با سلام .
من از دانشگاه آزاد قاین ( خراسان جنوبی ) مزاحمتون می شم .
اینجا یه برنامه ای ریخته شده که قراره سئوالات بچه ها رو بگیریم و جوابهاشون رو براشون بدیم .
مراجع دوستان متاسفانه مشخص نیست .
1- چرا رقص حرام است ؟
2- با توجه به اینکه شیطان به دلیل سجده نکردن به آدم از بهشت رانده شد ، چطور می تواند حضرت آدم را بوسیله فریب در داخل بهشت باعث رانده شدن حضرت آدم شده باشد ؟
3- چرا تو قرآن و نهج البلاغه زن موجود کم عقل است و با خانم ها مشورت نکنید و در صورتی که خیلی از سیاستمداران خانم بوده و بهتر از خیلی آقاین از عهده کار بر می آیند ؟
4- چرا همش به جامعه تلقین می کنند که زن موجودی بی فکر است اگر واقعا چنین است اثبات کنید . در صورتی که این صحت ندارد . همانطور که در واقعیت پیداست که بسیاری از زنان نسبت به مردان تصمیم گیری می کنند .
5- چرا مراجع برداشت متفاوت در مورد موارد گوناگون دارند ؟
6- اگر صحبت کردن با نامحرم گناه دارد ، پس چرا بعضی از روسای ادارات و کارکنان و ... زن هستند و مردان زیادی نیز باید با آنها ارتباط داشته باشند ؟
7- با توجه به کتاب 40 حدیث به حرمت موسیقی ، انواع آلات موسیقی چه نواختن و چه یادگیری و چه گوش دادن گناه کبیره بوده و مجازات هایی در روز قیامت برای آن تعیین شده است ، پس باید تلویزیون را خاموش کرده و اصلا هیچ موسیقی ساده را گوش ندهیم . تکلیف چیست ؟

پرسش 1:
چرا رقص حرام است ؟

پاسخ:
@@@@ پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در ابتدا از تصميم و برنامه شما نسبت به جمع آوري سؤالات و شبهات دوستان خود و يافتن پاسخ سؤالات شان تقدير و تشکر مي نمائيم . آرزومنديم در انجام اين عمل نيکو و قابل تقدير، مورد لطف خداوند قرار گيريد.
در مورد حرمت رقص، کيفيت و محدوده آن در بين مراجع نظرات متفاوتي وجود دارد که در انتها به آن اشاره مي شود لکن در اصل حرمت آن همه اتفاق نظر دارند.
اما در مورد علت حرمت رقص به چند نکته توجه فرمائيد:
1.احکام اسلام مطابق مصالح و مفاسد واقعي است . اگر خداوند چيزي را حرام نموده ، به جهت وجود مفاسدي است که در انجام آن عمل براي مکلف وجود دارد.
2.خداوند متعال براي سوق انسان به سمت مسير سعادت و رشد در او علاقه ها و اميالي را به صورت غريزي قرار داد تا انسان ها خود به سمت آنچه نياز دارند و براي طي مسير رشد و کمال بايد به آن برسند ، حرکت کنند.
3.براي جلوگيري از افراط و تفريط در پيروي از اين اميال و براي بهره مندي کامل و صحيح انسان از اين اميال خداوند حد تعادلي را براي آن تعيين نمود، لکن چون سعادت انسان در گرو انتخاب اختياري اين مسير تعادل بود، خداوند در غالب دستورات عقلي و ديني، انسان را به رعايت اين حد تعادل توصيه نمود ،به گونه اي که رعايت دستورات الهي انسان را در مرز تعادل در مسير سعادت و کمال حفظ خواهد نمود.
4. يکي از قوي ترين اين اميال در انسان شهوت جنسي بوده و پيروي درست از آن ضامن حفظ نظام بشري بوده لکن در زياده روي در پرداختن به شهوت آثار بد و مخربي وجود دارد که گاه اصل هدف خلقت انسان را تهديد مي نمايد . شديدترين و اکيدترين دستورات الهي در زمينه کنترل اين ميل قوي در انسان مي باشد .در نگاه ديني هر گونه تحريک و به هيجان واداشتن اين ميل در انسان جز از طريق همسر مشروع انسان نهي شده است .
5. رقص نيز يکي از همين عوامل تحريک شهوت جنسي انسان مي باشد . در نگاه ديني ممنوع بوده و البته چون هدف جلوگيري از گناه است ، برخي از مراجع رقص زن براي همسر خود را که متضمن گناهي نيست ، جائز مي دانند.
6.اگر چه هستند کساني که به دلائل مختلف با رقصيدن تحريک شهواني نمي شوند اما چون همين کار آن ها مي تواند باعث تحريک جنسي ديگران و زمينه آلوده شدن شان را به گناه ولو در آينده فراهم نمايد، به منزله تشکيل مجلس گناه محسوب مي شود . باز هم در انجام آن مفسده وجود دارد. حتي حضور در چنين مجموعه اي هم مي تواند حرام محسوب شود .
7. اگر هم شرايط به گونه اي باشد که نه خود تحريک شود و نه ديگري را به مفسده بيندازد،در شان مؤمن نيست که حرکات و اعمال و رفتاري را انجام دهد که نوعا از انسان هاي شهوتران و يا بي قيد و بند صادر مي شود و انجام آن انسان را به تدريج از ياد خدا و دور مي کند.
8. در عين حال نظرات مراجع معظم معاصر را مختصرا براي تان ذکر مي نمائيم:

-حضرت آيه الله مکارم شيرازي مي فرمايد : رقص زن جز براى همسر خود جايز نيست. ( 1 )
-حضرت آيت الله خامنه اي: رقص بخودي خود حرام نيست. ولي اگر همراه با کار حرامي مانند رقص زن در حضور نامحرم يا رقص با موسيقي حرام باشد، حرام است، زيرا رقص همراه با حرام باعث مفسده مي شود و انسان را از خدا و فضائل اخلاقي دور مي کند.(2)
- حضرت آيت اللَّه بهجت و آيت اللَّه اراکي رقصيدن زن در مجالس زنان و حتي براي شوهر را جايز نمي‌دانند.(3)
- حضرت امام و آيت اللَّه فاضل و آيت الله سيستاني و آيت الله شبيري زنجاني رقص زن را فقط براي همسر خود جايز مي‌دانند . در غير آن جايز نمي‌دانند، اعم از مجلس عقد و عروسي و يا مولودي‏ها.(4)
- آيت اللَّه تبريزي رقص را به تنهايي حرام نمي‌دانند، مگر اينکه مستلزم حرامي باشد.(5) مانند اختلاط زن و مرد، يا همراه بودن رقص با موسيقي مطرب.
البته مراجعي که رقص را جايز نمي دانند، نگاه به رقص را هر چند رقص زن براي زن ها باشد و يا هرچند بيننده و رقص کننده همجنس باشند، جايز نمي دانند.(6)
در عين حال نگاه به رقص نامحرم به نظر تمام مراجع حرام مي باشد.
پي‌نوشت‌ها:
1 . استفتائات جديد حضرت آيه الله العظمي مکارم شيرازي ، ج‏1، ص 149، سؤال 534 .
2. آيت الله العظمي خامنه اي، استفتاآت س 1170.
3. آيت الله اراکي، توضيح المسائل، مسئله 598 و آيت الله بهجت ، توضيح المسائل، متفرقه، مسئله 1.
4. امام خميني(ره)، استفتاءات ،ج2 ، سؤال 35 و ج3 ، س 118 و استفاده از ساير استفتاءات و مکاسب محرمه، آيت الله فاضل(ره)، جامع المسائل، ج1 ، ص 486، مسئله 1736و1737 و استفتائات سايتي آيت الله سيستاني،
5. آيت الله تبريزي، صراط النجاه ،استفاده از سؤال 1020
6. آيت الله مکارم، استفتائات جديد، ج1، سؤال 536. « نظر کردن به رقص حکم خود آن را دارد». آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج1 سؤال 1739:«احتياط (واجب) در عدم حضور در مجلس رقص است».

پرسش 2:
2- با توجه به اينکه شيطان به دليل سجده نکردن به آدم از بهشت رانده شد ، چطور مي تواند حضرت آدم را بوسيله فريب در داخل بهشت باعث رانده شدن حضرت آدم شده باشد ؟

پاسخ:

##
شيطان يا همان ابليس، رجيم و رانده شده است؛ چنان كه در قرآن کريم، سوره حجر آيه 24 و سوره ص آيه 78 آمده:
«قال فاخرج فانّک رجيم»؛ «از آن جا بيرون رو که مطرودي».
شيطان بعد از جريان تکبر و سجده نکردن بر آدم، گرفتار لعن ابدي گرديد و رانده شد؛ اما نه از بهشت، بلكه از درگاه خداوند و ملكوت. به يقين، تا ابد هم به آن حريم و همچنين به بهشت اخروي راه ندارد. اخراج شيطان، به معناي تنزل مقام و مرتبه شيطان از جايگاه بلندي بود كه نزد خداوند يافته بود، نه اخراج از مكان معين و مشخصي همچون بهشت. اين همان حقيقتي است كه در قرآن تحت عنوان "هبوط" بيان شده است. خداوند در باره جريان اخراج ابليس مي فرمايد:
«قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرين‏»؛ (1) «گفت: از آن (مقام و مرتبه‏ات) فرود آى! تو حقّ ندارى در آن (مقام و مرتبه) تكبّر كنى! بيرون رو، كه تو از افراد پست و كوچكى‏».
علامه طباطبائي در توضيح اين آيه مي فرمايد:
«جمله "فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ" تأكيد است براى جمله "فَاهْبِطْ مِنْها"؛ براى اين كه "هبوط" همان خروج است و تفاوتش با خروج، تنها در اين است كه هبوط، خروج از مقامى و نزول به درجه پايين‏تر است. همين معنا خود دليل بر اين است كه مقصود از هبوط، فرود آمدن از مكان بلند نيست؛ بلكه مراد، فرود آمدن از مقام و مرتبه بلند است.
و اين، مؤيد ادعاى ما است كه گفتيم ضمير در "منها" و "فيها"، به "منزلت" بر مى‏گردد، نه به آسمان و يا بهشت. شايد كسانى هم كه گفته‏اند مرجع ضمير، آسمان و يا بهشت است، مقصودشان همان منزلت باشد. بنابراين، معناى آيه چنين مى‏شود كه خداى تعالى فرمود: به جرم اين كه هنگامى كه تو را امر كردم، سجده نكردى، بايد از مقامت فرود آيى؛ چون مقام تو مقام خضوع و فرمانبرى بود و تو نبايد در چنين مقامى تكبر كنى. پس برون شو كه تو از خوارشدگانى». (2)
در هر حال، روشن است كه شيطان بعد از اين رانده شدن، ديگر نمي توانست به بهشت هم راه يابد. حال بايد پرسيد كه چگونه او در جريان فريب آدم و حوا توانست وارد بهشت گردد؟
پاسخ اين است که اگرچه برخي تصور کرده‌اند مراد از بهشت آدم و حوا همان بهشت موعود آخرتي است، ولي مراد از بهشت محل سكونت آن ها، همان بهشت موعود نيست؛ زيرا رانده شدن از آن بهشت معنا ندارد. اکنون سؤال اين است كه آن بهشت موقت و محل سكونت ايشان، كجا بود و چه حقيقتي داشت؟
در اين خصوص در بين علما اختلاف نظر وجود دارد. برخي از اين نظريات را بيان مي کنيم:
1. باغ آسماني:
بعضى از مفسران معتقدند که اين بهشت در يکى از کرات آسمانى بوده است، هر چند بهشت جاويدان نبوده است؛ زيرا در بعضى روايات اسلامى با بيان کلمه «سماء»، به بودن اين بهشت در آسمان، اشاره شده است. (3)
2. باغ زميني:
برخى مفسران هم نوشته‏اند که اين بهشت، يکى از باغ هاى دنيا و روى زمين بوده است. جمله «اهْبِطُوا» نيز بر اين امر دلالت ندارد که از بالا به پايين بياييد؛ بلکه به معناى انتقال آن ها بعد از خوردن ميوه ممنوعه، به نقطه ديگر زمين است.
على بن ابراهيم قمى در تفسير خود مي نگارد:
از امام جعفر صادق - عليه السّلام - راجع به بهشت حضرت آدم جويا شدند که آيا از بهشت‏هاى دنيا بوده يا از بهشت‏هاى آخرت؟ حضرت فرمود: از بهشت‏هاى دنيا بود که خورشيد و ماه در آن طلوع مي کرد. اگر از بهشت‏هاى آخرت ‏بود، هيچ گاه حضرت آدم از آن خارج نمي شد. (4)
3. بهشت برزخي:
عده اي نيز معتقدند منظور از اين بهشت، بهشت برزخي بوده است، نه بهشت زميني دنيايي. علامه طباطبائي در دفاع از اين نظر و در توجيه روايات مربوطه مي فرمايد:
مراد از اين که از بهشت‏هاى دنيا بوده، آن است که از بهشت‏هاى برزخى بوده که در مقابل بهشت خلد است. اين مطلب از برخي رواياتي که از سوي اهل بيت - عليهم السلام -‏ رسيده، روشن مي شود؛ زيرا در بعضى از قسمت هاى اين روايات آمده است که آدم بر صفا، و حوا بر مروه، هبوط کرد. از اين جهت که برزخ در همين جهان قرار دارد، پس در زمين بودن (دنيايي بودن) اين بهشت، منافاتي با برزخي بودنش ندارد. (5)
با توجه به نظريه هاي ياد شده مي توان به اين نتيجه رسيد كه به يقين بهشتي که حضرت آدم و حوا در آن سکونت داشته اند، بهشت اُخروي نبوده است؛ زيرا بهشت اُخروي هرگز جاي ابليس نمي‌باشد. آن جا محدوده اي نيست که شيطان و شيطنت و عصيان در آن راه داشته باشد. خيال باطل و نافرماني در آن جا نيست. از سوي ديگر، کسي که به بهشت خلد (جاويدان) وارد شود، ديگر از آن خارج نخواهد شد.
بنابراين، محل سکونت آدم و حوا، بهشت اخروي نبوده و شيطان كه در کمين انسان ها است، توانسته در آن جا حاضر شود و به نوعي، آدم - عليه السلام - را فريب دهد.

پي نوشت ها:
1. اعراف (7) آيه 13.
2. طباطبائى، سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم، قم‏ 1417 ق، ج 8، ص 29.
3. مکارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج ‏1، ص 186، دار الکتب الإسلاميه، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
4. ترجمه تفسير الميزان، ج ‏1، ص 212، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم، قم 1374 ش.
5. آيت الله جوادي، تفسير تسنيم، ج 3، ص 337، نشر مؤسسه اسراء، قم .

پرسش 3:
چرا تو قرآن و نهج البلاغه زن موجود کم عقل است و با خانم ها مشورت نکنيد و در صورتي که خيلي از سياستمداران خانم بوده و بهتر از خيلي آقاين از عهده کار بر مي آيند ؟

پاسخ:
@@@@
زن بودن يا مرد بودن فضيلت نيست. اگر خدا در خلقت کرامت داده و زمينه رسيدن به درجات بالا را فراهم آورده، کرامت را خصوص مرد يا زن نداده بلکه به بني آدم داده است:
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا؛(1)
ما آدميزادگان را گرامى داشتيم و آن ها را در خشكى و دريا، (بر مركب هاى راهوار) حمل كرديم و از انواع روزي هاى پاكيزه به آنان روزى داديم و آن ها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كرده‏ايم، برترى بخشيديم.
برتري در خلقت و داشتن زمينه براي رسيدن به خلافت خدايي و خداگونه شدن براي "بني آدم" اعم از زن و مرد است و اختصاص به مرد يا زن ندارد . زنان و مرداني ارزشمند هستند که به زيور تقوا آراسته گردند و هر که با تقوا تر ، ارزشمند تر، زن باشد يا مرد:
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير؛(2)
اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اين ها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست .خداوند دانا و آگاه است‏.
از اين رو در قرآن از جنس مؤمنان و با تقوايان و مجاهدان و صابران و...تجليل شده که هم مرد هستند و زن و مخاطب قرآن انسان است .اگر در جايي زن و مرد را هم ذکر مي کند، از زنان مؤمن بسان مردان مؤمن تقدير مي کند و مي گويد:
إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً (3)
به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است.
اگر به مناسبت بحث خانواده و ويژگي هايي که براي مديريت لازم است، مرد را در اين ويژگي ها برتر از زن مي شمارد:
لَهُنَّ مِثْلُ الَّذي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَة؛(4)
براى آنان، همانند وظايفى كه بر دوش آن هاست، حقوق شايسته‏اى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند.
چون برتري ها طبيعي و خلقتي است و ارزش نمي باشد و ملاک برتري و پاداش نزد خدا نيست، برتري ها را شايسته آرزو و خواستن ندانسته و از آرزوي داشتن برتري ها که فقط ملاک تکليف بيش تر و مسؤوليت آور است، نهي مي کند:
وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى‏ بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ؛ ً(5)
برتري هايى را كه خداوند براى بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد! تفاوت هاى طبيعى و حقوقى، براى حفظ نظام زندگى شما، و طبق عدالت است. مردان نصيبى از آنچه به دست مى‏آورند دارند، و زنان نيز نصيبى‏.
وقتي زناني استعداد هاي خود را شکوفا مي کنند و به مراحل بالاي بندگي مي رسند ، خدا آنان را به عنوان الگوي انسانيت به جامعه معرفي مي کند و اين نهايت چيزي است که مي توان در مورد انساني گفت. انسان به جايي برسد که از طرف خدا در قرآن براي هميشه به عنوان الگو و انسان نمونه معرفي شود تا ديگران از او سرمشق بگيرند:
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتي‏ أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتينَ؛ (6)
خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت: "پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش ". همچنين به مريم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه داشت، و ما را از روح خود در آن دميديم. او كلمات پروردگار و كتاب هايش را تصديق كرد و از مطيعان فرمان خدا بود!
اين بالاترين ارزشي است که قرآن به زن داده که زناني را به عنوان الگوي انسانيت معرفي کرده و اعلام کرده زن هم مانند مرد مي تواند به درجات بالاي بندگي برسد و الگو گردد.
براي اين که در باره نگاه اسلام و قرآن به جنس زن دچار اشتباه و بد فهمي نشويم ، توجه به چند نکته لازم است:
1.بنا بر متن اصلي اسلام يعني قرآن، زن از همان خمير مايه اي آفريده شده که خمير مايه آفرينش مرد بوده است.(هو الذي خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها)(7)
2.مخاطب قرآن نه مرد، بلکه انسان اعم از زن و مرد است.(ناس، بني آدم،انسان)
3.از نظر قرآن نه مرد برتر است و نه زن، بلکه برتر و مقرب تر نزد خدا(که حقيقت برتري است) مردان و زناني اند که تقواي بيش تري دارند.(انا خلقناکم من ذکر و انثي و...ان اکرمکم عند الله اتقاکم).(8)
4.مسووليت اجتماعي زن و مرد يکسان است :المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر (9)
5.متاسفانه در طول تاريخ زن مظلوم بوده و تحقير شده و امکان رشد و تعالي را از او گرفته اند . متاسفانه خود زنان هم در برهه هاي فراواني از تاريخ ، اين ظلم گسترده را پذيرا شده اند.
از طرف ديگر زن به طور طبيعي به زر و زيور و آرايش و خودنمايي گرايش دارد(10) . گرايش در کل ، مثبت است و مي تواند در خدمت تعالي خود زن و جامعه باشد، ولي متاسفانه مردان ظالم آنان را فقط در اين حيطه نگه داشته و خودشان هم بسياري اوقات به صورت افراطي در خدمت گرايش به زر و زيور قرار گرفته اند.
6.امامان زنان و دختران خود را تربيت کرده و آنان را مانند مردان و پسران شان رشد داده بودند . سيره عملي آنان با همسران و دختران و زنان مؤمن و تربيت شده، نشان از ديدگاه واقعي آنان نسبت به زنان دارد. آنان در برخورد با زنان تربيت شده نشان مي دادند که از نگاه آنان زن و مرد مؤمن تفاوتي ندارد . اگر در معاشرت با زنان هشدارهايي داده شده، نسبت به زنان تربيت نشده بوده است.
7.معمولا زن به طور طبيعي به زيور و لباس و زيبايي و آرايش و...اهميت زياد مي دهد . اين اخلاق ذاتي اگر جهت صحيح داده شود، در جهت استحکام زندگي خانوادگي و اجتماعي است . در جوامعي که حکومت حق و عدل حاکم نيست، اين اخلاق زنان به صورت افراطي رشد داده مي شود، به طوري که اين خلق که مي توانست عاملي براي حفظ استحکام خانواده و قوام اجتماع باشد، به عاملي براي از هم گسستن قوام زندگي خانوادگي و در هم ريختن نظم اجتماعي بدل مي گردد.
8.از طرف ديگر زنان و مردان نسبت به هم تعهد دارند . بايد يکديگر را امر به معروف و نهي از منکر کنند . چون مسووليت اداره خانواده به مرد سپرده شده، بدين جهت مسووليت او بيش تر است . او علاوه بر حفظ خود، نسبت به سلامت فکري و اعتقادي خانواده اش هم مسئوليت دارد . بعضي از دستور ها از باب مسوليتي است که دارد و اين توهين به زن و فرزندان نيست ،بلکه متعهد کردن مرد نسبت به آنان است.
با توجه به اين مقدمه ؛ بسياري از روايات که به ظاهر نکوهش زنان است ، بيان حقيقت وجودي زن است . در مقام ارزش گذاري مثبت يا منفي نيست. اگر آن حقيقت وجودي (مثل گرايش به زر و زيور) در راستاي صحيح قرار گيرد، زن را اوج مي دهد و شايسته ستايش مي گرداند . اگر در راستاي غلط قرار گيرد ، زن را تنزل مي دهد و پست مي گرداند.
در جامعه اي که افراد به خصوص زنان تربيت نشده اند، زنان بد که ايمان و خداباوري و خداترسي و... ندارند ، در شهوت و زينت و تفاخر و تفرعن و...غرقند . زنان مدعي ايمان و خداباوري و خداترسي هم چون تربيت نشده اند ، گر چه به مراتب کم تر، ولي باز هم از اين آفات در امان نيستند. آري اگر جامعه نسبت به تربيت و رشد انساني و فکري و عقلي افراد به خصوص زنان که عقب ماندگي بيش تري دارند، عنايت لازم به خرج مي داد، ديگر از هيچ کس به خصوص از زنان لازم نبود حذر شود و از مشورت با آن ها احتراز گردد، زيرا همه آمر به معروف و ناهي از منکر و ياور بر حق و عدل بودند و بايد بدانان پناه برد ،نه اين که از آنان بر حذر بود ،همچنان که امامان از زنان تربيت شده خود، بر حذر نبودند.
اگر زناني که مدعي ايمان و خدا و دين و...هستند ،ولي تربيت شده نيستند ،بر امور خانواده حاکم کنيم و راهنمايي ها و دستورات صحيح نادر آن ها را به عنوان اطاعت از آن ها انجام دهيم، جرات پيدا کرده و در بقيه امور هم دخالت کرده و خانواده را به سوي قهقرا سوق مي دهند اما اگر زناني تربيت شده و عاقل و با فهم و تدبير و عالم باشند، اطاعت از آنان نه تنها بد نيست، بلکه اطاعت نکردن از آنان ناپسند است ،زيرا آن زنان اگر ميدان پيدا کنند، خانواده را به سوي سعادت و خوشبختي سوق مي دهند.
در زمان امام، غالب زنان تربيت نشده بودند. از اين رو بهتر بود به آنان کم تر ميدان داده شود و اين به مصلحت آنان هم بود.
طبيعي است که وقتي افراد تربيت نشده باشند و خوهاي بد در آنان رشد داده شده باشد ، چنين افرادي اگر تحريک و عصباني شوند، خطرناک خواهند بود ،چون به آساني همه حريم ها را زير پا مي گذارند و پلي براي باز گشت به جا نمي گذارند.رواياتي که از زنان حذر مي دهد ، هشدار مي دهد که چون افراد تربيت نشده اند، زنان به خصوص که از تربيت دورتر بوده اند ، اگر عصباني شوند ،بسيار خطرناکند، پس آنان را تهييج و تحريک نکنيد.
بسياري از اين روايات نکوهش گرانه گر چه در نگاه اول تحقير کننده زن هستند،ولي توجيه صحيح و معقول دارند.
بسياري از اين روايات جعلي هستند و...
در قرآن هيچ آيه اي نداريم که زن را ناقص العقل شمرده يا او را از مرد پايين تر دانسته و از مشورت با وي ...نهي کرده و جنس زن را نکوهش کرده باشد.
اگر مواردي يافت مي شود ، سخن خدا نيست .
در قرآن از زبان عزيز مصر خطاب به همسرش راجع به همه زنان آمده :
إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظيم‏ ؛(11)
مكر و حيله شما زنان، عظيم است!
اين حقيقتي است و نقص نيست ،بلکه يک تدبير دقيق و جميل خداوندي است. مرد داراي قدرت جسمي است و زن داراي کيد تا بتواند اين موجود قوي و مغرور را رام کند و به خدمت بگيرد . اگر زن از اين خصيصه خود درست استفاده کند ، اين خصيصه در خدمت کمال او و اجتماع خواهد بود.
اما در جاي ديگر خداوند تقسيم مشرکان و قرار دادن دختران براي خدا و اختصاص پسران به خود را ظالمانه شمرده است .
عمل مشرکان در فرزند تراشيدن براي خدا از چند جهت محکوم شده:
1.از اين جهت که براي خدا جزء قرار مي دهند و خدا را مرکب و داراي اجزا و نيازمند مي شمارند که با وحدانيت قاهره خدا و با صمديت و بي نيازي خدا منافات دارد.
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبينٌ؛(12)
براي خدا از بندگانش جزء قرار مي دهند ، انسان به روشني ناسپاس است.
2. از اين جهت که براي خدا قائل به فرزند مي شود، در حالي که خدا واحد قهار است و نه مي زايد و نه زاييده شده است .هم جهان هستي و موجودات بندگان مطيع و گوش به فرمان و خاضع اويند:
وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا ّاَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً وَ ما يَنْبَغي‏ لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً ؛(13)
گفتند: خداى رحمان صاحب فرزندى است.هر آينه سخنى زشت آورده‏ايد. نزديك است كه از اين سخن آسمان ها بشكافند و زمين شكافته شود و كوه‏ها فرو افتند و در هم ريزند، زيرا براى خداى رحمان فرزندى قائل شده‏اند. خداى رحمان را سزاوار نيست كه صاحب فرزندى باشد. هيچ چيز در آسمان ها و زمين نيست مگر آن كه به بندگى سوى خداى رحمان بيايد.
3. از اين جهت که در تقسيم دختر و پسر، آنچه را که خوب و دوست داشتني مي پندارند، يعني پسر را براي خود فرض مي کنند و آنچه را از داشتنش عار دارند، يعني دختدر را براي خدا قرار مي دهند:
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيمٌ يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ ... وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما يَكْرَهُونَ؛(14)
چون به يكي شان مژده دختر دهند، سيه‏روى شود و خشمگين گردد.از شرم اين مژده، از مردم پنهان مى‏شود. آيا با خوارى نگاهش دارد يا در خاك نهانش كند؟ آگاه باشيد كه بد داورى مى‏كنند. صفت بد از آن كسانى است كه به قيامت ايمان نمى‏آورند و صفت برتر از آن خداوند است. و اوست پيروزمند و حكيم. ... آنچه را نمى‏پسندند، به خدا نسبت كنند.
أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاكُمْ بِالْبَنينَ وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيمٌ أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبينٍ؛(15)
چون به يكى از آن ها مژده تولد همان چيزى را دهند كه به خداى رحمان نسبت داده، رويش سياه گردد و آكنده از خشم شود. آيا آن كه به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشكار نمى‏گردد، از آن خداست؟
در اين آيات خداوند بد و منفور بودن زنان را تاييد نکرده و مانند مشرکان از زنان اعلام نفرت ننموده ،بلکه زن و مرد هر دو مخلوق اويند . آن بنده اي که با تقواتر است ،محبوب تر است، زن باشد يا مرد؛ آن چه اين آيات محکوم کرده، نحوه تقسيم ظالمانه مشرکان است که چيزي را که براي خود نمي پسندند، براي خدا قرار مي دهند و چيزي که خوب مي پندارند، براي خود مي گذارند ،در حالي که مؤمن بايد محبوب ترين را به خدا بدهد و چيزهاي بد و بي ارزش از نگاه خودش را ، از ساحت خدا دور بدارد.
بنا بر اين از نظر قرآن که اصل و اساس مي باشد ،بين زن و مرد هيچ تفاوتي در انسانيت و کمال يابي و ... نيست . رواياتي که حاکي از نکوهش زنان است يا ناظر به واقعيات موجود هستند يا ناظر به مورد خاص مي باشند يا اگر معناي معقول و صحيحي نداشته باشند ، با توجه به مخالفت با قرآن ، اعتبار ندارند.
در مورد رواياتي که زن را از حيث عقل ناقص شمرده اند گفته شده :
اولاً: اين سخن در پي بيان يك قضيه موجبه كليه‏اي كه استثنا نداشته باشد، نيست. نه تمامي مردان از نظر عقل بر تمامي زنان برتري دارند و نه نقص عقل در انحصار زن مي‏باشد و كمال عقل در انحصار مرد است، بلكه اين سخن درصدد بيان يك واقعيت است و آن اين كه: وجه غالب در كنش‏هاي مردان رفتارهاي حسابگرانه و وجه غالب در كنش‏هاي زنان رفتارهاي مهرانگيز و عاطفي و احساسي است. اين مطلق نيست، بلكه نسبي است.
دوم: هر يك از اين دو نيروي عاطفه و عقل حسابگرانه در جاي خويش نيكو، پسنديده و ضروري است. قوت هر يك از اين دو در يك فرد نه دليل بر خوبي او است و نه دليل بر بدي. نيز ضعف هر يك از اين دو نه دليل بر خوبي و نه دليل بر بدي او است. در واقع قوت و ضعف اين دو در دو جنس نرينه و مادينه نوعي تقسيم كار و تقسيم وظايف و مسؤوليت‏هاي تكويني و طبيعي است. به هيچ وجه مرد نمي‏تواند از عهده وظايف مهرانگيز و عاطفي زن برآيد و برعكس، زن نمي‏تواند از عهده وظايف حسابگرانه مرد برآيد. موفقيت اصلي زن در وظايف خويش است كه در راستاي وديعه تكوين وي قرار دارد و موفقيت اصلي مرد نيز در اموري است كه همگون با قواي تكوين اش مي‏باشد. در طبيعت و قوانين تكوين ، بين مردان و زنان كارها تقسيم شده است. چرا ما در نظام تشريع آن را نپذيريم؟ سخن امام علي‏عليه‏السلام درباره زنان هشدار دهنده است كه نبايد از آنان انتظار حركتي مردگونه داشت، چون كه زنان سراپاشور و احساس و عاطفه‏اند؛ در برخورد با آنان نبايد انتظار حسابگري مردانه را داشت، بلكه مي‏بايست دقيقاً همگام با وظايف تكوين ، تقسيم كار را پذيرفت و روانشناسي زنان را در نظر داشت.
سوم: عقل مورد بحث، عقل ارزشي نيست، بلكه عقل سنجش است. عقل يك وقت عقل سنجش يا نظري است كه مايه تكليف است و هر انسان مكلفي مي‏بايست بهره‏اي از آن داشته باشد تا مشمول تكليف گردد. اين در دختران زودتر از پسران شكوفا مي‏شود، بدين جهت دختران سن تكليف شان چند سال قبل از پسران است.
معناي ديگر عقل، عقل عملي يا ارزشي است. اين عقل است كه در روايات از آن تمجيد شده است. اين عقل آدمي را به عبادت خدا وا مي‏دارد و مايه تحصيل بهشت است (العقل ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان) (16) اين عقل به منزله عقال (زانو بند شتر) هواهاي نفساني را كنترل مي‏كند. در چنين عقلي مردان برزنان برتري ندارند، بلكه از پاره‏اي روايات برتري زنان فهميده مي‏شود.(17)
در عقل نظري يا سنجشي به عقيده برخي روانشناسان، پسران از يك سن خاصي بر دختران سبقت مي‏گيرند. (18)
بنا بر اين روايت ناظر به نقص عقل زنان هم ناظر به حقيقتي است که لازمه خلقت بوده و در جاي خود مفيد است و به هيچ وجه نکوهش زن نيست.
پي نوشت ها:
1.اسراء(17)آيه70.
2.حجرات(49)آيه13.
3. احزاب(33)آيه35.
4.بقره(2)آيه228.
5.نساء(4)آيه32.
6.تحريم(66)آيه11-12.
7.اعراف(7)آيه189.
8.حجرات(49)آيه13.
9. توبه (9) آيه 71.
10. زخرف(43)آيه18.
11. يوسف (12) آيه 28.
12.زخرف(43)آيه15.
13. مريم(19)آيه88-93.
14. نحل(16)آيه58-
15. زخرف(43)آيه16-18.
16. كليني، اصول كافي، ج اول، كتاب عقل و جهل.
17. وسائل الشيعه، ج20، ص 168؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص 458.
18. روانشناسي رشد، ج1، ص 331.

پرسش 4:
چرا همش به جامعه تلقين مي کنند که زن موجودي بي فکر است اگر واقعا چنين است اثبات کنيد . در صورتي که اين صحت ندارد . همانطور که در واقعيت پيداست که بسياري از زنان نسبت به مردان تصميم گيري مي کنند .

پاسخ:
@@@@
به طور دقيق روشن ننموديد كه اين تلقين توسط چه فرد يا افرادي به جامعه تلقين مي شود . در نتيجه ما هم در مورد اين امر قضاوتي نمي كنيم . از نگاه اسلام هيچ گاه زن در چنين موقعيت و جايگاهي قرار ندارد ، بلكه منزلت رفيعي همچون مردان در امكان رسيدن به كمالات و مقامات عالي انساني دارد . آيات و روايات بسيار در اين زمينه مطرح شده است كه در صورت تمايل مي توانيم در آن خصوص به گفتگو بنشينيم .
اما اين كه زنان در بسياري از موارد در مورد مردان تصميم مي گيرند ،هم نكته مبهم ديگر پرسش شما بود كه متاسفانه اين عبارت مختصر منظور شما را به روشني براي ما تبيين ننمود ؛ زيرا اولا صرف تصميم گيري و تاثير گذاري زنان به روشني دليل نقضي بر آنچه در ابتداي پرسش بيان نموده ايد نيست، بلكه مي تواند نشانه بي فكري بسياري از مردان جامعه باشد كه اين امر به طور طبيعي دليل بر بي فكري زنان نخواهد بود .
به علاوه از جهت آماري چطور مي توان براي اين امر قاعده و مرتبه اي مشخص تعريف نمود تا روشن شود چه تعداد از زنان در تصميم گيري براي مردان نقش مستقل و روشني دارند و مردان همان گونه كه اظهار مي دارند در حقيقت هم نسبت به تصميمات زنان خاضع و مطيع هستند .
اگر منظور دقيق پرسش شما به ديدگاه اسلام در خصوص زنان و جايگاه فردي و اجتماعي آن ها بر مي گردد، در پرسشي روشن اين امر را مطرح نماييد تا در اين مورد به بررسي بنشينيم . اگر تنها به نوع نگاه و عملكرد عرف و جامعه در اين خصوص نظر داريد ، در عين پذيرش اين اشتباه ،پاسخي در مورد نوع نگاه مردم در زمينه هاي گوناگون نداريم . به طور طبيعي مسئول ترويج و تبليغ اين ديدگاه ها يا مدافع آن هم نيستيم .
پرسش 5:
چرا مراجع برداشت متفاوت در مورد موارد گوناگون دارند ؟

پاسخ:
@@@@
فقه و آگاهي از احکام دين و قدرت اجتهاد و استنباط، يک تخصص علمي است. همانند همه تخصص‌ها و علوم ديگر، کارشناسان در آن اختلاف نظر پيدا مي‌کنند. اين از ديدگاه علمي، امري طبيعي است. اين موضوع به يکي بودن دين، يا حتي يکي بودن منبع استنباط احکام، يا جامعيت اسلام مربوط نمي‌شود، همان گونه که اختلاف نظر دو پزشک متخصص در يک موضوع پزشکي، به نحوه استنباط و استدلال آن دو از منابع پزشکي برمي‌گردد.
از طرف ديگر اختلاف مراجع در احکام ديني غالبا در جزئيات است . کم تر فقيهي وجود دارد که در يکي از احکام اساسي با نظر مراجع ديگر مخالف بوده و نظر متفاوتي داشته باشد. مانند اصل وجوب نماز و اجزا و شرائط آن.
اما در بررسي از علل اختلاف فتواي مراجع چند عامل اساسي است:
1ـ درجه و رتبه علمي افراد متفاوت است.
2ـ نحوه ورود و خروج آنان به بحث‌هاي علمي و تخصصي باعث اختلاف نظر و برداشت مي‌شود.
3ـ اختلافات مبنايي در اصول و فقه باعث اختلاف فتوا مي‌شود.
اختلاف نظر فقها در حقيقت به نحوه استنباط آنان بر مي‌گردد. فقيه بايد حکم شرعي را از آيات و روايات معصومين استخراج کند . بر اساس آن‌ها حکم به حليت يا حرمت نمايد. در اين راستا با استفاده از مباني اصولي خود به جرح و تعديل روايات مي‌پردازد . به يک جمع بندي نهايي مي‌رسد. چه بسا روايتي که دليل حرمت يا حليت است، به نظر فقيهي از نظر سند يا دلالت تمام باشد، ولي فقيه ديگر آن را مخدوش مي‌داند، و اين بدان خاطر است که گاهي از ائمه اطهار(ع) حکمي بر خلاف نظر خودشان به عنوان تقيه صادر مي‏شد، نيز جاعلان حديث براي تشويش اذهان و تخريب و تحريف دين و احکام الهي، احاديثي به نام امامان جعل مي‏کردند. احاديث تقيه‏اي و جعلي در لابه لاي اخبار و احاديث ما موجود است. از اين جا علوم و دانش‌هاي مختلف مانند علم الحديث و درايه الحديث و... براي فهم احاديث و روايات صحيح از غير صحيح به وجود آمده است.
همين مسئله کافي است که اختلاف نظر ايجاد شود و اين مسئله طبيعي است. همان طوري که در رشته‌هاي ديگر علمي نيز بين کارشناسان، اختلاف نظر وجود دارد، مثلاً يک جراح نظر مي‌دهد غده­اي را بايد با عمل جراحي از بين برد، ولي جراح ديگر به اين نظريه اعتقادي ندارد و معتقد است با دارو قابل معالجه است.
از طرف ديگر، در مواردي موضوع حکم با تحولات زماني تغيير مي‌کند و به تبع تغيير موضوع، حکم نيز عوض مي‌شود، مثلاً در روايات از بازي با شطرنج منع شده حتي در رواياتي وارد شده که به شطرنج باز سلام نکنيد، ولي حضرت امام خميني(ره) در پاسخ به استفتايي در باره ‌بازي با شطرنج در فرض خروج از قمار و داخل شدن در مقوله ورزش ذهني و فکري، فرموده­اند: بر فرض مذکور اگر برد و باخت در بين نباشد، اشکال ندارد(1) ولي بعضي از فقها براي خود شطرنج موضوعيت قائل اند و معتقدند در بستر زمان اين حکم تغيير نمي‌کند، چون تا شطرنج، شطرنج است، موضوع محفوظ است و حکم بر آن بار مي‌شود. اين اختلاف بر اساس تفاوت برداشت از موضوع است و اين که آيا شطرنج موضوعيت دارد يا آلت قمار بودن، دخيل در حکم است؟
در مواردي اختلاف نظر فقها بر اساس دوگانگي در فهم قرآن و حديث است،‌مثلاً قرآن مجيد مي‌فرمايد: "وَالْمُطَلَّقَاتُ يتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ؛ يعني زن‌هاي مطلقه بايستي سه قرء به انتظار بمانند".(2)
کلمة قرء که در اين آيه به کار برده شده، در زبان عرب به طور اشتراک لفظي براي دو معناي متضاد آمده: يکي به معناي پاکي و ديگري به معناي عادت ماهيانه زنان. از اين جهت فقها در مفهوم اين آيه با هم اختلاف دارند. برخي معتقدند: زن مطلقه بايد بعد از طلاق، دو مرتبه عادت ماهيانه ببيند و پاک شود و مرتبه سوم به محض اين که عادت ماهيانه ديد ولو آن که از آن عادت بيرون نيامده و پاک نشده باشد ،مي‌تواند با مرد ديگر ازدواج کند. گروهي ديگر عقيده دارند تا زن مطلقه از عادت ماهيانه‌ مرتبه سوم بيرون نيايد و به کلي پاک نشود ، حق شوهر کردن ندارد، يعني پس از اتمام مرتبه سوم مي‌تواند شوهر کند.
با اين که حکم واقعي خدا درباره زنان مطلقه­اي که بايد مدتي را به عنوان عده، از شوهر کردن خودداري کنند ، يکي است. در عين حال يکي مي‌گويد: مدت عده سه عادت ماهيانه تمام است و ديگري مي‌گويد: سه مرتبه پاک بودن از عادت شرط است و اين اختلاف هم از فهم خود آيه سرچشمه مي‌گيرد.(3)
گاهي اختلاف نظر فقها در موضوعاتي است که مورد ابتلاي مردم است، ولي مردم در برخي موارد به موازين شرعي پايبند نيستند؛ بنابراين فقيه با در نظر گرفتن اين مسئله، حکم متفاوتي از ديگر مراجع دارد؛ مثلا به فلان مرجع اطلاع داده مي‌شود که بانک‌ها يا صدا و سيما به موازين شرعي عمل نمي‌کنند. اين باعث مي‌شود که آن مرجع راجع به بانک‌ها يا راجع به صدا و سيما نظر ديگري بدهد و به مقلدان خود بگويد از آن‌ها پرهيز، يا احتياط کنند. در اين جا اختلاف در حکم ناشي از بي توجهي يا کم توجهي مسئولان مربوطه دارد و اين موارد را نمي‌توان اختلاف در مبناي فقهي دانست.
در ارتباط هاي بعدي نام مرجع خود را ذكر كنيد.
پي‌نوشت‌ها:
1. امام خميني، صحيفة نور، ج 21، ص 15.
2. بقره (2) آية 228.
3. زين العابدين قرباني، ‌در ساية قلم، ص 201 ـ202.

پرسش 6:
اگر صحبت کردن با نامحرم گناه دارد ، پس چرا بعضي از روساي ادارات و کارکنان و ... زن هستند و مردان زيادي نيز بايد با آنها ارتباط داشته باشند ؟

پاسخ:
@@@@
گفتگو بازن نامحرم اگر به قصد لذت نباشد و ترس افتادن در گناه هم نباشد ، اشکال ندارد. (1) بنا بر اين در ادارات نيز تا زماني كه صحبت مردان با زنان بدون قصد لذت باشد، گناهي بر هيچ كدام نيست.
در ارتباط هاي بعدي نام مرجع خود را بيان كنيد.
پي‌نوشت‌:
1.امام خميني، نجاة العباد ، ص 365 ،مسئله 30و31.
پرسش 7:
با توجه به کتاب 40 حديث به حرمت موسيقي ، انواع آلات موسيقي چه نواختن و چه يادگيري و چه گوش دادن گناه کبيره بوده و مجازات هايي در روز قيامت براي آن تعيين شده است ، پس بايد تلويزيون را خاموش کرده و اصلا هيچ موسيقي ساده را گوش ندهيم . تکليف چيست ؟

پاسخ:
@@@@
در مورد موسيقي اختلاف نظر وجود دارد. هر كسي بايد طبق نظر مرجع تقليد خود عمل كند . روايات فراواني كه در مذمت موسيقي آمده ،در بحث هاي فقهي و كارشناسي مراجع تقليد مورد بحث و دقت قرار مي گيرد . بر اساس آن ها فتوا مي دهند. تكليف شما اين است كه به نظر مرجع تقليد خود مراجعه و از ايشان تبعيت بكنيد. البته اگر انسان بتواند از شنيدن هر نوع موسيقي اجتناب بكند، بهتر است .