سلام.
در حدیثی از پیامبر اسلام،حضرت محمد(ص) آمده است:
یک ساعت تفکر ، از هفتاد سال عبادت بدون تفکر ارزشمندتر است
سوال بنده این است که آیا میتوان نماز را(که یک نوع عبادت است) رها کرد و در عوض آن،تفکر و تامل کرد؟منظور از تفکر،چه نوع تفکری ست؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در پاسخ به سئوال اول شما ابتداء عرض می کنیم در این زمینه روایات مختلفی وجود دارد که بعضی از روایات یک ساعت تفکر را از قیام یک شب برای نماز شب بیشتر دانسته اند (1) و بعضی از روایات یک ساعت تفکر را از عبادت یک سال برتر دانسته اند (2) و برخی هم به شصت سال اشاره کرده اند که در ذیل می آید. ولی اصل روایت که به هفتاد سال اشاره کرده باشد وجود ندارد؛ فقط شهرت بیانی دارد و در بعضی از تفاسیر مطرح شده است. (3) ولی جوابی که به شما خواهیم داد شامل همه این روایات خواهد بود :
«تفكر ساعة خير من عبادة ستين سنة؛ یک ساعت تفکر از شصت سال عبادت بهتر است».
علامه مجلسی در ادامه می گوید :
«قال بعضالأكابر إنما كان الفكر أفضل لأنه عمل القلب و هو أفضل من الجوارح فعمله أشرف من عملها أ لا ترى إلى قوله تعالى أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي فجعل الصلاة وسيلة إلى ذكر القلب و المقصود أشرف من الوسيلة ؛ (4) فکر کردنی که منجر به انجام کامل تر عبادات گردد مثل نماز که بدون توجه به خدا و رعایت تمام مسایل صورت گیرد با فضیلت تر است؛ چرا که عمل قلبی است و عمل قلبی از عمل بدنی و جوارحی برتر است و نماز هم چون وسیله ای برای ذکر قلب است». اگر توجه و دقت و تفکر واقعی در آن نباشد، شرعا صحیح خواهد بود؛ ولی مقبول نخواهد بود، اینجا مراد این نیست که نماز و اعمال عبادی دیگر انجام نگیرد؛ بلکه هر چیزی در جای خودش نیکو است و به عنوان وظیفه لازم است و ما به انجام آن ماموریم بلکه مراد این است که تفکری که در آن به خدا بیشتر نزدیک شویم از خود نماز بیشتر ارزش دارد چون راه و پل ارتباطی به اصل نماز می گردد .
اما در پاسخ سوال دوم شما : از نظر اسلام هر تفکری عبادت نیست ، بلکه تفکری که در احادیث اسلامی برای آن فضیلت بسیار وارد شده، تفکری است که در مسیر تکامل معنوی انسانی باشد . تفکری که انسان درباره مسائل مادی بدون هیچ گونه ارتباطی با مسائل معنوی داشته باشد، از آن خاصیت برخوردار نیست. مثلاً انسان بیندیشد که هدف از آفرینش وی چیست و این که خلقت او بیهوده نمیباشد و ارزش او به چیست؟ این تفکر که انسان را به هدف خلقت، که رشد آدمی و در بستر عبادت خدا است ، متوجه میسازد و عبادت ارزشمند انسان در طول عمر میتواند معلول چنین تفکری باشد.
پس تفکر حقیقی به ارتباط و عبودیت واقعی خداوند منتهی میشود. اما عبادت بدون تفکر آن اهمیت را نخواهد داشت.
خدا به انسان نیروی فکر و تعقل داد که ابتدا خود را بشناسد تا بعد از آن در احوال هستی تدبّر و تفکر کند، زیرا حاصل چنین تفکری، انسان ساز است و راه عبودیت و بندگی را به بهترین شکل می نمایاند.
آن چه در آیات و روایات راجع به تفکر آمده اشاره به تفکری دارد که از ظلمت به نور رهنمون کند! تفکری که انسان را از حالت ایستایی بازستاند و به حرکت و پویایی درآورد.
به نظر شما تصميمي كه «حر» در كربلا گرفت و نتيجه تفكر چند دقيقه اي او بود ارزش چند سال عبادت را دارد ؟
پی نوشت:
1. علامه مجلسی ، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ناشراسلاميه، چاپ تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مكرر، ج68 ، ص 329 .
2. همان، ج68 ،ص 327 .
3. آملى سيد حيدر، تفسير المحيط الأعظم و البحر الخضم،ناشر سازمان چاپ وزارت ارشاد اسلامى،چاپ تهران،سال1422 ق،نوبت سوم، ،ج4، ص 209 .
4. علامه مجلسی ، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ناشراسلاميه، چاپ تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مكرر ، ج66، ص 294 .






