باسمه تعالی- با عرض سلام وخسته نباشید- ندانستن عیب نیست ندانستن ونپرسیدن عیبه- بر چه اساس علماء میگویند بجز اصول در سایر موارد باید تقلید از عالمی که معصوم هم نیست کرد؟ کدام آیه قرآن این حرف را تایید می کند؟
اگر ما بجز اصول باقی مسائل رو باید از مرجع تقلید بپرسیم پس خواندن معنای قرآن وکتابهای احادیث بی فایده وشاید گمراه کننده است چرا که ممکن است یک فردی برداشتش از آیه ای یا حدیثی چیزی باشد و مرجعی با اتکا به اصل احتیاط که چاشنی کار اکثر مراجع است (به نظر من) فتوای دیگری بدهد . این حرف من درست است؟ اگر نه چرا؟

باسمه تعالی- با عرض سلام وخسته نباشید- ندانستن عیب نیست ندانستن ونپرسیدن عیبه- بر چه اساس علماء میگویند بجز اصول در سایر موارد باید تقلید از عالمی که معصوم هم نیست کرد؟ کدام آیه قرآن این حرف را تایید می کند؟
اگر ما بجز اصول باقی مسائل رو باید از مرجع تقلید بپرسیم پس خواندن معنای قرآن وکتابهای احادیث بی فایده وشاید گمراه کننده است چرا که ممکن است یک فردی برداشتش از آیه ای یا حدیثی چیزی باشد و مرجعی با اتکا به اصل احتیاط که چاشنی کار اکثر مراجع است (به نظر من) فتوای دیگری بدهد . این حرف من درست است؟ اگر نه چرا؟

پرسشگر گرامی باسلان و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
دين داراي يك سري باورها و اعتقاد ها است و يك سري دستور هاي عملي.
در اعتقاد و باور تقليد معنا ندارد و نمي توان به تقليد دعوت كرد و حكيمانه نيست زيرا باور يعني "عقد قلبي" ؛ انسان وقتي فكر و ايده و بينشي را منطقي ، عقلاني ، برهاني و مطابق با فطرت حق شناس و حق طلب خود ببيند ، به طور طبيعي بدان باور پيدا مي كند و معتقد مي شود و وقتي اعتقاد و باوري را سست ، بدون پشتوانه برهاني و مخالف فطرت حق شناس و حق طلب خود بيابد ، نمي تواند بدان باور و اعتقاد پيدا كند و ملتزم گردد. مگر اين كه به زور دروني يا بيروني خود را بدان باورمند وانمود سازد.
دين حق ، حكيمانه ، برهاني و مطابق فطرت است و خداوند اعتقاد و باور قلبي واقعي را مي طلبد كه ناشي از فطرت و برهان و عقل بوده و عشق ، وفاداري ، فداكاري و جان نثاري را در پي داشته باشد.
با توجه به مطالب بالا در باور ها و اعتقادات تقليد غلط است و خدا به تقليد فرانخوانده است.
اما مناط و وجه مسائل عملي و احكام را گاهي عقل درك مي كند و در غالب اوقات عقل از درك آنها عاجز است و چاره اي جز گردن نهادن به دستور قرآن ، پيامبر يا امامان معصوم نيست. (1) اين كه چرا بايد نماز را به اين شكل بخوانيم و چرا بايد يك دهم و نه بيشتر يا كمتر از اموالمان را به عنوان زكات بدهيم و چرا بايد در حج هفت بار طواف كنيم و چرا بايد از محاذي حجرالاسود شروع كنيم و... ، اينها مسائلي است كه عقل از درك آنها عاجز است و چاره اي جز مراجعه به قرآن و روايات نيست.
قرآن و و روايات هم در اين زمينه داراي مجمل و مبين ، عام و خاص ، مطلق و مقيد و نص و ظاهر است و رواياتي داريم كه از لحاظ سند مورد اعتماد نيستند و راوي فرد مورد اطميناني نيست كه بتوان به سخن او گوش داد و رواياتي داريم كه در شرايط تقيه صادر شده اند و رواياتي داريم كه از لحاظ راوي معتبرند ولي مضمون آنها با هم منافات و ناسازگاري دارد و... با توجه به اين مسائل هر كس نمي تواند در مسائل عملي و احكام ، قران و كتاب روايت را جلويش بگذارد و عمل كند زيرا براي درك دستور هاي دين بايد هم وقت فراوان گذاشت و هم در فهم قرآن و روايات ، از علوم لازم برخوردار بود كه اين توانايي در غالب افراد نيست و نتوانسته اند اين توانايي ر ا كسب كنند. بسياري از مسائل جديد پيش مي آيد كه بايد با توجه به اصول و مباني احكام ، باید حكم آنها را تشخيص داد و خلاصه همان گونه كه همه افراد نمي توانند مسائل ريز پزشكي را خودشان ياد بگيرند و مريضي هاي خود را درمان كنند و محتاج مراجعه به تحصيل كرده در علم پزشكي هستند ، در مسائل ديني و بخصوص احكام هم چنين است و غالب افراد توان و وقت و مقدمات لازم براي مراجعه به قرآن و روايات و فهم احكام مورد نياز خود را ندارند و چاره اي جز مراجعه به متخصص نيست و اين مراجعه به متخصص را "تقليد" مي گويند .
البته اگر امام معصوم حاضر و در دسترس باشد ، بايد به خود ايشان يا به نماينده اي كه معين كرده و تعليم گرفته از اوست مراجعه كنيم و احكام دين را از او بپرسيم اما در زماني كه امام معصوم آشكار نيست و دست ما از دامان او كوتاه است ، چاره اي جز مراجعه به فقيهان عادل و زاهد و بي رغبت به دنيا و با تقوا كه مطيع اوامر خدا و پيامبرند و جز جلب رضاي خدا و رسول همتي ندارند ، نيست. (2) گر چه اين فقيهان معصوم نيستند و ممكن است ناخواسته در فهم دستور دين دچار اشتباه و بدفهمي شوند ، ولي اين بهترين و معقول ترين راه است و عاقلان اين مراجعه به متخصص را تاييد كرده و اين حد از اشتباه را قابل اغماض و چشم پوشي مي دانند و دين هم اين روش عاقلانه را تاييد و امضا كرده است.
اما قرآن بیش از آن که به احکام بپردازد ، به باورها و به اخلاق پرداخته و در احکام نیز جز به ندرت در جزئیات سخن نگفته است به طوری که فهم آن برای غالب افراد میسور و ممکن می باشد و روایات اعتقادی و اخلاقی نیز به همین منوال ؛ اما در روایات احکام ما نمی توانیم کتاب روایت را جلویمان بگذاریم و عمل کنیم. زیرا همچنان که گفته شد باید عام و خاص ، مطلق و مقید و ...و طریق جمع روایات متعارض را یاد گرفته باشیم.
در این مورد جز مراجعه به متخصص چاره ای نداریم .
اما این که مجتهدان برداشت های متفاوت ( البته در جزئیات ) خواهند داشت ، طبیعی است همچنان که در بقیه تخصص ها هم متخصصان نظر های متفاوت دارند ولی وقتی فردی را صاحب صلاحیت و برتر از دیگران تشخیص دادیم ، فقط به نظر او عمل می کنیم و به تفاوت نظر دیگران با او توجه نمی نماییم.
ما در احکام هم باید فقیه عالم و عادل و زاهد و بی رغبت به مظاهر دنیا و دین باور و خداترس را شناسایی کنیم و از او تقلید نماییم. وقتی او را یافتیم ، دلمان به عمل به فهم او محکم می شود و به تفاوت برداشت دیگران با او اهمیتی نمی دهیم زیرا او را بهترین فرد دانسته و اطمینان داریم که خدا خواسته ما به فتواهای بهترین و صلاحیت دارترین فرد عمل کنیم.
این هم که نوشته اید: "اتکا به اصل احتیاط چاشنی کار اکثر مراجع است" ، کلیت آن صحیح نیست؛ زیرا بسیاری از مراجع سعی دارند نظر شارع را حتی الامکان به دست آورند و با استناد به آن فتوا به منع یا جواز بدهند و جز در مواردی محدود به احتیاط عمل نمی کنند مگر در جایی که واقعا در تحیر باشند و نتوانند یک طرف را ترجیح دهند. البته ممکن است بعد از فتوا احتیاط هم بکنند که این احتیاط مستحب است و لازم به پیروی نیست و برای اطمینان از انجام تکلیف برای مکلف می باشد .
پی نوشت ها:
1. روایات فراوانی وارد شده که دین خدا با عقل های ناقص و با قیاس قابل درک نیست. ر. ک: محدث نوری ، مستدرک الوسائل ، اول ، بیروت ، آل البیت لاحیاء التراث ، 1408 ق ، ج 17 ، ص 262.
2. حر عاملی ، وسائل الشیعه ، پنجم ، بیروت ، دار احیاء التراث ، 1104 ، ج27 ، ص 131.