با سلام و تشکر فراوان خیلی به مطالب زیراحتیاج دارم لطفا جواب بدید
1- معنای دقیق عبارت استغفرالله ربی و اتوب الیه یعنی چه و چرا بعد از الله دوباره یکی از نام های خدا آمده؟!!! مقصود از استغفار همین اذکار و یا مشابه این ذکر است که در آن توبه هم باشد یا اینکه گفتن دو کلمه (استغفر الله ) هم مصداق استغفار محسوب میشود البته از دیدگاه روایات.
2-منظور از پیامبران اولوالعزم یعنی چه ؟ معنای ان قطعاً صاحب کتاب نیست ؟آیا ارتباطی با مهدویت دارد؟
3- مقام کدام یک از این بزرگواران بالاتر است بنا بر احادیث و قران:پیامبر ،علی ،فاطمه سلام الله علیهم اجمعین؟؟
4- نمونه ای از توسلات سه خلیفه اول و همچنین استشهاد به توسل در قران را ذکر بفرمائید.
5- لفظ شیعه در قران امده گویا بزرگان اهل سنت هم پیروان علی علیه السلام را شیعه میدانند آیا درقران هم به همین معنا است؟
لطفا نقل قول هایی از علمای انها را هم در این مورد ذکر کنید.
6- منظور از ناموس خدا وناموس دهر که به حضرت فاطمه سلام الله علیه گفته میشود چیست؟
7- روایاتی از کتب مهم اهل سنت در مورد اینکه اگر انسان بی ولایت از دنیا برود اگر چه عابد و شهید از دنیا برود به جهنم میرود نقل کنید.
پیشنهادات:
1- لطفا بجای کد امنیتی تصویری از سوال امنیتی استفاده کنید تا صفحه زود لود بشه و ما معطل نشویم بخاطر ناخوانا بودن و درج اشتباه حروف و اعداد گاهی 4 بار باید تصویر عوض بشه تا بتونیم یک تصویر خوانا را ببینیم .میتونید سوالات ریاضی ساده بگذارید مثلا جواب این عبارت چند میشود 2+2 یا اینکه پایتخت ایران کجاست و...
2- سوالاتی که پرسیده میشه را بر اساس موضوع تفکیک کنید و به هر کدام شماره بدهید و برای دانلود بگذارید و هرماه جدیدترین سوالات را که تکراری هم نباشند دریک فایل جدید برای دانلود قرار بدید.
پیوسته شاد و پیروز باشید التماس دعا
پرسش 1:
حديث شرح
1- معناي دقيق عبارت استغفرالله ربي و اتوب اليه يعني چه و چرا بعد از الله دوباره يکي از نام هاي خدا آمده؟!!! مقصود از استغفار همين اذکار و يا مشابه اين ذکر است که در آن توبه هم باشد يا اينکه گفتن دو کلمه (استغفر الله ) هم مصداق استغفار محسوب مي شود البته از ديدگاه روايات.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
ترجمه ذکر « استغفرالله ربي و اتوب اليه»:طلب مغفرت مي نمايم از خداوند متعال كه پرودگار من است و به سوي او توبه و بازگشت مي نمايم .
اين عبارت ذکري است كه از سوي معصومين (عليهم السلام) به ما رسيده و به عنوان يكي از بهترين اذكار براي درخواست مغفرت الهي مي باشد .
«استغفر» فعلي است كه از ماده «غفر» مشتق شده و در باب استفعال كه دلالت بر طلب دارد، استعمال شده است . غفر معناي محو نمودن اثر يك چيز است (1) . درخواست مغفرت به معناي اين است كه ما از خداوند متعال مي خواهيم اثرات دنيوي و اخروي گناهان ما را محو سازد.
«اتوب» از ماده «توب» (توبه) مي باشد . به معناي رجوع و بازگشت است(2) . معناي توبه اين است كه بنده گنه كار از گناه به سوي خدا و انجام فرامين الهي برگردد.
چرا بعد از الله دوباره يکي از نام هاي خدا آمده؟
هر يك از أسما و صفات الهي معنا و اثر خاصي دارند . الله و رب گرچه جزء اسامي و صفات خداوند متعال هستند و مصداق آن ها يكي است اما داراي مفهوم و معناي واحد نيستند . هر يك ، معنا و اثر خاصي را در پي دارند.
كلمه الله كه اسم خاص خداوند است، به معناي موجودي است كه جميع كمالات وجودي را داراست. اما كلمه رب به معناي إصلاح كننده و تريبت كننده است. وقتي خدا را به نام الله مي خوانيم، اين مسئله را ابراز مي كنيم : اي خداوندي كه از همه كمالات وجودي، اعم از رحمت و عفو و قدرت و ...بهره مند هستي! اثرات گناهان مرا محو كن . وقتي كلمه «رب» را اضافه مي كنيم ، اين مطلب را تأكيد مي كنيم : اي خداوندي كه إصلاح و تربيت مخلوقات به دست توست! اثرات گناهان مرا محو كن. مرا آن طور كه خودت مي خواهي تربيت كن.
علت ذكر كلمه «رب» در دعاي مذكور تأكيد بر ربوبيت خداوند نسبت به مخلوقات است، خصوصا اينكه مصداق بارز ربوبيت و إصلاح و تربيت مخلوقات ، مغفرت و پذيرش توبه مخلوق و توفيق إصلاح وي مي باشد.
استغفار داراي سه بُعد قلبي و عملي و زباني مي باشد . اگر استغفار قلبي و عملي حاصل شود، هر ذكري كه گفته شود ،كفايت مي كند . اگر استغفار قلبي و عملي حاصل نشود، هر ذكري گفته شود، جز لقلقه زبان اثر ديگري ندارد. نقل شده كه شخصى درحضور حضرت على (ع) گفت : استغفراللّه. حضرت فرمود: مى دانى استغفار چيست ؟ استغفار درجه بلند مقامان و صدرنشينان عالم است . در استغفار شش چيز لازم است :
1- پشيمانى و حسرت از کردار گذشته ؛
2- عزم بر ترک آن براى هميشه ؛
3- ادا کردن حقوق مردم به طورى که هنگام مردن پاک باشد و (رحمت ) خدا را ملاقات کند. در حالى که حق کسى بر عهده اش نباشد؛
4- هر واجبى که ضايع کرده ،تدارک نمايد؛
5- آن چه گوشت بدنش از حرام روئيده ،با حزن بر آخرت آبش کند تا پوست به استخوان بچسبد و گوشت نو در بدنش پيدا شود؛
6- زحمت عبادت را به بدن خود بچشاند، چنان که خوشى و شيرينى گناه را چشانيده است .
هرگاه اين شش چيز در تو پيدا شود، آن گاه بگو: استغفراللّه.(3)
در اين جا ذكري كه حضرت بيان نموده «استغفر الله» است . تعبير توبه و ..در آن نيست ،زيرا حقيقت استغفار همان مراحل قلبي و عملي توبه و استغفار است . ذكر زباني اگر مقرون به عمل باشد، توفيق توبه ماندگار را براي انسان محقق مي سازد.
گرچه صرف لفظ «استغفر الله» براي استغفار كفايت مي كند اما قرائت اذكار و ادعيه كامل تر مطمئنا اثرات كامل تر و بيش تري دارد.
پي نوشت ها:
1. علامه مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،1402 ق، ج7، ص 241.
2. احمد بن فارس، معجم مقائيس اللغة، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1404ق، ج، ص 357.
3. نهج البلاغه ، کلمات قصار، شماره 409.
پرسش 2:
منظور از پيامبران اولوالعزم يعني چه ؟ معناي آن قطعاً صاحب کتاب نيست ؟آيا ارتباطي با مهدويت دارد؟
پاسخ:
در اصطلاح ديني و بر اساس تعريفي كه از مفهوم اولوالعزم شده است، پيامبران اولوالعزم ، پيامبراني هستندكه علاوه بر صاحب شريعتبودن و احكام اجتماعي داشتن ،كتاب آسماني نيز داشتند . در زمان خويش رسالت جهاني داشته و دعوت ايشان به گروه و يا قوم خاصي محدود نميشده است . بر خلاف ساير پيامبران كه هر كدام براي گروه خاصي مبعوث شده و رسالت جهاني نداشتهاند،و صاحب کتاب نبوده اند (1) . اگر چه از حيث لغت و معناي لغوي در معناي اولوالعزم ،صاحب کتاب ذکر نشده (2)اما در معناي اصطلاحي آن صاحب کتاب بودن لحاظ شده است.
در قرآن کريم خداوند پيامبر را به پيروي از پيامبران اولوالعزم در صبر و شکيبائي توصيه مي کند :
«پس صبر كن، آن گونه كه پيامبران «اولو العزم» صبر كردند»(3)
" اولوا العزم" به معناى صاحبان" عزم" است." عزم" به معناى اراده محكم و استوار است." راغب" در" مفردات" مىگويد: عزم به معنى تصميم گرفتن بر انجام كارى است (عقد القلب على امضاء الامر). (4) با توجه به اين كه پيامبران صاحب شريعت جديد و آئين تازه، با مشكلات و گرفتارىهاى بيش ترى روبرو بودند، و براى مقابله با آن عزم و اراده محكمترى لازم داشتند، به اين دسته از" پيامبران"،" اولوا العزم" اطلاق شده، آيه مورد بحث اشاره به همين معنا است.
در ضمن اشارهاى است به اين كه پيغمبر اسلام نيز از همان پيامبران است، زيرا مىگويد" تو هم شكيبايى كن، آن گونه كه پيامبران اولوا العزم شكيبايى كردند".
آيه اشاره به گروه خاصى از پيامبران بزرگ است كه صاحب شريعت بودهاند، همان ها كه در آيه 7 سوره احزاب نيز به آنان اشاره شده:
" به خاطر بياور هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، از همه آن ها پيمان محكمى گرفتيم" .در اين جا بعد از ذكر همه انبيا به صورت جمع، به اين پنج پيامبر بزرگ اشاره مىكند، و اين دليل بر ويژگى آن ها است.
در آيه 13 سوره شورى نيز از آن ها سخن مىگويد:
" آئينى براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و بر ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم".
روايات فراوانى در منابع شيعه و اهل سنت نيز در اين زمينه نقل شده است كه پيامبران اولوا العزم همين پنج تن بودند، چنان كه در حديثى از امام باقر و امام صادق آمده است که پيامبران اولوالعزم همين پنج تن بودند. (5)
در حديث ديگرى از امام على بن الحسين همين مضمون آمده است . هنگامى كه راوى سؤال مىكند:" چرا آن ها اولوا العزم ناميده شدند"؟
امام در پاسخ مىفرمايد:" زيرا آن ها مبعوث به شرق و غرب و جن و انس شدند" (6)
در حديثى از امام صادق آمده:" بزرگ پيامبران و رسولان پنج نفرند، و آن ها پيامبران اولوا العزم هستند . آسياب نبوت و رسالت بر محور وجود آن ها دور مىزند، آن ها نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد بودند"(7)
در تفسير" در المنثور" از ابن عباس نيز همين معنى نقل شده كه پيامبران اولوا العزم همين پنج نفرند" (8).البته بعضى از مفسران اولوا العزم را اشاره به پيامبرانى مىدانند كه مامور به پيكار با دشمنان شدند. بعضى عدد آن ها را 313 نفر دانسته ؛ بعضى همه پيامبران را اولوا العزم (صاحبان اراده قوى) مىدانند .مطابق اين قول" من" در" من الرسل" بيانيه است ،نه تبعيضيه. ولى تفسير اول از همه صحيحتر است . روايات اسلامى آن را تاييد مىكند. (9)
اما در هيچ يک از منابع روايي و کلامي و تفسيري بحثي از تطبيق پيامبران اولوالعزم با حضرت مهدي (ع) و يا ياران خاص حضرت نشده است، اگر چه شباهت هاي زيادي وجود دارد که اشاره مي شود :
شباهت به حضرت نوح(ع) :در طول عمر؛ پاک کردن زمين از وجود کافرين؛هلاکت کسي که از کشتي نجات او جدا شد.
شباهت به حضرت ابراهيم (ع):مخفيانه بودن دوران حمل و ولادت؛سرعت رشد در دوران طفوليت؛ عزلت گزيدن از مردم در برهه اي از زندگي؛داشتن دو غيبت.
شباهت به حضرت موسي (ع): داشتن دو غيبت که يکي طولاني تر از ديگري بود؛غائب شدن از قوم خود و ديگران از بيم دشمنان؛قرار گرفتن قوم و پيروانش در سختي در زمان غيبت؛ منتظر بودن پيروان براي ظهور و قيام.
شباهت به حضرت عيسي (ع):فرزند بهترين زنان زمانش مي باشد؛ در شکم مادر تکلم کرده و تسبيح مي گفت؛در کودکي در گهواره سخن گفت؛خداوند حکمت و ويژگي هاي نبوت را در کودکي به او عنايت فرمود.
شباهت به خاتم النبيين (صلي الله عليه و آله و سلم) که فرمود:
مهدي از فرزندان من است. اسم او اسم من . کنيه اش کنيه من .از نظر خُلق و خوي شبيه ترين مردم به من است.(10)
روايات ديگري هم در مورد شباهت امام زمان (ع) به انبيا و رسولان (ع) که برخي از آن ها اولوالعزم بودند ، وجود دارد.(11)
پي نوشت ها:
1.علامه سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان، مؤسسه اعلمي للمطبوعات،بي تا، ج 3، ص 146.
2. دهخدا ، لغت نامه ، دانشگاه تهران ، 1372 ش ،لغت «اولوالعزم»
3.احقاف (46) آيه 35.
4.راغب ، المفردات، ، نشر دار الحيا لتراث العربي ، بيروت ،بي تا .عنوان «اولوالعزم».
5. فضل بن علي ، تفسير مجمع البيان، نشر دار العرفيه بيروت 1408 ق ، ج 9 ،ص 94.
6. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، نشر دار لاحياء التراث العربي، بيروت، 1403ق." ج 11 ، ص 58
7.کليني، اصول کافي، نشر دار الکتب الاسلاميه ، 1388 ق،ج 1 باب" طبقات الانبياء و الرسل" حديث 3.
8. سيوطى جلال الدين ، الدرالمنثور فى تفسير المأثور ، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404 ق" ج 6 ،ص 45.
9. آيت الله مکارم شيرازي ، تفسير نمونه، تهران ،دار الكتب الإسلامية ،1374 ش. ج21، ص 380..
10. سايت تبيان ، شباهت هاي امام زمان با انبيا .
11.بحار الانوار، ،ج51، ص217.
پرسش 3:
مقام کدام يک از اين بزرگواران بالاتر است بنا بر احاديث و قرآن:پيامبر ،علي ،فاطمه سلام الله عليهم اجمعين؟
پاسخ:
1. اين که مقام کدام يک از پيامبر ، دختر بزرگوارشان و امام علي بزرگ تر است؟ مطلبي است که تحقيق در آن توصيه نشده و مسأله اي است که اعتقادي نيست و بر ما تکليف هم نشده است .
2. اين بزرگواران همگي نور واحد هستند (1) . همگي مؤيد يکديگرند . در هم ذوب هستند. پيامبر صلوات الله عليه در علي و زهرا عليهماالسلام خلاصه شده و زهراي مرضيه پاره تن پيامبر و آرامش قلب ايشان است . علي نور چشم پيامبر مي باشد.
3. طبيعي است که پيامبر در بين معصومين ، اصل و محور است . بقيه معصومين حول محور ايشان مي باشند . علي بن ابي طالب مي فرمايد:
"انا عبد من عبيد محمد ؛ بنده و غلامي از بندگان و غلامان محمد هستم" (2) يعني پرورش يافته و شاگرد پيامبر مي باشم که پيامبر همه علم و کمالات خود را در من به وديعه نهاد.
استاد بزرگوار آيت الله جوادي در درس تفسير فرمود : پيامبر(ص) مورّث علوم و معارف است .علي وارث طبيعي است كه مقام مورث بالاتر از وارث است.
پي نوشت ها:
1. الخزاز القمي ، کفايه الاثر، قم ، خيام ، 1401 ق ، ص 71 ؛
2. کليني ، کافي ،چ پنجم ، تهران ، دار الکتب الاسلاميه ، 1363 ش ، ج1 ، ص 90.
پرسش 4:
نمونه اي از توسلات سه خليفه اول و همچنين استشهاد به توسل در قرآن را ذکر بفرمائيد.
پاسخ:
در اين که توسل مطابق تعليم قرآن صحيح است و با توحيد منافات ندارد ، شک نيست . همه مسلمانان مشروع بودن توسل را مي پذيرند. فقط گروه وهابيون هستند که اين تعليمات متعالي قرآن را درک نکرده و آن را شرک شمردند.
اگر خداوند کسي را به عنوان محبوب و مطيع و ولي خود معرفي کرد و ما را به محبت و اطاعت از او فرا خواند و او را واسطه فيض خود ساخت ، طبيعي است که در اطاعت از امر و هدايت خدا بايد به در خانه او برويم . از او هدايت بطلبيم . با محبت و اظهار ارادت به او ، به خدا تقرب بجوييم . از او بخواهيم در دنيا و آخرت دست ما را بگيرد و به خدا برساند. به موارد زير که در قرآن مطرح شده ، توجه کنيد:
1. مؤمنان وقتي با اصحاب کهف مواجه شدند و مقام و مرتبه آن ها را نزد خدا يافتند ، بعد از مرگ آنان تصميم گرفتند بر بالاي قبرشان مسجد و عبادتگاهي بسازند تا با حضور در کنار مرقد آن ها به آنان تبرک جسته و به وساطت آن ها بندگي خدا کنند و با توسل به آن ها به خدا نزديک گردند:
قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدا؛ (1)
آن ها كه از رازشان آگاهى يافتند (و آن را دليلى بر رستاخيز ديدند) گفتند: «ما مسجدى در كنار (مدفن) آن ها مىسازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود.)»
2. توسل فرزندان يعقوب به او
قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئين؛
گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم!»
پدر در جواب مي فرمايد:
قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم؛(2)
گفت: «به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مىطلبم، كه او آمرزنده و مهربان است!»
3.توسل فرعونيان به موسي
وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَك؛ (3)
هنگامى كه بلا بر آن ها مسلط مىشد، مىگفتند: «اى موسى! از خدايت براى ما بخواه به عهدى كه با تو كرده، رفتار كند! اگر اين بلا را از ما برطرف سازى، قطعاً به تو ايمان مىآوريم، و بنى اسرائيل را با تو خواهيم فرستاد!»
4. امر و دعوت خدا مؤمنان را که به محضر پيامبر بروند و از ايشان طلب دعا و استغفار طلبي کنند:
ِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً ؛(4)
اگر مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مىكردند (و فرمان هاى خدا را زير پا مىگذاردند)، به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آن ها استغفار مىكرد، خدا را توبه پذير و مهربان مىيافتند.
اين موارد و موارد متعدد ديگر از آياتي است که توسل و شفاعت طلبي از غير خدا را اجازه داده و امضا کرده است.
اما عمل خلفاي سه گانه اعتباري ندارد تا بخواهيم توسل آن ها را مثال بزنيم ،زيرا معصوم و معيار حق نيستند . عمل شان نه چيزي را ثابت مي کند و نه نفي مي نمايد. معيار قرآن ، پيامبر ، عترت پيامبر و عقل است که همگي توسل را به اجازه خدا جايز و لازم مي شمارند.
براي اين که ببينيم آيا خلفا هم در زندگي خود توسل داشته اند ، بايد تاريخ زندگي آنان بررسي شود که از حوصله و وظيفه ما خارج است ،ولي بد نيست در اين زمينه روايتي از يافعي از دانشمندان بزرگ اهل سنت نقل کنيم.
او از قول ابي بکر نقل مي کند که روزي در مسجد نشسته بوديم که فرد نابينايي وارد شد و سلام کرد و جواب شنيد. او را در محضر پيامبر نشانديم که گفت : چه کسي به خاطر محبت پيامبر ، حاجت مرا برآورده مي کند؟
گفتيم: حاجتت چيست؟
گفت: زن و بچه دارم و چيزي براي سير کردن آنان ندارم . مي خواهم کسي به خاطر محبت پيامبر اسباب روزي ما را فراهم کند.
ابوبکر برخاست و گفت: من خرج تور ا به خاطر محبت پيامبر مي دهم. آيا حاجت ديگري هم داري؟
مرد گفت: دختري دارم که مي خواهم کسي به خاطر محبت پيامبر با او ازدواج کند.
ابوبکر گفت : به خاطر محبت پيامبر او را به زني مي گيرم . حاجت ديگري هم داري؟
گفت: مي خواهم به خاطر محبت پيامبر دست مرا ميان ريش ابوبکر صديق بگذاري.
ابوبکر برخاست و ريشش را دردست مرد نابينا قرار داد
مرد ريش ابوبکر را گرفت و رو به آسمان گفت:
خدايا به حرمت ريش سفيد ابي بکر از تو مي خواهم بينايي چشم مرا به من بازگرداني.
خدا بينايي وي را برگرداند و در همان وقت جبرئيل نازل شد و گفت:
اي محمد !خدايت سلام و تحيت مخصوص مي رساند و مي گويد:
به عزت و جلالم سوگند! اگر همه نابيناها مرا به حرمت ريش سفيد ابوبکر صديق قسم مي دادند ، بينايي همه را بازمي گرداندم . روي زمين نابينايي باقي نمي گذاردم . همه اين ها به برکت تو و قدر والاي تو و شأن بلند تو نزد خداست. (5)
2- بخاري در صحيح خود و ابن اثير در كتاب اسد الغابه مي نويسد
ان عمر بن الخطاب كان اذا قحطوا استسقي بالعباس بن عبد المطلب ......؛
وقتي سال هاي قحطي مي شد ،عمر بن خطاب به وسيله عباس بن عبد المطلب طلب باران مي كرد و مي گفت: خداوندا !ما در گذشته اين گونه بوديم كه به سوي تو به واسطه پيامبران مان توسل مي جستيم .پس ما را سيراب مي نمودي . به درستي كه (اينك ) ما يه عموي پيامبرمان متوسل مي شويم.پس ما را سيراب نما . خداوند آن ها را سيراب فرمود.(6)
براي اطلاعات بيش تر به كتاب هاي:
پاسخ به شبهات وهابيت ، آيت الله خرم آبادي ،
آئين وهابيت ،آيت الله سبحاني ،
معالم المدرستين ،علامه عسكري مراجعه بفرماييد
پي نوشت ها:
1. کهف (18) آيه 21.
2. يوسف (12) آيه 97-98.
3. اعراف (7) آيه 134.
4. نساء (4) آيه 64.
5. يافعي ، روض الرياحين (در حاشيه العرائس ثعلبي)، چ مصر ، مطبعه سعديه ، ص 443.
قسطلاني هم در "مواهب" و زرقاني هم در شرح مواهب اين روايت را به نقل از يافعي آورده اند.
6. صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل بخاري ، ج 2 ،ص 34 ،باب الاستسقاء ؛
پاسخ به شبهات وهابيت ، طاهري خرم آبادي، ج 2 ،ص 250 ، دفتر انتشارات اسلامي، 1384.
پرسش 5:
لفظ شيعه در قرآن آمده گويا بزرگان اهل سنت هم پيروان علي عليه السلام را شيعه مي دانند. آيا درقرآن هم به همين معنا است؟ لطفا نقل قول هايي از علماي آنها را هم در اين مورد ذکر کنيد.
پاسخ:
"شيعه" مفرد و جمع آن "شيع" هر دو در قرآن به معناي لغوي (گروه و گروه ها) استفاده شده است. لفظ و واژه "شيعه"در موارد زير آمده است:
ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِيًّا ؛(1)
سپس از هر گروه و جمعيّتى، كسانى را كه در برابر خداوند رحمان از همه سركش تر بودهاند، جدا مىكنيم.
در اين آيه "شيعه" به مفهوم لغوي اش كه "گروه" و "جمع" باشد - البته گروه و جمعي كه طرفدار و پيرو و همراه فرد معيني هستند - به كارگرفته شده است.
در آيات زير هم به معناي لغوي مي باشد :
فَوَجَدَ فيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذي مِنْ شيعَتِهِ عَلَى الَّذي مِنْ عَدُوِّهِ؛ (2)
دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند. يكى از پيروان او بود (بنى اسرائيل)ديگرى از دشمنانش، آن كه از پيروان او بود.......
در اين جا گر چه "شيعته" به پيرو موسي ترجمه شده، ولي درست آن همراه و هم حزب و هم گروه است. موسي در آن زمان هنوز پيامبر نبود . حزب و گروه و پيرو نداشت، بلكه خودش عضو و از گروه بني اسرائيل بود . يكي از اين دو مرد هم از همان گروه و دومي از دشمنان بني اسرائيل و موسي بود . شيعه در اين جا به معناي گروه هم فكر و هم مرام مي باشد.
وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ؛ (3)
از پيروان او ابراهيم بود.
در اين جا حضرت ابراهيم شيعه و پيرو حضرت نوح شمرده شده است.
بنا بر اين "شيعه" اگر به فردي نسبت داده شود ،يعني پيروان و رهروان و محبان و همراهان آن فرد . گروهي در زمان پيامبر به عنوان "شيعه علي" شناخته مي شدند ،همچنان كه گروهي به نام شيعه ديگران معروف بودند. در كربلا امام حسين فرمود : وَيْحَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ . (4) در روايات، پيامبر شيعيان علي را حزب خدا و رستگاران و...ناميده است. (5)
اما اين كه واژه "شيعه" نام محبان و پيروان امام علي شده ، در طول تاريخ جا افتاده، چون پيامبر آنان را "شيعه علي" ناميد . کم کم كلمه شيعه فقط به آن ها گفته شد و ديگران هم نام هاي ديگر را گفتند.
پي نوشت ها:
1. مريم (19) آيه 69.
2. قصص (28) آيه 15.
3. صافات (37) آيه 83.
4.بحارالأنوار ،علامه مجلسي، ج 45 ،ص 51،مو سسه الوفاء ،بيروت، 1404
5. ابن عساكر ، تاريخ مدينه دمشق ، بيروت ، دارالفكر ، 1415 ق ، ج42 ، ص 322 ؛
انساب الاشراف ، بلاذري ،چ اول ، بيروت ، اعلمي ، 1394ق، ج4 ، ص 360 و ...
پرسش 6:
منظور از ناموس خدا وناموس دهر که به حضرت فاطمه سلام الله عليه گفته مي شود چيست؟
پاسخ:
ناموس در لغت به معاني مختلفي آمده است . همه آن ها حکايت از بزرگي معناي آن واژه دارد . برخي از آن معاني عبارت است از :وحي، فرشته، احکام الهي، قانون اعظم.(1)
نيز به معناي صاحب راز و آگاه بر نهان، جبرييل آمده است.(2)
البته چنين تعبيري در متون اسلامي در مورد حضرت فاطمه سلام الله عليها و نيز بعضي از امامان چون امام باقر سلام الله عليه ديده شده است :
روى في كتاب الأربعين : اشتد بالحسنين الجوع ....... و بعد مرور ثلاثة أيام طلبوا من أمهم - ناموس الله الأكبر - شيئا يأكلاه و ليس في بيت فاطمة ( عليها السلام ) من شيء(3) ؛
گرسنگي بر امام حسن و امام حسين سلام الله عليهما فشار آورد . بعد از گذشت سه روز خدمت مادرشان حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه "ناموس خداي بزرگ" رسيدند . طلب غذا کردند، ولي در منزل حضرت چيزي براي خوردن وجود نداشت.
نيز در مورد حضرت باقر سلام الله عليه آمده:
هَذَا ابْنُ فَاطِمَةَ الْغَرَّاءِ الْعَذْرَاءِ الزَّهْرَاءِ- هَذَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ هَذَا نَامُوسُ الدَّهْرِ- هَذَا ابْنُ مُحَمَّدٍ وَ خَدِيجَةَ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ- هَذَا مَنَارُ الدِّينِ الْقَائِمَةِ .
در اين عبارت حضرت باقر سلام الله عليه به عنوان "ناموس دهر" لقب گرفته است.(4)
با توجه به معاني با عظمتي که در مورد ناموس ذکر شده است، مي توان فهميد که ناموس در مورد اولياي خدا به قدر و اندازه وجودي شان معنا پيدا مي کند . اگر به حضرت صديقه طاهره، ناموس خدا و يا دهر مي گويند، مي تواند به اين خاطر باشد که حضرت صاحب راز و آگاه بر نهان جهان بود،در حالي که چون درّي گران بها و دست نايافتني در صدف تکوين، پوشيده است.
پي نوشت ها:
1. محمد معين ،فرهنگ فارسي، تهران، انتشارات امير کبير ، 1360، چاپ چهارم، ج 5 ، ص 3629 .
2.خليل جرّ، فرهنگ عربي فارسي ،تهران، انتشارات اميرکبير ، 1375 ،ص2014.
3. کجوري ، الخصائص الفاطمية، انتشارات الشريف الرضي ، 1380 ، چاپ اول ، ج 2 ، ص 403.
4.مجلسي ، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بيروت، انتشارات الوفاء ، 1403 ، چاپ دوم، ج46، ص 260.
پرسش 7:
رواياتي از کتب مهم اهل سنت در مورد اينکه اگر انسان بي ولايت از دنيا برود اگر چه عابد و شهيد از دنيا برود به جهنم مي رود نقل کنيد.
پاسخ:
اين اعتقاد برهاني همه مسلمانان است. همه مسلمانان قبول دارند کسي که آگاهانه باور هاي حق را ترک کند و امر خدا و رسول خدا را با توجه و آگاهانه و از روي اختيار به کنار نهد ، قطعا کافر و مرتد شده ؛ قرآن هم به عذاب جاويدان مرتدان تصريح دارد:
إِنَّ الَّذينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ؛ (1)
كسانى كه بعد از روشن شدن هدايت براى آن ها، پشت به حق كردند، شيطان اعمال زشت شان را در نظرشان زينت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فريفته است!
وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون؛ (2)
كسى كه از آيينش برگردد، و در حال كفر بميرد، تمام اعمال نيك (گذشته) او، در دنيا و آخرت، بر باد مىرود و آنان اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود.
اهل سنت قبول دارند که اگر کسي يکي از احکام روشن و قطعي اسلام را منکر شود حتي اگر به شهادتين هم اعتراف و اقرار داشته باشد ، کافر و مرتد است . کشتن آن ها جايز و به غنيمت گرفتن ناموس و اموال شان جايز مي باشد . به همين جهت خليفه اول بني حنيفه (قبيله مالک بن نويره) را با اين که به شهادتين معترف و بسياري از آنان در حال نماز بودند ، به خاطر خودداري از دادن زکات به خليفه مرتد شمرد . به امر او آنان را کشتند . اموال و ناموس شان را به غنيمت و اسيري و کنيزي گرفتند. (3)
آنان قبول دارند که به حکم آيات اولي الامر (4) ، مودت (5) ، و ... و روايات متواتر ثقلين (6) ، غدير (7) و ... محبت و اطاعت از اهل بيت رسول خدا که علي بن ابيطالب در راس آن ها است و گرفتن شرح و بيان دين از آنان لازم و اوجب است .
پس هر کس با اين وجود محبت علي را در دل نداشته و با علي مخالفت کند و دين خود را از غير علي بگيرد ، با اين آيات و روايات بي شمار مخالفت کرده و آن ها را کنار زده ؛ با انکار و مخالفتش ، اعمال خود را حبط نموده و مستحق کيفر جاويد مي شود.
قرآن شرط قبولي اعمال را اين گونه بيان کرده است:
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقيراً ؛(8)
كسى كه چيزى از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه ايمان داشته باشد، چنان كسانى داخل بهشت مىشوند و كم ترين ستمى به آن ها نخواهد شد.
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى؛ (9)
هر كه را توبه كند، و ايمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مىآمرزم!
کسي که عملي را به عنوان عمل صالح انجام مي دهد ، آن را به عنوان امر خدا و رساننده به رضاي خدا انجام مي دهد، ولي اين کافي نيست . به بيان صريح قرآن بايد "و هو مؤمن =در آن حال با ايمان" باشد. معلوم مي شود
ايمان غير از اعتراف به خدا و قيامت و ... است ؛يعني ايمان به پيامبر و اطاعت از او و اوامرش در بيان دين و اداره جامعه. اگر کسي به فهم خود از قرآن عمل کند و فهمش با فهم پيامبر مخالف باشد ، مؤمن نيست و عملش ارزش ندارد .
چه بسا به فهم او پيامبر عادل نباشد ، مثل کسي که به پيامبر فرمود : عدالت داشته باش!(10)
در آيه دوم هم مي فرمايد: غفاريت من که براي مؤمنان است ، فقط به کساني مي رسد که از کفر و شرک توبه کرده و به خدا و پيامبر ايمان بياورند ، عمل صالح انجام دهند و اهتدا يابند.
معلوم مي شود "اهتدا" غير از توبه از شرک و کفر و ايمان و اقرار به شهادتين و انجام عمل صالح است ، و آن پذيرش ولايت رسول خدا و کساني است که به عنوان ولي بعد از خود معرفي کرده است. اين بيان را در آيات زير هم مي بينيم:
وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ وَ فيكُمْ رَسُولُه؛ (11)
چگونه ممكن است كافر شويد، با اينكه (در دامان وحى قرار گرفتهايد، و) آيات خدا بر شما خوانده مىشود، و پيامبر او در ميان شماست؟
در اين آيه هم در امان بودن از کفر به اطاعت از کتاب خدا و رسول خداست ،زيرا رسول مبين و معلم کتاب است. (12)
بنا بر اين رسول خدا مبين ، مفسر و معلم کتاب و ولي مؤمنان است . بعد از ايشان هم عترت ايشان به حکم آيات و روايات از جمله حديث قطعي و متواتر ثقلين، مبين و مفسر کتاب و ولي مؤمنان مي باشند .کساني که دين خود را از غير علي بگيرند و مطيع و محب علي نباشند ، دست رد به سينه آيات و روايات زده و مرتد شده ؛ عمل صالح شان در درگاه خدا مورد پذيرش نيست و حبط و نابود مي شود.
در کتب اهل سنت روايات فراواني است که بر فضايل اهل بيت و در رأس شان علي بن ابي طالب دلالت دارد . ياد آوري آن ها فرصت بسيار مي طلبد . جويندگان مي توانند به کتاب "فضائل الخمسه " مراجعه نمايند.(13)
براي نمونه يک حديث را ذکر مي کنيم:
هيثمي در مجمع الزوائد بابي باز کرده تحت عنوان الحق مع علي (14) در آن جا احاديثي را آورده که دلالت دارند حق بر محور علي مي چرخد . در جاي ديگر از آن کتاب نقل مي کند که همسر رسول خدا براي حج به مکه آمد . سعد را ديد و او را به خاطر اين که در جمل همراهي اش نکرده بود ، سرزنش نمود. وقتي سرزنش ها از طرف او و اطرافيانش زياد شد ، سعد گفت:
از رسول خدا شنيدم که فرمود : علي با حق و حق با علي است. هر جا که باشد. اين کلام را ايشان در خانه
ام سلمه فرمود.
وقتي شنوندگان از ام سلمه حقيقت را جويا شدند ، ايشان ادعاي سعد را تاييد کرد . (15)
فخر رازي در بحث اين که "بسم الله ..." را در نماز بايد بلند گفت يا آهسته ؛ بعد از قبول قول بلند گفتن مي گويد:
علي بن ابي طالب بلند و آشکار مي گفت . اين به تواتر ثابت شده است . هر کس در دينش به علي اقتدا کند ، هدايت يافته است ،زيرا رسول خدا فرمود:
خدايا !حق را بر مدار علي، هر جا که باشد بچرخان. (16)
البته اهل سنت با توجيهاتي دلالت اين آيات و روايات بر جانشيني علي در تبيين و تفسير و تعليم دين و ولايت بر مسلمانان، را انکار مي کنند.
همه اهل سنت را جهنمي نمي دانيم و کافر نمي شماريم، بلکه مي گوييم آنان که حق برايشان روشن شده و نپذيرفته و در مقابل حق ايستاده اند ، کافر و مرتد شده و اعمال شان ، حبط شده و مقبول نيست اما بقيه که حق براي شان روشن نشده ، جاهل اند. اگر مقصر نباشند ، نزد خدا معذور بوده و اعمال شان قبول مي باشد.
البته اين مطلب مربوط به باطن انسان ها است . ما که از باطن ها آگاهي نداريم ، نمي توانيم به کفر افراد حکم کنيم. براي ما، همه اهل سنت مسلمان و محترمند . تا کسي عداوت اهل بيت را آشکار نکرده ، نمي توانيم به جهنمي بودن او حکم دهيم. خداست که مي داند غير معتقدان به اهل بيت از روي انکار اين اعتقاد را نپذيرفته اند يا از روي جهل. آنان که از روي علم و آگاهي انکار مي کنند ، نزد خدا کافرند .
پي نوشت ها:
1. محمد (47) آيه 25.
2. بقره (2) آيه 217.
3. امام شافعي ، کتاب الامّ ،چ دوم ، بيروت ، دار الفکر ، 1403 ق ، ج4 ، ص 228 و ديگر کتب تاريخ و روايت اهل سنت.
4. نساء (4) آيه 59.
5. شوري (42) آيه 23.
6. ميلاني ، حديث الثقلين ،چ اول ، قم ، مرکز الابحاث العقايديه ، 1421 ق.
7. رجوع کنيد :"من کنت مولاه فعلي مولاه" در منابع اهل سنت .
8. نساء (4) آيه 124.
9. طه (20) آيه 82.
10 ابن حزم ، المحلي، بيروت ، دار الفکر ، ج11 ، ص 219 و ديگر منابع اهل سنت.
11. آل عمران (3) آيه 101.
12. نحل (16) آيه 44 و بقره (2) آيه 129 و ...
13. فيروزآبادي ، فضائل الخمسه من الصحاح السته ،چ دوم ، تهران ، اسلاميه ، 1392 ق ، سه جلد و ترجمه آن "فضايل پنج تن در صحاح شش گانه اهل سنت" ، ترجمه ساعدي ،چ اول ، تهران ، فيروزآبادي ، 1374 ش ، چهار جلد.
14. هيثمي ، مجمع الزوائد ، بيروت ، دار الکتب ، 1408 ق ، ج 7 ، ص 235 - 236.
15. همان.
16. فخر رازي ، تفسير کبير ،چ سوم ، ج 1 ، ص 205.






