پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
در کتاب‌هایتاریخی آمده که مسلمانان به مرور زمان، از مکه به مدینه می‌رفتند، ابوبکرنیز تصمیم گرفت که به مدینه هجرت کند پیامبر (ص) به وی فرمود: صبر کن. شاید من هم مامور به خروج از مکه شوم، ابوبکرگفت: امید داری که به شما هم ( از سوی خدا) اجازه هجرت داده شود؟ پیامبر فرمود: بلی،
عایشه نقل می‌کند: در ظهر یکی از روزها، پیامبر به خانه ما آمد. در خانه ما جز من و پدرم ابوبکر و خواهرم اسماء کس دیگری نبود، پیامبر فرمود: افرادی که در خانه هستند بیرون بفرست، ابوبکر گفت: این دو، دختران من هستند و جاسوسی در این جا نیست ، پیامبر فرمود: به من اجازه داده شد که به مدینه هجرت نمایم، ابوبکر تقاضا کرد که همراه پیامبر باشد، حضرت هم پذیرفت و پیامبر و ابوبکر از خانه ابوبکر، خارج شدند و رهسبار غار ثور شدند (1) .
در کامل ابن اثیر، نیز مشابه همین روایت از عایشه نقل می‌کند و می افزاید که پیامبر و ابوبکر، از پنجره‌ای که پشت خانه ابوبکر بود ،خارج شدند
همچنین نوشته اند که ابوبکر به فرزندش عبد الله گفت: برای ما طعامی اماده کن وچون شب فرا رسید ، ان را برای ما در غار بیاور و عبدالله در مدتی که ان دو در غار بودند به انان سرکشی میکرد (2)
ابن اثير مى‏نويسد: فرزند ابى بكر، شب‏ها تصميمات قريش را براى رسول خدا و پدرش نقل مى‏كرد. چوپان وى شب‏ها، مسير گوسفندان را طورى قرار مى‏داد كه از نزديكى غار عبور كنند تا پيامبر و مصاحب وى از شير آن‏ها استفاده كنند و هنگام مراجعت عبد اللّه جلوى گوسفندان راه مى‏رفت تا اثر پايش از بين برود. (3) ونسبت به وضع عبد الله واینکه جزوه چه گروهی بوده اطلاع دقیقی یافت نشد .
پی‌نوشت ها:
1.تاریخ طبری، ج 2، ص 101- 102.. تاريخ طبري، ج 2، ص 128؛ محمد بن جرير طبري ، قاهره ، مطبعه الاستقامه ،1358 ، تحقيق گروهي از علما .
2..الکامل في التاريخ ، ج 2، ص 103 ، ابن اثير، بيروت، دار صادر ، 1385 ق .
3 . فروغ ولایت ،ج 1 ،ص 431 ، جعفر سبحانی ، قم ،انتشارات صحیفه ،1368 ه ش