پرسشگر گرامی، با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز.
ذَالِكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ مَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ مَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُون‏؛
(اى پيامبر!) اين، از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مى‏كنيم . آن هنگام كه قلم هاى خود را (براى قرعه‏كشى) به آب مى‏افكندند تا كدام يك كفالت و سرپرستى مريم را عهده‏دار شود، (نيز) به هنگامى كه (دانشمندان بنى اسرائيل، براى كسب افتخار سرپرستى او،) با هم كشمكش داشتند، حضور نداشتى و همه اين ها، از راه وحى به تو گفته شد.).
مادر مريم پس از وضع حمل نوزاد خود را در پارچه‏اى پيچيد و به معبد آورد. به علما و بزرگان بنى اسرائيل خطاب
كرد كه اين نوزاد براى خدمت خانه خدا نذر شده ، سرپرستى او را به عهده بگيريد . از آن جا كه مريم از خانواده‏اى بزرگ و معروف به پاكى و درستى (خانواده عمران) بود، عابدان بنى اسرائيل، براى سرپرستى او بر يكديگر پيشى مى‏گرفتند، به همين جهت چاره‏اى جز قرعه نيافتند، به كنار نهرى آمدند و قلم ها و چوب هايى كه به وسيله آن قرعه مى‏زدند، حاضر كردند و نام هر يك را به يكى از آن ها نوشتند. هر قلمى در آب فرو مى‏رفت ،برنده قرعه نبود. تنها قلمى كه روى آب باقى ماند، قلمى بود كه نام زكريا بر آن نوشته شده بود، به اين ترتيب سرپرستى زكريا نسبت به مريم مسلم شد. در واقع از همه سزاوارتر بود زيرا علاوه بر دارا بودن مقام نبوت ،شوهر خاله مريم بود.( 1)
در اين جمله " وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ ..."دلالتى هست بر اينكه بگومگويى كه جمله" يختصمون" آن را حكايت مى‏كند، بگو مگو و نزاع در تكفل مريم بوده، مى‏فهماند که بگومگوي شان به جايى نرسيده ،در آخر توافق كرده‏اند قرعه بيندازند. قرعه به نام زكريا در آمده و زكريا عهده‏دار سرپرستى آن جناب شده است.(2)
پی نوشت ها:
1.مکارم شیرازی ،تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية،چاپ تهران،‏ 1374ش،‏نوبت اول،‏ج‏2، ص 544 .
2.علامه طباطبایی،الميزان،مترجم موسوى همدانى ،ناشر دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم،چاپ قم،‏1374ش،‏نوبت چاپ پنجم‏،ج‏3، ص 297.