سوال هایی در ذهن من پیش امده که حتی وجود خدا رو انکار می کنم لطفا پاسخ دهید

با سلام چندي هست که احساس مي کمنم به خاطر اينکه گناه کردم هم خدا ديگه منو دوست نداره هم يه جورايي به خاطر سوالايي که تو ذهنم دارم اصلا وجود خدا رو انکار مي کنم من سوالات زيادي دارم که شايد ندانستن بعضي از انها به خاطر دانش کم من يا نااگاهي من باشه و از همينجا اگر بعضي از سوالات ناخوشايند بود معضرت مي خوام
1.وجود خدا را ثابت کنيد
2.حضرت ادم و حوا به خاطر خوردن گندم از بهشت بيرون رانده شدند چرا خدا انها را از بهشت بيرون کرد مي توانست از اول گندم را نيافريند يا اصلا خواسته شيطان را نمي پزيرفت تا پندگانش انسانهاي به خاطر گناه ادم و حوا گول شيطان را نخورند و عاقبت وارد جهنم نشوند مگراو بندگانش را دوست نمیدارد پس چرا اینکار کار را انجام داد جمعيت جهان حدود 7 ميليارد نفر مي باشد در حالي که تنها 1 ميليارد آن مسلمان مي باشند وتازه ميان اين 1 ميليارد فرقه هاي مختلفي وجود دارد مگر همه ي مردم جهان از نوادگان ادم نيستند مگر حضرت ادم به فرزندان و نوادگان دلايلي بر وجود خدا نداده بود که الان جمعيت مسلمانان از ميان 7 ميليارد تنها يک ميليارد است چرا جمعیت مسلمانان کم است من میگویم حدود بیش از 1 میلیارد نفر باید مسلمان باشند اصلا وقتي اين حرفها را ميخواي براي يک نفر بگويي مسخره مي کند لابد جواب اين سوال قران است ميگويند در چند هزار سال پيش در شهر سوخته استخوان انساني را پيدا کردند که بر روي او يک عمل مغز انجام شده که دانشمندان امروزي هنوز موفق به عمل بيماري به اين روش نبودند پس درک و فهم انسانهاي قبل هم با انسانهاي امروزي تفاوت نداشته چرا فرفه هاي گوناگوني از دين در دنیا وجود دارد جواب اين سوال هم لابد در بالا ميباشد که بر اثاث درک و فهم انسان ها پيامبران فرستاده ميشدند تا مردم را راهنمايي کنند اينطور نيست مگر خدا دوست ميدارد بين بندههايش اختلاف باشد که الان وهابي پاداش کشتن شيعه را بهشت و شيعيان و رسانه و حتي علماي ايران به يهوديان توهين ميکنند مگر اسراعيلي ها يهودي نيستند پس اگر فقط به انها توهين ميکنند چرا واژه يهودي را بکار ميبرند اصلا مگر موسی یهودی نبود پس دارند به موسی توهین میکنند ان هم پیامبر خدا بعضی از مراجع تقلید رزتشتیان را نجس مشمارند مگر زرتشت نام پیامبر خدا نبود چرا به پیامبر خدا توهیین می کنند اصلا چرا مراجع تقلید با هم اختلاف دارند سوال هم جای خودش را دارد
مگر تفاوت فرقه سني با شيعه ثابت نشده پس چرا انها خود را به نااگاهي ميزنند و در فرقه اهل سنت هستند همينطور فرقه هاي ديگر اکثر مسلمانان در بخش خاور میانه یهنی چند کشور عربی میباشند چرا قاره امریکا خالی از مسلمان است تنها چندهزار نفر مسلمان در انجا هستند ان هم حتما به واسطه رسانه ها و تبلیغات و تحقیق مسلمان شده اند پس معلوم میشود از کجا معلوم که این حرفها دروغ نباشد با عرض معضرت این را مطرح میکنم وقتی از بعضی از علما درباره ی این مساعل صحبت میکنی می گویند در دین دخالت نکن خدا خوشش نمیاید خدا میگوید در صورتی که اگر درباره ی ان چیزی که می پرستی نااگاهی داشته باشی تنها داری عمر خود را تلف میکنی در صورتی که خود خدا این را قبول ندارد و می گوید تحقیق کن همانگونه که پیامبران به بت پرستان می گفتند خدایی که نه قدرت نه علم و... دارد را می پرستید
اصلا خدا چه نیازی بدارد تا ما او را پرستش کنیم مگر نمیگویند که ما به خدا نیازمندیم خدا کامل است و خدا هیچ نیازی به ما ندارد همینطور عبادت ما چرا خداونده این لذت جنسی را به انسان داده تا انسانها به گناه الوده شوند پیامبر گفته مردی چون حضرت علی دیگر نخواهد امد خداوند میگوید دنیا را خلق نکردم مگر به خاطر علی یعنی امسانها اینقدر بی ارزش هستند که خدا فقط به خاطر علی دنیا را افریده ایا این عدالت است چرا نگاه کردن به نامحرم گناه است چرا رابطه دختر با پسر زن و مرد گناه است من گاهی وقت ها به خود می گویم شاید چندی نسل قبل از ما مثلا 2 هزار سال پیش این چرندیات را در اوردند تا ما را مسخره کنند به حال خود رها کنند چه کسی گفته بعد از پیامبران هدایت مردم به دست علما عالم میباشد در قران که نیامده نکند چرا دنیای اسلام از علم عقب است چرا کشورهای نامسلمان پیشرفت کردند چرا امریکا پیرفت کرده چندی پیش در قم بودم جمکران یک اخوندی داشت سخنرانی میکرد میگفت مردم ظلم نکنید گناه نکنید فساد نکنید مگر مردم ژاپن را نمیبینید که چه حال و روزی دارند چه قدر اینها ظلم کردند فلان و فلان مگر در همین بم زلزله نیامد پس لابد همه مردم بم هم فساد و گناه و ظلم می کردند همینطور زلزله طبس در سال 57 لابد این مردم هم فسادو گناه و ضلم در کارشان بوده مگر شما علم را قبول ندارید ژاپن منطقه ی زلزله خیز است کوه های اتشفشانش فعالند در مجلسی نشسته بودند یکنفر سخنرانی میکرد میگفت هنگامی که خدا دنیا را افرین اولین جایی که در کره زمین سر از اب بیرون اورد مکه بود پس چرا علم می گوید در اثر بر خورد دو سیاره به هم زمین و سیارات دیگر به وجود امده قاره ها در ابتدا به هم وصل بودند چطور میشود ناگهان مکه سر از اب بیرون اورد الان می گویند خدا دعای بندگانش را مستجاب میکند الان در طول این سالها با ها و بارها در مجالس در تلوزیون و ... دیدم اولین دعای مردم زهور امام زمان میباشد پس چرا ظهور نمکند میگویند امام زمان اعمال انسانها را میبیند مگر امام زبان خواب و خوراک و روز ندارد که اعمال 1 میلیارد مسلمان را ببیند چرا هر وقت در مجلسی نشتی یا به نواری گوش دادی میگوید وای به حالت گناه کنی فرشته مرگ با قیافیه ی وحشتناک جانت را میگیرد چه میخواهی خوب باش چه میخوای بد قبذ روح دردناک است اشتباه نکنم همانطور که اگر عیسی مردگان را زنده می کرد زوری برای اثبات وجود خدا و معجزه اش هابیل را زنده کرد در میان مردم به او گفت ایا میخواهی در این دنیا زندگی کنی گفت نه به قبذ روح نمی خواهم زندگی کنم چون روزی فرشته مرگ جانم را می گیرد قبذ روح دردناک است چرا خداوند به این سختی ها را برای بندگانش قرار داده هر وقت پای مجلسی نشستی همش از عذاب ترسناک و جهنم و خلاصه اب جوشی که بر تنت میریزند گوشتت اب میشود و فلان و فلان یک دفعه نشد به غیر از اینکه بگویند در بهشت باغهایی پر از بهشت رودهایی در زیر ان جاری مملو از عسل و اب و ...
مگر بهشت همین است اگر این است که من می گویم من بهشت را نمیخوام چقدر بی ازرش فقط یه باغ پر از میوه این هم شد حرف میگویند اگر به پدر و مادرت ظلم کنی یا هر کس دیگر به تو ظلم می شود مثلا فرض منید من به پدر و مادرم ظلم کنم حالا هر چیزی بد اخلاقی یا هر چیزی دیگری به من ظلم میشود چه کسی به من ظلم خواهد کرد فرزندم میگویند اگه با والدینت اینطور باشی فرزندانت با اینطور خواهند بود پس فرزند من چه گناهی کرده که باید به من ظلم کند و فرزندش در حق او ظلم کند و نسل در نسل همینطور ظلم چرا یکنفر خدا معجزه نمی کند تا ما به وجود او پی ببریم لابد جواب میدهید مگر طبیعت را نمیبینی مگر هوش انسان را نمبینی که دنیا را به کجا رسانده تلوزییون و کامپییوتر و تلفن و فلان و فلان اینها برای من یکی قانع کننده نسیت مگر نمیگویند دین اسلام اجباری نیست پس چرا در ایران به مردم گیر میدهند حجابت را رعایت کن ارتباط نا مشروع نداشته باش با دختر دوست نشو عاقبتش فساد است لابد جواب میدهید برای اینکه مردم دیگر در امان باشند به گناه الوده نشوند این تنها بخش از سوال های من بود گفتم سوال های دیگری هم دارم که انشالله اگر جوابش قانع کننده بود انها را هم می پرسم شاید من در نظر شما یک نامسلمان باشم یا تابع فرقهی ی خاصی باشم اینطور نیست من شیعه هستم نماز می خوانم قران می خوانم و چند هفته ای نیست این سوال ها در ذهن من پر می زند باز هم اگر برخی از این نوشته ها ناخوشایند بود عضر خواهی میکنم همینطور اگر در این نوشته غلط های املایی رخ داده با تشکر
التماس دعا : برای من دعا کنید شاید ادم شدم

پرسش 1:
انکار در وجود حقايق
شرح سوال هايي در ذهن من پيش امده که حتي وجود خدا رو انکار مي کنم لطفا پاسخ دهيد با سلام چندي هست که احساس مي کنم به خاطر اينکه گناه کردم هم خدا ديگه منو دوست نداره هم يه جورايي به خاطر سوالايي که تو ذهنم دارم اصلا وجود خدا رو انکار مي کنم من سوالات زيادي دارم که شايد ندانستن بعضي از انها به خاطر دانش کم من يا نااگاهي من باشه و از همينجا اگر بعضي از سوالات ناخوشايند بود معضرت مي خوام
1. وجود خدا را ثابت کنيد

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
داشتن سوال و پرسش نه نماد دوري از خدا يا خروج از دائره محبت اوست و نه چيزي ديگر ، بلكه در مسير كشف حقيقت امري لازم و ضروري است ،به شرطي كه به شكل منطقي و منصفانه مطرح شود و انسان در مجرا و مسير صحيح به دنبال يافتن پاسخ آن ها باشد و اصل را براي خود كشف حقيقت قرار دهد و مبنا و معيار و داور خود را در اين مسير نيز عقل و انصاف بداند .
به دليل تعدد پرسش هايتان سعي كرديم جواب هاي مختصري به هر كدام از پرسش ها بدهيم :
براي اثبات عقلي وجود خداوند متعال براهين متعددي مطرح است كه شما را براي مطالعه بيش تر در باره اين ادله به كتاب هائي كه ذيلاً معرفي مي شود ارجاع مي دهيم و تنها به ذكر دو برهان ساده اكتفا مي كنيم .
برهان نظم :
براى برهان نظم تقريرهايى گوناگون ارائه شده است:
1. جهان طبيعت داراى نظم معينى است و هر نظمى به حكم عقل نيازمند ناظمى آگاه و تواناست كه آن را پديد آورده است، پس جهان طبيعت ناظمى آگاه و توانا دارد، و آن خداوند متعالى است. (1) در اين تقرير از شكل اول بهره گرفته شده‌ است.
2. بين اندازه‌ها و مقدارهاى موجودات مختلف طبيعت توازن و نظم وجود دارد. اختلالى اندك در اين توازن باعث اختلال در اندازه‌هاى ديگر در بخش هاى گسترده‌اى از جهان، بلكه در تمام جهان مى‌شود؛ مانند توازنى كه بين مقدار اكسيژن و دى ‌اكسيد كربن در طبيعت وجود دارد كه اگر مقدار هر يك كاسته شود، باعث به خطر افتادن زندگى گياهان (كه دى اكسيد كربن را جذب و اكسيژن را دفع مى‌كنند) و حيوانات (كه عكس عمل گياهان را انجام مى‌دهند) مى‌شود و به حكم عقل، اين توازن و نظم بدون خالق حكيم و دانا نمى‌تواند پديد آيد .
در هر صورت برهان نظم داراى دو مقدمه است كه مقدمه نخست آن (صغرا) وجود افعال هماهنگ در عالم طبيعت است، اعم از اينكه نظم در بخشى از طبيعت يا در تمام آن باشد. اين مقدمه، حسّى و تجربى است. مقدمه دوم برهان (كبرا) نيز عبارت است از اين كه هر نظمى نيازمند به ناظمى (2) حكيم و داناست.
برهان عليت :
برهان عليت برهاني کاملا معقول و عام است که با اندکي تامل در اجزاي آن مي توان دريافت که امکان انکار و ترديد در آن وجود ندارد ؛ اين برهان از يک اصل کاملا بديهي و ضروري تشکيل شده است که مي گويد : « هر پديده اي نياز به پديد آورنده دارد » .
اين اصل مي گويد هر چيز که پديده است، يعني هر چيزي که نبود و بود شد يا هر چيز که ايجاد شده است و سابقه نبودن دارد و به عبارت فلسفي هر چيز که « ممکن الوجود» است - يعني الان هست، اما بودنش ضرورتي ندارد و مي توانست نباشد - نياز به علت دارد . دليل آن هم کاملا واضح است، زيرا هر يک از ما به راحتي با مراجعه به عقل مان در مي يابيم که هر پديده اي پديد آورنده اي مي خواهد ، زيرا نمي تواند خودش ، خودش را به وجود آورد ،چون قبل از به وجود آمدنش نبوده تا اين کار را بکند . بدون هيچ علتي هم معقول نيست که از نيستي به هستي تبديل شود. پس حتما علتي غير از خودش براي به وجود آمدن داشته است .
بر اين اساس هر چه در جهان هستي يافت مي شود که داراي عمر معيني بوده ، در زمان خاصي پديد آمده ، يقينا پديد آورنده اي داشته است. پديد آورنده در نهايت بايد به موجودي ختم شود که خود پديده نباشد . اگر همه موجودات عالم از قسم پديده باشند و هر يک ديگري را به وجود آورده باشد ، اولين پديده بي علت خواهد ماند ، زيرا همه پديده هاي ديگر معلول او محسوب مي شوند . بعد از او به وجود آمده اند، ولي خود او داراي علتي نيست که اين امر محال و خلاف فرض است .
همه جهان هستي که ما مي شناسيم و مرزهاي بي کران کائنات داراي عمر معيني بوده و در زمان خاصي و بر اساس داستان معيني (بيگ بنگ يا نظريه رسيمان يا هر فرضيه ديگري) به وجود آمده است ؛ در واقع اختلافي که در نظر دانشمندان در خصوص عمر کائنات وجود دارد ،به مقدار اين امر بر مي گردد، نه به اصل ايجاد آن، در نتيجه آنچه به عنوان موجودات عالم مي شناسيم ، همه در زمره پديده ها هستند و نيازمند به علت . علت ها هم در نهايت بايد به علتي بر گردند که خود معلول علت ديگري نيست ؛ اين موجود همان چيزي است که نام او را « خدا » مي گذاريم .
البته بحث دقيق تر در اين زمينه كه چرا موجودات نمي توانند علت يك ديگر باشند به بحث دقيق استحاله دور و تسلسل مربوط مي شود كه دلايل گوناگوني بر آن اقامه شده است ، اما به طور مختصر بايد گفت كه:
اگر بنا باشد موجودات (پديدها) علت ايجاد هم باشند در نهايت لازم مي آيد يك موجود هم علت باشد و هم معلول كه اين امر دور محال ناميده مي شود ، يعني لازم است الف علت ب و ب علت ج و ج علت دال باشد؛ اما در نهايت دال علت الف باشد كه اين ضرورتا محال است چرا كه لازمه آن اين است كه دال هم علت الف باشد هم معلول آن .
يا اين كه علت موجود 1 موجود 2 و علت موجود 2 موجود 3 و ... باشد كه همه به عنوان يك سلسله و زنجير تا بي نهايت به علت قبلي منتهي شوند ؛ بطلان اين ادعا نيز روشن است. زيرا اگر همه اين سلسله بي نهايت علت و معلول ها را در ذهن خود در يك مجموعه در نظر بگيريم و بپرسيم آيا همه اين مجموعه پديده است يا خير؟ ناچاريم بگوييم : بله ؛ در نتيجه وقتي همه اين ها پديده شدند ، نيازمند علتي بيرون از خود هستند كه پديده نباشد و در اين مجموعه قرار نگيرد . (3)
البته ممکن است گفته شود چطور ممکن است يک موجود وجودش ذاتي باشد و اين وجود را از چيز ديگر نگرفته باشد ، يعني علت نداشته باشد ؟ در پاسخ مي توان گفت: اين امر هر چند براي ما که همواره با موجودات ممکن و پديده سروکار داريم ، نامانوس است؛ اما از نظر عقل وجود چنين موجودي محال نيست ، بلکه با دقت و تامل مي توان دريافت که لازم و ضروري است .
اين امر در امور متداول و عادي زندگي ما هم نمونه هايي دارد ، مثلا مي توان گفت : روشنايي هر چيزي که روشن شده ، به وسيله نور است ، ولي نمي توان گفت : پس روشني خود نور از چيست ؟ چون نور خودش ذاتاً روشن و نور است ، معني ندارد دنبال علت ديگر براي آن بر آييم. چيزي که نور نبود و نور شد ، بايد دنبال علت نورش بود ، نه چيزي که ذاتش فقط همان نور است . (4)

كتاب هاي ارجاعي براي مطالعه :
1. کتاب «توحيد» از شهيد مطهري (مجموعه آثار، ج4، ص 41 - 221) اصول فلسفه و روش رئاليسم (مجموعه آثار، ج6).
2. آموزش کلام اسلامي، جلد اول؛ خداشناسي، محمد سعيدي مهر، انتشارات طه، نوبت سوم، 1383.
3. منشور جاويد، جعفر سبحاني، ج دوم، ص 111- 178.
4. سيري در ادله اثبات وجود خدا ،‌محسن غرويان.
5. تبيين براهين اثبات وجود خدا ،‌ آيت الله عبدالله جوادي آملي. نشر اسراء .
6. خدا و علم نوشته ژان گيتون ؛ دفتر نشر تبليغات اسلامي .

پي نوشت ها :
1. جعفر سبحاني ، الالهيات، قم ، نشر موسسه امام صادق عليه السلام ، سال نشر 1423هـ.ق ج1‌، ص‌33-39.
2. عبدالله جوادي آملي ،‌تبيين براهين اثبات خدا، قم ،‌نشر مركز نشر اسراء ،‌ چاپ اول ، ص‌231.
3. جوادي ، درآمدي بر خداشناسي فلسفي ، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي ، قم 1375 ش .
4. آموزش كلام اسلامي ، محمد سعيدي مهر ، ج 1 ، ص 57 ، نشر طه، تهران 1383 ش .

پرسش 2:
حضرت آدم و حوا به خاطر خوردن گندم از بهشت بيرون رانده شدند چرا خدا آنها را از بهشت بيرون کرد مي توانست از اول گندم را نيافريند يا اصلا خواسته شيطان را نمي پزيرفت تا پندگانش انسانهاي به خاطر گناه ادم و حوا گول شيطان را نخورند و عاقبت وارد جهنم نشوند مگراو بندگانش را دوست نميدارد پس چرا اينکار کار را انجام داد ؟

پاسخ:

بعيد مي دانيم اگر فرزند همسايه شما در المپيادهاي علمي رتبه نياورد و مردود شود ، به مسولان برگزاري المپياد اعتراض کنيد که چرا مسابقه برگزار کرديد يا اگر در امتحان رانندگي رد شويد، به افسر پليس اعتراض کنيد که براي چه امتحان گرفتيد . اگر چه شايد اين سوال را از خود بپرسيد که چرا در امتحان قبول نشدم؟ زيرا خوب مي دانيد لازمه رسيدن به مراحل بلند علمي يا مهارت در راننگي ،گرفتن امتحانات سخت است .حال از آن جا که به حکم آيه "إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً؛(1) راه را به او نشان داده‏ايم. يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس "راه صحيح از غير صحيح به انسان نشان داده شده و بشر مختار آفريده شده ، لازمه رسيدن به مقامات بلند معنوي ، گذر کردن از امتحانات سخت با اختيار خود است.
پس به جاست اگر کسي بپرسد چه شد آدم از درخت خورد؟ اما کسي نمي پرسد چرا گندم خلق شد؟ در مورد خلقت شيطان نيز داستان از اين قرار است. خداوند در قرآن مي فرمايد: "لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَه(2)؛ تا آنچه را كه شيطان القا مى‏كند ،مايه آزمايش قرار دهد". آفرينش وجود شيطان براى افراد با ايمان و آن ها كه مى‏خواهند راه حق را بپويند ،زيانبخش نيست، بلكه وسيله پيشرفت و تكامل آن ها است، چه اينكه پيشرفت و ترقى و تكامل، همواره در ميان تضادها صورت مى‏گيرد.
انسان تا در برابر دشمن نيرومندى قرار نگيرد ،هرگز نيروها و نبوغ خود را بسيج نمى‏كند و به كار نمى‏اندازد.وجود دشمن نيرومند سبب تحرك و جنبش هر چه بيش تر انسان و در نتيجه ترقى و تكامل او مى‏شود. بنا بر اين چه جاى تعجب كه بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى‏گير در برابر" شيطان" روز به روز قوي تر و نيرومندتر شوند. به علاوه اگر بنا باشد خدا براي آدم گندم نيافريند ،شيطان خلق نكند ،صدام،هيتلر،يزيد،شمر و ...به دنيا نيايند و همه آنچه كه ما فكر مي كنيم موانع راه انسان است، پديد نيايند و انسان در همه كارها مجبور باشد ،فلسفه بهشت و جهنم و آفرينش انسان چه مي شود؟
خلقت شيطان نيز از جهاتي براي تكامل و سعادت بشر لطف به حساب مي آيد و به تعبيري شر مطلق محسوب نمي شود.شهيد مطهري مي فرمايد: وجود شيطان و شيطنت و اضلال او، خود مبني بر حكمت و مصلحتي است و به موجب همان حكمت و مصلحت، شيطان شر نسبي است، نه شر حقيقي و واقعي و مطلق.(3)

پي نوشت ها:
1.انسان(76)آيه3.
2.حج(22)آيه53.
3. مطهري،مجموعه آثار،نشر صدراء،1370ش ، تهران ،ج 1، ص 34.
پرسش 3:
جمعيت جهان حدود 7 ميليارد نفر مي باشد در حالي که تنها 1 ميليارد آن مسلمان مي باشند و تازه ميان اين 1 ميليارد فرقه هاي مختلفي وجود دارد مگر همه ي مردم جهان از نوادگان آدم نيستند مگر حضرت ادم به فرزندان و نوادگان دلايلي بر وجود خدا نداده بود که الان جمعيت مسلمانان از ميان 7 ميليارد تنها يک ميليارد است چرا جمعيت مسلمانان کم است من ميگويم حدود بيش از 1 ميليارد نفر بايد مسلمان باشند اصلا وقتي اين حرفها را ميخواي براي يک نفر بگويي مسخره مي کند لابد جواب اين سوال قرآن است مي گويند در چند هزار سال پيش در شهر سوخته استخوان انساني را پيدا کردند که بر روي او يک عمل مغز انجام شده که دانشمندان امروزي هنوز موفق به عمل بيماري به اين روش نبودند پس درک و فهم انسانهاي قبل هم با انسانهاي امروزي تفاوت نداشته

پاسخ:

بر خلاف تصور شما قسمت اعظم جمعيت جهان را خداپرستان تشكيل مي دهند. اين افراد با آن كه مسلمان نيستند. اما به وجود خدا و وحدانيت او اعتقاد دارند.
اولاً: ملاک حق و باطل بودن يک عقيده تعداد گروندگان به آن نيست . امروز مسلمانان تقريباً يک پنجم جمعيت جهان را تشکيل مي دهند. آيا اين دليل باطل بودن آنان است ؟!
اکثر ساکنان خاور دور را بت پرستان و گاو پرستان و ساير منکران ماوراي طبيعت تشکيل مى دهند . چـيـن بـا جـمـعيت متجاوز از يک ميليارد , جزء اردوگاه الحادى کمونيسم است . بخش عمده اي از مردم هندوستان را , که نزديک يک ميليارد جمعيت دارد , گاو پرستان و بت پرستان تشکيل مى دهند . قـرآن مـجـيد غالبا اکثريت ها را نکوهش نموده و به ستايش از برخى اقليت ها مى پردازد , که در اين مورد به عنوان نمونه , به برخى از آيات اشاره مى نماييم :
1 - و لا تجد اکثرهم شاکرين؛ اکثر آنان را سپاسگزار نخواهى يافت. (1)
2 - ان اوليائه الا المتقون و لکن اکثرهم لا يعلمون ؛ اولياى وى نيستند مگر پرهيزکاران , و ليکن اکثر آنان نمى دانند. (2)
3 - و قليل من عبادى الشکور؛ اندکى از بندگان من سپاسگزارند. (3)
حضرت علي (ع ) فرمود: حق و باطل با مقدار پيروان شناخته نمي شود. حق را بشناس ، اهل حق را خواهي شناخت . باطل را بشناس ، اهل باطل را خواهي شناخت. (4)
ثانياً: اگر ملاک حق و باطل يک عقيده وابسته به ميزان گروندگان به آن بود ، بايست با کم و زياد شدن گروندگان حق و باطل نيز تغيير مي کرد ، در حالي که مي دانيم چيزي که حق است، هميشه حق است . چيزي که باطل است، هميشه باطل است . زماني اکثريت قريب به اتفاق مردم معتقد بودند که زمين ثابت است و خورشيد به دور آن مي چرخد. آيا اين اتفاق عقيده نشان از حقانيت آن است ؟! آيا بعداً که همه معتقد شدند خورشيد ثابت است و زمين به دور آن مي چرخد، صرف اتفاق عقيده باعث حقانيت آن مي شود؟! بعداً که معلوم شد هم خورشيد در حال حرکت است و هم زمين چطور؟! آيا وضعيت حرکت خورشيد و زمين با اعتقاد مردم متفاوت مي شود؟
علت اساسي بيش تر بودن غير مسلمانان را بايد در وجود حاکمان و پادشاهان و وجود ابزارهاي تبليغاتي در دست آن ها جستجو کرد. به جهت اينكه بسياري از پادشاهان و حكام نواحي مختلف دنيا را غير مسلمانان تشكيل مي دادند. اكنون تعداد آن ها بيش تر از مسلمانان است. همين طور آن ها با استفاده از ابزار تبليغي فراوان و دور نگه داشتن افراد عامي از آموزه هاي اصيل و والاي انساني توانستند تا اندازه زيادي از گرويدن مردم خود به اسلام جلوگيري نمايند. اما با وجود اين تلاش ها گرايش به اسلام روز به روز رو به افزايش است.
پي نوشت ها:
1. اعراف(7) آيه 17.
2. انفال (8) آيه 34.
3. سبا (34) آيه 13.
4. مجلسي، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ه.ق، ج22 ،ص105.

پرسش 4:
چرا فرقه هاي گوناگوني از دين در دنيا وجود دارد جواب اين سوال هم لابد در بالا ميباشد که بر اثاث درک و فهم انسان ها پيامبران فرستاده ميشدند تا مردم را راهنمايي کنند اينطور نيست مگر خدا دوست مي دارد بين بنده هايش اختلاف باشد که الان وهابي پاداش کشتن شيعه را بهشت و شيعيان و رسانه و حتي علماي ايران به يهوديان توهين مي کنند ؟

پاسخ:

دين خدا و راه خدا واحد است و هيچ اختلافي در آن نيست. ما چند دين حق نداريم ، بلكه يك دين ، حق است و از جانب خداي متعال . ديگر اديان باطل هستند و زائيده هوي و هوس انسان ها.
قرآن ، در آيات متعددي به اين مساله اشاره كرده است.
خدا زماني كه از راه مستقيم در قرآن سخن مي گويد، آن را به عنوان يك راه معرفي مي كند، نه چندين راه:
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم‏ ؛ما را به راه راست هدايت كن‏. (1)صراط مستقيم يك راه مستقيم است، نه چندين راه مستقيم. پس اگر ديني ، ثابت شد كه راه مستقيم به سوي خدا است و دين حق است و صحيح ، روشن مي شود كه ديگر اديان و مذاهب و فرقه ها ، اديان و مذاهب و فرقه هاي باطلي هستند . هر كجا كه ختم شوند، مطمئنا به خدا ختم نمي شوند.
در آيه ديگر مي فرمايد: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ ؛
دين نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است. كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى (در آن) ايجاد نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم ميان خود و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، (خدا به حساب او مى‏رسد ،زيرا) خداوند، سريع الحساب است.(2)
تنها دين مورد قبول نزد خدا دين اسلام است. دين اسلام يعني دين تسليم كه به معناي تسليم شدن انسان در برابر خدا است. پس تنها دين از زمان حضرت آدم عليه السلام تا حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم ، دين اسلام مي باشد كه همه پيامبران مبلغ آن بوده اند. خداپرستي و اعتقاد به روز آخرت و نماز و روزه و حج و ديگر عبادات از حضرت آدم تا زمان ما به يك صورت بوده است . تنها در عبادات در برخي از اشكال و نحوه اجراي آن ها تفاوت هائي وجود داشته است. اگر حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم گفته فقط خدا را بپرستيد ، حضرت عيسي همين را گفته و حضرت موسي هم همين را گفته است و تمام پيامبران ديگر همين را گفته اند: « لانفرق بين احد من رسله ».
اگر اديان گوناگون در حال حاضر مي بينيم ، به خاطر اختلافاتي است كه آدميان از فهم دين واحد و آموزه هاي الهي
داشته اند يا برخي از انسان ها با تحريف بخش هائي از دين واحد خدا آن را به صورت يك دين جديد و فرقه و مذهب جديد در آورده اند.
هواهاي نفساني ، حب دنيا ، حب جاه و مقام ، شيطنت هاي برخي از شياطين جني و انسي ،‌ همه عواملي براي تحريف دين خدا بوده اند . مكاتبي مانند يهوديت و مسيحيت به وجود آورده اند. اگر پيروان حضرت موسي بعد از ايشان و طبق سفارش ايشان به حضرت عيسي ايمان مي آوردند و در دستورات حضرت موسي انحراف به وجود نمي آوردند و اگر پيروان حضرت عيسي بعد از ايشان از راه حق منحرف نمي شدند و طبق سفارش حضرت عيسي عليه السلام به حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم به عنوان آخرين پيامبر الهي ايمان مي آوردند ، ديگر دين يهوديت و مسيحيت
نداشتيم. يك دين داشتيم و آن هم دين حق خدا بود كه اسلام ناميده مي شود، يعني تسليم در برابر خدا بودن.
به وجود آمدن فرقه ها و مذهب هاي مختلف درون دين اسلام نيز از حب دنيا و حب شهوات نشات مي گيرد. اگر مسلمانان بعد از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم از سفارشات و توصيه هاي ايشان مبني بر تبعيت از اهل بيت ، پيروي مي كردند و همگي از اهل بيت تبعيت مي كردند و به دنبال ديگران راه نمي افتادند ، مذاهب مختلفي نداشتيم. همه مسلمانان تابع يك دين و يك مذهب و يك پيامبر و يك امام بودند. نه وهابي وجود داشت تا با كشتن شيعه خود را به بهشت برساند و نه فرقه هاي گوناگون به وجود مي آمد تا مردم به انحراف كشيده شوند. عامل اصلي اختلافات مذهبي و ديني حب نفس و حب دنيا و تبعيت از هوي و هوس است.
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛
مردم (در آغاز) يك دسته بودند (و تضادى در ميان آن ها وجود نداشت. به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آن ها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند . كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مى‏كرد، با آن ها نازل نمود تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. (افراد باايمان، در آن اختلاف نكردند) تنها (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آن ها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند. خداوند، آن هايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود. (امّا افراد بى‏ايمان، هم چنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند.) و خدا، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏كند.(3)
علماي اسلام به هيچ وجه اجازه توهين به اديان و علماي اديان ديگر و يا مردمان و پيروان اديان ديگر را نمي دهند . نشانه آن آزادي كامل اديان و پيروان آن ها در عمل به اديان خود در جوامع اسلامي مي باشد. اگر منظور شما از يهوديان صهيونيست ها مي باشد ،‌ صهيونيست ها گروهي افراطي و نوعا بي دين حتي نسبت به دين يهوديت مي باشند كه براي اغراض سياسي و دنيوي خود ، دين يهوديت و آموزه هاي آن را دست آويز قرار داده و به بهانه هاي ديني ( كه نوعا اعتقادي به آن ها ندارند ) در صدد غصب و اشغال سرزمين هاي ديگر ملل و ظلم و جنايت عليه آن ها مي باشند. پس حساب صهيونيست ها از پيروان دين يهود جدا است . جنگيدن با آن ها به قصد از بين بردن اين گروه فاسد و ضد خدا و خوبي ها نه تنها توهين به ديگران نيست، بلكه واجب شرعي و انساني هر مسلمان و انسان آزاده است.

پي نوشت ها:
1. حمد(1) آيه 6.
2. آل عمران (3) آيه 19.
3. بقره (2) ، آيه 213.

پرسش 5:
مگر اسرائيلي ها يهودي نيستند پس اگر فقط به انها توهين ميکنند چرا واژه يهودي را بکار ميبرند اصلا مگر موسي يهودي نبود پس دارند به موسي توهين مي کنند آن هم پيامبر خدا بعضي از مراجع تقليد رزتشتيان را نجس مشمارند مگر زرتشت نام پيامبر خدا نبود چرا به پيامبر خدا توهيين مي کنند؟

پاسخ:

اصولا در مورد اسرائيل در رسانه ها و سخنراني ها نه از واژه يهودي بلكه از واژه صهيونيست استفاده مي شود. صهيونيست نام تفكر منحرفي در درون يهوديت است كه اهداف و عقايد خاصي را دنبال مي كند . اين عقايد بعضا با بسياري از عقايد رسمي يهوديان جهان منافات دارد ، نظير تشكيل حكومت در ارض موعود(فلسطين) و ورود به تپه مقدس پيش از ظهور مسيح؛ مثل تفكر وهابيت درون اسلام كه اعمال و عقايد آن ها با بسياري از آموزه هاي اسلامي سازگار نيست. با توجه به اين حرف مشخص مي شود كه به يهوديان توهيني نمي گردد و اسائه ادبي نيز به حضرت موسي(ع) نمي شود.
در مورد زرتشتيان اين حقيقت كه دين آن ها داراي خاستگاهي آسماني و الهي بوده، تقريبا همگان به آن اذعان دارند. اما از اين دين الهي و آموزه هاي آسماني آن چيز زيادي بر جا نمانده و آنچه هست، ديني تحريف شده مي باشد كه به سختي بتوان آن را مكتبي آسماني دانست. ما معتقد به پاكي زرتشت و تمام مومنان به او در زمان گذشته و به دين بدون تحريف آن ها هستيم . حكم به نجاست آن ها مربوط به افراد فعلي و معتقدان به اين دين تحريف شده است. حكم به نجاست زرتشتيان از سوي برخي از مراجع به همين علت است. اگر توهيني در اين حكم وجود داشته باشد، متوجه افرادي است كه دست به تحريف دين خدا زده اند، نه پيامبر پاك الهي و مومنان خالص به او.
طرح نجاست كفار از سوي شارع به جهت مصالحي بوده است، مانند: جدايي و كناره گيري مسلمانان از آن ها تا تحت تاثير افكار منحرف شان قرار نگيرند. در واقع يک فايده توجه به اين دستور ، حفظ عقايد بسياري از مردم مي‌باشد که با معاشرت افراد منحرف و گمراه، تحت تأثير قرار نگرفته و منحرف نشوند. اين مطلب ريشه اي عقلي و اجتماعي دارد، زيرا انسان به طور ناخواسته از معاشرت با ديگر افراد رنگ مي پذيرد . تحت تاثير تفكرات و رفتارهاي آنان قرار مي گيرد، به خصوص اگر رفتارها و عقايد با تمايلات نفساني فرد همخواني داشته باشد .
به هر حال اين نوع دستورات تازگي ندارد . هميشه خردورزان و مصلحان جامعه به توده مردم سفارش مي‌کنند که از معاشرت با افراد آلوده و گمراه و منحرف و بد رفتار دوري کنند تا در ارتباطات نزديك خود گرفتار تاثير پذيري از آنان و آلودگي فكري و رفتاري نگردند. اسلام نيز به نوعي اين موضوع را به صورت حکم «ناپاک بودن کفّار» بيان کرده است.
تناسب حكم با انسان دوستي اسلامي :
اسلام در مورد غير مسلمانان دستورات اخلاقي و انساني مختلفي صادر نموده، در طول تاريخ بهترين رابطه و تعامل بين جوامع اسلامي با ساير ملل وجود داشته است. در واقع اسلام در نگاه اخلاقي و انساني و متاثر از آن به لحاظ قوانين و سيرة عملي نسبت به غير مسلمانان بهترين برخورد را دارد. آموزه‌هاي بسياري در سيره و رفتار و دستورات بزرگان دين وجود دارد كه قابل طرح است که روشن‌ترين آن در کلام امير المؤمنين خطاب به مالک اشتر استاندار مصر آمده است :
«و اشعر قلبک الراحة للرعية و المحبّة لهم و اللطف بهم، فانّهم صنفان أمّا أخٌ لک في الدين أو نظير لک في الخلق؛(1) مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده ؛ با همه دوست و مهربان باش، زيرا مردم دو دسته‌اند: دسته‌اي برادر ديني تو(مسلمانند)، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مي‌باشند( غير مسلمان اما همانند تو انسانند) ».
اسلام دين مهر و محبت و خوشرفتاري، عطوفت، گذشت و عدالت است . اين قوانين نسبت به بشر اعمال مي‌شود. در اين گونه امور فرقي بين مسلمان و غير مسلمان نيست. البته حساب کفار معاند و محارب که همواره در صدد نابودي اسلامند، با افراد ديگر تفاوت دارد. اما افراد عادي از غير مسلمان‌ها همانند هر انسان ديگري حق حيات داشته و دين شان براي خودشان محترم است. ما هر چند عقيده آنان را باطل مي دانيم. اما به خود حق توهين و تمسخر به آنان و عقايدشان را نمي دهيم.
اما در كنار همه اين امور نبايد از حقيقتي بالاتر و والاتر غافل شد كه اين افراد با سوء اختيار و به كار نينداختن عقل و قوه تفكر خود مسير سعادت و حقيقت را برخود بسته ،راه ضلالت و گمراهي را در پيش گرفته اند. نگاه انساني به آنان نبايد به قيمت همسان دانستن شان با ديگر مسلمانان يا افراد داراي دين و عقيده اي آسماني باشد تا انحراف عميق آنان و اشتباه فاحش و مهلك در تفكر و عمل شان به هيچ انگاشته شود و بروز و تجلي خارجي نداشته باشد.

پي نوشت:
1. سيد رضي، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، بي تا، نامه 53 ، ص426.

پرسش 6:
اصلا چرا مراجع تقليد با هم اختلاف دارند سوال هم جاي خودش را دارد ؟

پاسخ:

اختلاف فتاوا و نظرات مراجع چند عامل اساسي دارد:
1ـ تفاوت در درجه و رتبه علمي مراجع و اختلاف در قدرت تشخيص و درک موضوعات و احکام .
2ـ ضعف و کمبودها در منابع دقيق روايي در برخي موارد(به خاطر از دست رفتن برخي کتب روايي در طول تاريخ) و نياز به استنباط احکام از اصول کلي عقلي و يا روايات متعدد در فروع و ابواب ديگر .
3ـ اختلافات مبنايي و ريشه اي در اصول و مباني استنباط و علوم پايه .
اختلاف نظر فقها در حقيقت به نحوه استنباط آنان بر مي‌گردد. فقيه بايد حکم شرعي را از آيات و روايات معصومين استخراج کند . بر اساس آن‌ها حکم به حليت يا حرمت نمايد. در اين راستا با استفاده از مباني اصولي خود به بررسي روايات مي‌پردازد . به جمع بندي نهايي مي‌رسد. چه بسا روايتي که دليل حرمت يا حليت است، به نظر فقيهي از نظر سند يا دلالت تمام باشد، ولي فقيه ديگر آن را مخدوش مي‌داند.
اين بدان خاطر است که گاهي از ائمه اطهار(ع) حکمي بر خلاف نظر خودشان به عنوان تقيه صادر مي‏شد، نيز جاعلان حديث براي تشويش اذهان و تخريب و تحريف دين و احکام الهي، احاديثي به نام امامان جعل مي‏کردند. احاديث تقيه‏اي و جعلي در لابه لاي اخبار و احاديث ما موجود است. از اين جا علوم و دانش‌هاي مختلف مانند علم الحديث و درايه الحديث و... براي فهم احاديث و روايات صحيح از غير صحيح به وجود آمده است.
همين مسئله کافي است که در بسياري از احکام اختلاف نظر ايجاد شود . اين مسئله امري طبيعي است. همان طوري که در رشته‌هاي ديگر علمي نيز بين کارشناسان، اختلاف نظر وجود دارد، مثلاً يک جراح نظر مي‌دهد غده­اي را بايد با عمل جراحي از بين برد، ولي جراح ديگر به اين نظريه اعتقادي ندارد . معتقد است با دارو قابل معالجه است.
از طرف ديگر، در مواردي موضوع حکم با تحولات زماني تغيير مي‌کند . به تبع تغيير موضوع، حکم نيز عوض مي‌شود، مثلاً در روايات از بازي با شطرنج منع شده حتي در رواياتي وارد شده که به شطرنج باز سلام نکنيد، ولي حضرت امام خميني(ره) در پاسخ به استفتايي در باره ‌بازي با شطرنج در فرض خروج از قمار و داخل شدن در مقوله ورزش ذهني و فکري، فرموده­اند: بر فرض مذکور اگر برد و باخت در بين نباشد، اشکال ندارد.(1)
اين امر ناشي از اين اصل است که ايشان روايات حرمت را ناظر به جنبه قمار بودن شطرنج دانسته اند، نه ذات شطرنج ، ولي بعضي از فقها براي خود شطرنج موضوعيت قائل اند و معتقدند در بستر زمان اين حکم تغيير نمي‌کند، چون تا شطرنج، شطرنج است، موضوع محفوظ است و حکم بر آن بار مي‌شود. اين اختلاف بر اساس تفاوت برداشت از موضوع است و اين که آيا شطرنج موضوعيت دارد يا آلت قمار بودن، دخيل در حکم است؟

پي‌نوشت :
1. امام خميني ، صحيفة نور، موسسه نشر آثار امام ، تهران ، 1370، ج 21، ص 15.

پرسش 7:
مگر تفاوت فرقه سني با شيعه ثابت نشده ،پس چرا آنها خود را به نااگاهي ميزنند و در فرقه اهل سنت هستند همين طور فرقه هاي ديگر ؟

پاسخ:

اكثر اهل سنت و همين طور اديان و فرقه هاي ديگر و حتي شيعه را از افراد عادي جامعه تشكيل مي دهند. اين افراد معمولا دين خود را از طريق پدران خود به كسب كرده اند . به دنبال تحقيق و جستجو در آموزه هاي دين خود و درستي و نادرستي عقايد آن نيستند. حقانيت مذهب تشيع براي اين افراد ثابت نشده چرا كه آن ها اطلاعي از اين مسايل نداشته و حتي به آن فكر نمي كنند.
وجود شبكه هاي ماهواره اي كه 24ساعته عليه شيعه تبليغ مي كنند ،مانع از آن مي شود كه آن ها براي تحقيق در مذهب تشيع کاري كنند.
البته سران آن ها قطعا به حقانيت شيعه پي برده اند اما لجاجت ها و حب جاه و مقام و ثروت، آن ها را از ابراز كلمه حق باز داشته ؛ سراسر برنامه هاي خود را در رد بر شيعه سازماندهي كرده اند. قطعا اين افراد در جهالت و گمراهي افراد عادي مذهب خود سهيم و دليل اصلي مي باشند.

پرسش 8:
اکثر مسلمانان در بخش خاور ميانه يعني چند کشور عربي مي باشند.چرا قاره امريکا خالي از مسلمان است تنها چندهزار نفر مسلمان در آنجا هستند آن هم حتما به واسطه رسانه ها و تبليغات و تحقيق مسلمان شده اند پس معلوم مي شود از کجا معلوم که اين حرفها دروغ نباشد با عرض معذرت اين را مطرح ميکنم وقتي از بعضي از علما درباره ي اين مساعل صحبت ميکني مي گويند در دين دخالت نکن خدا خوشش نميايد خدا مي گويد در صورتي که اگر درباره ي ان چيزي که مي پرستي ناآگاهي داشته باشي تنها داري عمر خود را تلف مي کني در صورتي که خود خدا اين را قبول ندارد و مي گويد تحقيق کن همانگونه که پيامبران به بت پرستان مي گفتند خدايي که نه قدرت نه علم و... دارد را مي پرستيد؟

پاسخ:

در دو نكته مطالبي اشاره مي شود:
اولا: برخلاف آنچه در پرسش آمده ،مسلمانان محدود به كشورهاي عربي خاورميانه نيستند ،بلكه در كشورهاي ديگر تعداد مسلمانان غير عرب بيش تر از اعراب مسلمان است، مثلا كشورهاي آسياي ميانه، كشور هند،‌پاكستان، ايران ، افغانستان، ‌تركيه، و حتي چين مسلمان اند، در حالي كه عرب نيستند.
ثانيا: معيار و ملاك حقانيت كثرت جمعيت نيست .چه بسا ممكن است بر اثر عوامل فرهنگي ، اجتماعي،‌سياسي،‌اقتصادي و مانند آن در كشور و سرزميني تعداد افرادي كه از حقيقت بهره اي ندارند بيش تر باشد، ولي در عين حال اكثريت جمعيت آن جا را تشكيل دهند. از اين روست كه امير مؤمنان در جمله معناداري فرمود:
ايها الناس لاتستوحشوا في طريق الهدي لقلة اهله، فانَّ الناس قد اجتموا علي مائدةٍ شبعها قصير وجوعها طويل؛(1)
اي مردم !در راه راست از كمي روندگان نهراسيد، زيرا اكثريت مردم بر گرد سفره اي جمع شدند كه سيري آن كوتاه و گرسنگي آن طولاني است.
از اين آموزه متعالي معلوم مي شود كه اكثريت ملاك حقانيت نيست.
گرچه تعداد مسلمانان اندك است، ولي به دليل التزام شان به آخرين و كامل ترين دين آسماني ، بر حق و از ديگران برتر اند.
اما برخي پرسشگر محترم را از تحقيق و پرس و جو منع نموده اند، نظر افراد است. اسلام نه تنها از پرسشگري براي پيدا كردن راه حق منع نكرده، بلكه به آن توصيه كرده است. در اين باب مي توان به اين آيه استناد نمود :
فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ؛ (2) از اهل دانش بپرسيد، اگر نمي دانيد.
ازاين گونه آموزه ها به خوبي به دست مي آيد که اسلام به پرسشگري توجه ويژه دارد . پرسش بايد حق طلبانه باشد. وقتي حقيقت را يافت، بدون غرض ورزي بپذيرد و به آن ملتزم شود.
پي نوشت ها:
1.نهج البلاغه،‌خطبه 201، ص422، نشر مؤسسه اميرالمومنان، قم 1380ش.
2. نحل(16) آيه 43 .
پرسش 9:
اصلا خدا چه نيازي دارد تا ما او را پرستش کنيم مگر نميگويند که ما به خدا نيازمنديم خدا کامل است و خدا هيچ نيازي به ما ندارد همينطور عبادت ما

پاسخ:
@@
خداوند غني و بي نياز از همه چيز است، چون غير از خدا هر چه موجود است، همه مخلوق خدا است و نيازمند به او : «اي مردم! همگي نيازمند به خداييد. تنها خداوند است که بي نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است»(1) . بنابر اين خداوند بي نياز مطلق است و مخلوقات همه محتاج اويند. او است که همه نيازهاي مخلوقاتش را بر طرف مي‌کند.
ما انسان‌ها که يکي از مخلوقات خداييم.سراسر وجودمان را نياز و احتياج فرا گرفته است، مانند نياز به آب و غذا و هوا و. .. که با نبود يکي از اين‌ها قادر به ادامه حيات نيستيم. چند دقيقه يا چند ثانيه نمي‌توانيم بدون هوا زنده بمانيم. همه نيازمندي ها به وسيله آب و هوا و غذا و. .. بر طرف مي‌شود که خداي مهربان با خلق آن نياز ما را برطرف کرده است. خداي حکيم و مهربان است که به هنگام تولد بچه، خون را تبديل به شير مي‌کند و نوزاد آن را از پستان مادر تغذيه مي‌نمايد.
يکي از نيازهاي ما نيازهاي روحي است ،مثل احتياج به محبت. از اين رو بچه‌هايي که در خانواده خود احساس کمبود محبت کنند، دچار اختلالات روحي و رواني مي‌گردند. يکي از نيازهاي واقعي و اساسي روح بشر عبادت و پرستش است، چون خداوند انسان را براي تکامل آفريده است . تکامل جز از راه عبادت و بندگي به دست نمي‌آيد.
بنابر اين خداوند نياز به عبادت ما ندارد، بلکه ما محتاج به عبادت هستيم که با بندگي او به نعمت‌هاي جاودان نايل شويم: « هر کسي کفر ورزد و حج را ترک کند، به خود زيان رسانده است. خداوند از همه جهانيان بي نياز است».(2)
در آيه ديگر فرمود : «کسي که جهاد و تلاش کند ، براي خود جهاد مي‌کند؛ چرا که خداوند از همه جهانيان بي نياز است». (3)
در جاي ديگر مي‌فرمايد: « کسي که عمل صالحي به جا آورد ، به سود خود به جا آورده، و کسي که کار بدي انجام دهد ، به زيان خود او است. سپس همه شما به سوي پروردگارتان باز مي‌گرديد».(4)
در آيه ديگر فرمود: «کسي که پاکي گزيند، به نفع خود او است».(5)
پس خداوند نيازي به پرستش ما ندارد . عبادات ما فايده اي به حال او نخواهد داشت ،چنان که ترک عبادت ما هيچ زياني به او وارد نمي سازد ؛ بلکه فوائد ظاهري و باطني عبادات مستقيم و غير مستقيم به خود ما مي رسد ؛ فوائد مستقيم آن مانند آرامش روحي وارضاي نياز به پرستش و... فوائد غير مستقيم در رسيدن به کمال روحي و باطني است که هدف خلقت انسان ( هدف فعل) محسوب مي شود . در نتيجه مستلزم سعادت و نجات ما در دنيا و آخرت خواهد بود .
در يک چارچوب منطقي مي توان گفت :
1. غير از خداوند کمال مطلقي نيست.
2. جز در سايه ارتباط با کمال مطلق، استکمال(فرايند کامل شدن) حاصل نمي‏شود.
3. ارتباط با کمال مطلق، راه ويژه‏هاي خود را دارد که خداوند بهترين آن ها را در قالب عبادات بيان کرده است.
در نتيجه روشن مي‏شود که از غير راهکار معين عبادت و پرستش خداوند، رسيدن به کمال حقيقي و سعادت ابدي ممکن نخواهد بود.

پي‌نوشت‏ها:
1. فاطر (35) آيه15.
2 .آل عمران (3) آيه97
3 .عنکبوت (28) آيه 6.
4 .فجر (89) آيه 27-30.
5 .ذاريات (51) آيه 56.

پرسش 10:
چرا خداونده اين لذت جنسي را به انسان داده تا انسانها به گناه الوده شوند پيامبر گفته مردي چون حضرت علي ديگر نخواهد آمد خداوند مي گويد دنيا را خلق نکردم. مگر به خاطر علي يعني انسانها اينقدر بي ارزش هستند که خدا فقط به خاطر علي دنيا را آفريده، آيا اين عدالت است چرا نگاه کردن به نامحرم گناه است چرا رابطه دختر با پسر زن و مرد گناه است من گاهي وقت ها به خود مي گويم شايد چند نسل قبل از ما مثلا 2 هزار سال پيش اين چرنديات را در اوردند تا ما را مسخره کنند به حال خود رها کنند ؟

پاسخ:

ميل و لذت جنسي يكي از نعمت هاي خداوند به بشر است كه زمينه بهره مندي انسان از نعمت هاي خداوند و لذت بردن از زندگي در دنيا را براي او فراهم مي آورد . ميل و كشش دروني مهم ترين عامل شكل گيري نهاد خانواده و پيوند بين زنان و مردان و رغبت در تشكيل خانواده است كه مهم ترين و اساسي ترين نهاد اجتماعي در هر جامعه اي محسوب مي گردد .
ميل و امور مرتبط با آن زمينه ساز توليد نسل و پذيرش سختي ها و مشكلات پيش روي انسان ها در توليد و تربيت و پرورش نسل هاي بعدي است . اگر چنين ميلي نبود ، بسياري از انسان ها ميل و رغبتي به تشكيل خانواده و فرزنددار شدن و شكل دادن نسل هاي آتي را نداشتند .
ميل و غريزه دروني مانند همه اميال و غرايز بشري ،راهكارهاي گوناگوني را در مسير پاسخگويي دارد . به گونه هاي مختلف مي توان به آن پاسخ داد ، هم مي توان در مسير بهره مندي از اين نعمت و رسيدن به اين لذت كاملا منطقي و معقول و مشروع برخورد كرد. لذتي كامل و حلال را توام با آرامش روحي و رواني تجربه نمود . هم مي توان با انواع
راهكارهاي نادرست و نامعقول و نامشروع خود را آلوده به انواع مشكلات روحي و جسمي و معنوي نمود .
پس وجود چنين نعمتي به خودي خود قابل انكار و ترديد و اشكال گيري نيست، يعني در واقع مشكل در اصل اين نعمت نيست ، بلكه مشكل در نوع استفاده و بهره برداري از اين نعمت است كه گاهي آن را تبديل به نقمت و مشكل مي كند .
اما در مورد داستان خلقت عالم براي امام علي عليه السلام ظاهرا منظور شما حديث مشهور «لولاك» است که خداوند خطاب به پيامبر مي‌فرمايد: «اگر تو نبودي، افلاک را نمي‌آفريدم»(1)
فارغ از بحث سندي و محتوايي كه در خصوص اين روايت بسيار مطرح شده است ،بايد گفت : همه آن چه در اين خصوص و در تبيين و توضيح اين روايت گفته مي شود، به معناي نتيجه اي كه گرفته ايد نيست . خلقت حضرت ربطي به ارزشمندي يا بي ارزشي ساير انسان ها ندارد .
پيامبر و اهل بيت(ع) کامل‌ترين انسان هستند و انسان‌ها اشرف خلقت‌اند؛ بنابر اين وجود پيامبر و اهل بيت(ع) اشرف موجودات عالم است .مي‌توان آن ها را علّت اصلي آفرينش عالم هستي دانست.
از بعضي آيات و روايات استفاده مي‏شود که هدف از خلق جهان هستي، رسيدن انسان به تکامل است.
1- "هو الّذي خلق لکم ما في الارض جميعاً؛ او خدايي است که براي شما همه آن چه را که در زمين است، آفريد".(2) کره زمين و آن چه روي زمين يا زير زمين قرار دارد، براي رفاه و بهره وري انسان خلق شده است.
2- "اللَّه الّذي خلق السّموات والارض و انزل من السّماء ماء افاخرج به من الثّمرات رزقالکم و سخر لکم الفلک لتجري في البحر بامره و سخر لکم الانهار و سخر لکم الشمس و القمر دائبين و سخر لکم الليل و النّهار؛
خدا است که آسمان‏ها و زمين را آفريد . از آسمان باران نازل کرد . بدان باران براي روزي شما ميوه‏ها رويانيد . کشتي‏ها را رام شما کرد تا به فرمان او در دريا روان شوند . رودها را مسخر شما ساخت . آفتاب و ماه را که همواره در حرکتند، رام شما کرد . شب و روز را مسخر شما گردانيد".(3)
طبق اين آيه آسمان‏ها و زمين و تسخير کشتي و امواج دريا و جاري شدن نهرها و خورشيد و ماه به گونه‏اي مجبورند حرکت نمايند که به سود بشر تمام شود. اين نوع آماده سازي براي استفاده انسان‏ها ست، چون حيوانات نيز براي انسان‏ها خلق شده‏اند :
"سخر لکم ما في السّموات و ما في الارض جميعاً منه؛ آن چه در آسمان‏ها و در زمين است، براي شما رام گردانديم".(4) انسان با قدرت علم و اراده مي‏تواند از آسمان‏ها و آن چه در زمين است و خداوند آن‏ها را به سود بشر مسخر کرده ،بهره کافي ببرد.
از اين آيات استفاده مي‏شود که خلقت عالم براي انسان بوده است که از مواهب در ظل عبادت و علم و معرفت به کمال مطلوب برسد ، پس در حقيقت كمال انسان هايي كه به كمال رسيده اند، هدف اصلي آفرينشند . در واقع همه عالم براي انسان كامل آفريده شده ؛ هر كس توان رسيدن به مرز كمال انساني را دارد . اين امر از كسي دريغ نشده است؛ يعني هر انساني كه با سعي و تلاش و كوشش خود و با عنايات الهي به بالاترين قله هاي كمال و تعالي مي رسد ، هدف و مقصد خلقت را با جايگاه خود متجلي مي سازد .
البته در مصداق خارجي روشن است كه انسان کامل حضرت محمد(ص)و ساير معصومان عليهم السلام هستند . به همين هدف و مقصد ،خلقت با آفرينش و تكامل آن ها معنا يافته است . اگر هر انسان ديگري نيز خود را به كمال حقيقي و نهايي خود برساند ،هدف خلقت محسوب مي شود .
روايات زيادي در اين خصوص وارد شده است. (5) اما همه اين امور دليلي بر بي ارزشي ساير انسان ها نيست ، بلكه اگر خداوند نمي خواست ديگر موجودات را بيافريند ،مانعي براي اين امر وجود نداشت و احدي را نمي‌آفريد ، اما در عين حال همه انسان ها را از نعمت حيات بهره مند ساخت . براي هدايت و تكامل بندگان بهترين مخلوقات خود يعني معصومان را در سخت ترين مشكلات و مصيبت ها افكند تا ساير انسان ها به هدايت و كمال برسند .
نگاه به نامحرم هم يكي از احكام اجتماعي اسلام است كه فلسفه و تامل خاص خود را مي طلبد.
محدود نمودن نگاه و التذاذ جنسي از طريق ديدن ،يكي از عوامل كنترل كننده غريزه جنسي است كه در ابتداي پاسخ به آن اشاره نموديم . رعايت نكردن ضوابط در اين مسير مي تواند به آلودگي ها و انحرافاتي كه در اين مسير وجود دارد و تعيين گناه و حرام در اين خصوص مانند همه امور ديگر، نوعي تعيين مرز قانوني براي گرفتار نشدن خود و گرفتار ننمودن جامعه و ديگران به تبعات منفي اين نوع روابط باشد .
البته مي توان در خصوص تك تك احكام و دستورات ديني و حكمت ها و ضرورت هاي آن ها به بحث و بررسي نشست. اما اگر معيار تشخيص و اظهار نظر خود را عقل و خرد پيراسته از پيش داوري و تعلقات و گرايشات دروني قرار دهيد، مطمئن باشيد كه ديگر توهمات و خيالاتي دور از هر نوع تعقل ،شما را به جمع بندي ها كه " شايد چند نسل قبل از ما مثلا 2 هزار سال پيش اين چرنديات را در آوردند تا ما را مسخره کنند" منتهي نمي شود .

پي‌نوشت‏ها:
1.علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت ، 1404 ه ق ،ج 54 ،ص 199.
2. بقره(2) آيه 29.
3. ابراهيم (24) آيه 32 و 33.
4. جاثيه (45) آيه 13.
5. صادق اُرزگاني، پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني، ص 153 ـ‌154، نشر مؤسسه آثار امام ـ 1386ش.

پرسش 11:
چه کسي گفته بعد از پيامبران هدايت مردم به دست علما عالم مي باشد در قرآن که نيامده ؟

پاسخ:

كسي نگفته است كه بعد از پيامبران هدايت مردم به دست علما است، بلكه بر اساس آموزه هاي وحياني بعد از انبيا ، اوصيا مسئول هدايت مردم اند، البته اوصيا مصداق كامل علماي دين اند . حجت خدا بر مردم اند . در برابر خدا مسئول اند. اگر شرايط براي شان فراهم باشد، هدايت مردم را بر عهده مي گيرند .
از اين رو امير مؤمنان فرمود: لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر،‌و ما اتخذالله علي العلماء الا يقارّوا علي لظّة ظالم و لا سغب مظلوم، لالقيت حبلها علي غاربها؛(1)
اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران، حجت را به من تمام نمي كردند، و اگر خداوند از علما عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مي ساختم.
برخلاف آنچه در پرسش آمده، در قرآن كريم درباره اين مسئله در آيات متعدد سخن گفته شده كه بعد از پيامبر مردم بايد از وصي و جانشين او پيروي كنند، از جمله فرمود:
يا ايها الذين آمنوا اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم؛(2)
اي كساني كه ايمان آورده ايد،‌خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را نيز اطاعت كنيد.
گر چه مصداق كامل«اولي الامر» امامان معصوم اند،‌ ولي در زمان غيبت مثل اين زمان علماي دين و مراجع و ولي فقيه مصداق«اولي الامر» اند،‌و مسئول هدايت مردم . بر مردم نيز واجب است كه از آن ها اطاعت كنند.(3) در اين باب مي توان به اين آيه نيز استناد نمود:
فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ؛ (4)پس از اهل دانش بپرسيد اگر نمي دانيد.
واژه «ذکر» به معنى آگاهى و اطلاع است . اهل ذکر مفهوم وسيعى دارد که همه آگاهان و اهل اطلاع را در زمينه‏هاى مختلف شامل مى‏شود، و اگرچه بسيارى از مفسران، اهل ذکر را در اين جا به معناى علماى اهل کتاب تفسير کرده‏اند. اما به اين معنا نيست که اهل ذکر مفهوم محدودى داشته باشد و منحصر در آن ها باشد، بلکه در واقع از قبيل تطبيق کلى بر مصداق است ، زيرا سؤال درباره پيامبران و رسولان پيشين و اين که مردانى از جنس بشر با برنامه‏هاى تبليغى و اجرايى بودند ، مى‏بايست از دانشمندان اهل کتاب و علماى يهود و نصارى بشود. ولي خصوصيت اين مورد باعث محدود شدن مفهوم آيه و عدم عموميت آن نمي شود.(5)
در روايات متعددى که از طريق اهل بيت (عليهم السلام) وارد شده، مى‏خوانيم که اهل ذکر امامان (عليهم السلام) هستند، از جمله در روايتى از امام على بن موسى الرضا (ع) مى‏خوانيم که در پاسخ سؤال از آيه فوق فرمود: «نحن اهل الذکر و نحن المسؤلون(6) ؛ما اهل ذکريم، و از ما بايد سؤال شود».
با توجه به روايات متعددي، روشن مي شود که مصداق واقعي و کامل «اهل الذکر» اهل بيت (عليهم السلام) هستند. در زمان غيبت ، علما و فقهاي جامع شرايط به عنوان نايب عام امام زمان تنها افرادي اند كه در امور ديني بايد به آنان مراجعه و مسايل ديني خودرا از آن ها سوال نمود . در روايت مشهوري که از جانب حضرت ولي‌عصر (عج)به ما رسيده که پاسخ امام زمان به اين گونه سوال ها است ،حضرت در يکي از نامه ها خطاب به شيعيان فرمود :
«و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانّهم حجتي عليکم و انا حجة اللَّه؛(7)
در رخدادها به راويان حديث ما(علماي دين) مراجعه کنيد، که حجت بر شمايند و من حجت خدايم».
پي نوشت ها:
1. نهج البلاغه،‌خطبه 3، ص 48، نشر مؤسسه امير المومنين،‌قم 1380ش.
2. نساء(4)آيه 59.
3. محمد امين صادقي،‌نتائج كلامي حكمت صدرايي، ص173، نشر بوستان،‌كتاب قم،‌1388ش.
4. نحل(16) آيه 43 .
5.ناصر مكارم ، تفسير نمونه، ج‏11، ص 241،نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، بي تا .
6. محمد بن يعقوب كليني ، اصول کافي، ج 1، ص 210،نشر دار الكتب الاسلاميه، 1388 ق.
7. حر عاملي ، وسائل الشيعه، ج 18، ص 101، ح 8. نشر دار الاحيا التراث العربي، بيروت، 1412 ق.
پرسش 12:
چرا دنياي اسلام از علم عقب است. چرا کشورهاي نامسلمان پيشرفت کردند چرا امريکا پيشرفت کرده ؟

پاسخ:

اسلام همواره مسلمانان را به فراگيري علوم و فتح قله‌هاي رفيع پيشرفت و ترقي فرا خوانده است. اسلام اين قدرت را داشت که تمدن سازي نموده و افکار عمومي را جذب نمايد. بنا بر اين علل عقب ماندگي مسلمانان، اسلام نيست.
در صدر اسلام، مسلمانان چنان پشيرفت نمودند که بخش وسيعي از جهانيان را تحت تأثير تمدن و فرهنگ خود قرار دادند .همگان را به علم گرائي فراخواندند .در فراگيري علوم مرزهاي جغرافيايي را ناديده گرفتند.
يکي از علل سرعت پيشرفت اسلام و مسلمانان اين بود که در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمي‌ورزيدند. علم را در هر نقطه و در دست هر کس مي­يافتند، از آن بهره مي‌گرفتند.
در احاديث نبوي، به اين نکته توجه داده شده است که علم و حکمت را هر جا و در دست هر کس پيدا کرديد، آن را فرا گيريد. رسول اکرم فرمود: «کلِمَةُ الحِکمَة ضالةُ الموُمِنِ فَحَيثُ وَجَدَها فَهُوَ اَحَقُ بِها؛
دانش راستين گمشده مومن است. هر جا آن را بيابد ، خودش به آن سزاوارتر است.»(1)
آري در آن روزي که اسلام و احکام قرآن عملا اجرا مي‌گرديد، به خوبي نشان داد و اثبات کرد که چگونه مي­تواند از عقب افتاده ترين ملت ها نيرومندترين حکومت‌ها و متمدن ترين ملت ها را به وجود آورد. روزي که مسلمانان در بغداد و اسپانيا بزرگ ترين دانشگاه ها را دارا بودند، جهالت و خرافات بر سراسر جهان مغرب(اروپا و آمريکا) حکومت مي‌کرد حتي چندين قرن بعد از آن رجال و شخصيت‌هاي علمي را که تازه در مغرب زمين ظهور کرده بودند، به جرم داشتن عقايد علمي، زنده در آتش مي‌سوزانيدند.در اين جا مناسب است مقداري از نقش اسلام و مسلمانان در تمدن را از زبان يکي از دانشمندان غربي براي شما بازگو کنيم.
دکتر گوستاولوبون، مستشرق و وزير سابق فرانسوي مي‌نويسد: کتاب هاي پزشکي محمد زکرياي رازي در دانشکده‌هاي پزشکي اروپا تا مدت زيادي جزء کتاب هاي درسي بود . کتاب هاي بوعلي به تمام زبان هاي دنيا ترجمه شد و تا مدت شش قرن اصول و مباني طب شناخته مي‌شد.(2)
سيادت و پيشتازي تمدن و انقلابات علمي و صنعتي تا آن هنگام منحصراً در اختيار مسلمانان بود که فقط قرآن بر آن ها حکومت مي‌کرد . علل عقب ماندگي مسلمانان را بايد در عوامل ديگر جستجو کرد .
اسلام به ذات خود ندارد عيبي هر عيبي که هست از مسلماني ماست
عوامل عقب ماندگي مسلمانان را مي‌توان در موارد ذيل جستجو کرد:
1.برداشت‌هاي انحرافي از آموزه‌هاي اسلام:
يکي از علل مهم عقب ماندگي مسلمانان در زمينه‏هاي مختلف به ويژه علم نظامي و ظلمت، برداشت‏هاي انحرافي از آموزه‏هاي ديني است، برخي تصور کرده‏اند که دين با علم و تکنولوژي مخالف بوده و دين مردم را به آخرت گرايي فراخوانده است .بر اين اساس مسلمانان به جاي پرداختن به علم و نوآوري‏ها، به مسايل فردي پرداختند. اين نگرش و رويکرد موجب شد که مسلمانان از قافله علم و تمدن و عقب بمانند، حال آن که اسلام نه تنها با علم و تکنولوژي و فنون نظامي مخالف نيست، بلکه همگان را به يادگيري علم فرا خوانده و براي يادگيري علوم، مرز جغرافيايي نشناخته (3) از علم وحکمت به عنوان «گمشده مؤمنان» ياد کرده است.(4) يادگيري برخي از علوم را واجب شمرده است.(5) به سبب بهره‏گيري از علوم بود که مسلمانان در صدر اسلام، به پيشرفت‏هاي مهم علمي و تمدن دست يافتند.
2. ترک جهاد و عدم تلاش براي توانمندي نظامي مسلمانان
قرآن با نگاهي جامع مسلمانان را فرا خواند که از قوّت و قدرت نظامي برخوردار باشيد . سلاح‏هاي همسو با شرايط زمان را داشته باشيد.(6)ولي مسلمانان دستورها و آموزه‏هاي ديني را فراموش کردند. به تن پروري پرداختند. يکي از نويسندگان مي‏نويسد: ... آري جهاد در صحنه‏هاي علمي و فرهنگي و سياسي و اقتصادي و نظامي به دست فراموشي سپرده شده ؛ حُبّ نفس و عشق به دنيا و راحت‏طلبي و کوته نگري و اغراض شخصي بر آن‏ها چيره شده، تا آن جا که کشتگان شان به دست خودشان بيش از کشتگاني است که دشمن از آن‏ها قرباني مي‏گيرد .
3 . تلاش‌هاي تخريبي دشمنان :
يکي از عوامل مهم عقب ماندگي مسلمانان، دشمنان اسلام و مسلمانان مي‏باشند. قدرت‏هاي بزرگ که تمدن و پيشرفت‏هاي مسلمانان را بر نمي‏تابيدند، سعي کردند که با بهره‏گيري از ابزار مختلف، عقب ماندگي را به مسلمانان ديکته‏ کنند. متأسفانه سياست‏هاي استکبار با عدم خود باوري مسلمانان همسو شده و زمينه عقب ماندگي مسلمانان را افزايش داد. امروزه نيز استکبار جهاني پيشرفت‏هاي ايران اسلامي را بر نمي‏تابد، از اين رو سعي مي‏کنند با بهره‏گيري از اهرم‏هاي مختلف نگذارد که ايران قله‏هاي رفيع علم و تکنولوژي را فتح کند.
براي پيشرفت جهان اسلام و دست يابي به تمدن بزرگ اسلامي لازم است که مسلمانان به هويت اسلامي خويش برگشته ؛ دستورها و آموزه‏هاي ديني را در خصوص علوم نظامي، اقتصادي و... رعايت کنند. از سوي ديگر شجره طيبه خود باوري را تقويت نمايند . بدانند که اسلام با علم و صنعت مخالف نيست . در اسلام هم سعادت دنيا و هم سعادت آخرت مسلمانان لحاظ شده است.
4. حکومت‏هاي وابسته‏ در کشورهاي اسلامي :
يکي از عوامل مهم عقب ماندگي مسلمانان حکومت‏ها هستند که تحت تأثير دشمنان خارجي قرار گرفته ، موجب شدند که مسلمانان از پيشرفت‏هاي علمي و صنعتي محروم شوند، زيرا برخي از حکومت‏هاي جهان اسلام بقا و دوام خويش را در عقب ماندگي فرهنگي و تضعيف استعداد و قابليت‏هاي مسلمانان جستجو مي‏کردند.
5. اختلافات و چند دستگي‏هاي مسلمانان
جنگ‏هاي داخلي جهان اسلام و جنگ‏هاي گروهي و فرقه‏اي در کشورهاي اسلامي نيز موجب شد که مسلمانان از پيشرفت‏هاي علمي و صنعتي بي بهره شوند.
غير از کشورهاي اسلامي برخي کشور هاي ديگر نيز بوده و هستند که از کاروان علم و تمدن عقب اند که آن هم علل خود را دارد . برخي کشورهاي آفريقايي نظير اتيوپي در فقر و عقب ماندگي به سر مي برند ، در حالي که برخي کشورهاي اسلامي نظير ايران ،ترکيه و پاكستان به لحاظ پيشرفت و تمدن وضع مطلوبي دارند . خصوصا ايران در چند سال بعد از انقلاب پيشرفت هاي خوبي داشته، ولي استكبار جهاني شديدا با آن مخالفت و عليه آن كار شكني مي كنند. علل عقب ماندگي کشورهاي اسلامي را بايد در عوامل مورد اشاره جستجو نمود و نه در اسلام . (7)

پي‌نوشت‏ها:
1. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار ،ج 2، ص 99،نشر دار الاحيا ،بيروت، 1403 ق.
2. ناصر مکارم شيرازي ، اسرار عقب ماندگي شرق، نشر نسل جوان ، قم، 1375 ش.
3. محسن فيض کاشاني ،محجة البيضاء، ج 1، ص 91، نشر مکتبه صدوق، 1339 ش.
4. بحار الانوار، ج 1، ص 168.
5. همان، ص 177.
6. انفال (8)، آيه 60؛ تفسير نمونه، ج 7 ص 220، نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، بي تا .
7. تفسير نمونه، ج 16، ص 350 - 351.

پرسش 13:
چندي پيش در قم بودم جمکران يک اخوندي داشت سخنراني مي کرد مي گفت مردم ظلم نکنيد گناه نکنيد فساد نکنيد. مگر مردم ژاپن را نميبينيد که چه حال و روزي دارند چه قدر اينها ظلم کردند فلان و فلان مگر در همين بم زلزله نيامد پس لابد همه مردم بم هم فساد و گناه و ظلم مي کردند همين طور زلزله طبس در سال 57 لابد اين مردم هم فساد و گناه و ضلم در کارشان بوده مگر شما علم را قبول نداريد ژاپن منطقه ي زلزله خيز است کوه هاي اتشفشانش فعالند؟

پاسخ:
در مقام نقد و بررسي كلام آن سخنران يا توجيه كلام او نيستيم اما :
اتفاق هايي که در دنيا مي افتد ،داراي علت ها و عوامل ايجاد کننده هستند .زلزله هم يکي از اتفاق هايي است که در جهان افتاده و مي افتد . علل طبيعي و فوق طبيعي دارد.
علت طبيعي زلزله، حرکت لايه هاي زيرين زمين است . در اثر فعل و انفعال هاي دروني زمين گازهاي زيادي در زير لايه ها حاصل شده و جمع مي گردد . گازهاي فراوان که حرارت بسيار بالايي هم دارد، باعث انفجار دروني و شکاف برداشتن لايه ها و بالا و پايين شدن آن ها و به لرزش در آمدن اطراف آن، انفجار و گاهي آتش فشان مي شود . با مطالع کتب زمين شناسي مي توانيد با علت هاي طبيعي آشنا شويد.
بنا بر بيان قرآن، اعمال مثبت و منفي بشر نيز از عوامل مؤثر در اتفاقات جوي و زميني و آسماني است . گر چه هنوز علم تجربي اين تاثير و نحوه آن را کشف نکرده، ولي با توجه به آيات قرآن و روايات معتبر، به عوامل غير طبيعي باور داريم . البته اين گونه نيست که هر زلزله اي حتما نتيجه عوامل غير طبيعي باشد. اجمالا به اين تاثير باور داريم اما در مورد وقايعي که اتفاق مي افتد، خدا مي داند که آيا فقط نتيجه عوامل طبيعي است يا نتيجه عوامل غير طبيعي هم مي باشد.
در کتب معتبر حديث از امام صادق نقل شده که هر گاه زنا زياد شود، زلزله زياد مي گردد.(1)
پي نوشت :
1. شيخ صدوق ،‌ من لا يحضره الفقيه، قم ، انتشارات جامعه مدرسين ،‌ 1413هـ.ق ، ج1،ص524؛
شيخ طوسي ، التهذيب، تهران ، دارالكتب الاسلاميه ، 1365هـ.ش ،‌ج3،ص148.

پرسش 14:
در مجلسي نشسته بودند يکنفر سخنراني مي کرد مي گفت هنگامي که خدا دنيا را آفريد اولين جايي که در کره زمين سر از اب بيرون آورد مکه بود. پس چرا علم مي گويد در اثر بر خورد دو سياره به هم زمين و سيارات ديگر به وجود آمده قاره ها در ابتدا به هم وصل بودند چطور مي شود ناگهان مکه سر از آب بيرون آورد ؟

پاسخ:

روايات اسلامى تصريح مى‏کند که همه زمين، نخست پوشيده از آب بود . در پي فرورفتن آب در زمين و خشک شدن بخشي از آب ها، خشکي ها تدريجا سر از آب بيرون آوردند . علم امروز نيز اين معنى را پذيرفته است. بر اس اس تئوري «بيگ بنگ» در كيفيت شكل گيري كائنات اين امر پذيرفته شده كه بعد از جدا شدن زمين از خورشيد و قرار گرفتن اين جرم داغ در مدار دور خورشيد و در مسير سرد شدن زمين ، گازهاي گوناگوني از ان متصاعد شدند .
نتيجه تراكم گازها در اتمسفر زمين ، باران هاي سيل آسايي بود كه باريدن گرفت . سطح زمين را به طور كامل پوشاند . در گام بعدي كه شايد قرن ها طول كشيد ، پس از اتمام اين بارش ها بخشي از آب ها به زمين فرو رفت .بخشي ديگر تبخير شد تا در نهايت خشكي و سطح قاره ها از زير آب خارج شده و منطقه خاكي بر سطح زمين نمايان شد . (1)
البته علوم تجربي تاكنون راهكاري كه روشن سازد اولين نقطه خارج شده از زير آب كدام منطقه زمين بوده ، به دست نياورده است .ثابت شدن علمي اين امر نيازمند کارهاي علمي وسيعي است که به آساني مانند تعيين مرتفع ترين جاي زمين نمي توان به پاسخ رسيد . دليل امر آن است كه عمق آب در مناطق مختلف زمين معلول علت هاي گوناگون بوده و نمي توان گفت به طور حتم در همه جاي زمين آب به يك قطر و اندازه وجود داشته ؛ به علاوه بسياري از مناطق مرتفع زمين مانند قله هاي بلند در طول سال هاي طولاني و بر اثر آتش فشان هاي گوناگون به اين ارتفاع رسيده اند . در گذشته چنين ارتفاعي را نداشتند تا بگوييم مطمئنا قله هيماليا اولين جايي بوده كه سر از آب بيرون آورده است .
در هر حال چه بسا در آينده چنين تکنولوژي و قدرت تشخيصي براي بشر فراهم شود كه به اين پرسش پاسخ دهد ، اما در هر حال روايات درون ديني ما مى‏گويد نخستين نقطه‏اى که از زير آب سر برآورد، «کعبه» و شهر مكه بود، سپس خشکي هاى زمين از کنار آن گسترش يافت که از آن به عنوان دحو الارض (گسترش زمين) ياد شده است.(2)
هيچ دليل علمي اين ادعا را انکار نكرده است . كيفيت شكل گيري كائنات بنا بر تفسيري كه علوم تجربي ارائه مي دهد و به اشتباه آن را " در اثر برخورد دو سياره به هم " عنوان كرده ايد ، منافاتي با عقيده ديني ما ندارد ، بلكه چنان كه توضيح داديم داستان دحو الارض به نوعي با كيفيت شكل گيري زمين طبق نظر فيزيكدانان همخواني دارد .
وصل بودن قاره ها هم بنا بر درستي آن ، ارتباطي با اين ديدگاه ديني ندارد ، زيرا چه قاره ها به هم متصل باشند و چه نباشند ، وقتي همه زمين روزي زير آب بود و سپس از آب بيرون آمد ،يك بخش از آن ممكن است به دلايل مختلف زودتر از زير آب خارج شده باشد.
در نگاهي دقيق همواره قاره ها به هم وصل بوده و هستند . تنها ميزان آب اقيانوس هاي بزرگ و درياهاي مختلف است كه تعيين قاره ها و خشكي ها را براي ما رقم زده است .
در واقع زمين يك سياره جماد است كه بخش هاي عميق و داراي فرورفتگي آن با آب پرشده است . در ظاهر فاصله داشتن قاره ها را متصور ساخته است، ولي همه قاره ها در اعماق آب ها به هم متصلند ، در نتيجه چه بسا در نتيجه گرم تر شدن زمين و خشك شدن برخي از درياها دوباره قاره ها در ظاهر هم به هم متصل شده ،راه زميني پيدا كنند .
اين امر منافاتي با داستان خارج شدن زمين از قسمت كعبه و شهر مكه از زير آب ندارد . با توجه به اين تاريخچه روشن مى‏شود که چرا به مكه ام القري (3) گفته مي شود ،زيرا « مکه» اصل و اساس و آغاز همه‏ آبادي هاى روى زمين است .
«اُم القُرى» از دو واژه ترکيب يافته :
يکي «اُم» که به معنى اساس و ابتدا و آغاز هر چيزى است.مادر را هم به همين جهت« اُم» مى‏گويند، زيرا اساس و اصل فرزندان است.
« قُرى» که جمع«قريه» به معنى آبادى و شهر است، اعم از شهرهاى بزرگ و کوچک يا روستاها؛ شواهد زيادى در قرآن بر اين معنى وجود دارد.

پي نوشت ها :
1. ژان گيتون و برادران بوگدانف ، خدا و علم (خدا و دانش) ، ترجمه آگاهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى،تهران، 1374.
2. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية ،تهران، 1365 ه ق ، ج 4 ،ص 189 .
3. انعام (6) آيه 92.

پرسش 15:
الان مي گويند خدا دعاي بندگانش را مستجاب مي کند الان در طول اين سالها با ها و بارها در مجالس در تلوزيون و ... ديدم اولين دعاي مردم زهور امام زمان مي باشد پس چرا ظهور نمکند ؟

پاسخ:

خداوند مقدر نموده با توجه به اموري که تحقق مي‏يابد و علت هايي که تمام و کامل مي‏شوند، امر فرج امام زمان در زمان يا دوره‏اي خاص تحقق يابد.
يکي از علت هايي که در تعيين و تقدير زمان ظهور مي‏تواند نقش داشته باشد و در روايات معصومين به صراحت از آن نام برده شده، تأثير دعا در ظهور و تعجيل فرج امام زمان است. چون از يک طرف دعا، نشانه خواستن انسان‏ها است و خواستن انسان‏ها يکي از علت‏هاي تحقق ظهور امام زمان است.
از طرف ديگر دعا يکي از اسباب و عللي است که در جهان هستي، تأثير در تحقق يک چيز و يا رفع يک حادثه دارد، يعني در مجموعه جهان هستي و قوانين و سنت‏هاي مقدر و معين آن، نيز در قضاي الهي، دعا در تعيين حوادث و يا رفع آن ها نقش دارد. خدايي که تقدير حتمي و قطعي را معين نموده، مقدر کرده است که دعا و خواستن از خداوند، هم چنين کارهاي نيک زمان تحقق سرنوشت و از جمله زمان ظهور را (که يکي از حوادث جهان و سرنوشت انساني است) مقدّم سازد.
بنابراين اصل "ظهور" امري حتمي و قطعي است، اما زمان تحقق آن از تقديرات مشروط است که با افکار و عقايد و گفتار و افعال انسان‏ها، مقدّم يا مؤخّر مي‏گردد. چه اين که دعا براي ظهور گرچه به دليل حکمت ومصلحت الهي ممکن است دير به اجابت برسد، ولي به طور يقين خداوند آن دعاها را بي پاداش نخواهد گذاشت .حداقل نتيجه آن دعاها خشنودي حضرت از اظهار محبت دوستان براي ظهور اوست ،چه اين که گاهي مصلحت بالاتر سبب مي شود که دعا به اجابت نرسد، ولي ممکن است که خداوند از طريق ديگر آن را جبران کند . چه اين که ممکن است دعا براي ظهور موجب جلب توجه حضرت شود . همچنين خدا وعده نداده که هر چه دعا شود ،عين همان حاجت بر آورده مي شود، بلکه چه بسا ممکن است به جاي آن حاجت ،به مصلحت باشد که حاجت ديگري از دعا کننده بر آورده شود .(1)
دعا براي ظهور ممکن است زمينه تعجيل ظهور را فراهم سازد . دليلي در دست نيست که اين دعا لااقل موجب اين مسئله نگردد . چه اين دعا يک نوع اظهار علاقه مندي به ظهور و انتظار فرج است. چنين کاري عاقلانه و موثر است . اين نوع انتظار و اظهار آن از طريق دعا عقلا و شرعا درست و نجات بخش و مفيد و نتيجه بخش است. به خصوص آن که در ادبيات ديني ما واژه انتظار فرج مفهومي بس ژرف و پر ارج دارد. گويي انتظار که گاهي خود را در قالب دعا و مانند آن نشان مي دهد ، زيباترين و کامل‌ترين جلوه بندگي حق تعالي و نماد همه ابعاد دينداري در دوران پس از حضور است تا آن جا که امير مومنان عليه السلام فرمود: انتظار فرج برترين عبادت‌ها است (2) نيز فرمود: منتظر فرج باشيد و از رحمت الهي نا اميد نشويد که محبوب‌ترين کارها نزد خدا، انتظار فرج است. (3)
همچنين رسول خدا (ص) فرمود: برترين اعمال امت من انتظار فرج است .(4)
بنابراين معلوم مي‌شود که دعا و انتظار فرج و گشايش در امر کارهاي مربوط به ظهور مهدي (ع) از گران بهاترين تکاليف شرعي و مسئوليت‌هاي ديني است . به خصوص آن که دعا و انتظار فرج در واقع مخالفت و ناراضي بودن به وضع موجود و تلاش اميدوارانه براي بهتر شدن شرايط در ساحات مختلف حيات مادي و معنوي است . اين هم به نوبه خود مفيد و موثر و کارساز است.
تلاش براي زمينه‌سازي ظهور و دعا براي آن يک رويکرد بسيار متعالي است . هرگز به معناي سلب ضرورت از ظهور مهدي نيست، زيرا عصر غيبت و دوران آخر الزمان آکنده از انواع فتنه‌ها و شرارت‌ها، ضلالت‌ها و مفاسد و مهالک است، آن گاه که واپسين حجت خدا، رخ در پس پرده غيبت نهان دارد،بدعت‌ها، هواپرستي‌ها، دين فروشي‌ها، فتنه‌انگيزي‌ها، تفرقه‌ها، عداوت‌ها، کينه‌توزي‌ها و دنيا طلبي‌ها اوج مي‌گيرد. باطل پيشه‌گان گردنکش بر مسند قدرت خواهند نشست . خدا جويان و حق طلبان جز اقليتي شکننده را تشکيل نخواهد داد.
در چنين جوي پاي فشردن بر شاخص‌هاي حيات معقول انسان و ديني و اجراي حدود الهي و حقمدار ماندن و پرواي الهي داشتن و دست به چرب و شيرين دنيا نيالودن و از پرتگاه فتنه‌ها جستن و به دام بدعت‌ها و التقاط‌ ها گرفتار نيامدن، شگرف امري است که جز با برخورداري از اراده پولادين و دين شناسي بنيادين و توفيق الهي راست نيايد. (5)
بنابراين مراد از دعا و انتظار و تلاش براي زمينه سازي ظهور مهدي ،عمل به تکليف الهي در زمان غيبت و حفظ ارزش‌هاي والاي اسلامي و ايجاد روحيه پذيرش دولت کريمه و عدل کل است، و گرنه کار آدم و عالم به گونه‌اي است که تنها به دست تواناي صاحب ولايت اصلاح کامل رخ خواهد داد .
عدل کلي در همه ساحات زندگي آدميان به وجود خواهد آمد .هر اندازه قبل از ظهور و در زمان غيبت مهدي براي اصلاح خود و جامعه تلاش شود و به فرض توفيقاتي هم در اين باره به دست بيايد، باز هرگز ضرورت ظهور مهدي و نياز آمدن حضرت برطرف نمي‌گردد . انسان هاي تشنه عدالت همچنان به اميد آمدن آن فيض کل اند که زمزم سعادت و حلاوت زندگي را به دست تواناي حضرت بچشند. از اين رو بايد اين آموزه متعالي و دعاي نوراني را همواره بايد زمزمه کرد:
اللهم انا نرغب اليک في دوله کريمه، تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من دعاة الي طاعتک و القادة الي سبيلک؛ (6)
خدايا ! از تو اميد داريم که دولت با کرامت امام زمان را به ظهور آوري. اسلام و اهلش را با آن عزت بخشي. نفاق و اهلش را ذليل و خوار گرداني . ما را در آن دولت حق، اهل دعوت به طاعت خود و از پيشوايان را هدايت قرار دهي . به واسطه آن بزرگوار به ما عزت و کرامت دنيا و آخرت عطا فرمايي .
پي‌نوشت ها:
1. نساء (4) آيه 75.
2. ،جويني خراساني، فرائد السمطين ،ج 2، ص 335، نشر موسسه المحمودي، بيروت، 1400 ق .
3. شيخ صدوق، الخصال، ج 2، باب 400، ص 616 ، النشر الاسلامي، قم 1403 ق .
4. المعجم المفهرس لالفاظه الحديث النبوي، ج 6 ،ص 481.
5. دانش نامه امام علي (ع) ج 3 ،ص 298، نشر پژوهشگاه انديشه اسلامي، تهران، 1380 ش .
6. مفاتيح الجنان، ص 326 (دعاي افتتاح) .نشر بلاغت ،قم، بي تا .

پرسش 16:
مي گويند امام زمان اعمال انسانها را مي بيند مگر امام زبان خواب و خوراک و روز ندارد که اعمال 1 ميليارد مسلمان را ببيند؟

پاسخ:
براساس آموزه هاي ديني انسان کامل يعني پيامبر و ائمه از اعمال امت آگاهي دارند. اعمال ما بر آن ها عرضه مي شود. پس آنچه مطرح است، آگاه شدن امام از اعمال ماست و نه رويت حسي تا زمان بر بودن رويت و مانند آن مطرح شود . از اين رو انسان کامل نه تنها در زمان حيات بلکه بعد از مرگ خود نيز از اعمال ما آگاه مي شود .با الهام از آموزه هاي ديني گفته شده :
هر پيامبري در حال زندگي و مرگ از طريق مشاهده باطني و روحاني، ناظر بر احوال امت خويش خواهد بود. روح پاک پيامبر اسلام ناظر بر همة ‌امت‌‌هاي پيشين و امت خويش مي‌باشد. (1)
در اين باره که امام زمان هر عصر، ناظر اعمال مردم آن عصر است، احاديث متعددي آمده است. امام صادق(ع) فرمود: «تعرض الأعمال يوم الخميس علي رسول‌الله و علي الائمة؛(2) روز پنج‌شنبه اعمال مردم به رسول خدا و ائمه(ع) عرضه مي‌شود».
در روايت ديگر آمده: «في کل قرن منهم امام منا شاهد عليهم و محمد(ص) شاهد علينا؛(3)
در هر عصر و زماني، امامي از ما اهل بيت، شاهد و ناظر اعمال مردم است. رسول خدا شاهد بر اعمال ما است». در توقيعي مبارک از حضرت مهدي(ع) آمده:
«فإنّا يحيط علمنا بآنبائکم، و لا يعزب عنّآ شي من أخبارکم و معرفتنا بالزلل الذي اصابکم؛(4)
به اخبار شما علم داريم. هيچ چيزي از اخبار شما بر ما پوشيده نيست. از لغزش و کاستي‌‌هاي عملکرد شما آگاه هستيم. چيزي بر ما پوشيده نمي‌ماند».
عارف بصير و حکيم ژرف‌نگر امام خميني با الهام و استناد به اين گونه روايات گفته است:
«ببينيد که تحت مراقبت هستيد. نامه اعمال ما مي‌رود. پيش امام زمان(عج) هفته اي دو دفعه به حسب روايات. نکند که خداي نخواسته از من و شما و ساير دوستان، امام زمان ناراضي شود». (5)
بنا بر اين معلوم مي‌شود که حضرت مهدي موعود به عنوان آخرين خليفه الهي روي زمين از راه‌‌هاي مختلف نظير عرضه نامه اعمال و يا احاطه علمي و علم محيطش، بر عملکرد مردم نظارت دارد. به اذن الهي مي‌داند که چه کسي چه کاري انجام مي‌دهد.
طبق اين بيان يکي از وجوه عرضه اعمال بر حجت خدا در هر عصر به شهادت گرفتن آن ها از طرف خدا نسبت به اعمال بندگان است. اين عرضه به اجازه خدا و به امر او رخ مي دهد.
امام زمان در هر عصر و زمان ولايت امت خويش را برعهده دارد. جانشين خدا در بين آنان است. مسووليت رسيدگي به اعمال آن ها و وضع دنيوي و اخروي آن ها بر عهده ولي خدا است. بايد چنين عرضه اي اتفاق بيافتد تا امر رسيدگي به امور امت با آگاهي و اشراف کامل تري انجام بگيرد.
آيا امامي که به امور امت اشراف و آگاهي کامل دارد، بهتر مي تواند به امور آن ها رسيدگي کند و مشکلات آن ها را رفع کند يا امامي که چنين آگاهي و اشرافي ندارد؟ يقينا امام آگاه و مشرف به امور بندگان بهتر مي تواند وظائف امامت خود را به انجام برساند.
مراد از ديدن مشاهده حسي مداوم نيست تا با خواب و خوراک او منافات داشته باشد، بلکه مراد علم و آگاهي اوست که از طريق هاي ياد شده صورت مي گيرد . اينکه در برخي روايات نظير آنچه اشاره شد، تعبير عرضه اعمال در روز خاص به انسان کامل آمده ، مراد از عرضه ، رويت حسي نخواهد بود، بلکه عرضه شبيه عرضه در قرآن در باره فرشتگان است:ثم عرضهم علي الملايکه ؛ (6)آن گاه حقايق آن اسما را بر فرشتگان نمايان کرد .
عرضه با مشاهده حسي نيست . در نتيجه آن چه در روايات در باره عرضه اعمال بر امام عصر مطرح شده، نبايد به مفهوم رويت حسي زمان بر تلقي شود .

پي‌نوشت‌ها:
1. ناصر مکارم ، تفسير نمونه، ج3، ص 434، نشر دارالکتب الاسلاميه، تهران 1379ش.
2. محمد باقر مجلسي ،بحارالانوار، ج23، باب 20، حديث 38، ص 345، نشر دارالاحياء، بيروت ـ 1403ق.
3. همان، حديث 47، ص 347.
4. همان، ج53، باب 31، توقيع7، ص 175.
5. امام خميني ، صحيفه امام، ج8، ص 391، نشر مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام ـ 1383ش.
6. بقره (2)آيه 31 .
پرسش 17:
چرا هر وقت در مجلسي نشستي يا به نواري گوش دادي مي گويد واي به حالت گناه کني فرشته مرگ با قيافه ي وحشتناک جانت را مي گيرد چه مي خواهي خوب باش چه مي خواي بد قبذ روح دردناک است اشتباه نکنم. همانطور که اگر عيسي مردگان را زنده مي کرد زوري براي اثبات وجود خدا و معجزه اش هابيل را زنده کرد در ميان مردم به او گفت ايا ميخواهي در اين دنيا زندگي کني گفت نه نمي خواهم زندگي کنم چون روزي فرشته مرگ جانم را مي گيرد قبذ روح دردناک است ؟

پاسخ:

آنچه در باره ماجراي زنده شدن هابيل به دست عيسي نقل شده ، در منابع معتبر ذکر نشده، ولي به فرض چنين چيزي صحت داشه باشد ،حکايت از يک واقعيت غير قابل انکار در باره تلخي مرگ دارد .
پديدة مرگ بسيار تلخ و طاقت‌ فرسا است . آدمي تا هنگامي که در دنيا به سر مي‌برد ، هرگز توان درک ژرفاي تلخي آن را ندارد .امير مؤمنان(ع) در اين باب کلامي بسيار آموزنده دارد و فرمود:
«و إنّ للموت لغمرات هي أفضع من أن تُستغرق بصفه أو تعتدل على عقول أهل الدنيا؛(1) آري مرگ را ورطه‌ها و دشواري‌هايي است سخت‌تر از آن که بتوان وصفش کرد، يا عقل‌هاي مردم بتوانند آن را بفهمند». در اين کلام حضرت سيماي وحشتناک مرگ به طور دقيق بيان گرديده ، ولي بر اساس مجموع آموزه‌هاي ديني ، مرگ همگان يکسان نخواهد بود. به طور کلي چهار نوع مرگ و مردن براي آدمي پيش مي‌آيد:
1-برخي از افراد خوب راحت جان مي‌دهند.
2-برخي از افراد خوب سخت جان مي‌دهند. سختي مرگ کفاره بعضي اعمال آن هاست . از اين طريق کاستي‌ها جبران مي‌شود . بعد از مرگ از کيفر محفوظ خواهند بود.
3-برخي افراد ناصالح ممکن است راحت جان بدهند. اين از آن جهت است که کاري خيري داشته ،پاداش آن را در آن حال دريافت مي‌کنند و بعد از مرگ دچار عذاب اند.
4-برخي از افراد ناصالح وقتي سخت جان مي‌دهند، به معناي آغاز کيفرشان است که بعد از مرگ ادامه خواهد داشت. (2)
بنابراين معلوم مي‌شود در نحوه مرگ افراد اسراري نهفته است . اعمال آدمي نيز بي ارتباط به نحوه مرگ او نيست.
مؤمن واقعي از اين پديده وحشتناک هراسي ندارد . چه بسا بر او جانفزا است ، امام صادق(ع) فرمود:
«براي مؤمن در حال احتضار سيماي نوراني رسول خدا، امير مؤمنان، فاطمة زهرا، حسن و حسين و ساير ائمه از ذريّة آن ها پيدا مي‌شوند.آن ها را مشاهده مي‌کند. به آن شخص گفته مي‌شود: اين رسول خدا و امير مؤمنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان(ع) هستند که رفيق و همراه تو مي‌باشند، سپس مؤمن چشم خود را باز مي‌کند و آن ها را مشاهده مي‌نمايد.
آن گاه از جانب پروردگار ندا مي‌رسد که اي نفس مطمئن! به محمد و اهل بيت او به سوي پروردگارت برگرد، در حالي که از ولايت راضي هستي و پاداش آن مورد پسند تو است، پس در جمع بندگان من يعني ولايت راضي هستي و پاداش آن مورد پسند تو است، پس در جمع بندگان من يعني محمد و اهل بيت او درآي و داخل بهشت من شو».(3)
بر اساس اين گونه آموزه‌ها معلوم مي‌شود که مرگ گرچه پديدة بسيار تلخ و وحشتناک است، ولي به دليل ظهور و جلوه انوار قدسي پيامبر و اهل بيت(ع) بر محتضر مؤمن در آن حال نه تنها غمناک نيست، بلکه بهترين لحظات خود مي‌داند. (4) بنابر اين گرچه مرگ تلخ است، ولي براي مومنان و كساني كه از گناه دوري مي كنند ،نه تنها تلخ نيست، بلكه گوارا خواهد بود.
ماجراي هابيل، در برخي منابع ضعيف مطرح شده و معلوم نيست صحت داشته باشد . در اين باره کلام نغزي مولوي دارد:
مرگ هر يک اي پسر همرنگ اوست پيش دشمن ،دشمن و بر دوست، دوست
پيش ترک آينه را خوش رنگي است پيش زنگي آينه هم زنگي است
آن که مي ترسي ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترساني اي جان ،هوش دار
روي زشت توست ،نه رخسار مرگ جان تو همچون درخت مرگ برگ
گر بخاري ،خسته ي خود کشته اي ور حرير و قز دري ،خود رشته اي (5)

پي‌نوشت‌ها:
1. نهج البلاغه، خطبه 221 ،ص420 ، نشر موسسه امير المومنين، قم، 1380 ش.
2. محسن قرائتي، اصول عقايد ،ص 527-528. نشر مرکز فرهنگي درس هايي از قرآن، تهران 1384 ش.
3. محمد بن يعقوب كليني ، فروع كافي، ج3 ،كتاب جنايز ، ص231 نشر دار الكتب الاسلاميه ،تهران، 1388 ق .
4. محمد امين صادقي، سيماي اهل بيت در عرفان امام خميني، ص 188، نشر مؤسسه آثار امام خميني، 1387ش.
5. مثنوي معنوي ،دفتر سوم، ص495 ،نشر اقبال، تهران، 1377 ش.

پرسش 18:
چرا خداوند به اين سختي ها را براي بندگانش قرار داده هر وقت پاي مجلسي نشستي همش از عذاب ترسناک و جهنم و خلاصه آب جوشي که بر تنت مي ريزند گوشتت آب مي شود و فلان و فلان يک دفعه نشد به غير از اينکه بگويند در بهشت باغهايي پر از بهشت رودهايي در زير آن جاري مملو از عسل و اب و ... مگر بهشت همين است. اگر اين است که من مي گويم من بهشت را نمي خوام چقدر بي ازرش فقط يه باغ پر از ميوه اين هم شد حرف؟

پاسخ:

خداوند تنها از رنج هاي آتش دوزخ سخن نگفته ، بلکه در باره نعمت هاي بهشت نيز سخن گفته . گرچه ممکن است در خطابه و سخنراني ها براي تربيت مردم، روي آيات عذاب بيش تر تکيه شود ، ولي کلام خداوند يک بعدي نيست .
پرسشگر محترم نبايد از باغ و ميوه بهشتي تصور دنيايي داشته باشد ،زيرا اولا بر اساس آموزه هاي وحياني
"هيچ کس نمي داند در مقابل اعمال خيري که پاکان و نيکان در اين جهان انجام مي دهند، چه نعمت هايي که مايه روشني چشم است، در جهان غيب براي آنان فراهم شده است".(1)
در تفاسير شيعي و سني ذيل اين آيه حديثي از رسول گرامي اسلام(ص) بدين مضمون نقل شده:
خداوند فرموده: براي پاداش بندگان شايسته و درستکارم، نعمت هايي آماده کرده ام که نه چشمي آن ها را ديده و نه گوشي شنيده و نه بر قلب بشري خطور کرده است.(2)
اين گونه نعمت ها اگر وصف آن بيان نشده، براي آن است که انسان ها نمي توانند در دنيا آن را درک نمايند، مثلاً خداوند مي فرمايد: "در بهشت هر آنچه که انسان بخواهد و اراده کند، فراهم است".(3)
شايد ندانيم آن جا چه اراده خواهيم کرد و چه چيزهايي مي‌خواهيم اما همه چيز به محض اراده، تحقق مي يابد. در آيه ديگر در وصف بهشت مي گويد:
" در آن جا هيچ سخن بيهوده و بي‌معنا و فاسد نمي شنوند".(4) يعني آن چه که با طبع انساني سازگار است و انسان در دل آرزوي آن دارد و هيچ گاه در دنيا محقق نمي شود ، در آن جا مهيّا است.
غير از اين که نعمت هاي بهشتي بسيار متنوع و گسترده و جالب و دل‌انگيز است، شيرين‌ترين و بالاترين نعمت، نعمت لقاي حضرت محبوب است. از با ارزش‌ترين لذايذ معنوي آن است که محبوب جامع کل کمالات، نظر لطف به انسان بيفکند . با او سخن بگويد . از آن فراتر اين که انسان بتواند به مقام شهود خدا نايل شود . با چشم دل او را مشاهده کند و غرق درياي جمال او گردد:
«وجوهٌ يومئذٍ ناضرة إلى ربّها ناظرة؛ (4) چهرهايي در آن روز، شاداب و مسرور است و به پروردگارش مي‌نگرد».
غير از ميوه در بهشت، همسران زيبا، خوراکي‌هاي متنوع و رنگارنگ، نوشيدني‌هاي شيرين و متنوع، قصرهاي شگفت‌آور، لباس‌هاي ابريشمي، و هزاران نعمت و موهبت ديگر وجود دارد که شايد آدمي در دنيا از اسم آن ها خبري نداشته و تصور آن برايش دشوار باشد. از اين رو، در قرآن آمده هر چه انسان آرزو کند، در بهشت براي او فراهم است. قرآن کريم فرموده:
«وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ (5) آن جا آنچه دل ها بخواهند و ديدگان را خوش آيد، هست و شما در آن جاودانيد».
طبق اين آيه معلوم مي‌شود که چيزي از خوبي، شادابي لذت‌هاي روحي و جسمي، معنوي و مانند آن نيست که در بهشت براي مؤمن فراهم نباشد و مؤمن در آرزوي آن بماند. بنابراين، در بهشت همه نوع لذت هاي جسمي و روحي و معنوي وجود دارد که از آن ميان، لذت ديدار وصال قرب الهي است که پرسشگر محترم مي تواند تنها از آن فيض بهره مند شود .همين طور که برخي اهل دل گفته اند :
گر مخير بکنندم به قيامت که چه خواهي دوست ما را و همه جنت و فردوس شما را

پي‌نوشت ها:
1. سجده (32) آية 17.
2. فضل بن علي ، تفسير مجمع البيان، ج 7 و 8، ص 331، نشر دار العرفيه ،بيروت، 1408 ق.
3. زخرف (43) آية 71.
4. قيامت (75) آيه 22 و 23.
5. واقعه (56) آيه 22 ـ 37.

پرسش 19:
مي گويند اگر به پدر و مادرت ظلم کني يا هر کس ديگر به تو ظلم مي شود مثلا فرض منيد من به پدر و مادرم ظلم کنم حالا هر چيزي بد اخلاقي يا هر چيزي ديگري به من ظلم مي شود چه کسي به من ظلم خواهد کرد فرزندم مي گويند اگه با والدينت اينطور باشي فرزندانت با اينطور خواهند بود پس فرزند من چه گناهي کرده که بايد به من ظلم کند و فرزندش در حق او ظلم کند و نسل در نسل همين طور ظلم ؟

پاسخ:

به چند نکته دقت فرمائيد:
1. در روايات ذکر شده که چند گناه است که عقوبت آن خيلي سريع در دنيا دامنگير انسان مي شود.(1) که يکي از آن ها ظلم به ديگران به ويژه ستم در حق کسي که به تو بيدادي نکرده باشد . اما در مورد نحوه عقوبت هيچ کجا تصريح نشده که دقيقا عين ظلمي است که به ديگري نمودي. عقوبت متناسب با ظلمي که فرد نموده ، هم ممکن است در قالب ظلمي مشابه باشد ؛ هم مي تواند در قالب ديگري مثل نقص اموال و يا بيماري و يا خسارت جاني و ديگر بلاها و عقوبت ها ... و يا محروميت از هدايت و رحمت خاص خداوند باشد. پس معلوم نيست که عقوبت ظلم شما درحق والدين تان ، ستم فرزندتان در حق شما باشد.
2. در عالم واقع و زندگي معمولي هم خلاف فرض شما مشاهده مي شود . فرزندان زيادي هستند که به جهت رشد و تحت تاثير محيط آموزشي خود بر خلاف رويه بد والدين به جهت امر پروردگار نسبت به والدين ظالم خود مراقب بوده و با احترام رفتار مي نمايند.

3. اگر افراد ظالم به فرزندان ستمگر مبتلا مي شوند ،به جهت يک روند عمومي در شکل گيري رفتار فرزند مي باشد و آن الگو برداري و يادگيري از پدر و مادر نسبت به شيوه رفتار است. حتي در اين شرايط اگر فرزند چنين پدر و مادري تحت تربيت معلم و يا مربي مناسبي قرار گيرد و يا از ابتدا رفتار بد پدر و مادر با والدين شان را مشاهده نکنند و در جاي ديگري درست تربيت شوند، غالبا اين فرزندان نسبت به پدر و مادر خود با احترام رفتار خواهند نمود . پدر و مادر ظالم بر فرض داشتن فرزند ستمگر ، عقوبت تربيت بد فرزند را مي بينند.

4.بر فرض پذيرش مطلب شما که در غالب موارد پدر و مادر ظالم ،به فرزند ستمگر مبتلا مي شوند و يا طبق اين سنت الهي که اگر به کسي ظلم کني ، ديگري به تو همان ستم را خواهد کرد،باز به معناي مجبور بودن فرزند آن ها و يا ديگري در ظلم کردن نيست، بلکه فرد دوم با انتخاب و اراده خود ،عمل زشت را انتخاب مي نمايد. اما خداوند چنين مقدر مي کند که ظلم او در حق ستمگر اولي روا شود . اتفاقا يکي از سنت هاي الهي دفع ظلم ظالمان از طريق ستمگران ديگر است.(2) کسي که نسبت به والدين خود ظلم و بي احترامي مي کند، اين گونه نيست که خداوند فرزند او را مجبور به ظلم کند ،بلکه خداوند عالم و حکيم چون مي داند اين فرد چنين رفتاري خواهد داشت ، از اول فرزندي را به او مي دهد که مي داند در آينده با انتخاب خود ظالم خواهد بود.
5. نشانه عدم مجبور بودن فرزندان و ساير افراد ظالم در ستم کردن به ديگران ،پشيماني برخي از آن ها از عمل شان مي باشد. از طرفي نهي نمودن خداوند از ظلم در حق ديگران به ويژه والدين و عقوبت کردن خاطيان ، بيانگر قدرت انتخاب آن ها و سوء اختيار شان است. اگر مجبور بودند، ديگر مؤاخذه و عقوبت آن ها معنائي نداشت .

پي نوشت ها:
1. شيخ حر عاملي ، وسائل الشيعه ، چ آل البيت، قم، 1409، ج 16 ،ص 41.
2. بقره (2) آيه 251.
پرسش 20:
چرا يکنفر خدا معجزه نمي کند تا ما به وجود او پي ببريم لابد جواب مي دهيد مگر طبيعت را نمي بيني مگر هوش انسان را نمي بيني که دنيا را به کجا رسانده تلوزييون و کامپييوتر و تلفن و فلان و فلان اينها براي من يکي قانع کننده نيست ؟

پاسخ:

اينكه فرموديد چرا خدا معجزه نمي کند، اگر مراد شما معناي اصطلاحي معجزه است ، حتماً مي دانيد معجزه مخصوص انبيايي است که ادعا نبوت دارند ،مانند پيامبر خاتم که قرآن را به عنوان معجزه آورد . هنوز نيز ميان ما وجود دارد اما اگر مراد شما کرامت يا به تعبيري کار خارق العاده است (که ظاهراً مراد همين است ) اولاً كرامت در زمان فعلي از بسياري از بزرگان به صورت محدود صادر مي شود كه معمولاً نمونه آن ها در احوالات علما بيان مي شود .
اگر بنا باشد خداوند براي هر شخصي که مي خواهد به وجوي او پي ببرد ،کار خارق العاده انجام دهد، بايد روزانه ده ها هزار کار خارق العاده در جهان انجام شود .يعني کاري که شما و ديگران احساس کنيد عادي نبوده و امري خرق العاده است . اين بر فرض امکان ، باعث مي شود نظام اسباب و مسببات عادي از بين برود . حال آن که خداوند در
دنيا بنا ندارد کارها بر اساس اسباب غير عادي پيش برود . اگر چنين بود، با همان اراده اولي همه را خداشناس و مطيع خود مي کرد، همان گونه كه خود فرموده است:
بگو: "دليل رسا (و قاطع) براى خداست (دليلى كه براى هيچ كس بهانه‏اى باقى نمى‏گذارد). اگر بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدايت مى‏كند. (ولى چون هدايت اجبارى بى‏ثمر است، اين كار را نمى‏كند.)"(1)
خدا براي شناخت خود راه هاي فراواني براي بشر قرار داده است كه با مطالعة كتب اعتقادي مي‌توان به پاسخ تفصيلي آن دسترسي پيدا كرد. شايد بتوان گفت ساده ‌و راحت‌ترين راه‌، وجدان و عقل است‌. براي كوچك ترين و معمولي‌ترين دستگاه مادي‌، سازنده‌اي را تصور مي‌كنيد، چگونه ممكن است براي عالم آفرينش صانعي نباشد؟
همه مي دانيم که اگر انسان حتي در کارهاي روزمّره و ساده زندگي،‌ نظم را سرلوحه کار خود قرار ندهد، هرگز به هدف نخواهد رسيد و زندگيش دچار هرج و مرج عجيبي خواهد شد. اما جهان هستي با تمام وسعتش که از حدّ و اندازه و تصور ما به دور است، چگونه مي تواند بدون آن که ناظمي قدرتمند داشته باشد، به حيات خود ادامه دهد؟!
در کره خاکي که زيستگاه بشر است، تمام امور روي حساب و دقت است. روز شب مي شود، شب روز، آفتاب از مشرق طلوع مي کند و در مغرب فرو مي رود. فصل هاي چهارگانه به ترتيب و بدون کم و کاست مي آيند و مي روند. بدني که انسان دارد،‌ ترکيب از آفرينشي به بهترين شکل است. هر نظمي نشانگر ناظم و داراي علم و ادراک است که آفريننده آن است.
امام صادق(ع) مي فرمايد: "شگفت از آفريده و مخلوقي که فکر کند خدا از بندگانش پنهان است، در حالي که آثار آفرينش را در وجود خود با ترکيبي که عقلش را مبهوت و انکارش را باطل مي کند مي بيند. قسم به جانم! اگر منکران در نظام عظيم خلقت فکر مي کردند... آن‌ها را با دلائلي قانع کننده به آفريدگار جهان راهنمايي مي نمود".(2)
در آيات قرآن نيز مي توان به براهيني براي شناخت خدا و اثبات وجود او دست يافت، مثل اين که: آيا بدون علت آفريده شده اند يا خودشان، خويش را آفريده اند؟(3)
در اين زمينه مطالعه كتاب هاي‌: پنجاه درس اصول عقايد براي جوانان‌ از آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي
و آموزش عقايد استاد محمد تقي مصباح يزدي را توصيه مي‌كنيم‌.

پي نوشت ها :
1. انعام(6)آيه149.
2.مجلسي، بحارالانوار، چ موسسه الوفاء، بيروت1404، ج 3،‌ ص 152، باب 5.
3.طور(52) آيه ‌35.

پرسش 21:
مگر نمي گويند دين اسلام اجباري نيست. پس چرا در ايران به مردم گير مي دهند حجابت را رعايت کن ارتباط نا مشروع نداشته باش با دختر دوست نشو عاقبتش فساد است لابد جواب مي دهيد براي اينکه مردم ديگر در امان باشند به گناه الوده نشوند اين تنها بخش از سوال هاي من بود گفتم سوال هاي ديگري هم دارم که انشالله اگر جوابش قانع کننده بود انها را هم مي پرسم شايد من در نظر شما يک نامسلمان باشم يا تابع فرقهي ي خاصي باشم اينطور نيست من شيعه هستم نماز مي خوانم قران مي خوانم و چند هفته اي نيست اين سوال ها در ذهن من پر مي زند باز هم اگر برخي از اين نوشته ها ناخوشايند بود عضر خواهي مي کنم همينطور اگر در اين نوشته غلط هاي املايي رخ داده با تشکر
التماس دعا : براي من دعا کنيد شايد آدم شدم
پاسخ:

لازم است در باره واژه «آزادي» و اقسام آن توضيحي داده شود تا معلوم شود منظور از آزادي و عدم اجبار در دين چيست.
انسان بر حسب خلقت خاص خويش، موجودي صاحب عقل و اراده بوده، به صورتي که در هر کاري مي‏تواند انجام آن را اختيار کرده يا جانب ترک آن را برگزيند. بر اساس فطرت آدمي، وي در مورد انجام و ترک افعال مختار بوده و مقيد به يکي از دو طرف نمي‏باشد. از اين نوع آزادي انسان به «آزادي تکويني» ياد مي‏کنند. اما در خصوص چگونگي استفاده از قدرت انتخاب و آزادي دروني ، عوامل و قوانين و انگيزه هاي گوناگوني وجود دارند که ما را بر انجام يا ترک برخي کارها متمايل مي سازند . به خاطر عوامل گوناگون احساس مي کنيم که در انجام کارهاي مختلف آزاد نيستيم . محدوديت هاي گوناگوني را در برابر خود مي بينيم . محدوديت ها توسط قوانين و مقررات خاصي شکل مي گيرد . مانع از آزادي مطلق ماست ، آزادي که از آن به «آزادي تشريعي» ياد مي کنيم ، مثلاَ وقتي فردي به پشت چراغ قرمز مي رسد ، به خودي خود در مي يابد که قدرت بر عبور از چراغ قرمز را داراست. مي تواند بدون توقف به راه خود ادامه بدهد كه اين آزادي تکويني است ، اما از آن جا که مي داند انجام اين کار خلاف قانون بوده و عوارض بسياري براي او مي تواند داشته باشد ، از انجام آن خودداري کرده ، خود را مجبور به توقف مي بيند.
خداوند براي نحوه استفاده ما از حق اختيار و آزادي مان مقررات و قوانيني وضع نموده ، مسير و پاياني را در برابر هر نوع انتخاب براي ما ترسيم نموده است ، حال اين ما هستيم که با نوع انتخاب آزادمان مسير بهشت يا جهنم را در پيش مي گيريم.
هر چند در نوع انتخاب هاي مان داراي اختيار و آزادي هستيم ، اما دليل نمي شود که نتيجه و انتهاي هر مسيري به مقصد مطلوب منتهي گردد. انسان آزاد با انجام گناه، آثار مختلف طبيعي و اجتماعي و عقوبت هاي اخروي آن را پذيرفته است . همه اين ها هيچ منافاتي با اصل اختيار او ندارد . غير از اينکه ممکن است توجه به بسياري از تبعات و عواقب در نوع انتخاب و تصميم گيري ها در انجام رفتارهاي گوناگونش تاثير گذار باشد .
پس مراد از آزادي در اسلام ، آزادي تکويني است که آيه« لااکراه في الدين»(1) به آن اشاره دارد و اين منافاتي با محدوديت و عدم آزادي تشريعي ندارد. اگر بنا بود در انجام هر کاري آزادي تشريعي داشته باشيم ، چرا پيامبر و اهل بيت در دوران حکومت خود توده جامعه را ملزم به رعايت دستورات ديني کرده ، در صورت تخلف ، حدود شرعي را بر آن ها جاري مي نمودند و يا چرا خداوند در قرآن صراحتاً نسبت به کفار وعده عذاب مي دهيد و يا چرا صراحتاً دستور به ججاب مي دهد؟
به زنان با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند، و زينت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننمايند، و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهران شان يا ... (2)
آزادي عمل نه تنها در جامعه ديني و اسلامي، بلکه در هيچ جامعه اي وجود ندارد. تمام جوامع کم و بيش محدوديت هايي را بر اساس اصول و موازين حقوقي و اخلاقي آن جامعه وضع مي کنند . جامعه آزاد مطلق نداريم. حتي در جامعه غربي امروز که خود را به عنوان جامعه باز و آزاد معرفي مي کند، محدوديت هايي وجود دارد. محدوديت هاي آن جامعه بر اساس اصول خاصي که خود تعريف مي کنند، اعمال مي شود. حتي در برخي از آن جوامع مشاهده مي شود که براي نوع پوشش مردان و زنان محدوديت هاي قانوني وضع شده است، يا اگر خوردن مشروبات الکلي را آزاد مي دانند، در هنگام رانندگي شخص را جريمه کرده و ممانعت به عمل مي آورند.

پي نوشت ها:
1.بقره(2)آيه256.
2.نور(24)آيه 31.