سلام.چراماايرانيهادين زردشت را انتخاب نكرديم؟مگه خدا در قرآن نفرمودندمابه زبان هركس بااو سخن مي گوييم؟

پرسشگر گرامی، با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز.
خداوند در قرآن مي فرمايد: " ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] براى آنان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد، بى‏راه مى‏گذارد و هر که را بخواهد، هدایت مى‏کند، و اوست ارجمند حکیم» (1)" . پيامبران در درجه اول با قوم خود، همان ملتى كه از ميان آن ها برخاسته‏اند، تماس داشتند . نخستين شعاع وحى وسيله پيامبران بر آن ها مى‏تابيد. نخستين ياران و ياوران آن ها از ميان آنان برگزيده مى‏شدند، بنا بر اين پيامبر بايد به زبان آن ها سخن بگويد تا حقايق را به روشنى براى آنان آشكار سازد (لِيُبَيِّنَ لَهُمْ).
در اين جمله اشاره‏اى به اين نكته هست كه دعوت پيامبران معمولا از طريق يك اثر مرموز و ناشناخته در قلوب پيروان شان منعكس نمى‏شد، بلكه از طريق تبيين و روشنگرى و تعليم و تربيت با همان زبان معمولى و رائج صورت مى‏گرفته است.سپس اضافه مى‏كند بعد از تبيين دعوت الهى براى آن ها خداوند هر كس را بخواهد ، گمراه مى‏كند و هر كس را بخواهد ،هدايت مى‏نمايد (فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ).اشاره به اينكه هدايت و ضلالت در نهايت امر، كار پيامبران نيست. كار آن ها ابلاغ و تبيين است. خدا است كه راهنمايى و هدايت واقعى بندگانش را در دست دارد.
آیه در صدد آن است که بفهماند خدا، ارسال رسولان و دعوت دينى را بر اساس معجزه و يك امر غير عادى بنا نگذاشته، چيزى هم از قدرت و اختيارات خود را در اين باره به انبيا
واگذار ننموده، بلكه ايشان را فرستاده تا به زبان عادى كه با همان زبان در ميان خود گفتگو مى‏كنند،گفت و گو کنند. پس انبيا، غير از بيان، وظيفه ديگرى ندارند اما هدايت و ضلالت افراد، ربطى به انبيا (ع) و غير ايشان نداشته، بلكه فقط كار خدا است(2) . چه انبیای اولوا العزم و چه دیگر پیامبرانی که قلمرو رسالت شان محدود بود ، در میان قوم خود و در یک منطقه مشخص رسالت خود را آغاز می نمودند . در همه پیامبران این اصل رعایت می شد که بین این بزرگواران و مخاطبان اولیه شان اشتراک زبانی و قبیله ای وجود داشته باشد تا زمینه پذیرش ادعای نبوت آن ها و ایمان به ارتباط این افراد شناخته شده با عالم غیب آسان تر و راحت تر باشد .اما به این معنا نبود پیامبری که دارای رسالت و شریعتی فرا منطقه ای بود، بعد از ابلاغ فرامین الهی در منطقه خود به گسترش و ترویج رسالت خود در مناطق دیگر اقدام نکرده ،به توسعه معارف الهی نپردازد .
موید سخن ما عمل پیامبری است که از قرآن ایشان دلیل آورده اید که پيغمبر بزرگوار اسلام هم يهود عبرى زبان و نصارى رومى زبان و غير ايشان را دعوت فرمود. هر كه ايمان مى‏آورد ، ايمانش را مى‏پذيرفت، همچنين ابراهيم خليل با اينكه " سريانى" زبان بود، عرب حجاز را به عمل حج دعوت نمود:"بگو آئين هاى تحريف يافته هرگز نمى‏تواند موجب هدايت بشر گردد، بلكه
پيرو آئين خالص ابراهيم گرديد تا هدايت شويد "(3). موسى با اينكه" عبرى" بود، فرعون و قوم او را كه" قبطى" بودند ،به ايمان به خدا دعوت فرمود:"بعد از آن ها موسى را با آيات مان بر فرعون و قومش مبعوث داشتيم. به خلافش برخاستند. اينك بنگر كه عاقبت مفسدان چگونه بوده است"(4)
2- از زمان های قدیم تاکنون همواره دیده شده که در یک سرزمین ،مردمی از اقوام و زبان های مختلف وجود داشته اند ، مثلا در تاریخ ثبت است که در مصر باستان علاوه بر قبطیان که به زبان سریانی سخن می گفتند ، اقوام عبرانی زبان نیز سکونت داشتند . آیا می توان پذیرفت پیامبری که بر این منطقه مبعوث شده ،تنها برای یکی از این اقوام باشد و دیگری پیامبری نداشته باشد ، یا دو پیامبر همزمان در یک منطقه مبعوث شوند ؟
می توان گفت: تصور لزوم اشتراک زبانی بین توده مردم و پیامبرشان امری نامعقول و غیر ممکن است ، زیرا تنها در کشوری مانند ایران در گذشت های نه چندان دور بیش از ده ها زبان و گویش متفاوت وجود داشت که امکان برقراری ارتباط زبانی بین این اقوام مانند ترک و کرد در یک منطقه محدود جغرافیایی ، یا بین ترکمن و مازنی و گیلک در نوار شمالی ایران چندان ممکن نبود . بر اساس قانون مورد توجه نگارنده لازم بود در کشوری مانند ایران ده ها پیامبر مبعوث گردد.مشکل کار این جاست که تنوع زبانی در کشوری مانند هند به صدها زبان می رسید . در نتیجه داستان بعثت انبیا چیزی شبیه فرستادن معلم برای مناطق مختلف روستایی در کشور ما می شد که با اهداف بلند وحدت ملت ها و امت ها همخوانی نداشت.
اما اينكه چرا جداي از اين آيه بايد اسلام را بپذيريم و حال آن كه پيامبر مردم ايران زرتشت بوده ،دليلش آن است كه اگر چه اجداد و نياكان ايراني ما در زمان زرتشت ،پيامبري و حقانيت وي را قبول كردند. اما عقل و منطق اقتضا مي كند بعد آمدن دين جديد، حقانيت دين قبلي از بين رفته و ما بايد پيرو دين خاتم و جهاني جديد باشيم .ما دین اسلام را در زمان کنونی دین برحق و تنها دین قابل پیروی و تبعیت می دانیم . در نتیجه معتقدیم به حکم عقل باید از این دین تبعیت نمود اما دلائل حقانيت اسلام بحث مستقلي است كه در جاي خود بايد تحليل شود .

پي نوشت ها:
1.‏ابراهيم(14)آيه(4).
2. موسوى همدانى، ترجمه تفسير الميزان ،چ دفتر انتشارات اسلامي،قم‏ 1374 ش،ج12،19‏.
3.بقره(2)أيه135.
4-اعراف(7)أيه103.