با عرض سلام و خسته نباشید
علم پزشکی امروز ثابت کرده که سلولهای مغز از بدو تولد تا پایان عمر ثابت بوده و در نتیجه میتوان من هر شخص را به همین سلولها نسبت داد(حتی بر فرض مرگ سلولهای مغزی کپی شدن اطلاعات هم امری ممکن است) با توجه به این مطلب چگونه روح را ثابت می کنید واگر روح ثابت نشود برزخ و قیامت را چه میکنید؟
با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز
پاسخ مستلزم توجه به نكاتي است كه در پي مي آيد :
1- در علم پزشكي به هيچ وجه ثبوت قطعي بر اين مطلب كه سلول هاي مغز از بدو تولد تا پايان عمر ثابت مي باشند، وجود ندارد، بلكه برعكس با توجه به مطالعاتي كه اخيرا صورت گرفته است، سلول هاي مغز را نيز به وسيله سلول هاي بنيادي تجديد شونده مي داند. قابليت ترميم بخش هاي تخريب يافته سلولي مغز را كه باعث بيماري هائي از قبيل سكته مغزي و آلزايمر مي شود، دارد.(1)
2- اثبات روح توقفي بر يك دليل و استدلال ندارد كه بر فرض ابطال آن دليل، ديگر نتوان روح و تجرد آن را اثبات كرد.
علاوه بر دليل تبدل بدن انسان در طول حيات بر تجرد روح و نفس انساني، به اين دليل توجه فرمائيد:
درباره تجرد روح براهين و دلايل متعدد توسط حكما اقامه شده كه از آن ميان دو برهان در اين جا اشاره ميشود:
الف. اگر انسان در محيطي باشد كه اشياي خارجي توجه او را جلب نكند و موقعيت بدن او هم به گونهاي نباشد كه موجب توجه به بدن شود، يعني گرسنگي و تشنگي يا سرما او را رنج ندهد، حتي هوا نيز كاملاً آرام باشد به صورتي كه وزش باد بر پوست بدن نگردد، اگر توجهاش را بر خود، يعني همان «من درك كننده» متمركز كند، نفس خود را مييابد، در حالي كه بدن و احوال آن به كلي غافل است. آنچه را كه او در اين حالت مييابد، غير از آن چيزي است كه نمييابد، بنابراين ثابت ميشود كه نفس مغاير با بدن و احوال مادي آن است.(2)
3- به دلائل متعددي نمي توان «من» انسان را به مغز او نسبت داد، حتي اگر بگوئيم سلول هاي مغز در طول عمر ثابت هستند.
الف _ اگر «من» انسان همان مغز او باشد، در اين صورت نسبت مغز انسان به من او نسبت شيء به خودش مي باشد كه صحيح نيست. در حالي كه اين نسبت را داريم و صحيح نيز مي باشد، بنابراين مغز انسان «من» او نخواهد بود. ما مي گوئيم « مغز من» ولي هيچ وقت نمي گوئيم «من من» چرا كه صحيح نيست و «من من» نسبت شيء است به خود. ولي « مغز من » صحيح است و اين نشان دهنده جدائي و غيريت بين « مغز » و « من » مي باشد.
ب _ اگر مغز هر شخص «من» او باشد، بايد با بزرگي و كوچكي مغز در افراد در طول حيات شان من هاي بزرگ تر و كوچك تري نيز داشته باشند. با اين توضيح كه به وضوح ما مي بينيم «من» يك فرد ده ساله « با «من» همان فرد در بيست يا سي سالگي هيچ تفاوتي ندارد و هيچ نقصان و زيادتي در «من» او متصور نيست ( بزرگي شخصيت و فهم يا كوچكي آن ارتباطي به اصل « من» ندارد ) در حالي كه مغز يك فرد ده ساله به لحاظ حجم و تعداد سلول هاي تشكيل دهنده كوچك تر و كم تر از مغز همان فرد در بيست يا سي سالگي است.
همچنين طبق بررسي هاي انجام شده مغز زنان و مردان در حجم و تعداد سلول هاي تشكيل دهنده مغز آن ها با يكديگر متفاوت مي باشد. يكي حجيم تر و با تعداد سلول هاي بيش تر و ديگري كوچك تر است. با اين وجود آيا مي توان گفت كه يكي از اين دو جنس «من» ش از ديگري كوچك تر و يا كم تر است؟ ما به وضوح مي بينيم كه «من» در هر دو جنس از زيادي و نقصان نسبت به ديگري برخوردار نيست.
ج - مغز انسان قابل تجزيه و انقسام است لكن «من» انسان را نمي توان تجزيه يا منقسم كرد. مي توان مغز را به دو بخش يا بيش تر تقسيم كرد، ولي آيا من انسان را مي توان تقسيم به دو بخش يا بيش تر كرد؟ به دو بخش تقسيم كرد و سپس گفت: نصف اين «من» در سمت راست و نصف ديگر آن در سمت چپ قرار گرفته يا اين پاره از «من» بزرگ تر از پاره ديگر «من» است؟!
4- اگر من انسان همان مغز او باشد و مغز انسان هم در طول حيات خود تجديد سلولي نداشته باشد، باز ما ناتوان از اثبات معاد نخواهيم بود. چرا كه اگر هم اين نظر را قبول كنيم، آنچه كه از انسان محشور خواهد شد و مورد سوال و جواب قرار خواهد گرفت و ثواب و عذاب به آن تعلق خواهد گرفت، جسم انسان خواهد بود. در اين صورت با جمع سلول هاي مغزي انسان ( همان ها كه ثابت بودند) انسان دوباره «من» وجود خود را بازخواهد يافت. در آخرت خواهد توانست مورد سوال و جواب قرار گيرد و ثواب و عذاب الهي را دريافت كند.
براي مطالعه در باب ادله اثبات روح و تجرد آن مي توانيد به كتاب هاي ذيل مراجعه كنيد :
1- معاد شناسي ، علامه محمد حسين طهراني.
2- الالهيات، ج 4 ( بحث معاد )، آيت الله سبحاني.
3- درس هاي معرفت نفس ، آيت الله حسن زاده آملي.
پي نوشت ها:
1. براي مطالعه در اين باب مراجعه كنيد به : http://nahadsbmu.ir/article.aspx?gidview=6233
2. ابن سينا ،شرح الاشارات ، تهران ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ج 2ص 292 ؛
آيت الله حسن حسن زاده آملي ، درس هاي معرفت نفس.






