سلام
در ایات 11و12 سوره مبارکه نساءخداوند کریم به تقسیم ارث پرداخته است.شبه ای که بر این ایات و در مجموع بر قران کریم وارد اورده اند با طرح مسئله زیر و پاسخ قران کریم بدان شروع می شود.خیلی فوکوس کردم تا مشکل را حل کنم ولی نتوانستم لطفا مرا راهنمایی کنید تا هم خودم از شک بیرون بیایم و هم جوابی در خور معاندان داشته باشم.
مردی می میرد.مرد 3 دختر دارد یک همسر و پدر و مادر.
طبق ایه11 سهم ارث دخترانش روی هم ثلثان یعنی دوسوم است.
طبق ایه 11 سهم ارث پدر و مادر هر کدام سدس یعنی یک ششم است.
طبق ایه 12 سهم ارث زنش ثمن یعنی یک هشتم است.که در مجموع سهم ارث ها از یک بیشتر می شود.
توجه شود که ارث ها باید با هم جمع شود. و ایات نگفته است که یکی را اول بدهید و از مابقی بقیه را بدهید.واژه فرض یا سهم خود به این معنا است که جمع سهم ها باید یک شود.
شاید در ایه ای دیگر توضیحی بر این ایات امده باشد که من نتوانسته ام بیابم لطفا اگر یافتید در پاسخ دکر کنید.لطفا در پاسخ از رساله و توضیح امسائل استفاده نکنید و مرجع را خود قران کریم بگیرید.زیرا این یک مسئله ریاضی ساده است .زبان قران هم به اندازهای واضح است که نمی شود مسدئله را عوض کرد
در پایان تشکر می کنم و البته خواهشمندم پاسخی در خور دهید و مرا نپیچانید
مثلا نگویید اول مال دختران را می دهیم بعد از بقیه اش مال بقیه را و ...
ایه ها را بیشتر از 50 بار خوانده ام شما هم بخوانید ایه ها دقیقه ان به گونه ای هستند که انگار اشتباهی رخ داده
منتظر پاسخ شما هستم
خدا حفظتان کند.
پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباط شما با این مرکز .
قرآن و روايات وارثان را به سه دسته تقسيم کرده اند:
وارثاني که هيچ گاه فرض و سهم معين ندارند، مثل پسر .
وارثاني که گاه سهم معين و فرض دارند و گاه ندارند، مثل دختر که اگر تنها باشد و پسر همراه او نباشد ، سهم معين دارد . اگر با پسر همراه باشد ، سهم معين ندارد.
وارثاني که هميشه سهم معين دارند ، مثل زن و شوهر و مادر که هميشه و در هر شکل سهم معين دارند. مادر اگر با فرزند همراه نباشد و حاجب هم نداشته باشد، يک سوم و اگر حاجب داشته يا با فرزند همراه باشد ، يک ششم ارث مي برد .
اين نوع تقسيم بندي افراد را به مقدم و مؤخر تقسيم مي کند .در اجتماع افراد فرض دار و بي فرض هست. افراد فرض دار بر افراد بي فرض مقدم اند . در اجتماع افراد فرض دار هم ، آن ها که هميشه فرض دارند، بر آنان که در بعضی صورت ها فرض دارند ، مقدم اند.
کساني که مخاطب واقعي قرآن هستند ، يعني پيامبر و به تعليم ايشان امامان از اين ريزه کاري ها با خبرند و اين نکته ها را مي دانند، ولي متاسفانه بعد از پيامبر مفسران قرآن به حاشيه رانده شدند . کساني در مصدرحکومت و تفسير قرآن قرار گرفتند که صلاحيت نداشتند . از درک ريزه کاري ها عاجز بودند. اين ريزه کاري ها حلال مشکل در صورت هاي فراواني هستند که با ندانستن آن ها ، مسلمانان وقتي با آن صورت ها مواجه شدند ، نتوانستند راه حل را از قرآن استنباط کنند و به خيال خود به حل مشکل پرداختند . از اين جا بود که براي شما و ديگران اين سوال پيش آمد که چرا خدا به گونه اي تقسيم نکرده که کم و زياد نيايد؟
تقسيم ارث با توجه به اين که در وارثان احتمالات بيشماري ممکن است پيش آيد ، بايد از چند راهکار برخوردار باشد تا با توجه به آن راهکارها براي همه صورت هاي احتمالي ، جواب داشته باشيم و گمان نکنيم براي صورت هايي جواب ندارد.
کساني که از راهکارهاي قرآني آگاهي کافي ندارند ،گمان مي کنند در جاهايي ارث از سهام هاي پيش بيني شده کم تر يا بيش تر مي شود و در آن موارد قرآن و سنت راهکار نداده و ما بايد اين موارد را خودمان حل کنيم.
ابتدا صورت هاي مختلفي که ممکن است پيش آيد ، مطرح مي کنيم تا بدانيم در کدام صورت به نظر آنان اشکال وارد است:
صورت اول: وارثان همگي از کساني اند که هيچ گاه براي شان سهم معين نشده يا در آن صورت پيش آمده ، سهم معين ندارند . مثلا وارثان همه پسر هستند که در اين صورت ارث بين آنان به صورت مساوي تقسيم مي شود ،يا پسر و دختر با هم اند که باز هم ارث بين آنان به نسبت پسر دو برابر دختر تقسيم مي شود و کم و زيادي نمي ماند تا بخواهيم برايش چاره جويي کنيم.
صورت دوم: وارثان مخلوطي از صاحب فرض(سهم معين) و بدون فرض هستند که در اين صورت ابتدا سهم صاحبان فرض را مي دهند . بقيه را بين افراد بدون فرض تقسيم مي کنند . مثلا وارث پسر و دختر و زن و مادر است .در اين صورت ابتدا فرض مادر و زن را که مشخص است ( یک ششم و یک هشتم)، مي دهند . بقيه را بين پسر و دختر به نسبت پسر دو برابر دختر ، تقسيم مي کنند . در اين صورت هم هيچ مشکلي پيش نمي آيد.
صورت سوم اين است که همه ورثه از کساني اند که هميشه يا در آن صورت پيش آمده ، فرض معين دارند و جمع فرض ها از کل ارث بیش تر مي شود (یا به قول شما از یک بیش تر می شود و مقداری کم می آید).
ورثه عبارتند از دو دختر و پدر و مادر و شوهر ، در اين صورت همه فرض دارند ؛ دو دختر دو سوم و پدر و مادر هر کدام يک ششم و شوهر يک چهارم مي برد و جمع آن ها پانزده دوازدهم است، يعني سه دوازدهم بيش تر از کل ارث .
در اين جا ما نمي دانيم چگونه تقسیم کنیم، زیرا مجموع فرض هایی که در قرآن و سنت برای این افراد معین شده، از کل ارث بیش تر است.
در اين جا از نظر مفسران غير صلاحيت دار بين وارثان فرقي نيست . وارثاني که هميشه فرض دارند با وارثاني که در آن صورت پيش آمده و بعض صورت هاي ديگر فرض دارند و در بعضي صورت ها فرض ندارند ، تفاوتي نيست و بايد اين کمبود را به همه سرشکن کرد (مساله ای که در فقه اهل سنت "عول" نام گرفت) . آنان نتوانستند متوجه شوند که وقتي خدا بعض افراد را در همه صورت ها صاحب فرض شمرده و برای آن ها حداقل و حداکثر معین کرده ،با بعض افراد که در در بعضی صورت ها صاحب فرض شمرده و در بعض صور ديگر صاحب فرض نشمرده ، فرق دارند . خدا از اين نحوه تعيين فرض، غرضي داشته و خواسته بين آنان هم تقدم و تاخر قائل شود . گروه اول (آنان که هميشه و فرض حداکثر و حداقل دارند ) بر گروه دوم (آنان که در بعض صور فرض دارند و در بعض صور ندارند )تقدم بخشد ، هم چنان که بين صاحبان فرض با غير صاحبان فرض تقدم قال شده و صاحبان فرض را بر غير صاحبان فرض تقدم بخشيده بود .
اگر آنان اين نکته مهم را درک کرده بودند ، در تقسيم ارث در صورت بالا گرفتار مشکل نمي شدند . ابتدا سهم شوهر و مادر را که هميشه فرض دارند ( و حداکثر و حد اقل برایشان تعیین شده) ، پرداخت مي کردند . بقيه را بين دو دختر و پدر به نسبت چهار براي دو دختر و يک سهم براي پدر تقسيم مي کردند (چون دو دختر چهار ششم و پدر یک ششم می برد که جمع سهم آن ها می شود پنج)اما متاسفانه آنان به اين نکته باريک پي نبردند و به راه حل تراشي پرداختند و کاستی را به همه ورثه سرشکن کردند .
صورت چهارم اين است که همه ورثه از کساني اند که هميشه يا در آن صورت پيش آمده ، فرض دارند و مجموع فرض ها از کل ارث کم تر است و مقداري اضافه مي آيد، مثلا ورثه دو دختر و پدر مي باشند که سهم دو دختر دو سوم و سهم پدر يک ششم است که جمعا مي شود پنج ششم و يک ششم اضافه مي آيد . در اين جا هم همان مفسران بدون صلاحيت گفتند: بقيه ارث (يک ششم) به این ورثه نمي رسد و بايد آن را به مردان طبقه بعدي داد و اين مساله "عَصَبه" نام گرفت.
اين جا هم مفسران واقعي گفتند: ما نمي توانيم با وجود طبقه مقدم ارث را به طبقه مؤخر بدهيم ،بلکه بقيه را هم بين آنان به تناسب فرض شان، رد مي کنيم.
بنا بر اين با توجه به اين که خدا وارثان را سه دسته کرده ، هميشه و در هر صورت افرادي مقدم و افرادي موخر هستند . اگر ما تقدم و تاخر را رعايت کنيم ،ديگر هيچ گاه ارث کم تر نمي شود . هر گاه هم زيادتر شود ، به فرمان خود خدا و پيامبر بايد زيادي را به همان وارثان رد کنيم . حق نداريم با وجود طبقه مقدم، ارث را به طبقه مؤخر بدهيم. پس خداوند طوري برنامه تقسيم ارث را ريخته که هيچ گاه به بن بست نخوريم ،ولي کساني که توان درک اين برنامه را نداشتند ، خود را در بن بست ديدند و به نظر خود براي حل بن بست ، شتافتند . منزه است خدا از اين که برنامه ناقص بفرستد.
با توجه به توضیح بالا در مثال ذکر شده توسط شما میت دارای سه دختر ، پدر و مادر و زن است . سهم زن یک هشتم . سهم پدر و مادر هر کدام یک ششم . سهم دختران روی هم دو سوم است که جمعا می شود بیست و هفت .
اول سهم زن (یک هشتم از کل ارث) و مادر(یک ششم از کل ارث) را می دهند . بقیه را بین پدر و دختران تقسیم می کنند ،زیرا پدر و دختران جزو کسانی اند که در بعض صورت ها سهم دارند و در بعض صورت ها سهم ندارند . مادر و زن همیشه سهم معین دارند که نباید از حداقل کم تر شود .پس از آن ها را به اندازه حداقل می دهند . بقیه را بین دخترات و پدر تقسیم می کنند، یعنی چهار سهم از بقیه را به دختران و یک سهم را به پدر می دهند.






