با سلام و عرض خسته نباشيد
نمي دانم داستان را از كجا آغاز كنم.
فقط در ابتدا مي گويم بعد از خدا واقعا به كمك و همراهي و راهنماييتان نياز دارم.
من دختري هستم كه ظاهرا با ايمان و با حجاب هستم.هرچند گذشته ام چيز ديگري را مي گويد.واقعا از خودم نفرت دارم.
در دوران دبيرستان شديدا در امتحان خدا رد شدم.شاگرد اول كلاس بودمو همه چيز روبراه ولي..با يك تماس تلفني همه چيزم را باختم.رابطه ام با يك پسر و سپس پسر بعدي شروع شد...تا در نهايت با يكي از پسرهاي فاميل دوست شدم.رابطه ام با او كوتاه بود ولي منجر به رابطه اي كاملا نامشروع شد ولي من از اين رابطه آسيبي نديدم.
من هيچ كدام اين افراد علاقه اي نداشتم و واقعا نمي دانم چرا اين كارها را مي كردم.
پس از مدتي اين فرد ازدواج كرد.آنطور كه از همسرش شنيدم شوهرش همه مسائل گذشته اش و من را به او گفته بود.در مورد من فقط گفته بود مدتي تماس تلفني و يك بار بيرون رفتن بوده است.
تمام اين مسائل گذشت توبه كردم و از عذاب وجداني كه هميشه با من بودهم چنان زجر كشيدم.
2سال پيش نامزد كردم كمي پس از نامزديمان تمام گذشته ام را جز مورد آخر كه فاميلمان بود براي او گفتم.مي ترسيدم فكر ند چون فاميلمان هست حتما دوستش داشتم.از طرف ديگر ممكن بود دائم با او چشم در چشم شود و روي روابط خانواده ها تاثير بگذارد.
او همه چيز را پذيرفت مدتي خيلي به هم ريخت ولي با اين موضوع كنار آمد.(البته در آن زمان به دفتر مرجعم آيت الله مكارم زنگ زدم و خانمي كه پاسخگو بودند گفتند اشتباه كردي گفتي و از نظر ديني دليلي ندارد كه گفته شود بايد توبه كنيد.)
در اين 2سال هيچ حرفي از اين موضاعات به من نزد.
حال نزديك به زمان ازدواجمان رسيده.اين موضوع تمام روح و جسمم را دارد مي خورد دائم ترس اين را دارم كه شوهرم از طريقي اين موضوع را بفهمد.
البته ناگفته نماند كه در اين مدت هيچ حرف و حديثي از جانب فاميل نشده ولي من دائم در عذابم.
شما مي گوييد من چكار كنم.پس از اين موضوع مشكلات زيادي برايم پيش آمده:
اول عذاب وجدان و شرمندگي جلوي خدا.دائم فكر ميكنم خدا من را دوست ندارد و لزومي ندارد به حرفهاي من گوش دهد.
دوم ترس از اينكه خانواده ام بفهمند و من جلوي پدرم شرمنده شوم من دوست ندارم غرور او را به خاطر پليدي خود بشكنم.
سوم فهميدن همسرم.آيا بايد به او بگويم؟مي ترسم اگر بفهمد كلا اعتمادش را به من از دست دهد و فكر كند باز هم حرف نگفته اي مانده.
خواهش مي كنم كمكم كنيد.
بعد از خدا اميدم به شماست

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركزاز برخي عبارات نامه شما بر مي آيد كه شما دختر نسبتاً مضطربي هستيد و اين اضطراب احتمالاً به سال ها قبل از وقوع اين حوادث بر مي گردد.
اگر نيك در خود بنگريد، در دوران نوجواني نيز از اين اضطراب نسبتاً بالا بي بهره نبوديد. از سوي ديگر، ضريب هوشي شما نسبتاً بال است و اين امر باعث سرعت و حجم بالاي پردازش اطلاعات در مغز شما گشته است. افراد باهوش معمولاً اشتغال ذهني بيش تري نسبت به افراد با هوش معمولي دارند.
تجربه نشان مي دهد که وجود اضطراب بالا در افراد باهوش، كم كم آن ها را به سوی وسواس فكري و نشخوار ذهني سوق مي دهد. اين گونه افراد معمولاً شاهد پردازش و نشخوار مكرر و آزار دهنده اطلاعات و داده هاي منفي هستند.
به نظر مي رسد پيشروي گناه آلود شما از يك تماس تلفني ساده به ساير مراحل دوستي و روابط، ريشه در همين روحيه وسواس گونه شما داشته است. گويا همان تماس تلفني اوليه كافي بود كه ذهن شما را آن قدر درگير سازد كه خواسته يا ناخواسته مجبور به تداوم آن گرديد. وقتي فكر آن پسر اول يا پسرهاي بعدي در چرخه معيوب ذهني شما قرار گرفت، ديگر خود را مجبور به ادامه اين هنجارشكني براي رسيدن به يك آرامش موهوم ديديد. در برخي موارد، بي مبالاتي در رابطه با جنس مخالف، ريشه در وسواسي بودن آن دارد.
همچنين عذاب وجدان و احساس گناه شما نيز چيزي جز يك فكر وسواسي يا همان وسواس فكري نيست. اين افكار عذاب آلود، همچون ساير افكار وسواسي، يك لحظه شما را رها نمي سازد و همان طور كه يك فرد وسواسي خود را مجبور به تطهير ده باره اشيای كاملاً پاك مي بيند، شما نيز خود را مجبور به دامن زدن و تكرار اين عذاب وجدان ها و احساس گناه ها مي بينيد. ترس شما از بر ملا شدن راز گذشته و همچنين فكر دائمي شما درباره اين كه خدا شما را دوست ندارد، همگي محتواي وسواس فكري شما مي باشند.
اگر نيك بنگريد، اگر صدها اوليا خدا و حتي خود خدا به شما بگويند كه نيازي به عذاب وجدان يا رازگشايي از گذشته نيست، باز دل شما راضي نمي گردد و باز به افكار وسواس گونه خود ادامه مي دهيد.
با توجه به تأثير اندك مشاوره غير حضوري در درمان وسواس فكري، توصيه مي شود در اسرع وقت به يك روان شناس باليني زن مراجعه نماييد. روان شناس متخصص در درمان وسواس فكري، به شما كمك خواهد كرد كه با اين افكار وسواسي به شكل كارآمد مقابله نماييد. همچنين مراجعه به يك روان پزشك و مصرف داروهاي ضد وسواس، بسيار براي حل مشكل ذهني شما كارآمد است. بسياري از مبتلايان به وسواس فكري با روان درماني و دارو درماني توأمان، به آرامش نسبتاً پايداری دست يافته اند.
بي ترديد، خوددرماني، كلنجار درماني، خود افشايي درماني و ساير درمان هاي غير تخصصي، نه تنها دردي از شما دوا نخواهد كرد، بلكه روز به روز بر مشكلات شما خواهد افزود.
اما چند نكته پاياني:
1. به هیچ وجه خود را ناپاک ندانید. زن مؤمنه ای هستید که به هر دلیلی دچار یک کژ رفتاری گشته‌اید. هیچ‌گاه خودتان را مساوی با رفتار ناشایست خود ندانید. بنده خدا هستید و خداوند بنده ای را که به سویش آید، طرد نمی کند. برای جبران گناهان ریز و درشت، راه به روی همه بندگان باز است؛ زیرا رحمت و بخشایش الهی، بسیار بزرگ و گسترده تر از هر گناهی است.
2. احساس گناه، اگرچه به معنای بیداری وجدان و نفس سرزنشگر انسان و مطلوب است، اما احساس افراطی به هیچ وجه مطلوب خدا و دین نیست؛ بلکه احساس گناه فزاینده، در راستای وساوس شیطانی است. پس با بالا بردن سطح عزت نفس و اعتماد به نفس و امید به لطف و بخشش بیکران الهی، به تعدیل احساس گناه بپردازید.
احساس گناه تا حدی خوب و مفید است که فرد را به سوی جبران خطاها از طریق انجام اعمال نیک و خداپسندانه رهنمون سازد. احساس گناه افراطی و خودسرزنشی بیش از حد که تمام خوشی را از انسان بگیرد، به هیچ روی مطلوب نبوده و با ایجاد اضطراب ناخواسته و ندانسته انسان را به گناه بیش تر سوق می دهد.
3. از آن جا که شما از گذشته خود پشمیان هستید و توبه کرده اید، مانند فردی هستید که هیچ گناهی ندارد. بنابراین، در درجه اول با احساس گناه شیطانی خود مبارزه کنید و از طرفی دیگر، از نظر شرعی، عقلی و اخلاقی نباید تجربه گذشته را به همسر خود بگویید و در این مورد هم باید با احساس خیانت و... مبارزه کنید و در صورتی که همسر شما بر فرض محال متوجه این موضوع شد، شما با تکذیب کامل سعی کنید به همسرتان نسبت به پاک بودنتان اطمینان خاطر دهید.