نحوه شهادت امام رضا ع واینکه آیا ایشان از شهادت خود باخبر بودند؟اگر باخبر بودند چرا برای شهادت اقدام کردند؟
پرسش: تاریخ و سیره شرح نحوه شهادت امام رضا(ع) را بيان نماييد.
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
هنگامي مامون تصميم به قتل امام گرفت كه دريافته بود به هيچ روى نمىتواند امام را آلت دستخويش قرار دهد. عظمت امام و توجه جامعه نسبت به آن گرامى نيز روز افزون بود. با تمام كوشش هاى مامون كه مايل بود بر شخصيت اجتماعى امام لطمه اى وارد سازد، شخصيت و احترام امام اوج بيش ترى مىگرفت. مامون مىدانست هر چه وقت بگذرد ،حقانيت امام و تزوير مامون بر ملاتر مىشود. از سوى ديگر عباسيان و طرفداران آنان از عمل مامون در واگذارى وليعهدى خود به امام،ناراضى بودند حتى به عنوان مخالفت در بغداد با«ابراهيم بن مهدى عباسى»بيعت كردند. بدين ترتيب حكومت مامون از جهات مختلف در خطر قرار گرفته بود. پنهانى در صدد نابودى امام بر آمد . او را مسموم ساخت تا هم از امام خلاصى يابد و هم بنى عباس و طرفداران شان را به سوى خود جلب كند.
مامون مىكوشيد طرفداران و پيروان امام رضا عليه السلام از شهادت امام مطلع نشوند. با تظاهر و عوام فريبى مىخواست نيت خود را پنهان سازد . وانمود كند كه امام به مرگ طبيعى در گذشته است،اما حقيقت پنهان نماند و ياران ويژه امام و وابستگان از ماجرا با خبر شدند.
«ابا صلت هروى»كه از ياران نزديك امام رضا عليه السلام است،گفتارى دارد كه چگونگى امور بين مامون و امام،و سر انجام قتل آن گرامى را براى ما بازگو مىكند:
«احمد بن على انصارى»مىگويد: از«ابا صلت»پرسيدم:
چگونه مامون با آن كه به احترام و دوستدارى امام تظاهر مىكرد و او را وليعهد خود ساخت، ممكن است به قتل او اقدام كرده باشد؟
«ابا صلت»گفت:مامون چون عظمت و بزرگوارى امام را ديده بود، اظهار احترام و دوستى مىكرد. او را وليعهد خود نمود تا به مردم وانمود كند كه امام دنيا دوست است. در چشم مردم سقوط كند، اما چون ديد بر زهد و تقواى امام لطمه اى وارد نيامد و مردم از امام چيزى بر خلاف قدس و تقوى نديدند، به همين جهت مقام و فضيلت امام نزد مردم روزافزون شد. مامون از متكلمان شهرهاى مختلف افرادى را گرد آورد به اميد آن كه يكى از آنان در بحث علمى بر امام غلبه كند و مقام علمى امام نزد دانشمندان شكستبخورد، آن گاه به وسيله آنان ضعف امام نزد عامه مردم مشهور شود،اما هيچ كس از يهوديان و مسيحيان و آتش پرستان و صائبين و برهمنان و ملحدان و دهرى مذهبان و نيز هيچ جدل كننده اي از فرقههاى مسلمانان با امام سخن نگفت مگر آن كه امام بر او پيروز شد . او را به استدلال خويش معترف ساخت. چون چنين شد، مردم مىگفتند:«به خدا سوگند! امام براى خلافت اولى و شايستهتر از مامون است». ماموران مامون اين خبرها را براى او بازگو مىكردند،و او سخت خشمگين مىشد و آتش حسدش زبانه مىكشيد.
نيز امام عليه السلام از گفتن حق در برابر مامون پروا نداشت. در بسيارى مواقع چيزهايى كه ناخوشايند مامون بود مىفرمود. اين نيز موجب شدت خشم مامون و كينه او نسبت به امام مىشد. سر انجام چون از حيلههاى گوناگون خود عليه امام نتيجه نگرفت، پنهانى امام را مسموم ساخت. (1)
«ابا صلت»كه همراه امام بوده،و در دفن امام شركت داشته است مىگويد:
در راه بازگشت از مرو به بغداد در طوس مامون، امام را با انگور مسموم به قتل رساند. (2)
ابو صلت هروى گويد : خدمت امام رضا (ع) ايستاده بودم كه فرمود: اى ابا صلت! برو زير گنبدى كه هرون در آن دفن است و از هر چهار سوى آن مشتى خاك برايم بياور. رفتم و آوردم، فرمود: آن ها را به من بده. از خاك و سمت در خانه بود. به او دادم. آن را گرفت و بوئيد و بر زمين ريخت و فرمود: در اينجا برايم قبرى كنند و سنگى برآيد . اگر همه كلنگ هاى خراسان گرد آيند، نتوانند آن را كند . در باره آن كه از پائين پا و بالاى سر بود ،همان را فرمود.
سپس فرمود: از آن خاك ديگر به من بده كه خاك من است .
فرمود :در اين جا براى من قبر كنند، به آن ها دستور ده كه هفت پله آن را پائين برند و ضريح آن را زير زنند . اگر اصرار كردند لحد داشته باشد ،دستور بده آن را دو ذراع و يك وجب بگيرند...... اى ابا صلت !فردا نزد اين فاجر روم. اگر با سرباز بيرون شدم، هر چه خواهى بگو . اگر سر بسته بيرون شدم ،با من سخن مكن.
ابا صلت گويد: فردا صبح جامه پوشيد و در محراب خود به انتظار نشست . غلام مامون آمد و گفت: امير المؤمنين را اجابت كن .نعلين پوشيد و عبا به دوش كرد و مي رفت . من دنبالش بودم تا بر مامون وارد شد كه طبقى انگور و طبق هائى از ميوههاى ديگر جلو او بود . خوشه انگورى در دست داشت كه قدرى از آن را خورده بود و قدرى مانده بود .چون چشمش به آن حضرت افتاد، برخاست و دويد و او را در آغوش كشيد و ميان دو چشمش را بوسيد و با خودش نشانيد . آن خوشه انگور را به دستش داد و عرض كرد : از اين انگورى بهتر ديدى؟
فرمود: بسا انگور خوبى كه از بهشت باشد. گفت: از آن بخور. امام رضا فرمود: مرا از آن معاف دار. گفت: ناچار بايد از آن بخورى. چه تو را مانع است؟ شايد به ما بدگمانى؟ اين خوشه را بگير و از آن بخور. حضرت رضا گرفت و از آن سه دانه خورد و آن را انداخت و برخاست . من با او سخن نگفتم تا وارد خانه شد و فرمود در را بستند و در بستر افتاد. در صحن خانه غمنده و محزون ايستاده بودم، در اين ميان جوانى خوشرو و پيچيده مو كه شبيه ترين مردم بود به حضرت رضا وارد خانه شد . پيش جستم و به او گفتم: با در بسته از كجا وارد شدى؟ فرمود: آن كه در همين گاه مرا از مدينه آورده ،هم اوست كه مرا از در بسته درون آورده، گفتم: شما كيستيد؟ فرمود: منم حجت خدا بر تو، اى ابا صلت ! محمد بن على هستم. به سوى پدر رفت و مرا با خود برد. چون چشم امام رضا به او افتاد، از جا جست . او را در آغوش كشيد و به سينه چسبانيد و ميان دو چشمش بوسيد . او را به بستر خود كشانيد . محمد بن على به روى آن حضرت سرازير شد و او را مي بوسيد و با او رازى مىگفت تا امام (ع)به شهادت رسيد.(3)
البته برخي بر اين باورند كه حضرت را با آب انار مسموم نمودند. (4)
پيكر پاك امام،در همان بقعه اى كه هارون قبلا مدفون شده بود،در جلوى قبر هارون به خاك سپرده شد.واقعه شهادت امام رضا عليه السلام در روز آخر ماه صفر سال 203هجرى بود و در اين هنگام امام پنجاه و پنج سال داشت...
پي نوشت ها :
1. عيون أخبار الرضا (ع) ، الشيخ الصدوق ،تصحيح و تعليق و تقديم : الشيخ حسين الأعلمي، سال چاپ : 1404 - 1984 م ، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، ج 2 ،ص 241 .
2. همان،ج 2 ،ص 245.
3. امالى شيخ صدوق- ترجمه كمرهاى،ناشر: اسلاميه،مكان چاپ: تهران،سال چاپ: 1376 ش،نوبت چاپ: ششم ص662.
4.ارشاد مفيدج2،ص261،ناشر اسلاميه .
پرسش: آيا امام رضا از شهادت خود با خبر بودند؟اگر باخبر بودند چرا برای شهادت اقدام کردند؟
پاسخ:
@@@@
دانش و آگاهى پیامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
1ـ علم هایی که از راه هاى عادى فراهم مى آید، که در این دانشها با مردم دیگر تفاوت زیادى ندارند.
2ـ علومى که از راه های ماوراى طبیعى (علم لدنى = وحى و الهام) حاصل مىگردد.
در کتاب کافی بابی (فصل) وجود دارد با عنوان: ان الائمة اذا شاؤوا ان یعلموا علموا، یعنی امامان هر گاه می خواستند که چیزی را بدانند، از آن آگاه می شدند. در این باب روایات بسیاری جمع آوری شده است. (1)
پیشوایان و امامان وظیفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومى که از راه هاى غیر عادی حاصل مىشد عمل کنند، بلکه تکالیف دینى آنان همواره طبق علومى بود که از راه های عادى پیدا میشد.
روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستى و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است، مثلاً پیامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مى شناختند. مى دانستند که آنها ایمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آنها مانند کفار برخورد نمى کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آنها مانند سایر مسلمانان رفتار می کردند.
هم چنین هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مى نشستند، مطابق قوانین قضایى اسلام حکم مى کردند و از علم خدادادى خود استفاده نمى کردند. در موردى که دلیل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمىکرد.
معصومان(ع) مى توانستند در خود مصونیتى به وجود بیاورند که ضربة شمشیر و سم در آنها اثر نکند، یا اگر مؤثر شد، سریعاً از راه اعجاز خود را شفا بدهند، ولی این کار را نکرده اند، زیرا بشر هستند و قضاى کلى الهى بر این است که در زندگی مانند سایر مردم عمل نمایند. از این رو وقتى مریض مى شدند، به طبیب مراجعه می کردند . از دارو استفاده مى نمودند . درد را تحمل مىکردند و در بستر بیمارى میافتادند. اگر غیر از این بود، امتحان و آزمایش و صبر و مقاومت در برابر مشکلات معنا نداشت.
آن ها در این جهت مانند مردمان عادی بودند که در معرض آزمون های سخت قرار می گرفتند .علم لدنی آن ها در این جا هیچ دخالتی نمی توانست داشته باشد.
گرچه امامان(ع) از علم خدادادى برخوردار بودند و از گذشته و آینده خبر مى دادند و از نحوه شهادت خود با خبر بودند، ولى مؤظف نبودند طبق علم شان عمل کنند، بلکه در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادى اقتضا مىکرد، عمل مىنمودند. همان گونه که خداوند مى توانست در تمام برخوردهاى بین کفر و توحید، پیامبران و امامان و اولیاى الهى و رهروان راه حق را پیروز گرداند و کفر و کافران را مغلوب نماید، وی این کار را جز در موارد استثنایى انجام نداد، چرا که سنت الهى بر این است که جریان امور دنیوى به طور عادى و طبیعى پیش رود. در غیر این صورت دنیا بستر آزمایش برای بشر نخواهد شد.
دليل اين نوع سلوك و رفتار مي تواند امور و دلايل مختلفي باشد، از جمله :
1- عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیا و نصب ائمه منافات دارد، زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد. افراد بشر از وظایف فردی و اصلاحات اجتماعی به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادی از وظیفه خود سرباز خواهند زد .
2- عمل بر اساس علم غیر عادی موجب اختلال در نظام عالم هستی است، زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعی و علم عادی نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه (ع) برای شفای بیماری خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمیکردند. شاید یکی از حکمتهای ممنوع بودن تمسک به نجوم، تسخیر جن، برای غیب گویی و کشف غیر عادی حوادث آینده، همين امر يعني اختلال در نظام عالم هستی باشد.
در نتیجه: گرچه امیر مؤمنان علی(ع) شهادت خود را می دانست و قاتل خویش را مى شناخت، لیکن این علم افاضى (خدادادی) بود . بر حضرت لازم نبود طبق آن عمل نماید و به مسجد نرود ، بلکه وظیفه آن بود که طبق علم عادی رفتار نماید . ابن ملجم هم تصمیمش مبنى بر شهادت علی(ع) را مخفى نگه داشته بود . از این امر کسى غیر از همدستانش با خبر نبود.
در نتيجه موقعى که علی(ع) به مسجد تشریف برد ، در ظاهر مطلبى که دلالت کند فردى در مسجد مصمم بر قتل حضرت است، وجود نداشت. از این رو حضرت مثل سایر روزها براى اقامه نماز جماعت به مسجد تشریف برد. بر اساس علم عادى خود رفتار نمود. به علم غیر عادى خود ترتیب اثر نداد، چون مکلف و مأمور نبود به علم غیبى خود عمل کند . اين حركت حضرت هم خودكشي نبود .
چنان که در قضاوت و حکومت و تدبیر امور و انجام سایر تکالیف، طبق راه ها و علم هاى معمولى عمل مى فرمود، نه طبق علم غیب. اگر در ظاهر آب نبود، ولى از راه علم غیب از وجود آب اطلاع داشت، تکلیفش مثل دیگران تیمم بود. (2)
امام حسین طبق تکلیف الهى عمل کرد. از بیعت سر باز زد و دعوت کوفیان را اجابت نمود، همان گونه که روش طبیعی و مرسوم اقتضا می کرد، قبل از حرکت سفیرانی را به کوفه فرستاد و سپس دست به جهاد با دشمن زد و شهید شد.
با توجه به معنای اخیر انداختن در هلاکت و خودکشی هم مورد ندارد، چون در امور عادی خود، علم و آگاهی غیبی به ماجرا نداشتند یا در این امور، اراده علم غیب نمی کردند تا از آن آگاه شوند و یا اگر علمی هم داشتند، مأمور بودند که به علم عادی رفتار کنند . در حالي كه خودكشي و هلاكت به از بين بردن جان خود با اسباب عادي و از طريق علم عادي و طبيعي است .
مورد امام رضا عليه السلام امري غير اختياري بود و حضرت مجبور به نوشيدن آن جام زهر آلود يا خوردن ميوه مسموم شد و اختيار ترك براي ايشان وجود نداشت .
براي مطالعه بيش تر در اين خصوص مي توانيد به كتاب معارف دین، نوشته آیت الله لطف الله صافی گلپايگاني ( ج 1، ص 120 به بعد ) مراجعه نماييد .
پي نوشت ها:
1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، ج1، باب : ان الائمة اذا شاؤوا ان یعلموا علموا ، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش ،
2. علامه مجلسي ، بحارالأنوار، ج 42؛ ص 258 و 259. نشر اسلاميه ، تهران بي تا .






