1فصاحت و بلاغت همچون ریاضی و علوم تجربی معیاری ندارد بنابراین از کجا بفهمیم که سوره ساخته شده مثل قران است یا خیر؟ مسلمانان ان را مثل قران نمی دانند /غرض ورزان ان را شبیه یا حتی بهتر می دانند/و بی طرفان هم ممکن است به دو دسته تقسیم شوند عده ای ان سوره را مثل قران بدانند و عده ای خیر تکلیف ما چیست؟ و وقتی که کسی سوره ای را می اورد فقهای اسلامی ان را بنا به دلایلی رد میکنند و میگویند برای مثال فلان مشکلات دستوری و غیره را دارد خب اگر تمام ان نقایص بر طرف شود ان وقت ان سوره مثل قران می شود! 2مخالفان از قران نفایص دستوری می گیرند ولی فقها می گویند که نه بنا به فلان دلایل این ایه باید همین طور باشد من که هیچ از عربی نمی دانم حرف چه کسی را باور کنم؟3 از طرفی منظور قران چیست ؟ سوره ای مثل قران یعنی چه؟ در کتاب پرسمان علوم قرانی در جواب بر سوره های جعلی امده /روش کاملا باید فرق کند بنابراین همانطور که قران روش جدیدی اورده گفته های معارضان باید روش جدید داشته باشد یعنی نه شعر باشد نه نثر بلکه دارای سبکی نا شناخته باشد/این حرف یعنی چه قران می فرماید /مثل/ چطور می شود سوره ای هم مثل قران باشد هم نباشد؟چگونه میتوان متنی نوشت که الفاظ و عبارات و نظم و ترکيب آن متفاوت با قرآن باشد (تا تقليد و تغلب محسوب نشود) و در عين حال «مثل قرآن» هم باشد؟
2شاه کارهای ادبی و هنری بی نظیر در دنیا کم نیست مثل اثار ویکتور هگو یا لئوناردو داوینچی یک انسان ممکن است ذوق منحصر بفردی داشته باشد! بی همتا بودن دلیل بر الهی بودن است؟!
پرسش 1:
1- فصاحت و بلاغت همچون رياضي و علوم تجربي معياري ندارد بنابراين از کجا بفهميم که سوره ساخته شده مثل قران است يا خير؟ مسلمانان ان را مثل قران نمي دانند /غرض ورزان ان را شبيه يا حتي بهتر مي دانند/و بي طرفان هم ممکن است به دو دسته تقسيم شوند عده اي ان سوره را مثل قران بدانند و عده اي خير تکليف ما چيست؟ و وقتي که کسي سوره اي را مي اورد فقهاي اسلامي ان را بنا به دلايلي رد ميکنند و ميگويند براي مثال فلان مشکلات دستوري و غيره را دارد خب اگر تمام ان نقايص بر طرف شود ان وقت ان سوره مثل قران مي شود!
پاسخ:
قرآن کتابي است که هم آورنده آن مشخص و هم هدف آن معين است و هم اعلام شده که آورنده فقط مامور ابلاغ است و کلام از جانب او نيست بلکه از جانب رب العالمين است و فرستنده که رب العالمين است اعلام کرده اگر قبول نداريد که اين کتاب از جانب من است، حداقل يک سوره مانند آن بياوريد و به سخن دانان منصف که خودتان به سخن داني آنان اعتراف داريد ، ارائه دهيد(1)؛ اگر قبول کردند که مثل قرآن است پس اين ادعا دروغ است و اگر نتوانستيد چنين کلامي حداقل به اندازه يک سوره بياوريد که اهل سخن مورد قبول خودتان بر همانندي آن با قرآن شهادت دهند، (که نمي توانيد حتي اگر جن و انس پشت به پشت هم دهيد)(2)پس باور کنيد که اين کتاب از آسمان و از جانب خداست.
آيه به شرح زير است:
و ان کنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائکم ان کنتم صادقين(3)
اگر در آنچه بر بنده مان نازل کرده ايم شک داريد،پس سوره اي مانند آن بياوريد و شاهدان خودتان را به قضاوت و تاييد همانندي آن با قرآن فرابخوانيد اگر راست مي گوييد.
با توجه به اين آيه معلوم مي شود قرآن معيار و ملاک مشخص براي ارزيابي معرفي کرده و آن "جمع سخندانان و سخن شناساني است که صلاحيت اين قضاوت را دارند،حتي اگر مومن به قرآن هم نباشند".
از ديگر معيار ها و ملاک ها ، اعجاز لفظي است و آوردن مثل در اين زمينه ، يعني کسي که عرب زبان است يا با زبان عربي به خوبي آشنا است، "مفاهيم و معاني اي حق و صحيح" را در قلب الفاظي بريزد و به جامعه ارائه دهد که زبانشناسان اعتراف کنند اين نوشته ارائه شده از حيث فصاحت و بلاغت و رسايي و زيبايي در حد قرآن است .
درک بلاغت و فصاحت و اعجاز لفظي قرآن به وسيله عرب زبانان ممکن است . ما که عرب زبان نيستيم ، اول بايد با آن زبان و قواعد و ادبيات و قاعده هاي آن آشنا شويم ، تا بلاغت و فصاحت و اعجاز لفظي آن را درک کنيم.
براي ما که فارسي زبان هستيم، متن گلستان داراي فصاحت کم نظيري است، يعني واژه هاي انتخاب شده و اسلوب کلام و گيرايي آن و...، به گونه اي است که خواننده را ميخکوب مي کند . قرآن از اين چنين فصاحت و بلاغتي در سطح بي نهايت و بينظير برخوردار است و اين است اعجاز لفظي قرآن.
اين معيار هم کاملا روشن است و قاضي آن هم "زبان شناسان و سخن شناسان منصف اند"(لازم هم نيست مسلمان باشند. بلکه همين که انصاف علمي داشته باشند، کافي است و فقط بايد اين انصاف علمي نزد مردم مورد قبول باشد.)
ممکن است گفته شود: اگر کسي مثل قرآن بياورد، همان گونه که مسيلمه آورد، صاحب قرآن يا معتقدان به قرآن مي گويند اين از قرآن تقليد کرده است.
وقتي قضاوت کنندگان، "سخن شناسان منصف" هستند، نه مسلمان که بخواهند از قرآن طرفداري کنند . اگر کسي بتواند سخني مانند قرآن در فصاحت و بلاغت و محتوا بياورد و به جهان ارائه دهد و سخن شناسان منصف و شناخته شده جهاني که حرف شان مقبوليت عمومي يا منطقه اي دارد و براي حرف شان اعتبار قائلند و خودشان هم براي حفظ اين اعتبار کلامي اهميت فراوان قائلند و به خود اجازه نمي دهند سخني بي اعتبار بگويند، تشابه و همساني را تاييد کنند، اثر خود را خواهد گذارد . اگر هم مسلمانان را از اسلام برنگرداند، حداقل مانع ايمان آوردن ديگران خواهد شد.
بنا بر اين هم معيارها مشخص اند يعني سخني که هم پر محتوا باشد، هم حق محض باشد و هم از گيرايي و جذابيت کلامي فوق العاده برخوردار باشد و هم از اختلاف و تناقض دور بوده و صدر و ذيل آن تصديق کننده هم باشد و هم قضاوت کنندگان معلوم اند(سخن شناسان آگاه، خبره و منصف که مورد پذيرش واقع شده باشند) و هم اثر گذاري قضاوت ها خارج از اراده مسلمانان، تاثير خود را خواهد گذارد.
براي آگاهي بيشتر در موضوع تحدي و معيار آن به سايت هاي زير مراجعه فرماييد:
http://www.askquran.ir/showthread.php?p=114721
http://www.maarefquran.com/Files/links/cache.php?linkId=1955
پرسش 2:
مخالفان از قرآن نفايص دستوري مي گيرند. ولي فقها مي گويند که نه بنا به فلان دلايل اين ايه بايد همين طور باشد من که هيچ از عربي نمي دانم حرف چه کسي را باور کنم؟
پاسخ:
قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت در اوج است و سخن بليغ سخني است كه دستور زبان در آن كاملا رعايت شده باشد.
البته در زمان نزول قرآن زبان عرب بيشتر گفتاري بود و هنوز نوشتاري نشده بود و اعراب رسم الخط بسيار ساده اي داشتند كه افراد معدودي مي نوشتند و "دستور زبان" كه بيشتر مربوط به نوشتار است ، هنوز تدوين نشده بود.
زبان نوشتاري عرب بعد از اسلام با وام گرفتن از ساير زبان ها شكل گرفت و دستور زبان گفتاري و نوشتاري هم بعدا تدوين شد و يكي از بزرگترين منابع براي اخذ دستور زبان گفتاري ، خود قرآن بود كه عرب اعم از مسلمان و غير مسلمان به فصاحت و بلاغت فوق العاده آن باور و يقين داشت و دارد.
اگر كسي اشكال رسم الخطي و نوشتاري به قرآن بگيرد ، اين اشكال ممكن است وارد باشد ( هم چنان كه بر قرآن نوشته شده توسط خليفه سوم اشكال هايي مي گيرند و همچنين بر قرآن نوشته شده توسط عثمان طه )(دقت كنيد كه بيان كرديم اشكال بر خط و رسم الخط خطاطان قرآن و....نه خود قرآن . مثلا آقاي عثمان طه در برخي موارد « انّ ما » را متصل « انما » نوشته است).
اما اين ها ربطي به قرآن و وحي ندارد ؛ زيرا وحي به صورت نوشته بر پيامبر نازل نشده؛ بلكه مفاهيم وحي بر قلب پيامبر حك شده و به گوش قلب پيامبر رسيده و حضرت آن را در روح و روان خود ثبت كرده و بر مردم خوانده است و مردم وحي را ابتدا با گوش خود شنيده اند و بعد آن را مكتوب كرد ه اند. اگر اشكال نوشتاري باشد ، بر كار نويسندگان وارد است. البته آن ها به هر شكل كه نوشته اند ، ولي درست خوانده اند زيرا خواندن وحي را بارها بر پيامبر و معلمان منصوب از جانب ايشان عرضه كرده اند و بر صحت آن تاييد گرفته اند.
اما اگر كسي مدعي است كه در زبان قرآن قواعد فصاحت و بلاغت رعايت نشده و در مواردي مي توان همان معنا را با كلام بليغ تر و ر ساتر و زيباتر هم گفت ، بايد آن مورد را نشان دهد و به فصحا و بلغاي عرب عرضه كند و در تاريخ عرب جاهلي كه در فصاحت و بلاغت سرآمد همه دوران ها بوده و از كلام شعراي عرب جاهلي كه فصاحت و بلاغت آن ها زبانزد عام و خاص است ، نمونه بياورد كه مشابه آن معنا را با بيان و الفاظ و عبارات بليغ تر بيان كرده اند .
چنين موردي اگر توانستند عرضه كنند و مورد تاييد زبانشناسان منصف مسلمان و غير مسلمان واقع شد ، آن گاه مي توان روي آن مانور داد و گر نه ادعا زياد است.
بنا بر اين شما در چنين مواردي نه به سخن مدعيان توجه كن و نه به انكار فقيهان غير زبانشناس؛ بلكه سخن مدعيان را بر زبانشناسان منصف مسلمان و غير مسلمان عرضه و به سخن آنان اعتبار بده.
پرسش 3:
از طرفي منظور قران چيست ؟ سوره اي مثل قرآن يعني چه؟ در کتاب پرسمان علوم قرآني در جواب بر سوره هاي جعلي آمده /روش کاملا بايد فرق کند بنابراين همان طور که قرآن روش جديدي آورده گفته هاي معارضان بايد روش جديد داشته باشد يعني نه شعر باشد نه نثر بلکه داراي سبکي نا شناخته باشد/اين حرف يعني چه قران مي فرمايد /مثل/ چطور مي شود سوره اي هم مثل قران باشد هم نباشد؟چگونه ميتوان متني نوشت که الفاظ و عبارات و نظم و ترکيب آن متفاوت با قرآن باشد (تا تقليد و تغلب محسوب نشود) و در عين حال «مثل قرآن» هم باشد؟ 2شاه کارهاي ادبي و هنري بي نظير در دنيا کم نيست مثل اثار ويکتور هگو يا لئوناردو داوينچي يک انسان ممکن است ذوق منحصر بفردي داشته باشد! بي همتا بودن دليل بر الهي بودن است؟!
پاسخ:
براي اين که بدانيم "سوره اي مثل قرآن" يعني چه؟ بايد قرآن را بشناسيم تا بعد مثل قرآن را معلوم کنيم.
قرآن کتاب خداشناسي و معاد شناسي و هدايت به راه رسيدن به سعادت معاد از اين دنياي مادي و تمام شدني است.
قرآن خودش هدف از نزول را به صراحت بيان کرده است از جمله در آيات زير مي فرمايد:
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقان ؛ (1) ماهِ رمضان است ماهى كه قرآن، براى راهنمايى مردم، و نشانههاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است».
«كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيه ؛(2) مردم (در آغاز) يك دسته بودند (و تضادى در ميان آن ها وجود نداشت. بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آن ها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مىكرد، با آن ها نازل نمود تا در ميان مردم، در آن چه اختلاف داشتند، داورى كند».
«نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقان ؛ (3) (همان كسى كه) كتاب را بحق بر تو نازل كرد، كه با نشانههاى كتب پيشين، منطبق است و «تورات» و «انجيل» را پيش از آن، براى هدايت مردم فرستاد» .
«هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقين ؛ (4) اين، بيانى است براى عموم مردم و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران!».
«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّه ؛ (5) ما اين كتاب را بحق بر تو نازل كرديم تا به آن چه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى».
«وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم ؛ (6) و خداوند، كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آن چه را نمىدانستى، به تو آموخت».
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً ؛ (7) اى مردم! دليل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد و نور آشكارى به سوى شما نازل كرديم».
«يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ يَهْدي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ؛ (8) اى اهل كتاب! پيامبر ما، كه بسيارى از حقايق كتاب آسمانى را كه شما كتمان مىكرديد روشن مىسازد، به سوى شما آمد و از بسيارى از آن، (كه فعلًا افشاى آن مصلحت نيست،) صرف نظر مىنمايد. (آرى،) از طرف خدا، نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد. خداوند به بركت آن، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راههاى سلامت، هدايت مىكند و به فرمان خود، از تاريكي ها به سوى روشنايى مىبرد و آن ها را به سوى راه راست، رهبرى مىنمايد».
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين؛ (9) اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است و درمانى براى آن چه در سينههاست (درمانى براى دل هاى شما) و هدايت و رحمتى است براى مؤمنان!».
«ما كانَ حَديثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْديقَ الَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ؛ (10) اينها داستان دروغين نبود؛ بلكه (وحى آسمانى است، و) هماهنگ است با آن چه پيش روى او (از كتب آسمانى پيشين) قرار دارد و شرح هر چيزى (كه پايه سعادت انسان است) و هدايت و رحمتى است براى گروهى كه ايمان مىآورند!».
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميد ؛ (11) (اين) كتابى است كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكي ها (ى شرك و ظلم و جهل،) به سوى روشنايى (ايمان و عدل و آگاهى،) به فرمان پروردگارشان در آورى، به سوى راه خداوند عزيز و حميد».
«وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون ؛ (12) ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اين كه آن چه را در آن اختلاف دارند، براى آن ها روشن كنى و (اين قرآن) مايه هدايت و رحمت است براى قومى كه ايمان مىآورند!».
«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ ؛ (13) و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است!».
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَسارا ؛ (14) و از قرآن، آن چه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمىافزايد».
«كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون ؛ (15) همانگونه (كه با تغيير قبله، نعمت خود را بر شما كامل كرديم،) رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاك كند و به شما، كتاب و حكمت بياموزد و آن چه را نمىدانستيد، به شما ياد دهد».
اين ها بعض آيات است که هدف نزول قرآن را به وضوح و صراحت گفته و کيفيت و محتواي قرآن را روشن ساخته است. بنا بر اين آيات، گر چه عقل و فطرت هدايتگر انسان هستند؛ ولي اين دو براي شناخت حق کافي نيست و بايد خداوند از طريق وحي مطالبي را به بشر بياموزد که جز از وحي، راهي براي دستيابي بدان ها نيست. قرآن کتاب هدايت انسان ها به صراط مستقيم است و براي حل اختلاف هاي طبيعي بشر آمده و کتاب قانون براي اداره صحيح زندگي بشر در راستاي آخرت و رضاي خدا و رسيدن به سعادت مي باشد.
با توجه به اين شناخت از قرآن ، معناي "سوره اي مثل قرآن" روشن مي شود. يعني سوره اي بياورد که مطالب حق و هدايتگر به فلاح و صلاح با بيان زيبا و جذاب و گيرا در آن مطرح شده باشد به طوري که آن مطالب را از کتاب ديگري بخصوص کتاب هاي وحياني اقتباس نکرده باشد و در حقانيت آن مطالب ، هيچ ترديدي نباشد و بيان هم گيرا بوده و به عنوان معارضه با قرآن و اثبات وحياني نبودن قرآن گفته شده باشند و زبانشناسان منصف همانندي آن با قرآن در عين همسو و همراستا و اقتباس نبودن آن از قرآن ، را تاييد کنند.
اگر کسي توانست چنين سوره اي بياورد و ارائه دهد و از زبانشناسان و عالمان محتوا شناس تاييد بگيرد ، آن گاه مي تواند ادعا کند قرآن کتاب خدا نيست.
قرآن کتاب داستان صرف نيست تا با نوشتن داستاني با آن معارضه شود. کتاب تاريخ صرف نيست ، کتاب علمي صرف نيست ، کتاب سخنوري و ادبيات نيست تا با نوشتن شعر و نثري زيبا با آن معارضه شود. قرآن در عين اين که همه اين ها هست ، هيچ کدام از اين ها هم نيست؛ بلکه همه اين ها را به خدمت هدف خودش که هدايتگري است ، به کار گرفته است. قرآن کتاب معرفت به مبدا و معاد و کتاب هدايت به کمال و کتاب ارائه کننده برنامه عملي سعادت و فلاح است و بايد با ارائه کتابي در اين زمينه که خدا و معاد و فلاح را غير اين و بهتر از اين و ... معرفي کند با آن معارضه کرد.
پي نوشت ها:
1. بقره (2) آيه 185.
2. همان، آيه213.
3. آل عمران (3) آيه3-4.
4. همان، آيه 138.
5. نساء (4) آيه 105.
6. همان ، آيه 113.
7. همان ، آيه 174.
8. مائده (5) آيه 15-16.
9. يونس (10) آيه57 .
10. يوسف (12) آيه 111.
11. ابراهيم (14) آيه 1.
12. ابراهيم (14) آيه64.
13. همان، آيه 89.
14. اسراء (17) آيه82.
15. بقره (2) آيه 151.






