را بر مي­گزيند. "حر رياحي" با اين که ابتدا در صف دشمنان امام (ع) بود، با حُسن اختيار خود شهادت در رکاب امام را انتخاب کرد و به خيل سعادتمندان پيوست.
قرآن مي فرمايد: "ما راه را به انسان ارائه نموديم، او سپاسگزار است يا ناسپاس".(5)
علم خداوند يا رسول خدا از چگونگي به کارگيري اختيار توسط انسان ها در آينده به معني تاثيرگذاري در انتخاب ها و اعمال آن ها نيست. همانند معلمي که با توجه به شناختي که از دانش آموزانش دارد، مي داند که کدام يک در امتحان موفق و کدام يک ناموفق خواهد بود ؛ مسلما علم معلم به نتيجه اي که در امتحان رقم خواهد خورد ،به معني تعيين نتيجه و صوري بودن امتحان و مانند آن نيست و دانش آموز مردود نمي تواند معلم خود را در رقم خوردن اين نتيجه مقصر دانسته ،خود را مجبور به مردود شدن تلقي نمايد .
آگاهي پيشين همانند آگاهي قبلي پزشکي است که به طور قطع مي‏داند فلان بيمار در آينده دچار فلان بيماري خواهد شد . يا با توجه به وضع فعلي اش روند بهبودي يا پيشرفت بيماري اش به کجا منتهي مي گردد. روشن است كه دانستن اين مسايل از طرف پزشک تأثيري در به وجود آمدن يا نيامدن بيماري و روند خاص پيشرفت يا درمان آن ندارد و بيمار نمي تواند پزشك را مقصر بداند كه از ابتدا مي دانستي كه من بهبود خواهم يافت يا خير و... .
امام حسين عليه السلام هم با توجه به اراده و اختيار خود و از روي علم و آگاهي و تشخيص و احساس تکليف ،قدم در اين مسير نهاد .قاتلان آن بزرگوار هم بر همين اساس در برابر ايشان قرار گرفتند. در نتيجه آنچه در پايان رقم خورد ، با همه نتايج و آثار و تبعاتي که در طول تاريخ به جاي گذاشت ، چيزي جز تجلي انجام مختارانه و آگاهانه اعمالي خاص از سوي برخي انسان ها نبود .
البته از آن جا که خداوند نسبت به همه اعمال آينده بندگان علم دارد و اولياي خود را نيز در مواردي از اين حقايق مطلع مي گرداند، مانعي وجود ندارد که رسول خدا از داستان عاشورا و جنايتي که قاتلان امام حسين در آينده انجام مي دهند، مطلع بوده، از آن خبر دهد ؛ اما اين مسايل به هيچ وجه به معني سلب اختيار از اين افراد نبوده و نيست ، چون همان گونه که بيان شد ، اين آگاهي بر عملي است که از روي انتخاب و اختيار از آن ها سر مي زند ؛ پس نه تنها منافات با اختيار آنان ندارد ، بلکه نوعي تأييد براي اختيار است.

پي‌نوشت‌ها:
1. نجم (53) آيه‌.
2. مدثر (74) آيه .
3. فصلت (41) آيه 46.
4. مرتضي مطهري، مجموعه آثار (انسان و سرنوشت)، انتشارات صدرا، تهران ، 1374 ش ، ج 1، ص 385.
5. دهر (76) آيه‌.

پرسش 2:
موضوع قسمت چگونه است ؟ آيا واقعا موضوع قسمت درست است؟
پاسخ:
@@@@
در مورد قسمت يا سرنوشت، دو تفسير وجود دارد:
تفسير نخست مى گويد: سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعيين شده، بنا بر اين هر کس با سرنوشت معيّنى از مادر متولد مى شود که قابل دگرگونى نيست.هر انسانى نصيب و قسمتى دارد که ناچار بايد به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد، ‌و کوشش‌ها براى تغيير سرنوشت بيهوده است. بنابراين تفسير،‌بديهى است که انسان موجودى مجبور و بى اختيار است.
بررسى منابع اسلامى نشان مى دهد اين تفسير مورد تأييد اسلام نيست و قبول و پذيرش آن، تمام مفاهيم مسلّم اسلامى از قبيل:‌تکليف، جهاد، سعى و کوشش و استقامت و غيره را به هم مى ريزد.
استاد مطهرى مى گويد: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهي،‌انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نيرو و اراده و اختيار بشر است، چنين قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد».(1)
اما در تفسير دوم از سرنوشت، در عين حال که دست تقدير الهي در زندگي انسان و قضا و قدر الهي را مردود نمي داند، نقش انسان را در تعيين سرنوشت زندگي او مي‌پذيرد. در اين تفسير، نقش انسان نه تنها مغاير با سرنوشت نيست، بلکه جزئي از همان سرنوشت است. به عبارت ديگر در سرنوشت و تقدير انسان چنين است که او سرنوشت خود را تعيين نمايد. در واقع اختيار داشتن انسان جزئي از تقديرات الهي است.
پس «قسمت » به معاني مختلفي به کار برده مي شود که اعتقاد به برخي از آن ها، موجه است و به برخي ديگر ناموجه وبي دليل. قسمت به اين معنا که : «يک رويداد، معلول يک سري عوامل است که با تحقق آن عوامل، قطعاً آن رويداد به وقوع خواهد پيوست » کاملاً منطقي و صحيح است ؛ مثلاً اگر کسي هر روز ورزش کند، عضلاتش قوي خواهد شد و يا اگر در عبور از خيابان دقت نکند، تصادف رخ خواهد داد.
کاربرد معنايي ديگر براي قسمت، آن است که : «نقش فرد در حوادث کاملاً ناديده گرفته شده ، همه چيز به مقدرات واگذار گردد». اين برداشت از قسمت برداشتي نادرست و توجيه خوبي براي اهمال و ناتواني ها است و با آموزه هاي ديني در تضاد است.
بنا بر اين مي توان گفت: معناى صحيحى که براى قسمت و مصلحت وجود دارد، قضا و قدر الهى است كه بر اين اساس اراده انسان به روشني در سرنوشت او مؤثر است. البته اراده انسان تنها عامل تعيين‏کننده رخدادهاى زندگى او نيست. چه بسا انسان اراده کارى را دارد ولى موانع بسيارى براى او پديد مى‏آيد يا اراده چيزى را ندارد. اما آن امر براى او به راحتى محقق مى‏شود. نکته‏اش اين است که علل مؤثر در عالم طبيعت دو دسته است:
1- علل مادى،
2- علل معنوى.
يکى از عوامل مؤثر در سرنوشت انسان علل معنوى است که اعمال انسان نيز جزو اين علل است؛ يعنى، اعمال انسان در سرنوشت انسان مؤثر است مثلاً رنجاندن خاطر مؤمن يا ملامت و تحقير و يا تمسخر او آثار بسيار سوئى در زندگى آن شخص دارد.
در بين عوام رايج شده که در بسيارى از وقايع زندگى تعبير مى‏کنند که «قسمتش چنين بود» و از اين تعبير معمولاً معناى جبر برداشت مى‏شود، در حالى که «قسمت» به معناى «جبر» و سرنوشت حتمى گريزناپذير پذيرفتنى نيست ؛ از اين رو تنها معناى مقبولى که براى «قسمت» وجود دارد، قضا و قدر است که شرحش گذشت و با اراده و اختيار انسان منافاتى ندارد.
البته ما معتقديم كه حوادث و وقايع ريزو درشت زندگي هر فرد توسط خداوند از قبل تقدير مي شود و اين امور در دو لوح به نام «لوح محو و اثبات» و «لوح محفوظ» ثبت و ضبط است اما اين به معناي غير قابل تغيير و تبديل بودن اين امور نيست .
مرحوم علامه مجلسي در مورد اين دو لوح مي‏فرمايند:
"آيات و اخبار دلالت دارند که همه حوادث و وقايع عالم در دو لوح ثبت است:
يکي لوح محفوظ، که هيچ گونه تغيير در آن راه ندارد و مطابق علم خداوند است.
ديگري لوح محو و اثبات، که در آن چيزي ثبت مي گردد و سپس به جهت مصالح بسياري که بر خردمندان پنهان نيست، چيز ديگري بر خلاف آن به ثبت رسد؛ مثلاً در آن نوشته شود: عمر فلاني پنجاه سال است؛ بدين معنا که مقتضاي حکمت پروردگار آن است که اگر کاري انجام ندهد که موجب کوتاهي يا طولاني شدن عمر او شود، پنجاه سال عمر مي‏کند". (2) اين همان اجل معلّق است که توضيح داده شد.
ثبت حوادث و وقايع زندگي انسان در لوح محفوظ، به معناي رقم خوردن همه چيز از قبل نيست؛ چنان که تغيير آن به معناي نادرست و غلط بودن آن نيست؛ بلکه خداوند از آن جا که نسبت به همه امور علم قبلي دارد، مي داند که بر اساس ضوابط و ساختار علّي و معلولي عالم و بر اساس اختيارات فردي، چه نتيجه اي براي هر فرد رقم مي خورد و هر کس چه سرنوشتي را براي خود ترسيم مي نمايد. در نتيجه، اگر قرار بر حصول تغييري در اين امر باشد، باز به دست خود فرد خواهد بود.

پي نوشت‏ها:
1. شهيد مطهري ، مجموعة‌آثار، انتشارات صدرا ، تهران 1374 ش ، ج1، ص 384.
2. مجلسي، بحارالأنوار، موسسه الوفاء، بيروت،1404ه،ق، ج 4 ص 130.