با سلام و احترام
دو سئوال داشتم که اميدوارم پاسخ دهيد . قبلا از توجه و زحمات شما سپاسگزارم
سئوال اول : همانگونه که مستحضريد زلزله شديدي در ژاپن اتفاق افتاد شدت آن بحدي بود که مدار گردش زمين را تغيير داد و بعد از آن سونامي و کنار اينها فاجعه اتمي.
با وجود همه اينها مردمان ژاپن را مي بينيم که هيچ دزدي و غارتي اتفاق نمي افتد مردم حداقل مايحتاج خود را خريد ميکنند ؛ اگر صفي هست کاملا آرام و منظم صف را رعايت کرده و با آرامش به زندگيشان ادامه ميدهند زبان من قاصر از بيان حالات و رفتار آنهاست. همينقدر بگويم که تحسين جهانيان را بار ديگر بر انگيخته اند و جهانيان شاهد غرور و افتخار و انسانيت يک ملت شريف هستند
اما نگاهي به ايران بياندازيم اگر نيمه شعبان آش نذري ميدهند يکي از ملزومات آن نرده هاي آهنين براي رعايت صف است . نگاهي به رفتار مردم خودمان داشته باشيم و رفتار خودمان را ببينيم
زبان من قاصر از بيان حرص و طمع و بي نظمي و عدم رعايت حقوق و احترام بديگران در ايران است
اين يک نمونه از اخلاق ماست. اميدوارم ما را تطهير نفرمائيد و گرنه ميليونها چک برگشتي و هزاران پرونده در دادگاهها و اختلاسها و... را نيز ميتوان آورد
اميدوارم اين رفتار را به گروه خاصي اختصاص ندهيد که رئيس جمهور محترم نيز مفسده هاي اقتصادي را نتوانست افشا کند
دروغ تقريبا مثل نقل و نبات است حتي در تلويزيون و برنامه هاي غير خبري نيز دروغ را علنا مشاهده ميکنيد(در يک برنامه تلويزيوني خبرنگار جايي زنگ مي زند و بدروغ خود را مشتري معرفي ميکند )
سئوال من اين است که چگونه بعد از 35 سال حکومت اسلامي با رهبراني بزرگوار ملت ما اينگونه اند وملت کافر(اهل کتاب هم نيستند!) ژاپن اينگونه ؟
35 سال يعني دو نسل(هر 25 سال را يک نسل حساب ميکنند) چرا ؟ آيا قوانين مشکل دارند ؟ آيا مجريان مشکل دارند ؟ آيا مردم مشکل دارند ؟ آيا رهبران(العياذ با... ) مشکل دارند؟
سئوال دوم : چگونه است که هر کسي از هر گوشه بلند ميشود و خود را رهبر جهان اسلام مينامد مثلا قذافي نيز خود را رهبر جهان اسلام ميداند. ما معتقديم امام خامنه اي رهبر جهان اسلام است. اگر از رهبران اعراب بپرسند لابد آنها هم خود را رهبر جهان اسلام ميدانند
من مرجعيت را ميدانم اما اينان ادعاي رهبري دارند و بزور و جنايت ميخواهند حکومت کنند (مثل قذافي)
چگونه است مسلمانان نميتوانند يک رهبر واحد براي خود داشته باشند مثل پاپ کاتوليکها؟
با سپاس فراوان
پرسش: </title>
<body>با سلام و احترام دو سئوال داشتم که اميدوارم پاسخ دهيد . قبلا از توجه و زحمات شما سپاسگزارم سئوال اول : همانگونه که مستحضريد زلزله شديدي در ژاپن اتفاق افتاد شدت آن بحدي بود که مدار گردش زمين را تغيير داد و بعد از آن سونامي و کنار اينها فاجعه اتمي. با وجود همه اينها مردمان ژاپن را مي بينيم که هيچ دزدي و غارتي اتفاق نمي افتد مردم حداقل مايحتاج خود را خريد ميکنند ؛ اگر صفي هست کاملا آرام و منظم صف را رعايت کرده و با آرامش به زندگيشان ادامه ميدهند زبان من قاصر از بيان حالات و رفتار آنهاست. همين قدر بگويم که تحسين جهانيان را بار ديگر بر انگيخته اند و جهانيان شاهد غرور و افتخار و انسانيت يک ملت شريف هستند اما نگاهي به ايران بياندازيم اگر نيمه شعبان آش نذري ميدهند يکي از ملزومات آن نرده هاي آهنين براي رعايت صف است . نگاهي به رفتار مردم خودمان داشته باشيم و رفتار خودمان را ببينيم زبان من قاصر از بيان حرص و طمع و بي نظمي و عدم رعايت حقوق و احترام بديگران در ايران است اين يک نمونه از اخلاق ماست. اميدوارم ما را تطهير نفرمائيد و گرنه ميليونها چک برگشتي و هزاران پرونده در دادگاهها و اختلاسها و... را نيز ميتوان آورد اميدوارم اين رفتار را به گروه خاصي اختصاص ندهيد که رئيس جمهور محترم نيز مفسده هاي اقتصادي را نتوانست افشا کند دروغ تقريبا مثل نقل و نبات است حتي در تلويزيون و برنامه هاي غير خبري نيز دروغ را علنا مشاهده مي کنيد(در يک برنامه تلويزيوني خبرنگار جايي زنگ مي زند و بدروغ خود را مشتري معرفي مي کند ) سئوال من اين است که چگونه بعد از 35 سال حکومت اسلامي با رهبراني بزرگوار ملت ما اين گونه اند وملت کافر(اهل کتاب هم نيستند!) ژاپن اين گونه ؟ 35 سال يعني دو نسل(هر 25 سال را يک نسل حساب مي کنند) چرا ؟ آيا قوانين مشکل دارند ؟ آيا مجريان مشکل دارند ؟ آيا مردم مشکل دارند ؟ آيا رهبران(العياذ با... ) مشکل دارند؟
پاسخ:
پرسشگر گرامی، با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز.
در ابتدا باید گفت :
این مطلب کلیت ندارد ، که در ژاپن - به طور کلی- اخلاق انسانی رعایت می گردد و مردم این کشور عزت نفس دارند و در این کشور مفاسد اقتصادی وجود ندارد، اما در کشور ما اخلاق اسلامی رعایت نمی شود و در آن مشکلات اقتصادی و اخلاقی وجود دارد، و حال این گونه نیست ، زیرا که در ژاپن نیز بعضی از امور اخلاقی و انسانی رعایت نمی شود، و بر عکس در کشور ما - به دلیل این که مردم ما مسلمان هستند - خیلی از مسایل اخلاقی را رعایت می نمایند ؛ اما در عین حال ما هم قبول داریم که رعایت بعضی از مسایل اخلاق و قانون در کشور ما کم رنگ می باشد ، جهتش آن است که در ایران - قبل از انقلاب - رهبران آن قانون شکن بودند و سران این کشور پایبند قوانین و اخلاق نبودند ، و آنان حیات خود را در قانون گریزی و عدم رعایت اخلاق جستجو می نمودند . لذا عدم رعایت بعضی از امور اخلاقی ،منشا در رفتار و عملکرد آنان دارد ، افزون بر آن برخی از مسایل اخلاقی ریشه در بافت فرهنگی جامعه دارد، بدین معنا که برخی انسان های جوامع قانون گرا ، صبور و دارای قناعت هستند، و بر عکس برخی از انسان ها فاقد این خصوصیت هستند، کشور ژاپن ، به دلیل این که رهبران آن - در سال های اخیر - بیشتر قوانین را رعایت می کردند، لذا رعایت اخلاق در این کشور - نسبتا - پر رنگ می باشد،- همان طور- که در کشور ما نیز فرهنگ انسان دوستی و کمک به هم نوعان نیز پر رنگ می باشد؛ کمک های مردم ما به محرومان و مظلومان جهان - مانند مردم فلسطین، لبنان و افغانستان - شاهد بر این مدعا است ، این در حالی است که این امر در ژاپن کم رنگ می باشد .
در این کشور - معمولا - دولت به مظلومان و آسیب دید گان کشور های دیگر کمک می کند، و حال این که که در ایران هم مردم و هم دولت این کار را می کنند ؛ خلاصه این که رعایت برخی از امور اخلاق در جامعه ما خیلی پر رنگ از جامعه ژاپن می باشد، همان گونه که برخی از مسایل اخلاقی و قانونی در کشور ژاپن ممکن است - از کشور ما - بیشتر رعایت گردد، نهادینه کردن مسایل اخلاقی در کشور ما نیاز به زمان و فرهنگ سازی دارد . لذا انتظار می رود جامعه ما بیش از این به سوی قانون گرایی و اخلاق محوری حر کت نماید ، زیرا که یکی از مولفه های مهم جامعه دینی رعایت قانون و اخلاق - در همه عرصه ها - می باشد.
در ضمن - به طور کلی - نمی توان گفت که عدم رعایت برخی از مسایل اخلاقی در ایران ریشه در سیاست و عملکرد رهبران ما دارد، بلکه در این امر عوامل متعدد دخالت دارند که باید شناسايی و سپس با آن ها مبارزه شود .
پرسش: چگونه است که هر کسي از هر گوشه بلند مي شود و خود را رهبر جهان اسلام مي نامد مثلا قذافي نيز خود را رهبر جهان اسلام مي داند. ما معتقديم امام خامنه اي رهبر جهان اسلام است. اگر از رهبران اعراب بپرسند لابد آنها هم خود را رهبر جهان اسلام مي دانند من مرجعيت را مي دانم. اما اينان ادعاي رهبري دارند و بزور و جنايت ميخواهند حکومت کنند (مثل قذافي) چگونه است مسلمانان نمي توانند يک رهبر واحد براي خود داشته باشند مثل پاپ کاتوليکها؟ با سپاس فراوان
پاسخ:
دین برای رفع اختلاف آمده است؛ زیرا انسانها به طور طبیعی در برداشت ها و تفسیر از جهان و خالق هدف و غایت و ... دچار اختلاف میشوند. دین آمده تا با تفسیر خدایی از جهان و خالق و ... اختلاف ها را ریشه کن کند و اسلام هم به همین منوال.
بعد از رسول خدا، متأسفانه مفسِّر و دین شناس معرفی شده از جانب پیامبر کنار زده شد و دیگران به تفسیر دین همت گماردند و شیعه و سنی پیدا شد. شیعه پیرو مفسّر تعیین شده از جانب پیامبر است.
اگر بعد از رسول خدا، مردم به در خانة مفسّر معرفی شده از جانب ایشان میآمدند، دیگر شیعه و سنی پیدا نمیشد و همه شیعه یعنی پیرو تفسیر علی بن ابی طالب میشدند، ولی متأسفانه این گونه نشد.
حالا برای حل کامل اختلاف باید دوباره به در خانة اهل بیت برویم و همگی بنا بگذاریم فقط تفسیر اهل بیت یا تأیید شده از جانب آنان را بپذیریم. اگر هم موفق به حل کامل اختلاف نیستیم، با چند راهکار اختلاف ها را کم کنیم:
1. از تکفیر (کافر شمردن) و دشنام به یک دیگر دست بکشیم.
2. موارد مورد قبول طرفین را پر رنگ کنیم.
3. بین علمای مذاهب گفتگوهای علمی و دوستانه و نشستهای صمیمی برگزار شود تا الفت و محبت رهبران و به تبع پیروان به همدیگر زیاد گردد.
4. به دشمن مشترک توجه کنیم و توجه کنیم که دشمن در صدد مشغول کردن ما به موارد اختلاف است تا با خیال آسوده بتواند هر دوی ما را به زمین بزند و ثروتهایمان را به یغما ببرد.
اصولاً طرحهای اساسی برای ایجاد وحدت بیشتر در جهان تشیع وجود داشته تا در جهان اهل سنت، به همین خاطر در طول تاریخ این دو مذهب می بینیم که بزرگان شیعه در رأس تقریب بین مذاهب بودند.
امروز نیز جمهوری اسلامی و علمای شیعه در این راه فعالیت بسیار نموده، حتى گروه و تشکیلاتی را برای این منظور (تقریب بین المذاهب) تشکیل دادهاند.
این رفتار شیعیان برگرفته از الگوی امامان (ع) است؛ زیرا در طول تاریخ به رغم آن که امامت و ولایت جامعه اسلامی حق ایشان بوده، بهترین انسانها برای این هدف بودند، اما هیچ گاه در صدد دشمنی و مقابله برنیامدند تا ارکان اسلام دچار تزلزل و اختلاف و شکست نشود. سیره ائمه بهترین الگوی ما در این جهت است.
البته مسیحیان جهان هم دارای رهبر واحدی نیستند؛ چون مسیحیت به سه شعبه مهم منقسم شده:
1. ارتدوكس:
لفظ اوتدوكس يوناني و به معناي درست اعتقاد است و مخصوصاً در مورد پيروان ايمان مسيحي طبق اعتقاد نامهها و اعتراف نامههاي فرقههاي بزرگ مسيحي به كار ميرود، ولي به عنوان وصف خاص، به پيروان كليساي اوتدوكس شرقي اطلاق ميگردد. كليساي ارتدوكس ؛ يعني جامعه مسيحيت سنتي و مستقيم العقيده.
2. كاتوليك:
كاتوليك به معناي كلي و عموي است و در اصطلاح ديني مسيحي، در مورد كليساي عام و جامع گفته ميشود ؛ نيز در مورد كليساي منشعب نشده قديم و كليساي غربي منشعب شده. كليساي منشعب شده شرقي به نام ارتدوكس و منشعب شده غربي به نام كاتوليك شناخته شده است.
3. پروتستان :
پروتستان به معناي معترض است. كليساي پروتستان به جهت اعتراض به عملكرد ناصواب متصديان كليساهاي كاتوليك از جمله خريد و فروش گناه و بهشت و عفونامههاي پدران روحاني، به وجود آمد.
و پاپ رهبر كاتوليك های جهان است . رئيس روحاني فرقة ارتدوكس را بطريق" (خليفه) ولي رئيس فرقة كاتوليكها را "پاپ" خوانند. (1 )
پي نوشت ها:
1. تاريخ اديان و مذاهب جهان، مبلغي، عبدالله، ج 2، ص 784 - 795 ، قم ، انتشارات سینا ، 1373 ش ، چاپ اول ؛ ادیان زنده جهان ، ص 362-363 ، رابرت . هیوم ، ترجمه دکتر عبد الرحیم گواهی ، تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی ،1373 ش ، چاپ سوم ؛
راهنمای ادیان زنده ، ج 1 ، ص 270-271 ، جان .هینلز ، ترجمه دکتر عبد الرحیم گواهی ، قم ، بوستان کتاب ، 1385 ش .






