با سلام و احترام
1-چرا انسان بايد حتما ديني براي خود انتخاب كند؟آبا ميتوان از هيچيك از اديان پيروي نكرد؟
2-بعضي از افراد ميگويند كه ما نماز نميخونيم ولي خدارا قبول داريم وبا زبانه خودمون با خدا حرف ميزنيم. در جواب اين افراد چه استدلالهايي بايد بيان كرد؟
3-در باب فلسفه زيارت و توسل ميخواستم منبع قوي معرفي كنيد.
در خصوص سوال 1و2 نيز منابعي اگر هست معرفي كنيد.

پرسش 1:
با سلام و احترام 1-چرا انسان بايد حتما ديني براي خود انتخاب كند؟ آيا ميتوان از هيچيك از اديان پيروي نكرد
پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز؛
براي ضرورت و نياز انسان به دين الهي ، لزوم تدين به کامل ترين و آخرين دين آسماني دلايل بسياري وجود دارد که به برخي در چند محور اشاره مي شود :
1- ضرورت دين در حوزه رشد عقلى:
عقل براى هدايت و تأمين سعادت انسان کافى نيست، بلکه عقل جهت رشد و شناخت برخى از واقعيات، نياز به دين دارد (1) زيرا عقل در شناخت برخى از مسايل عاجز است . در تشخيص حق و باطل دچار مشکل مى‏شود. دين است که در برخى موارد زمينه‏هاى حکم عقل را فراهم مى‏نمايد .(2) آن را در تفسير زندگى، شناخت جهان و شناخت مبدأ و معاد کمک مى‏کند.(3)
بر اساس نياز عقل به دين است که يکى از فلسفه‏هاى بعثت پيامبران «رشد عقلانى» بيان شده است. امام على (ع) فرمود: «خداوند رسولانش را فرستاد... تا گنجينه‏هاى عقل را آشکار سازند...».(4)
استاد آيت اللَّه جوادى آملى مى‏نويسد: «... مثلاً عقل انسان، بعضى از صفات جزئيه خداوند، مانند سمع و بصر و کلام الهى و هم چنين حقيقت معاد و چگونگى آن و احکام الهى را کاملاً درک نمى‏کند و بايد آن‏ها را از نقل (حديث) استفاده کند...».(5)
2- ضرورت دين در تشريع و قانونگزاري:
انديشمندان باور دارند که انسان‏ها مدنى بوده و نياز به زندگى دسته جمعى دارند تا نيازهاى خويش را با تعامل تأمين کنند. اولين مؤلفه زندگى دسته جمعى، وجود قانون و اجراى آن است؛ زيرا بدون قانون نمى‏توان امنيت و عدالت را برقرار کرد و از حقوق مردم دفاع نمود.
طرفداران دين باور دارند که عقل و علم به تنهايى قادر نيستند که همه مصالح و مفاسد انسان‏ها را درک کرده و بر اساس آن قانون وضع کند: «ما نبايد فراموش کنيم که معلومات و ادراکات عقلى ما در برابر آنچه که نمى‏دانيم، قطره‏اى در مقابل يک اقيانوس عظيم است، و اين حقيقتى است که همه دانشمندان اعم از مادى و غير مادى به آن معترفند...».(6)
محدوديت عقل انسان از يک سو و نياز انسان به قانون از جانب ديگر اين امر را ضرورى مى‏نمايد که خداوند هم بايد قانون وضع کند و هم براى اجراى قانون پيامبران را ارسال نمايد تا آن‏ها با اجراى قانون، ارتباط انسان‏ها با خدا را بر قرار نمايند و سعادت آنان را تأمين کنند. اين قوانين همان دين است که مجريان آن پيامبران هستند. در تعريف دين گفته شده است:
«مراد از دين مکتبى است که از مجموعه عقايد اخلاق و قوانين و مقررات اجرايى تشکيل شده و هدف آن راهنمايى انسان براى سعادتمندى است».(7)
امام صادق (ع) در خصوص فلسفه بعثت پيامبران فرمود:
«... هنگامى که ثابت کرديم خالق و آفريدگارى داريم و آن آفريدگار هرگز به چشم ديده نمى‏شود و قابل لمس نيست تا بندگانش با او تماس مستقيم داشته باشند، ثابت مى‏شود که او سفيرانى ميان بندگانش دارد که دستورهاى او را به آن‏ها مى‏رسانند و آن‏ها را به آنچه مصالح و منافع شان در آن است و مايه بقاى آن‏ها، و ترک آن مايه فناى آنان مى‏شود، رهنمون مى‏شوند».(8)
3- ضرورت دين در حوزه اخلاق و تربيت:
در حوزه اخلاق و تربيت نيز انسان‏ها به دين نياز دارند، زيرا عقل و دانش انسان در رشد فضايل اخلاقى و تفسير و شناخت مفاهيم آن عاجز است؛ از اين رو امروزه اين لغزش به وجود آمده است که ارزش‏هاى اخلاقى و کرامت انسانى، در لذت دنيوى، قدرت گرايى و ثروت ظهور مى‏کند.(9)
در مکاتب اخلاقى به وجود آمده، هر کدام خوشبختى انسان را در يک چيز دانسته‏اند: يکى در لذّت‏گرايى، ديگرى در ترک لذّت، يکى در سود خواهى و ديگرى در قدرت‏طلبى، که «نيچه» فيلسوف آلمانى، خوشبختى انسان را در رسيدن به قدرت هر چه بيش تر مى‏داند، حتى با از بين بردن انسان‏ها. و اين نشان از سردرگمى عقل در شناخت راه سعادت و نجات بشرى است. براى نجات بشريت و پيمودن راه سعادت بايد از دين کمک گرفت، دينى که توسط رسولان الهى براى ما انسان‏ها آورده شده است. به همين جهت پيامبر (ص) فرمود: «انّى بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق؛ (10) براى کامل کردن اخلاق مبعوث شدم».
حديث بيانگر آن است که عقل به تنهايى براى کسب فضايل و مفاهيم اخلاقى کافى نيست، بلکه براى تشکيل جامعه آرمانى نياز به مکمّل دارد که آموزه‏هاى اخلاقى است. شايد بر همين اساس باشد که يکى از فلسفه‏هاى بعثت پيامبر (ص) تعليم و تربيت بيان شده است. (11) دين نه تنها در تعريف و ارائه مفاهيم اخلاقى نقش دارد، بلکه پشتوانه مهم اجراى بايدها و نبايدهاى اخلاقى است. عقل انسان‏ها نمى‏تواند هواهاى نفسانى را مغلوب کند، بلکه در تضاد اين دو (عقل و شهوت) پيروز ميدان نفس اماره است.
شايد انسان‏ها خوب و بد و راه خوشبختى را بشناسند، اما انگيره و عاملى که بتواند آن‏ها را به انجام برساند، نبوده يا ضعيف است.
بنا بر اين، دين با ايجاد ايمان و باور به خداوند و رستاخيز و حسابرسى قيامت و بيان ارزش‏هاى الهى و انسان، پشتوانه بسيار محکمى براى اخلاق انسانى است که براى اجراى مفاهيم اخلاقى نياز به تشويق است؛ از اين رو پيامبران الهى معلمان جامعه خوانده شده اند و مردم، دانش آموزانى که پيامبران با بهره‏گيرى از دو عنصر «بشارت و انذار» به هدايت آنان مى‏پردازند. (12)بر اساس نقش دين در زندگى و پرورش اخلاق است که برخى از انديشمندان غير مسلمان نيز بر ضرورت دين تأکيد کرده‏اند.
«تولستوى» مى‏گويد: ايمان آن چيزى است که آدمى با آن زندگى مى‏کند. (13) دنيا بدون دين زندان است.
استاد شهيد مطهرى در خصوص نقش دين مى‏نويسد: اولين اثر ايمان اين است که پشتوانه اخلاق است. (14) خواجه نصير طوسى و بوعلى سينا نيز عقيده دارند که براى ايجاد مدينه فاضله و جامعه سعادتمند به دين و آموزه‏هاى آن نياز است.(15)
4- ضرورت دين در راهنمايى به زندگى و آرامش بخشي:
انسان داراى دو بُعد مادى و معنوى است که پرورش و هدايت هر دو نياز به راهنمايى دارند. عقل و علم در پرورش بُعد مادى تا اندازه‏اى موفق بوده‏اند، ولى تقويت و پرورش بُعد معنوى، نياز به راهنماى ديگر دارد که دين است. دين در ايجاد آرامش (که يکى از نيازهاى روحى انسان است) نقش بنيادى دارد، زيرا دين با راهنمايى خود زندگى انسان را هدفمند نموده و زمينه هايى را فراهم مى‏کند که انسان به مبدأ و معاد اعتقاد پيدا کند. اعتقاد به مبدأ و معاد سختى‏ها و مشکلات زندگى را معنا دار نموده و به انسان آرامش مى‏دهد. دين، اطلاعاتى را در اختيار انسان مى‏نهد تا زندگى براى او در مجموعه هستى، ميسّر و مطبوع شود.
به تعبير ديگر: بين آدمى و جهان و زندگى و خويشتن او آشتى بر قرار گردد و همه چيز را به ديد مثبت بنگرد. دکتر «بيل» در پيامى به جهانيان، آنان را به داشتن قدرت مثبت نگريستن فراخوانده و گفته است: با اطمينان به نفس، شور و حرارت، نگرش مثبت و کمک پروردگار مى‏توانى مشکلات شخصى خويش را حل کنى. قرآن کريم نيز يکى از پيام‏هاى دين را آرامش روانى مى‏داند: «ألا بذکراللَّه تطمئنّ القلوب».(16)

5_ نقش دين در برقرارى قسط و عدل:
تاريخ انسان‏ها چالش و اختلافات و ظلم‏هايى را شاهد بوده، اين در حالى است که بشر از عقل و دانش برخوردار مى‏باشد. عقل در چالش زدايى و ايجاد زندگى مسالمت آميز موفق نبوده؛ همچنين عقل در تعريف صلح و تبيين شرايط و عوامل برقرارى عدالت نيز دچار مشکل شده است و عامل بازدارنده در برابر ظالمان به حساب نمى‏آيد.
دين، نخست ظلم، عدل و صلح را تعريف نموده، مردم را به ظلم ستيزى و حمايت از مظلومان سفارش کرده؛ از اين رو پيامبران الهى در طول تاريخ با عدالت ستيزان مبارزه نموده و تاريخ شاهد درگيرى حق و باطل بوده است. از سوى ديگر دين همگان را به صلح سفارش نموده و شرايط صلح را بيان کرده است، افزون بر اين که اسلام جهاد در راه عدل را لازم دانسته و در عين حال همه پيروان اديان الهى را به همگرايى و گفتگو فرا خوانده است.
يکى از فلسفه بعثت انبيا آزادى انسان‏ها از اسارت و ظلم پذيرى و برپايى قسط و عدل بيان شده است: «لقد أرسلنا رُسُلَنا بالبيّنات و أنزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط؛
پيامبران خود را با ادله و معجزات (به خلق) فرستاديم و براي شان کتاب و ميزان عدل نازل کريم تا مردم به راستى و عدالت گرايند».(17) اين همان نقش دين در زندگى اجتماعي است.
با توجه به مطالب ياد شده معلوم شد که نياز انسان به دين حقيقتي غير قابل انکار است . انسان
هرگز نمي تواند بدون دين، يک انسان واقعي و داراي حيات انساني در دنيا باشد، چه رسد به حيات ابدي و اخروي .
از نگاه عقل و وحي ، انسان نمي تواند بي دين باشد و هيچ ديني الهي نداشته باشد به خصوص اين که بر اساس آموزه هاي وحياني ،دين و خداشناسي و خداپرستي فطري آدمي است. در آموزه‌هاي ديني به روشني بيان گرديده ،در آيه‌اي آمده: «فأقم وجهک للدين حنيفاً فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلک الدين القيّم ولکنّ أکثر الناس لا يعلمون؛
پس روي خود را با گرايش تمام به حق به سوي اين دين کن ، با همان سرشتي که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداي تغيير پذير نيست. اين همان دين پايدار، ولي بيش تر مردم نمي‌دانند».(18)
اين آيه تأکيد دارد که دين حنيف و خالص، خالي از هر گونه شرک ديني است که خداوند در سرشت همه انسان ها آفريده است. سرشتي است جاوداني و تغيير ناپذير ،هرچند بسياري از مردم توجه به اين واقعيت نداشته باشند، بنابر اين نه تنها خداشناسي و ايمان به خدا ،بلکه دين در تمام ابعاد يک امر فطري است . بايد چنين باشد، زيرا مطالعات توحيدي به ما مي گويد ميان دستگاه آفرينش و تشريع هماهنگي لازم است.
آنچه در شرع وارد شده ،حتماً ريشه‌ در فطرت دارد . آنچه در آفرينش و نهاد آدمي است ،مکملي براي قوانين شرع خواهد بود. بدون شک شرع براي رهبري فطرت ،حدود و شرايطي تعيين مي کند تا در مسيرهاي انحرافي نيفتد، ولي هرگز با اصل خواسته فطري مبارزه نمي‌کند، بلکه آن را هدايت و تعديل مي نمايد. (19) به عنوان مثال درباره فطري بودن دين در روايتي آمده : «کلّ مولودٍ يولد على الفطره حتى ليکون ابواه هما اللذان يهودانه و ينصرانه؛
هر نوزادي به فطرت توحيدي به دنيا مي آيد و هيچ رنگي از يهوديت و نصرانيت ندارد ،ولي از طريق پدر و مادرش گرايش‌هاي انحرافي به آن ها القا مي گردد». (20) ترديدي در فطري بودن دين وجود ندارد.
البته برخي ممکن است بر خلاف اقتضاي سرشت و خواست فطري خود رفتار نموده و از پذيرش دين حق امتناع کنند و به خدا ايمان نياورند. ولي اين گونه افراد بر خلاف خواست و اقتضاي غرايزي طبيعي خود عمل مي کنند . چه اين كه ممكن است افرادي در ساحاتي ديگر از امور فطري بر خلاف فطرت خود عمل كنند . عاطفه و محبت يک پديده ذاتي و طبيعي براي آدمي است ،ولي چه بسا افرادي سنگدل وجود دارند که از عواطف انساني کاملاً بي‌بهره هستند و بدتر از يک درنده در کشتار افراد بي‌گناه و ضعيف عمل مي کنند.
به گفته حکما انسان موجود اجتماعي است ،ولي افرادي بوده و هستند که عمرشان را به دور از ديگران و در عزلت و گوشه‌گيري سپري مي کنند . نه تنها گرايش به زندگي اجتماعي ندارند، بلکه از همسر و زندگي زناشويي نيز دوري نموده و حيات شان بر خلاف اقتضاءات طبيعي به پايان مي رسد.
بنا بر اين مي شود به خلاف اقتضاي فطرت رفتار کرد، ولي اين کار بر خلاف شرع و عقل آدمي است.
چه اين كه انسان گرچه فطرتاً خداخواه و توحيدگرا است، ولي علل گوناگون باعث مي شود که خواست فطري خود را فراموش کند . امير مؤمنان در نهج البلاغه تصريح کرده که يکي از فلسفه بعثت انبياء اين است که ميثاق فطرت آدميان را به ياد آنان بياورند : «و اصطفى سبحانه من ولده ( آدم ) انبيائه ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذکروهم منسي نعمته؛
از فرزندان آدم پيامبرانش برگزيد و آن ها را پي در پي به سوي مردم فرستاد تا مردم عهد فطرت‌شان را ادا کنند و نعمت‌هاي فراموش شده خداوند را به يادشان آورند».(21)
زندگي منهاي دين ، زندگي حيواني است که انسان را بالاخره به دام پوچ گراي مي اندازد .پي آمد پوچ گراي همان است که در دنياي به ظاهر متمدن امروز آن همه قرباني مي گيرد . بنابر اين هرگز انسان نمي تواند بدون دين و گرايش معنوي از يک حيات معقول انساني برخوردار باشد، ولي
در خصوص اديان الهي و آسماني بايد گفت : حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است،اما دستور عمل‏هاي مربوط به چگونگي تأمين سعادت دنيوي و اخروي انسان، که در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد مي‏شود، متفاوت است؛ يعني، با توجه به اختلاف زمان و مکان و مخاطب اين دستور عمل‏ها، مراحل مختلفي را گذرانده و متناسب با آن رو به تکامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيش تري برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدي واحد است و شرايع متعدد است: «ان الدين عند الله الاسلام؛ (22) دين نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است».
با ظهور هر پيامبري شريعت قبلي پالايش يافته و در شکل کامل‏تري عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند،بنا بر اين پيروي صحيح از آيين يهود، با آمدن حضرت عيسي، در تبعيت از ايشان خواهد بود . پيروي صحيح از آيين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبي اکرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسماني به معناي درجات متکامل از يک راه و يک حقيقت است. با توجه به اين بيان عقل، با قطع نظر از تحريف در شرايع گذشته، حکم به لزوم پيروي از جامع‏ترين و کامل‏ترين پيام و دستورعمل الهي که در آخرين شريعت (اسلام) متجلي شده است، مي‏نمايد.
عقل نيز حکم مي کند وقتي انساني بعد از مسيح آمده و به پيامبري خود از خدا خبر مي دهد ، به سخنان او گوش دهيم و اگر مطابق با حقيقت بود بپذيريم.

پى نوشت‏ها:
1. بقره (2) آيه 151 .
2. ناصر مکارم شيرازى، پيام قرآن، ج 7، ص 18 ،نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، بي تا .
3. همان، ص 33.
4. محمد بن يعقوب کليني، اصول کافى، ج 1، ص 16،نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، 1388 ق.
5. جوادى آملى ، انتظار بشر از دين،ص37،نشر مرکز اسرا، قم، 1387 ش.
6. پيام قرآن، ج 7، ص 51.
7. انتظار بشر از دين ، ص 24؛ محمد تقى جعفرى، فلسفه دين، ص 16، نشر فرهنگ اسلامي، تهران ا360 ش.
8. کافى، ج 1، ص 168.
9. زين العابدين قربانى، اخلاق و تعليم، ص 34 ،دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1378 ش.
10. علي متقي، کنزالعمال، ج 11، ص 420، نشر موسسه رسالت ،بيروت، 1413 ق.
11. جمعه (62) آيه 2.
12. پيام قرآن، ج 7، ص 28 - 29.
13. مرتضي مطهري، بيست گفتار، ص 189،انتشارات نشر اسلامي قم، بي تا .
14. همان.
15. انتظار بشر از دين، ص 37.
16. همان، ص 42؛ رعد (13) آيه 28.
17. آل عمران(3) آيه 64.
18. روم (30) آيه 30.
19 .ناصر مكارم، تفسير نمونه، ج 16، ص 418، نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران 1379ش.
20. همان، ص 429.
21. نهج البلاغه، خطبه 1،نشر موسسه امير المومنين قم 1380 ش.
22. آل عمران، آيه 19.
پرسش 2:
2-بعضي از افراد ميگويند كه ما نماز نميخونيم ولي خدارا قبول داريم وبا زبان خودمون با خدا حرف ميزنيم. در جواب اين افراد چه استدلالهايي بايد بيان كرد؟ 3-در باب فلسفه زيارت و توسل ميخواستم منبع قوي معرفي كنيد. در خصوص سوال 1و2 نيز منابعي اگر هست معرفي كنيد.
پاسخ :
پاسخ:

در پاسخ به افرادي که مي گويند كه ما خدا را قبول داريم، ولي با زبان خود با خدا حرف مي زنيم ، به چند نکته مي توان اشاره و استدلال کرد:
1. خدا را به چه عنواني قبول داريد ؟ آيا خداوند را به عنوان يک هم صحبت و مونس تنهائي خود جهت درد دل کردن و يا چيزي شبيه به اين قبول داريد ،که اين خداي حقيقي نيست؛ موجودي است ساخته و پرداخته ذهن خودتان، يا خدا را به عنوان خدا و معبود و اله و خالق خود قبول داريد كه بايد حق الوهيت و خدائي او را به جاي آورديد. تسليم بودن در مقابل او و عبد بودن و مطيع بودن خود را در عمل نشان دهيد. براي سخن گفتن با او همان گونه كه خود او مي خواهد ، با او سخن گفت . قبول داشتن خدا به معني اعتراف زباني به وجود او نيست، بلکه معني قبول کردن خداوند ،ايمان به او و انجام فرامين اوست . اگر خدا را واقعا قبول داريد، بدين معني است که هم در قلب به او ايمان داريد و هم در عمل و رفتار به دستورات او گردن مي نهيد. اگر خدا را قبول داريد، ولي در قلب به او ايمان نداريد و يا در عمل و رفتار به انجام دستورات و فرامين او پايبند نيستيد ،پس هنوز خداوند را واقعا قبول نداريد و قبول کردن شما صرفا زباني و تعارفي است.
2.اگر چه حرف زدن با خداوند با هر زباني که انسان بخواهد ،خوب است و دعا محسوب مي شود، ولي کافي نيست و جاي نماز را نمي گيرد ،در حالي که خداوند خود به انجام نماز و ساير عبادات دستور داده است (1). انجام آن با آداب خاص خود درخواست خداوند مي باشد .اتفاقا هدف خداوند از وضع چنين دستوري با آداب و شرايط خاص، امتحان و پرورش روحيه تعبد و بندگي و اطاعت در انسان مي باشد . نمي توان به بهانه واهي از انجام آن شانه خالي کرد و يا صورت آن را مطابق ميل خودمان تغيير دهيم.
3. يکي از ريشه هاي اصلي عدم پايبندي به نماز در چنين افرادي عدم آشنائي با حقيقت نماز و حکمت خواندن آن مي باشد. مي توانيد با استفاده ‌از آيات ‌و روايات ،‌ايشان‌ را به‌ فلسفه‌ نماز آشنا سازيد که‌ اجمالا به آن اشاره مي شود:
-نماز ياد خداست. (2) سبب مغفرت‌ و (3) غفران الهي. (4) ملاک قبولي ساير اعمال و سبب پرورش‌ فضائل در انسان (5). شکر و سپاس‌ از نعمت‌ها . با تقويت روح ‌انضباط‌ و تسلط‌ بر نفس‌ در انسان ‌ باعث تقويت ‌اراده مي باشد.
پس در کمک به چنين افرادي در آغاز بايستي اين موارد را ياد آور شد تا نماز جايگاه خود را در ذهن و انديشه فرد باز نمايد، از اين رو شناخت صحيح و سالم و واقعي را در ذهن شخص رقم بزنيد . او را به صورت مستقيم و غير مستقيم از اين واقعيت آگاه سازيد. مانند اين که گوشزد گردد : در بينش توحيدي اسلام و ديگر اديان الهي، انسان موجودي است که به سوي کمال و لقاي پروردگار در حرکت است:
«إنّا لله و إنّا إليه راجعون؛ از خداييم و به سوي او باز مي‌گرديم».
حال در اين مسير، ابزارهايي به مدد انسان مي‌آيد، تا او را از فراموش کردن مسير و هدف باز دارد که طبق فرمايش خداوند مهم‌ترين آن ها «نماز» است. آدمي بدون نماز راه را گم خواهد کرد. نمازهاي پنج گانه همانند چراغ‌هاي برق هستند که مسيري طولاني و پر خطر را روشن کرده‌اند تا کسي راه را گم نکند و به بيراهه و سقوط کشانده نشود. آنچه که موجب مي‌گردد برخي از نماز، روي گردان باشند و يا نسبت به آن تساهل کنند، ندانستن فلسفه نماز و يا بينش غلط از آن است.
4 . اين اطلاعات را به دو روش مستقيم و يا غير مستقيم مي‌توان منتقل کرد . انتخاب روش به روحيه مخاطب و توان روحي و علمي شما بستگي دارد. مانند اين که خود، اين گونه مطالب را گوشزد کنيد . در صورت عدم پذيرش از طرف مخاطب، به ديگران بگوييد يا کتاب‌هاي معرفي شده زير را در اختيار او بگذاريد.
5. در هيچ يک از مراحل ارشاد و راهنمايي از برخورد نيک و ملاطفت‌آميز و احترام نهادن دور نشويد. اين را بدانيد که با فشار و اجبار کسي را نمي‌توان هدايت نمود . چه بسا تأثير منفي آن بيش تر از هدايت گرد
6. تبليغ عملي داشته باشيد. يعني بايد آثار خواندن نماز، مانند دوري از گناهان، داشتن اخلاق نيکو، کمک به دوستان و وفاداري و فداکاري، پاکيزه بودن در ظاهر و باطن، اعمال نيک و شايسته و برخورد خوب و... در رفتار و کردار و گفتارتان نمايان باشد. بهترين روش تبليغ از يک عمل ديني و نيک، تبليغ عملي است.
7. هر شخصي يک نقطه پذيرش و به قول معروف «رگ خوابي» دارد. سعي کنيد اين نقطه پذيرش را به دست آوريد و از اين کانال وارد شويد و هدف خير خود را تعقيب کنيد . صرف اين که بايد شخصي را هدايت کرد ،بسنده نکنيد، بلکه با مطالعه روي خصوصيات وي راه نفوذ در او و جلب نظر او را به دست آوريد و اقدام کنيد.
8. بيان تأثيرات منفي ترک نماز و استفاده از روايات بيان شده توسط اهل بيت (ع ) در اين زمينه بسيار مؤثر است. به خصوص اگر به روش غير مستقيم ارائه گردد و موجب تنبه و موعظه کردن را فراهم سازد. يعني غير از ارائه شناخت بايد در صدد موعظه‌گري و آگاهي قلبي وي نيز برآييد .با ترس و بيم دادن از عذاب اخروي و پيامدهاي منفي ترک نماز و روزه دل او را از غفلت آزاد سازيم.
9. اين راهکارها هم به صورت مستقل و هم همراه يکديگر مي‌تواند مؤثر باشد. خوب تر آن است که روشنگري و موعظه و... همراه هم ارائه گردد تا نافذتر افتد.
10.تشويق‌: براي‌برانگيختگي ‌و بازدارندگي‌، تشويق‌ نقش‌اساسي‌دارد. امام‌علي‌ (ع) مي‌فرمايد:«ضادّوا الشرّ بالخير؛ (6) به‌وسيله خوبي‌ با بدي‌ بستيزيد».
منابع جهت آشنائي با نماز:
1- پرتوي از اسرار نماز، قرائتي؛
2- اسرار الصلاه، ملکي تبريزي؛
3- آداب الصلاه، امام خميني؛
4- صلاه الخاشعين، دستغيب؛
5- اسرار الصلاه، جوادي آملي.

اما در مورد فلسفه زيارت و توسل مي توانيد به منابع زير مراجعه فرماييد:
1-کتاب درمان درد بي درمان ، با توسل به ائمه معصومين، سيد جلال جلالي
2- زائر حريم يار ،حسين ايراني
3- آثار استاد آيت الله سبحاني پيرامون توسل و زيارت.
4-شفاعت و توسل، سيد محمد کاظم روحاني

پي‌نوشت‌ها:
1. بقره (2) آيه 43.
2. طه‌(20) آيه‌14.
3. وسائل‌الشيعه‌، ج‌3، ص‌7.
4. عنکبوت‌(29) آيه‌45.
5. نهج‌البلاغه‌، فيض‌الاسلام‌، قصار 252.
6. غرر الحکم‌، ج‌4، ص‌231.