ا توجه به محدودیت ایات قرانی و ثبات ان در طول زمان ( امر ثابت و لا یتغیر) میتواند پاسخگوی امر متغیر( نیازهای بشر) در طول تاریخ باشد
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
در مواجهه با اين سؤال، سه رويكرد مطرح شده كه دو رويكرد آن، نادرست و باطل و يك نظريه و رويكرد صحيح و درست است.
عده اي منشأ سوال را انكار كرده و با انكار منشأ، خود را از پاسخ دادن بي نياز ديده ، به اين صورت كه گفته اند:
قرآن و دين، براي اداره جامعه نيامده ؛ بلكه دين يك سري اموري را كه مربوط به عالم غيب است و انسان نميتواند از آن امور بدون وحي اطلاع پيدا كند، براي بشر بيان كرده است و هيچ كاري با اداره جامعه، اقتصاد و سياست ندارد .اين ها اموري است كه بشر بايد با عقل و درايت خود آن ها را اداره كند. اگر اين تفكيك دين از سياست را بپذيريم، قهراً از اين بحران نجات پيدا مي كنيم؛ چون قرآن و دين به طور كلي دامن خود را از سياست و حيات اجتماعي بر مي چيند . مشكل مذكور، به طور كلي برطرف ميشود . قرآن و دين مي تواند ثابت باشد و هيچ كاري نسبت به مسائل متغير نداشت باشد.
در مقابل اين انديشه نادرست، انديشه نادرست تري مطرح است كه تمام دين و معارف قرآن را امري متغير معرفي ميكند كه كاملاً دستخوش تغيير است . تابع نيازهاي و برداشت هايي است كه مردم در هر زمان دارند. بنابراين نظر، به طور كلي، دين امري متحول است كه در هر عصر متناسب با نيازها و پرسش هايي كه مردم آن روزگار دارند، پاسخ هايي را ارائه ميكند؛ البته طرفداران اين نظريه، براي اين كه با اين مشكل مواجه نشوند كه چنين چيزي چگونه مي تواند جاودانه بوده و قداست داشته باشد، حقيقت دين را از معرفت ديني تفكيك كردهاند.
آنان معتقدند كه حقيقت دين امري ثابت و مقدس است، اما معرفت دين و آنچه كه ما از دين به دست مي آوريم، امري متغير و تابع برداشت هاي ما در هر روزگار و متناسب با دانش هاي ماست . اين امري متحول و غير مقدس است. البته اين افراد گاهي دامنه تحول را به قدري توسعه مي دهند كه حتي در مباحث مربوط به پيامبران هم معتقدند كه آنچه به پيامبران وحي شده ، از سنخ الفاظ و عبارات نبوده ،بلكه امري معنوي بوده است اما آنچه كه بر زبان پيامبران جاري شده ، متناسب با فرهنگ و دانش روزگاري كه پيامبران در آن صحبت ميكردند، بوده است.
نتيجه قهري اين انديشه، آن است كه اگر پيامبري، مثلاً پيامبر اسلام، در روزگار ديگري بود، عبارات و تعابيري كه در قرآن كريم آمده است ، تغيير مي كرد؛ چون به ادعاي اينان اين عبارات در واقع عباراتي وحياني نيست!
راه حل سوم و نظريه صحيح که راه میانه و معتدلی نسبت به رویکردهای تفریطی و افراطی مذکور است، همان مطلبي است كه شهيد مطهري (ره) آن را به بهترين تعبير بيان كرده اند. ايشان مي فرمايد:
ما با دو گونه نيازمندي در بشر روبرو هستيم؛ يعني حوادث دنيا و نيازهاي بشر دو سنخ هستند: وقايع و نيازهاي ثابت و نيازهاي متغير. مقصود از نيازهاي متغير، اين است كه در ظاهر حيات بشر تغيير ميكند مثل نحوه زندگي بشر، پوشاكش، مسكنش، ابزارهاي آلاتي كه براي برآوردن حاجاتش به كار مي برد، در طول تاريخ تغيير و تكامل پيدا كردهاند ، اما در عين حال، نيازها و گرايش هاي فطري و غريزي بشر همچنان ثابت است ، يعني همين گرايش هاي فطري و غريزي كه بشر امروز دارد، همان گرايشات فطري و غريزي است كه بشر هزار سال پيش داشته است.
بنابراين، امروز ما وقتي با بشر، كار بشر و حوادث مربوط به بشر برخورد مي كنيم، بايد توجه داشته باشيم كه در عين تحول در بخشي از اين امور، بخشي ديگر، همچنان ثبات خود را حفظ ميكند و قرآن كريم آنچه را كه به عنوان يك امر جاودانه آورده است، آن بخشي است كه مربوط به واقعيت هاي ثابت است و در بر دارنده همه عناصر ثابتي است كه در طول تاريخ، از زمان نزول تا قيامت، بشر به آن مبتلا خواهد شد و اين عناصر در سعادت او نقش دارند. بنابراين چنين اموري اختصاص به زمان و مكان خاصي ندارند و جهان شمول هستند و از سوي ديگر در سعادت و فلاح و رستگاري واقعي بشر موثرند و لذا مي بينيم كه قرآن كريم براي مردم همه اعصار تازگي و پويايي دارد.
اما بايد توجه داشت كه تفضل الهي به اين مقدار بسنده نكرده كه فقط عناصر جهان شمول را توسط رسول گرامي اسلامي براي ما به ارمغان آورده باشد، بلكه خود حضرت يك شأن ديگري غير از شأن رسالت كه شأن بيان احكام و عناصر جهان شمول است، داشته اند و آن شأن امامت شان بوده است. شأن امامت حضرت كه در واقع نوعي تفضل و موهبت الهي است، اقتضا مي كرد كه حضرت متناسب با آن عناصر جهان شمول، عناصري متغير و به تعبير بهتر عناصر موقتي را كه متناسب با موقعيت خاصي بودند، را ارائه كنند و به عناصر ثابت اكتفاء نكرده، بلكه تطبيق اين عناصر را هم در موقعيت خاص نزول دين به عنوان امام و رهبر جامعه بيان كنند؛ زيرا براي اداره جامعه افزون بر در نظر گرفتن جنبه ثابت، بايد به جنبه متغير نيز توجه داشت و حضرت اين توجه را داشته اند و پس از ايشان، ائمه (عليهم السلام) كه مفسران وحي و وارثان مقام بودند، همين راه را ادامه دادند.
بنابراين در زمان حضور و ظهور معصومان (عليهم السلام) مسئله تطبيق عناصر متغير با ثابت روشن و مسلّم است اما درباره زمان غيبت معصوم هم بايد بگوييم كه قرآن و دين اسلام باب اجتهاد و استنباط احكام و مسائل را به روي مكلفان نبسته است و ائمه معصومين (عليهم السلام) نيز فقها و متخصصان استنباط احكام شرعي را به عنوان جانشينان و نائبان عمومي خود منصوب نموده اند تا مكلفان، در امور مستحدثه دچار حيرت نشوند و مرجعي براي حل اين مسائل داشته باشند.(1)
پي نوشت :
1. اسلام و نيازهاي زمان،مطهري ؛
مقاله نيازهاي بشر و جاودانگي دين در گفتگو با آيت الله هادوي تهراني،فصلنامه معرفت، شماره 12، بهار 1374، از ص 90 تا 96.






