بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
سوال ها کمی طولانیست ولی اگر پاسخ دهید بسیار ممنون می شوم.
1-آیا سوره کوثر یا سوره مسد بیشتر جواب های پیامبر به دشمنان خود نیست تا جملاتی جهت هدایت بشریت؟ مثلا بریده باد دو دوست ابولهب کجا به هدایت بشر کمک می کند؟
2-چرا در آیه "الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ يُؤْمِنُونَ" پیشبینی ای غلط می شود؟ آیا منظور این آیه مسحیان و یهودیان نیست؟
3-این دو آیه را برای بنده تبیین کنید:
"اگر ایمان نیاورید، ممکن است به کیفر پیشینیان مبتلا شده، به صورت بوزینه درآیید."
نساء 60
"کسانی هستند که خداوند لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و طاغوت را پرستیدهاند و [خداوند] آنان را بوزینه و خوک گردانده است، اینان بدمنصبتر و از راه راست [از همه] گمگشته ترند"
مائده 50
3-تئودور نلدکه، پدر علم مطالعات قرآنی در اروپا، ضمن قابل شمردن ارزش بلاغی قرآن، قرآن را از نظر زیبایی به هیچ روی اثر تراز اولی به حساب نمیآورد. از نظر نلدکه محمد به هیچ وجه در سبکْ استاد نیست و این تعصب مسلمانان است که یک تولید معیوب ادبی را تا حد شاهکاری بیبدیل بالا بردهاند.
متن بالا رو چگونه توجیه می کنید؟
سوالات بسیار است
بعدا مطرح می کنم
با تشکر از پاسخ شما
پرسش 1:
پرسش هاي اعتقادي
شرح : 1-آيا سوره کوثر يا سوره مسد بيش تر جواب هاي پيامبر به دشمنان خود نيست تا جملاتي جهت هدايت بشريت؟ مثلا بريده باد دو دوست ابولهب کجا به هدايت بشر کمک مي کند؟
پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز؛
اين سوره ها جواب هاي خدا به دشمنان پيامبر است . چون متضمن پيام هاي هدايتي مهمي هستند ، خداوند صلاح ديده اين جواب ها را در کتاب وحي براي هميشه تاريخ ثبت کند.
بعضي از پيام هاي هدايتي سوره کوثر:
1. اين سوره با توجه به شأن نزول دلالت دارد كه با وفات فرزندان پسر رسول خدا در مكه ، دشمنان خوشحال شدند كه ايشان دنباله ندارد . با مرگش ، دعوتش هم از بين مي رود . خدا در اين سوره اعلام مي كند كه هم به او "كوثر" داده شده كه نسل زياد و با بركت از مصداق هاي واضح آن است ؛ هم دشمناني كه او را ابتر و بي دنباله ناميدند ، خود ابتر خواهند بود. پس اين يك پيشگويي بوده كه از نشانه هاي راستي ادعاي نبوت مي باشد . لازم است اين پيش گويي در كتاب وحي ثبت شود تا براي هميشه دليلي بر نبوت باشد.
2. خدا اعلام كرده از مؤمنان به خصوص رسولان دفاع مي كند :
إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا (1)
إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهاد (2)
تحقق اين وعده در مورد پيامبر در اين واقعه به آن است كه او را نسل با بركت و فراوان بدهد . دشمن او را كه به ابتر بودن او شادماني مي نمايد، با وجود داشتن چندين فرزند پسر ابتر و بي دنباله سازد . خدا چنين دفاعي مي نمايد تا بندگان به دفاع خدا اميدوار شوند.
عاص بن وائل سهمي كه اين زخم زبان را به رسول زد ،با وجود داشتن فرزندان نسل او دوام نيافت. (3)
3. خداوند بندگان را به شكر نعمت دعوت مي كند . در اين جا هم پيامبرش را كه الگو و اسوه است ، به نماز شكر گذاردن و قرباني كردن شتر امر مي كند تا به بندگان براي هميشه ياد داده باشد كه بعد از رسيدن نعمت ، شكر و عبادت شكر به جا آورند.
4. بنا بر روايات منظور از "و انحر" يعني در نماز ها به هنگام تكبير گفتن دست ها را تا محاذي گوش بلند كن . اين زينت نماز و شكل نماز فرشتگان و نمودي از تضرع و زاري به درگاه خداست كه بندگان را سزاوار است. (4)
بعضي از پيام هاي هدايتي سوره مسد هم كه خدا خواسته به بندگان برساند :
1. ابولهب با اين كه عموي رسول خدا بود، در دشمني با ايشان گوي سبقت را از ديگران ربود، به نحوي كه خدا در اين سوره قضاي حتمي خود بر نابودي او و خنثي شدن توطئه هايش را اعلام مي كند.
2. چون قبلا به رسول خدا گفته بود "تبّا لك" خداوند هم به همين بيان هلاكت و نابودي و بي اثر بودن توطئه هايش را اعلام مي كند (5) تا بر حاضر و ناظر و سميع بودن خداوند دلالت داشته باشد.
3. با اين كه نام او "عبد العزي" بود و اين نام ، لفظ است، ولي قرآن حتي در لفظ هم حاضر نشد بنده اش را بنده ديگري بخواند . او را "ابو لهب" ناميد تا قرين بودن دائمي او با آتش را برساند (6) . بندگان را از راه و روش مثل او كه انسان را به "ابولهبي" مي رساند ، نهي كند.
4. در مقابل قضاي خدا مال و فعل ابولهب نتوانست او را ياري كند و نجات دهد و از ياري و نجات خدايي بي نياز سازد . اين تكرار است كه اي بندگان! از قهر خدا بايد به مهر خدا پناه برد و راه نجات ديگري نيست.
5. آيه اعلام مي كند نه تنها ابولهب بلكه تمام دشمنان پيامبر ابترند ،يعني تيرشان به هدف نمي خورد و نمي توانند نور پيامبر را خاموش كنند (ان شانئك هو الابتر ).
6. آيه به ما درس مي دهد شما هم بايد هر كجا كه قصد ضربه زدن و تمسخر پيامبر داشته باشند ،از رسول خدا دفاع كنيد.
قرآن براي رساندن اين پيام هاي توحيدي و هدايتي نازل شده و بيان اين پيام ها در ضمن وقايع خارجي اثرگذارتر مي باشد.
پي نوشت ها:
1. حج (22) آيه 38.
2. غافر (40) آيه 51.
3. طباطبايي ، الميزان ، ترجمه موسوي همداني ،چ پنجم ، انتشارات اسلامي ، 1374 ش ، ج20 ، ص 642.
4. همان ، ص640.
5. همان ، ص 662.
6. همان ، 664-665.
پرسش 2:
2-چرا در آيه "الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ يُؤْمِنُونَ" پيش بيني غلط مي شود؟ آيا منظور اين آيه مسحيان و يهوديان نيست؟
پاسخ:
در آيات زير به "الذين آتيناهم الکتاب" اشاره شده و وضع آنان مشخص گرديده است:
الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ به؛ (1)
كسانى كه كتاب آسمانى به آن ها دادهايم [ يهود و نصارى ] آن را چنان كه شايسته آن است مىخوانند . آن ها به پيامبر اسلام ايمان مىآورند و كسانى كه به او كافر شوند، زيانكارند.
الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ؛ (2)
كسانى كه كتاب آسمانى به آنان دادهايم، او [ پيامبر ] را همچون فرزندان خود مىشناسند (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مىكنند!
الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُون ؛(3)
آنان كه كتاب آسمانى به ايشان دادهايم، به خوبى او [ پيامبر ] را مىشناسند، همانگونه كه فرزندان خود را مىشناسند .فقط كسانى كه سرمايه وجود خود را از دست دادهاند، ايمان نمىآورند.
أُولئِكَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرينَ؛ (4)
آن ها كسانى هستند كه كتاب و حكم و نبوّت به آنان داديم . اگر نسبت به آن كفر ورزند، ( آيين حقّ زمين نمىماند، زيرا ) كسان ديگرى را نگاهبان آن مىسازيم كه نسبت به آن، كافر نيستند.
َ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّك؛ (5)
كسانى كه به آن ها كتاب آسمانى دادهايم مىدانند اين كتاب، به حق از طرف پروردگارت نازل شده است.
وَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ؛ (6)
كسانى كه كتاب آسمانى به آنان دادهايم، از آنچه بر تو نازل شده، خوشحالند .
الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ؛ (7)
كسانى كه قبلًا كتاب آسمانى به آنان دادهايم به آن [ قرآن ] ايمان مىآورند!
وَ كَذلِكَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ فَالَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يُؤْمِنُونَ بِه؛ (8)
كسانى كه كتاب ( آسمانى ) به آن ها دادهايم ،به اين كتاب ايمان مىآورند.
با توجه به آيات زير "الذين آتيناهم الکتاب" به سه گروه اطلاق شده است:
1. پيامبران که کتاب آسماني به آن ها داده شده تا به امت ها ابلاغ کنند. طبيعي است که همه پيامبران مؤيد و مصدق يکديگرند . خدا از آنان بر ايمان آوردن به هم و ياري و نصرت هم پيمان گرفته است . همه پيامبران مؤمن به پيامبر خاتم و مبشر به او بوده اند:
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدين ؛ (9)
(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروان آن ها)، پيمان مؤكّد گرفت، كه هر گاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مىكند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس ( خداوند ) به آن ها گفت: « آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكّد بستيد؟» گفتند: « ( آرى ) اقرار داريم!» ( خداوند به آن ها ) گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم.»
2. مؤمنان به پيامبر که کتاب بر آنان خوانده شده و آنان به گوش دل شنيده و ايمان آورده و آن را اخذ کرده و عامل به آن شده اند. طبيعي است که اينان منتظر ظهور پيامبر خاتم بوده و وقتي ظهور مي کند ،با توجه به بشارت هاي کتب آسماني او را مانند فرزند خود مي شناسند و به او ايمان مي آورند.
3. تکذيب کنندگان پيامبران از امت هاي قبل که گر چه پيامبران قوم شان آنان را به خدا و وحي فراخوانده و دعوت کرده و کتاب را بر آنان خوانده اند ، ولي ايمان نياوردند و کتاب را اخذ نکردند. پس کتاب از جانب خدا و به وسيله پيامبران و اوصياي پيامبران به اينان داده شده، ولي اينان نگرفته و ايمان نياورده اند . طبيعي است اينان همچنان که به کتاب هاي قبلي ايمان نياورده اند ، پيامبر اسلام و قرآن را هم تکذيب کنند.
بسياري از کساني که خود را "اهل کتاب" و مؤمن به حضرات پيامبران پيشين از جمله حضرت موسي و عيسي مي خوانند ، اهل کتاب نبوده و به آن پيامبران و حق نازل بر آنان ايمان نياورده ؛ به همين جهت با وجودي که خود را منسوب به آن پيامبران مي کردند و ادعاي يهوديت و نصرانيت داشتند ، ولي تابع تعاليم غلط و غير فطري و غير عقلاني ارباب دير و کليسا بودند . پيامبر کشي بني اسرائيل مدعي يهوديت نمونه آن است.
اگر يهود بني اسرائيل به وحي و موسي و تورات ايمان داشتند، بايد تابع پيامبران مي شدند، نه اين که پيامبر کشي کنند:
َضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُون؛ (10)
( مهر ) ذلت و نياز، بر پيشانى آن ها زده شد و باز گرفتار خشم خدايى شدند، چرا كه آنان نسبت به آيات الهى، كفر مىورزيدند و پيامبران را به ناحق مىكشتند. اين ها به خاطر آن بود كه گناهكار و متجاوز بودند.
پس اينان همان گونه که به نبوت پيامبر قوم خود و به وحيانيت کتابش ايمان نياورده اند، به نبوت و وحيانيت پيامبران بعد و خاتم پيامبران هم ايمان نمي آورند اما مؤمن به کتاب هاي آسماني قبلي ، به اين پيامبر هم ايمان مي آورد ،زيرا تعاليم او را در راستاي تعاليم دين خود و تکميل کننده آن ديده ؛ بشارت به ظهور او را در کتب قبلي يافته است. سخن مؤمنان به پيامبران قبل به هنگام مواجهه با رسول خدا و قرآن و اسلام اين است:
وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدينَ وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحينَ؛ (11)
هر زمان آياتى را كه بر پيامبر ( اسلام ) نازل شده بشنوند، چشم هاى آن ها را مىبينى كه ( از شوق،) اشك مىريزد، به خاطر حقيقتى كه دريافتهاند . آن ها مىگويند: «پروردگارا! ايمان آورديم .پس ما را با گواهان ( و شاهدان حق، در زمره ياران محمد ) بنويس! چرا ما به خدا و آنچه از حق به ما رسيده است، ايمان نياوريم، در حالى كه آرزو داريم پروردگارمان ما را در زمره صالحان قرار دهد؟!»
آري مؤمنان به اديان قبل با توجه به بشارات انبياء به پيامبر اسلام قبل از بعثت و قبل از مواجهه رو در رو ايمان دارند . هنگام مواجهه ، ايمان قبلي را اظهار مي کنند:
وَ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمينَ؛ (12)
هنگامى كه بر آنان ( آيات وحي ) خوانده شود مىگويند: « به آن ايمان آورديم. اين ها همه حق است و از سوى پروردگار ماست . پيش از اين هم مسلمان بوديم!».
بنا بر اين آيه بالا ناظر به مسيحيان و يهودياني است که به حقيقت تعاليم موسي و عيسي ايمان آورده ؛ معتقد به توحيد و نبوت و معاد بوده ؛ منتظر ظهور پيامبر خاتم مي باشند که اوصاف او را در تورات و انجيل و ديگر کتب آسماني ديده اند . به محض شناخت او ، به ايشان ايمان مي آورند اما مدعيان يهوديت و مسيحيت که به تعاليم غلط و غير فطري و غير عقلي و نامستند ايمان آورده و بدان دل بسته شده اند ، با مواجه شدن با پيامبر ايشان را تکذيب مي کنند، همچنان که پيامبران گذشته را تکذيب مي کردند، چون باورهاي غلط آنان را نفي مي کنند.
پي نوشت ها:
1. بقره(2) آيه 121.
2. همان ، آيه 146.
3. انعام (6) آيه 20.
4. همان ، آيه 89.
5. همان ، آيه 114.
6. رعد (13) آيه 36.
7. قصص ، آيه 52.
8. عنکبوت (29) آيه 47.
9. آل عمران (3) آيه 81.
10 . بقره (2) آيه 61.
11. مائده (5) آيه 83-84.
12. قصص (28) آيه 52.
پرسش 3:
اين دو آيه را براي بنده تبيين کنيد: "اگر ايمان نياوريد، ممکن است به کيفر پيشينيان مبتلا شده، به صورت بوزينه درآييد." نساء 60 "کساني هستند که خداوند لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و طاغوت را پرستيدهاند و [خداوند] آنان را بوزينه و خوک گردانده است، اينان بدمنصبتر و از راه راست [از همه] گمگشته ترند" مائده 50
پاسخ:
در قرآن راجع به مسخ و در آمدن به شکل ميمون و خنزير (خوک) فقط آيات زير آمده است . آيه اي به شماره 69 نساء يا شماره و سوره ديگري که سرپيچي کنندگان از ايمان را به مسخ شدن تهديد کند ، نداريم.
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ؛ (1)
بگو: «آيا شما را از كسانى كه کيفرشان نزد خدا بدتر از اين است، خبر دهم؟ كسانى كه خداوند آن ها را از رحمت خود دور ساخته، مورد خشم قرار داده، ( و مسخ كرده،) از آن ها، ميمون ها و خوك هايى قرار داده، و پرستش بت كردهاند. موقعيّت و محل آن ها، بدتر است و از راه راست، گمراه ترند.»
اين آيه اشاره به يهودياني است که به خاطر سرکشي و تجاوز به حدود خدا ، مورد قهر قرار گرفتند و به خوک و ميمون مسخ شدند. بنا بر اين آيه و دو آيه بعد گروهي از قوم يهود که در کنار دريا زندگي مي کردند ، به حکم حرمت شنبه که در يهود تشريع شده بود ، تجاوز کردند . خدا متجاوزان به حرمت خود را به شکل خوک و ميمون در آورد . اين آيه اشاره به همانان است که بدترين کيفر و عاقبت را داشتند . خدا با يادآوري سرانجام آن ها ، به مؤمنان هشدار مي دهد.
وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ؛ (2)
از حال كسانى از شما، كه در روز شنبه نافرمانى و گناه كردند، آگاه شدهايد! ما به آن ها گفتيم: «به صورت بوزينههايى طردشده درآييد!»
فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ ؛ (3)
(آرى،) هنگامى كه (اصحاب شنبه) در برابر آنچه از آن نهى شده بودند ،سركشى كردند، به آن ها گفتيم: «به شكل ميمون هايى طرد شده در آييد!»
اين دو آيه به صراحت مي فرمايد: اصحاب شنبه که به حرمت شنبه تجاوز کردند ، به شکل ميمون در آمدند .
در قرآن راجع به وقوع مسخ بيش از اين نيامده اما در روايات از گروه هاي ديگري هم که به حرمت هاي خدا تجاوز کردند و به شکل بعض حيوانات در آمدند ، سخن رفته است. البته انسان هايي که به شکل حيوان درآمدند و مسخ شدند ، بعد از سه روز مردند و زنده نماندند که نسل حيواني توليد کنند که الآن نسل حيواني آن ها موجود باشد و حيوان هاي موجود هيچ کدام از نسل آن ها نيستند. (4)
وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا وَ لا يَرْجِعُون؛ (5)
اگر بخواهيم آن ها را در جاى خود مسخ مىكنيم ( و به مجسمههايى بىروح مبدّل مىسازيم ) تا نتوانند راه خود را ادامه دهند يا به عقب برگردند!
اين آيه در مقام بيان قدرت خدا و تهديد کافران و تسليت مؤمنان و دعوت آنان به صبر و تحمل و مقاومت بر حق است و مي فرمايد :
اگر مي خواستيم عقوبت را در دنيا بر مشرکان پيش مي کشيديم تا دست از شرک بکشند و ديگران هم جرأت رو کردن به شرک نيابند ( لکن چنين نخواسته ايم ،بلکه اراده کرده ايم در امنيت بتوانند شرک بورزند تا امتحان صورت گيرد و خدا باور از غير خدا باور باز شناخته شود ) . اگر مي خواستيم کافران انکار کننده رسالت ها را مسخ مي کرديم و به شکل حيوان و جماد در مي آورديم تا نتوانند و درک و فهم شناخت راه حق و رفتنش را نداشته باشند و بازگشت به گذشته را هم نتوانند ( لکن اين گونه نخواسته ايم ). (6)
پي نوشت ها:
1. مائده (5) ايه 60.
2. بقره (2) آيه 65.
3. اعراف (7) آيه 166.
4. طيب ، اطيب البيان ، دوم ، تهران ، انتشارات اسلام ، 1378 ش ،ج11، ص 102.
5. يس (36) آيه 67.
6. ابن عاشور ، التحرير و التنوير ، ج 22 ، ص 258.
پرسش 4:
3-تئودور نلدکه، پدر علم مطالعات قرآني در اروپا، ضمن قابل شمردن ارزش بلاغي قرآن، قرآن را از نظر زيبايي به هيچ روي اثر تراز اولي به حساب نميآورد. از نظر نلدکه محمد به هيچ وجه در سبکْ استاد نيست و اين تعصب مسلمانان است که يک توليد معيوب ادبي را تا حد شاهکاري بيبديل بالا بردهاند. متن بالا رو چگونه توجيه مي کنيد؟ سوالات بسيار است بعدا مطرح مي کنم با تشکر از پاسخ شما
پاسخ:
قرآن متن ادبي نيست مثل رمان بينوايان ويكتور هوگو يا بوستان سعدي ؛ شعر و غزل سرايي هم نيست مثل ديوان حافظ يا ديوان امرء القيس و...
اصولا قرآن متني شبيه هيچ يك از سبك هاي بشري در نظم و نثر نيست.
گر چه مسجع است، ولي شعر نيست ؛ گر چه داستان هم دارد، ولي تاريخ نيست ؛ گر چه تمثيل و قصه هم دارد ،ولي رمان نيست ؛ گر چه مطالب علمي دارد ،ولي كتاب علمي نيست و...
شايد به اين جهت باشد كه نويسنده نامبرده كه به گمان او قرآن نوشته "محمد" است ، قرآن را تابع هيچ سبك شعري يا نثري يا رماني يا ... نيافته و سبك جديدي هم در هيچ كدام از زمينه هاي نامبرده نشمرده است . حرف او تا اين جا صحيح است زيرا قرآن كتاب شعر ، داستان ، تاريخ ، رمان ، علمي و ... نيست تا از يكي از سبك ها در زمينه هاي فوق پيروي كرده يا سبك جديدي پي ريخته باشد كه بعد ها توسط ديگران پي گرفته شده باشد.
قرآن در بين آثار گذشتگان و آيندگان كتاب منحصر به فردي است كه نه قبل از آن چنين كتابي آمده و نه بعد از آن چنين كتابي خواهد آمد. نه تابع سبكي بوده و نه سبك جديدي ايجاد كرده تا به خيال او "محمد" استاد سبك جديد باشد و ديگران شاگرد و ادامه دهنده سبكش؛ بلكه يگانه بي نظيري بوده كه بي نظير هم مانده است.
همان گونه كه اين نويسنده گفته، اين اثر بليغ و رسا و تاثير گذار است . هيچ كس نمي تواند بلاغت ، رسايي و تاثير گذاري آن را انكار كند اما چون قصه و رمان و شعر و تاريخ و...نيست، با آنان مقايسه نمي شود تا رديف اول در آن زمينه را كسب كند، بلكه فوق آن ها و يك سان ديگر است . قياسش با آنان و برتر شمردنش از آن ها صحيح نيست. برتر شمردن در يك زمينه فرع بر بودن در آن زمينه است و اين پايين آوردن شان قرآن و تنزل آن به يك كتاب ادبي ، تاريخي ، شعري و ... است.
اما اين كه كسي اين متن را معيوب بداند (معلوم نيست اين جمله يا جملات از نولدكه باشد) ، فقط در ادعا كافي نيست ،بلكه بايد عيبش را نشان دهد. عيب قرآن كجاست؟ آيا الفاظ زيباتر و رساتري براي اين پيام وجود دارد يا از حيث بلاغت عربي اشكال دارد يا محتوايش با هم ناهمخوان است يا محتوايش حق نيست ؟ يا ...
اول اين عيب را نشان دهند ،بعد بگويند : معيوب.
اگر قرآن معيوب بود ،مخالفان تا به حال توانسته بودند با اظهار اين عيب هم مسلمانان را سست اعتقاد كنند و هم از گرايش به اسلام جلوگيري كنند. اگر قرآن عيب و نقص داشت، كشيشان متعصب به جاي قرآن سوزي آن را چاپ مي كردند و پخش مي نمودند تا عيبش را به جهانيان بنمايند.
وقتي مي گوييم قرآن شاهكار است، يعني شاهكار بي نظيري است از جهت رسايي و همخواني آيات و سوره ها و از جهت حقانيت و تاثيرگذاري و سازندگي اش و... نه اين كه يك شاهكار ادبي محض است ،مثل رمان ويكتور هوگو يا شاهكارحماسي شعري است مثل شاهنامه يا شاهكار غزل سرايي است مثل غزليات حافظ يا...
قرآن شاهكار است اما نه به اين معاني، بلكه شاهكار است در حقانيت و در همخواني و در تاثير گذاريث و هدايتگري و ...
كسي كه قرآن را ساخته ذهن و روح محمد مي شمارد و آن را با شاهكارهاي بشري كه در زمينه هاي خاص شاهكارند ، مقايسه مي كند و دنبال پيرو براي سبك قرآن هست ، بيراهه مي رود.






